افق روشن
www.ofros.com

جان بکتاش آبتین و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی در خطر است


کانون نویسندگان ایران                                                                                           شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۲ ژوئن ۲۰۲۱


بیان آزاد

ویژۀ «روز کانون نویسندگان ایران»

سـرآغـاز
نیم قرن + ۳ سال

این شماره از «بیان آزاد» به مناسبت اول اردیبهشت، روز کانون نویسندگان ایران، انتشار مییابد. با توجه به اینکه در سال ۱۳٩٧ نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم پنجاهمین سال تأسیس کانون نویسندگان ایران ممانعت به عمل آوردند و سالهای پس از آن نیز با بحران اجتماعی کرونا و بدینسان عدم امکان برگزاری مراسم مصادف شد؛ کوشش کرده ایم که با انتشار این ویژه نامه، کوتاه ی و کمبود را در حد مقدورات خود جبران کنیم. مطالب این ویژه نامه با بازنشر بیانیه ی کانون به مناسبت پنجاه و سومین سال تأسیس آن آغاز میشود و در پنج بخش ادامه مییابد که عبارت اند از: بخش اول، میزگرد به مناسبت اول اردیبهشت روز کانون نویسندگان ایران با شرکت چهار تن از اعضای کانون، که به ترتیب حروف الفبا عبارت اند از: محسن حکیمی، اکبر معصوم بیگی، حافظ موسوی، و منیژه نجم عراقی؛ بخش دوم، شعر ـ به قلم شاعران عضو کانون؛ بخش سوم، داستان ـ به قلم نویسندگان عضو کانون؛ بخش چهارم، نمایشنامه ـ به قلم نویسنده ی عضو کانون و بخش پنجم، ترجمه ـ به قلم مترجمان عضو کانون. برای مشاهده و مطالعه ویژه نامه اینجا کلیک کنید.

کمیسیون انتشارات کانون نویسندگان ایران

***********

بیانیه ی کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت اسماعیل خویی

اسماعیل خویی، شاعر و عضو دیرین کانون نویسندگان ایران، روز سه شنبه چهارم خرداد در لندن درگذشت.
خویی از اعضای "هیئت موسس" کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴٧ بود و از آن پس تا سال ۱۳٦٠ در اغلب فعالیت های کانون حضور داشت و در دو مجمع عمومی سال های ۱۳۵٨ و ۱۳۵٩ یکی از منتخبان اعضا برای عضویت در هیئت دبیران بود.
اسماعیل خویی پس از سرکوب های خونین دهۀ شصت و پس از اعدام یار دیرینش سعید سلطان پور و چند سال زندگی مخفی، در سال ۱۳٦٣ ناچار به ترک ایران شد و بقیه ی زندگی خود را در تبعید گذراند.
خویی به سال ۱۳١٧ در مشهد به دنیا آمد. پس از پایان بردن تحصیلات خود در دانشسرای عالی، برای ادامه ی تحصیل به انگلستان رفت و از دانشگاه لندن مدرک دکترای فلسفه گرفت. او از جمله شاعران و روشنفکران متعهد ایران در سال های پیش از انقلاب بود و به سبب فعالیت های سیاسی و فرهنگی خود بارها مورد اذیت و آزار قرار گرفت.
شعر او که ریشه در زبان خراسانی دارد و آمیزه ای از دغدغه های اجتماعی و سیاسی، تأملات فلسفی و آنات پرشور غنایی است، بخشی از میراث زبان و ادبیات فارسی در دوره ی معاصر به شما می رود.
دریغا که عمر او و بسیارانی چون او که سرمایه های علمی و فرهنگی کشور بودند، در دوره ای سپری شد که حاکمیت های خودکامه و سرکوبگر، آن ها را خار چشم خود پنداشتند، فرهنگ ایران را از شکوفایی اندیشه های آنان محروم کردند و با سیاست سانسور و سرکوب، عرصه را چنان بر آنان تنگ کردند که چاره ای جز ترک دیار و تبعید و آوارگی در "بی در کجا" ی جهان، تعبیری که خویی به کار می برد، نداشتند.
از اسماعیل خویی ده ها اثر در زمینه ی شعر، ترجمه و جستارهای ادبی و فلسفی به یادگار مانده است.
کانون نویسندگان ایران درگذشت اسماعیل خویی را به خانواده، دوستان و دوستدارانش و به جامعه ی مستقل فرهنگی و ادبی ایران تسلیت می گوید.

کانون نویسندگان ایران - ۱۴۰۰/۳/۴

***********

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت محمدرضا باطنی

فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.

محمدرضا باطنی (۱۴۰۰-۱۳۱۳) نویسنده، مترجم، فرهنگ‌نویس، زبان‌شناس و عضو دیرین و متعهد کانون نویسندگان ایران شامگاه سه‌شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ درگذشت.
باطنی اگرچه به سبب فقر خانواده کودکی دشواری داشت و در دوازده سالگی برای تأمین معاش خانواده مجبور به ترک تحصیل و کار شد، اما با سخت‌کوشی و عشق به تحصیل و کسب دانش در کلاس‌های شبانه شرکت کرد و به درس‌آموزی ادامه داد. می‌گفت: «مادرم به من آموخت که چشم به مال دنیا ندوزم، عزت نفس خود را با هیچ چیز معامله نکنم، صورتم را با سیلی سرخ نگه دارم ولی جلو ناکسان گردن کج نکنم». پس از اخذ دیرهنگام مدرک دیپلم به استخدام آموزش و پرورش درآمد و ضمن کار، در رشته‌ی زبان انگلیسی در دانشگاه پذیرفته شد. پس از لیسانس برای تحصیل در دوره‌ی فوق لیسانس در دانشگاه لیدز انگلستان پذیرفته شد و با درجه‌ی ممتاز از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. محمدرضا باطنی از نخستین دانش‌آموختگان و پژوهشگران علم زبان‌شناسی در ایران بود که از سال ۱۳۴۶ در دانشگاه تهران به تدریس و پژوهش مشغول بود. او را به درستی پایه‌گذار زبان‌شناسی نوین در ایران می‌دانند. باطنی به مسائل اجتماعی و فرهنگی زمانه‌ی خود توجه داشت و در این زمینه‌ها مقالاتی می‌نوشت که در مطبوعات آن دوران از جمله «آیندگان» به چاپ می‌رسید. همکاری او با «آیندگان» برای چند سال ادامه داشت، اما همین که احساس کرد این روزنامه به سمت قدرت سیاسی گرایش می‌یابد به این همکاری پایان داد. پس از انقلاب نیز در نشریاتی همچون «آدینه» و «دنیای سخن» مطلب می‌نوشت که بحث‌های او با ابوالحسن نجفی درباره‌ی غلط و درست در زبان فارسی با عنوان «اجازه بدهید غلط بنویسیم» در «آدینه» بسیار مورد توجه قرارگرفت. پس از انقلاب، در دوران «انقلاب فرهنگی» با دست‌اندرکاران این «انقلاب» درگیر شد و خطاب به آنان گفت: «فرهنگ، انقلاب بر نمی‌دارد». چنین شد که نام او در فهرست استادان اخراجی قرارگرفت و در نهایت مجبور به بازنشستگی شد. باطنی سپس به ترجمه روی آورد و تا پایان عمر، کار ترجمه را در کنار سایر کارهای علمی و پژوهشیِ خود ادامه داد. او ترجمه‌های بس ارزشمندی را به عرصه‌ی چاپ رساند، ازجمله «زبان و زبان شناسی» (رابرت هال)، «زبان شناسی جدید» (مانفرد بی­یرویش)، «درآمدی بر فلسفه» (بوخینسکی)، «ساخت و کار ذهن» (بلیک مور)، «مغز و رفتار» (فرانک کمپ بل). از سال ۱۳۶۴ کار فرهنگ‌نویسی را آغاز کرد که تا واپسین سال‌های عمر او با شوق و علاقه‌ای که به زبان و زبان‌شناسی داشت ادامه یافت. حاصل این کارها علاوه بر فرهنگ‌های انگلیسی- فارسی و فارسی - انگلیسی که ویرایش‌های متعدد از آن‌ها به چاپ رسید، مجموعه‌ای از فرهنگ‌ها به عنوان «پویا»ست که با سرپرستی او و به همت انتشارات فرهنگ معاصر منتشر شد. فرهنگ یک جلدیِ انگلیسی - فارسیِ معاصر برنده‌ی جایزه‌ی نخست کتاب سال جمهوری اسلامی شد، اما او از شرکت در مراسم اهدای جایزه امتناع کرد. از باطنی همچنین تألیف‌های بسیاری در زمینه‌ی زبان و زبان‌شناسی به جا مانده که در دانشگاه‌ها تدریس شده و همواره از دروس مهم و پایه‌ای دوره‌های زبان‌شناسی بوده است، از جمله «توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی»، «مسائل زبان‌شناسی نوین»، «نگاهی تازه به دستور زبان»، «چهار گفتار درباره‌ی زبان»، «زبان و تفکر»، و «پیرامون زبان و زبان‌شناسی».
محمدرضا باطنی نویسنده‌ای مستقل، متعهد، و آزادی‌خواه بود که هرگز به قدرت روی خوش نشان نداد و داغ همکاری با نهادهای فرهنگی حکومتی را به دل آنان گذاشت. از زمان عضویت خود در کانون نویسندگان ایران همواره و در بدترین شرایط سرکوب با آنچه در توان داشت از فعالیت‌های آزادی‌خواهانه‌ی کانون دفاع کرد. در مجامع و گردهمایی‌های کانون شرکت می‌کرد و بیانیه‌های کانون را در اعتراض به سرکوب و تحدید آزادی بیان امضا می‌کرد. او در کنار عشق به دانش و اعتلای فرهنگ، تعهدی پایدار به انسان و آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا برای همگان داشت و تا آخرین روزهای عمر پرثمر خود از کوشش برای دست‌یابی به اهداف انسانی خود دست نکشید. محمدرضا باطنی با ارسال پیامی صوتی از بستر بیماری و در واپسین روزهای زندگی‌اش خطاب به اعضای کانون چنین گفت: «به همه‌ی اعضای کانون نویسندگان درود می‌فرستم و از کوشندگان و مدیریت کانون، که چراغ این محفل فرهنگی را در این ظلمت عمیق که بر کشور ما سایه افکنده است فروزان نگه داشته‌اند، تشکر می‌کنم. من اگر چه از نطر جسمی ناتوان شده‌ام، ولی تا زنده‌ام قلب و دلم با کانون نویسندگان خواهد بود.»
کانون نویسندگان ایران درگذشت محمدرضا باطنی، این انسان دلیر، شریف و آزاده و این نویسنده و پژوهشگر سخت‌کوش و فرزانه را به خانواده، دوستان، دوستداران او و به جامعه‌ی فرهنگی مستقل کشور تسلیت می‌گوید. جسم او از جمع اعضای کانون رخت بربست، لیکن نام و یاد او برای همیشه در ذهن و زبان همه‌ی فرهنگ‌پروران آزادی‌خواه زنده خواهد ماند.

کانون نویسندگان ایران

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

***********

پیام تسلیت کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت منصور اوجی

منصور اوجی، شاعر و عضو قدیمی کانون نویسندگان ایران، شامگاه روز شنبه هجدهم اردیبهشت، در سن هشتاد و چهار سالگی در شهر زادگاهش شیراز درگذشت.
اوجی بیش از نیم قرن در عرصه‌ی شعر و ادبیات فارسی حضور داشت. هفده مجموعه شعر و چندین دفتر از گزینه‌ی اشعار او منتشر شد. کوتاهی شعرها، سادگی و شفافیت زبان و تصاویر از ویژگی‌های شعر اوست. مقاله‌ی هوشنگ گلشیری با عنوان «شعر اوجی در تراژدی شعر سکوت» از جمله مهم‌ترین مقاله‌هایی است که در نقد و تفسیر شعر اوجی نوشته شده است. نامه‌نگاری‌های منصور اوجی با سیمین بهبهانی و سیمین دانشور که در کتابی با عنوان «صد و ده نامه به دو سیمین» منتشر شده، بخشی از تاریخ روشنفکری و ادبیات معاصر ایران است.
کانون نویسندگان ایران درگذشت منصور اوجی را به خانواده، دوستان و دوستدارانش و جامعه‌ی مستقل فرهنگی و ادبی ایران تسلیت می‌گوید.

کانون نویسندگان ایران

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰

***********

اطلاعیه ی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران

درباره ی نامه ی سرگشاده ی آقای اسماعیل نوری علاء

پس از انتشار عمومی نامه ی ۳۱ نفره، که پاسخ کانون نویسندگان ایران را در پی داشت، آقای اسماعیل نوری علاء، عضو پیشین کانون، در تاریخ اول اردیبهشت ۱۴۰۰ نامه ی سرگشاده ای خطاب به هیئت دبیران کانون منتشر کرده است. با آن که ایشان در طول چند دهه ی اخیر کمترین نقشی در کانون نداشته و هرگز پیگیر مسائل و سرنوشت آن نبوده و بدین سان فاقد صلاحیت اظهار نظر درباره ی آن است، اما هیئت دبیران کانون اطلاع رسانی در باره ی نامه ی ایشان را ضروری می داند، نه با هدف پاسخ گویی به ایشان بلکه به قصد روشنگریِ مسائل کانون برای نسل جوان نویسندگان متعهد و آزادی خواهی که فضای سانسور و اختناق حاکم بر جامعه امکان احاطه و اشراف لازم بر این مسائل را از آنان گرفته است، چنان که ای بسا وارونه نمایی های آشکار ایشان را جدی بگیرند یا از آن تأثیر پذیرند.
عزیمتگاه این نامه نوعی شبیه سازی دروغین است که بر اساس آن نویسنده اش می کوشد این شبهه را به خوانندگان القاء کند که چنان چه هیئت دبیران کانون همچنان بر اجرای نص صریح اساسنامه - که برگزاری مجمع عمومی حضوری و منطبق بر اساسنامه را به عادی شدن اوضاع ناشی از بحران کرونا موکول می کند - اصرار ورزد، کانون نویسندگان ایران گرفتار همان «نتیجه ی هولناک»ی خواهد شد که، به زعم ایشان، در سال های پس از ۱۳۵٨ (سال انشعاب در کانون) گریبان کانون را گرفت. برای القای این شبهه است که آقای نوری علاء مرتکب تحریف و وارونه نماییِ واقعیت می شود، هم واقعیت تاریخ کانون نویسندگان ایران و هم واقعیت وضعیت کنونیِ کانون. از میان وارونه نمایی ها و ناراستی های آقای نوری علاء می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- ایشان از همان آغاز بنیاد نامه ی خود را بر تحریف گذاشته و نوشته است: «از آنجا که برخی از اعضاء جوان کانون به منِ دورافتاده از وطن مراجعه کرده و پیرامون اختلافات اندوه زائی که هم اکنون بين هيئت دبيران کانون و ۳۱ نفر از اعضاء آن پيش آمده نظر خواسته اند، نکات زير را به اطلاع تان می رسانم». هیئت دبیران البته از اطلاع رسانی در باره ی مسائل کانون استقبال می کند، اما نه از سوی کسی که از این مسائل بی اطلاع است یا خود را به بی اطلاعی می زند. قرائن بارزی در نامه ی آقای نوری علاء دیده می شود که نشان می دهد ایشان اطلاعیه ی کانون با عنوان «تخریب کانون نویسندگان ایران در پوشش «انتقاد» از هیئت دبیرانِ آن» را در پاسخ نامه ی ۳۱ نفره خوانده است و از آن اطلاع دارد بی آن که در نامه ی خود ذکری از آن به میان آورد. پس، لابد ایشان باید بدانند که در انتخابات تکمیلیِ مکاتبه ایِ اخیر کانون اکثریتِ قاطع اعضای کانون در این انتخابات شرکت کرده و بدین سان با خواست برگزاری مجمع عمومیِ حضوری در شرایط کنونی مخالفت کرده اند. به این ترتیب، این ادعای آقای نوری علاء که گویا تنها هیئت دبیران است که در مقابل «۳۱ نفر از اعضاء» قرار دارد ادعایی بی پایه و اساس است.
۲- نویسنده ی نامه سرگشاده می نویسد به اخراج گروه پنج نفره از کانون در سال ۱۳۵٨ اعتراض داشته و گفته است «اگر اين اخراج انجام شود و «شورای نویسندگان خط امام» بوجود آيد آنچه از کانون می ماند «کانون ضد خط امام خواهد بود و اين مبنائی خواهد شد برای تعطيل کانون و، احتمالاً، بازداشت و ايذاء اعضاء اش». این ادعا که گویا در مسئله ی اخراج گروه پنج نفره صف آرایی بین «کانون ضد خط امام» در یک سو و «شورای نویسندگان خط امام» در سوی دیگر بوده ادعایی بی اساس است. تمام شواهد دال بر این است که اخراج این گروه مطابق منشور («موضع کانون») و اساسنامه ی کانون بوده است، چرا که این گروه با مخالفت و کارشکنی در برگزاری «شب های آزادی و فرهنگ» در پائیز ۱۳۵٨ اولاً دفاع از آزادی بیان را به رعایت اقتضاهای حاکمیت سیاسی مشروط کرده بود و، ثانیاً، با تلاش برای تبدیل کانون به زائده ی قدرت حاکم و یک حزب سیاسیِ خاص، استقلال کانون را زیر پا گذاشته بود.
۳- آشکار است که آقای نوری علاء در دی ماه ۱۳۵٨ در اعتراض به اخراج گروه پنج نفره از کانون نویسندگان ایران استعفا داده بوده و، به گفته ی خودِ ایشان در همین نامه، استعفای خویش را به رحمان هاتفی (سردبیر وقت روزنامه ی کیهان) خبر داده بوده، به طوری که کیهان روز بعد خبر استعفای او را با «حروف درشت» اعلام کرده است. با این همه، آقای نوری علاء اکنون ادعا می کند که «کتباً از کانون استعفا نداده» است. حال آن که روایت زنده یاد محمدعلی سپانلو از استعفای ایشان نشان می دهد که نه تنها روزنامه ی کیهان استعفا را « طی اطلاعیه ای» خبر داده بوده بلکه این امر از طرف هیئت دبیران کانون نیز مسلم و پذیرفته شده بوده است: «...یک روز بعد از اخراج گروه پنج نفره در شماره مورخ ۱۲ دی ماه خود، روزنامه کیهان در صفحه اول چنین نوشت: "در پی گیری های دو ماهه هیئت دبیره کانون نویسندگان ایران که منجر به تعلیق پنج تن از بنیان گذاران کانون و نویسندگان و شاعران سرشناس جامعه هنری ایران شد، کانون نویسندگان در محیط متشنجی به اخراج این اعضا رای داد... متعاقب این عمل، اسماعیل نوری علاء طی اطلاعیه ای، استعفای خود را از عضویت در کانون نویسندگان ایران اعلام کرد. نوری علاء گفت من به عنوان یکی از ده تن بنیان گذاران کانون نویسندگان ایران به منظور اعتراض به تسلط روش های نامعقول نسبت به دوستداران انقلاب اسلامی ایران در کانون، از عضویت خود استعفا می دهم". کیهان یک بار دیگر، به نیت القاء شبهه، می افزاید که این پنج تن، طی تلگرامی به امام خمینی، پشتیبانی خود را از خط ضدامپریالیستی و خلقی امام اعلام داشته بودند. روز بعد کانون نویسندگان تنها با استناد به قانون مطبوعات موفق می شود کیهان را وادارد که پاسخ مختصر او را نیز به چاپ رساند. کانون یادآوری می کند که هیچ یک از پنج عضو اخراجی "از بنیان گذاران کانون" نبوده اند. می دانیم اسماعیل نوری علاء یکی از ٩ نفری بود که در اسفند ۴٦ نامه اعتراض به کنگره دولتی نویسندگان را امضا کردند... نوری علاء اشتباها ٩ نفر را ۱۰ نفر گفته و روزنامه کیهان نیز موضوع بنیان گذاری کانون را بی هیچ مستندی به پنج عضو اخراج شده شمول داده است. کانون در پاسخ خود می نویسد: "طبق اسناد کتبی موجود در بایگانی کانون، هیچ یک از پنج عضو اخراج شده از نخستین بنیان گذاران کانون نبوده اند. ثانیا برخلاف اظهارات آقای نوری علاء اخراج این پنج نفر به هیچ روی نشان دهنده روش نامعقول نسبت به دوستداران انقلاب اسلامی ایران در کانون نیست. این آقایان تلگرام خود را به عنوان وفاداری به خط امام پس از اعلام تعلیق عضویت شان در کانون نوشته و درباره آن در روزنامه ها هیاهو به راه انداختند."... کانون با پیش بینی آینده می کوشد پیشاپیش افکار عمومی را هوشیار سازد: "استعفای آقای نوری علاء نیز به هیچ وجه غیرمنتظره نبود. کانون یقین دارد که در روزهای آینده با موجی از تبلیغات مسموم به تبعیت از یک "جریان سیاسی مشخص" تحت عنوان استعفا از کانون رو به رو خواهد شد". کانون در پایان وعده می دهد که به زودی مجموعه گفتارها و مذاکرات مجمع عمومی کانون از جمله سخن رانی به آذین را منتشر کند "تا سیه روی شود هر که در او غش باشد"» ( محمد علی سپانلو، «سرگذشت کانون نویسندگان ایران»، نشر باران در سوئد، چاپ اول، ۲۰۰۲، صص ۲۷۳ و ۲۷۴).
۴- نویسنده ی نامه می نویسد: «...نمی دانم اکنون، و در پی اين غربت چهل ساله، آیا می توانم خود را عضو کانون نویسندگان ايران بدانم؟ و، بنا بر اين عضويت، در مورد مشکلاتی که بين نسل بعدی اعضاء آن پيش آمده اظهار نظر کنم يا نه؟» پاسخ این پرسش روشن است: ایشان حتی اگر در سال ۱۳۵٨ استعفا نداده باشند بازهم عضو کانون به شمار نمی آیند، به این دلیل روشن که اعضای پیشین کانون، که به طور دائم در بیرون از حوزۀ جغرافیایی فعالیت کانون یعنی کشور ایران اقامت گزیده اند، امکان حضور حقیقی در ارکان کانون، از جمله مجمع عمومی و هیئت دبیران و کمیسیون های زیر نظر هیئت دبیران و یا جلسات مشورتیِ ماهانه را ندارند و از همین رو به گونه ای اجتناب ناپذیر نمی توانند عضو کانون باشند. این واقعیت در مورد تمام اعضای پیشینِ کانون که به ناحق مجبور به ترک ایران شده و تن به تبعید ناخواسته داده اند صادق است، اعم از آن که در تبعید همچنان دل در گرو کانون داشته و به تعهد خود نسبت بدان پای بند مانده باشند یا همچون آقای نوری علاء در طول بیش از چهل سال اقامت در خارج کشور کوچک ترین همدلی ای با کانون و اعضای آن نداشته باشند؛ کانونی که در تمام این سال ها زیر ضرب حکومت بوده و فقط با ایستادگی اعضایش در برابر سرکوب و خفقان و زندان و قتل استوار مانده است.
۵- نویسنده ی نامه ی سرگشاده می نویسد: «از نظر من «کانون» يک معنای معنوی نيز دارد که - ورای اساسنامه و ساختمان و اطاق و دفتر و هيأت دبيران و واحدهایش - در بر گيرندهء هر آن نویسنده ای است که عليه سانسور و شکستن قلم می ستيزد. در واقع هر که چنين کند عضو کانون است حتی اگر تقاضای عضويت نکرده و يا اگر کرده باشد "حق عضويت" خود را نپرداخته باشد». این خلط مبحث جز این که بر واقعیت مسائل جاریِ کانون پرده اندازد و اهمیت و جدیت آن را کمرنگ کند ما را به هیچ جایی نمی رساند. این که هر نویسنده ی سانسورستیزی به معنایی نمادین عضو کانون محسوب می شود ربطی به عضویت نویسنده در کانون به معنای تشکیلاتیِ آن ندارد. کانون نویسندگان ایران تشکیلاتی است دارای منشور و اساسنامه، که اعضای آن موطف اند به آن ها پای بند باشند و برای پیشبرد اهداف کانون و اعتلای منزلت آن بر اساس این اسناد پایه ای بکوشند. در اساسنامه ی کانون، انواع عضویت و شرایط و ضوابط مربوط به آن ها، ازجمله تسلیم برگ درخواست عضویت و پرداخت عضویت به روشنی مشخص شده است .به این معنا، دیگر نمی توان گفت هر نویسنده ای «حتی اگر تقاضای عضويت نکرده و يا اگر کرده باشد "حق عضويت" خود را نپرداخته باشد» عضو کانون محسوب می شود. این نوع نگاه به کانون آن را بیشتر محفلی برای گپ و گفت و حداکثر یک انجمن ادبی می داند و نه تشکیلاتی که برای تحقق آزادی بیان، اعتلای فرهنگی جامعه، و دفاع از منافع صنفی اعضاء فعالیت می کند؛ و شگفتا که این نگاه محفلی را کسی طرح می کند که مدعی است در زمان تأسیس کانون عضو کمیسیون تهیه ی اساسنامه بوده است!
٦ - با آن که - چنان که گفته شد - در نامه ی آقای نوری علاء قرائن آشکاری وجود دارد که نشان می دهد ایشان از دلایل هیئت دبیران برای برگزار نکردن مجمع عمومی مطابق اساسنامه اطلاع دارد (از جمله این که «هيأت دبيران کانون نتوانسته (بقول خودشان بعلت شرایط کرونائی) مجمع عمومی کانون را طی دو سال متوالی تشکيل داده و انتخابات هيئت دبيران جدید را برگزار کند و ، در نتيجه، مطابق اساسنامه و بخاطر شرايط بحرانی، بکار خود ادامه داده اما متعهد است که در اولين فرصت به اين مهم بپردازد») باز هم خود را به بی اطلاعی می زند و می نویسد: «علت امتناع هيئت دبيران [از برگزاری مجمع عمومی] بر من روشن نيست». به راستی چه می توان گفت درباره ی کسی که از یک سو به صراحت و روشنی می گوید علت امتناع هیئت دبیران از برگزاری مجمع عمومی پافشاری این هیئت بر اجرای اساسنامه (برگزاری مجمع عمومی حضوری) است و، از سوی دیگر، مدعی می شود که این علت برایش روشن نیست؟ این گونه ضد و نقیض گویی علی القاعده آن گاه پیش می آید که گوینده - به هر دلیل - از پیش تصمیم می گیرد که به سود کدام طرف داوری کند و، از همین رو، خود را ناگزیر می بیند که واقعیت را به قالب پیشداوریِ خود درآورد. نمونه ی دیگر پیشداوری آقای نوری علاء در پایان نامه ی ایشان آمده آن جا که، ضمن متهم کردن مخالفان خود در دوره ی دوم فعالیت کانون به زدن «تهمت های ناجوانمردانه» به ایشان، هیئت دبیران کانون را از پیش به «تکرار اینگونه واکنش های گردن کلفتانه و جاهل مآبانه» متهم می کند.
۷- آقای نوری علاء دلیل نخستِ «متقاضیان تشکیل مجمع عمومی» را این گونه اعلام کرده و از آن دفاع کرده است: «در عصر ديجيتال، که بزرگ ترين شرکت های جهان مجامع عمومی خود را بروی اينترنت انجام می دهند و یا گاه انتخابات هيئت مديره های خود را بصورت پستی برگزار می کنند، هيئت مديره کنونی کانون نيز قادر به انجام اين کار هست». بحث اساساً بر سر قادر بودن یا نبودن به برگزاری مجمع عمومی مجازی نبوده و نیست. هیئت دبیران کانون هیچ گاه ادعا نکرده که قادر به برگزاری مجمع عمومی به صورت اینترنتی نیست. بحثی که بارها توضیح داده شده این است که هیئت دبیران موظف به اجرای نص اساسنامه است مگر آن که پای تعطیل و انحلال کانون پیش آید و او را مجبور به عدول از این یا آن بند اساسنامه کند. و این همان اصلی است که در انتخابات تکمیلیِ اخیر رعایت شد. وظیفه ی تشکیلاتی و اساسنامه ایِ کانون برگزاری مجمع عمومیِ حضوری است و نه مجازی. در اساسنامه ی کانون هیچ سخنی از مجمع عمومیِ مجازی در میان نیست و، از همین رو، هیئت دبیران موظف است پیش از هر چیز و تا آن جا که ممکن است در پی برگزاری مجمع عمومیِ حضوری باشد. از سوی دیگر، ماده ی ۴۱ اساسنامه این اختیار را به هیئت دبیران می دهد که در اوضاع بحرانی (اعم از سیاسی و اجتماعی) تا زمان برطرف شدن این اوضاع و عادی شدن شرایط، دوره ی فعالیت خود را تمدید کند. بنابراین، تمام اقدامات هیئت دبیران پس از بحران اجتماعیِ کرونا مبتنی بر اساسنامه ی کانون بوده است، مگر انتخابات تکمیلی به صورت مکاتبه ای، که اگر صورت نمی پذیرفت کانون در محاق تعطیل و چه بسا انحلال کامل فرو می رفت. حد نصابِ رسمیت جلسات هیئت دبیران حضور ۵ تن از دبیران است. پیش از انتخابات تکمیلیِ اخیر، شمار دبیران به تدریج از ۱۰ نفر به ۵ نفر رسیده بود و بیم آن می رفت که این تعداد نیز کاهش یابد و به این ترتیب هیئت دبیران نتواند جلسات خود را برگزار کند، که به معنای تعطیل کانون بود. برای پیشگیری از این خطر بود که هیئت دبیران چاره ای جز انتخابات تکمیلی به صورت مکاتبه ای نداشت، انتخاباتی که البته بی سابقه نیست و پیشتر نیز در کانون صورت پذیرفته است. بنابراین، درخواست برگزاری مجمع عمومیِ مجازی فقط در یک حالت می تواند موجه باشد و آن خطر تعطیل کانون است. این خطر با برگزاری انتخابات تکمیلی - هر چند به صورت مکاتبه ای - اکنون از میان رفته است و، از همین رو، کانون تا زمانی که شرایط برای برگزاری مجمع عمومیِ حضوری آماده شود می تواند به فعالیت خود ادامه دهد. تأکید می شود که هیئت دبیران ضمن آن که مترصد است در اولین فرصتِ ممکن مجمع عمومیِ حضوری را تدارک ببیند، مجمع عمومیِ مجازی برگزار نخواهد کرد، زیرا اقدامی غیراساسنامه ای است که جز در صورت خطر تعطیل کانون هیچ توجیهی ندارد . بنابراین، این ادعای آقای نوری علاء از قول متقاضیان مجمع عمومیِ مجازی که گویا تعداد اعضای هیئت دبیران «به علت استعفا و دستگيری و فوت، از حد نصاب افتاده بود» کذب محض است و همچون دیگر ادعاهای ایشان پایه و اساس ندارد. در عین حال باید به این نکته ی ظریف دقت کرد که بین صِرف انتخابات تکمیلی و برگزاری کامل مجمع عمومیِ اساسنامه ای تفاوت مهمی وجود دارد. دستور جلسه ی مجمع عمومی شامل هفت مورد است که تنها یکی از آنها انتخابات است. این موارد اکیداً به حضور اعضاء نیاز دارند، خاصه آن که کانون نویسندگان ایران به عنوان یک تشکل مستقل نمی تواند چون تشکل های دیگر عمل کند. کانون همیشه زیر شدیدترین فشارهای امنیتی قرار داشته به طوری که ناچار بوده و همچنان ناچار است حتی جلسات معمولی اش را هم به سختی و با رعایت مسائل امنیتی برگزار کند. همچنین دقت کنیم که استفاده ی حکومت از پیشرفته ترین تکنولوژی های الکترونیکی برای کنترل و شنود تشکل های مستقل لزوم رعایت مسائل امنیتی برای برگزاری تجمع های مجازی را دو چندان می کند.
اما وارونه نمایی و تحریف تنها ابزار اقای نوری علاء برای القای سناریوی شبیه سازانه اش نیست؛ او به تهدید نیز متوسل می شود: «من اگر در برابر چنين مقاومت بی منطقی قرار می گرفتم، حتما با ديگرانی که مواضع مرا تصديق می کردند اقدام به تشکيل «کانون نویسندگان مستقل ايران» می کردم. اکنون هم، در صورتی که کار به چنين جائی بکشد و چنين کانونی تشکيل شود و موافق باشد که نویسندگان مقيم خارج هم عضو آن تلقی باشند، من با کمال ميل تقاضای عضويتم را (حتی بعنوان عضو افتخاری) تقديم هيئت دبيران منتخب آن خواهم کرد». معنای تهدید هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران به تشکیل «کانون نویسندگان مستقل ایران» چیزی نیست جز این که، از نظر اقای نوری علاء، «کانون نویسندگان ایران» تشکلی است «وابسته». از سوی دیگر، نظر ایشان درباره ی «کانون نویسندگان ایران» این است که «...هيچ دستگاه دولتی هنوز اين کانون را به رسميت نشناخته و کانون فاقد وجاهت حقوقی است و در نتيجه، در جامعه مدنی، نمی تواند تصميمات خود را واجد نفاذ حقوقی بداند». چنان چه دو ویژگیِ مورد نظرِ آقای نوری علاء یعنی «وابستگی» از یک سو و «فقدان رسمیت دولتی و وجاهت حقوقی» از سوی دیگر را کنار هم بگذاریم، به این نتیجه می رسیم که، از نظر آقای نوری علاء، تشکلِ «وابسته» فاقد رسمیت دولتی است، و تشکلِ «مستقل» رسمیت دولتی دارد. به سخن دیگر، ایشان هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران را به تشکیل تشکلی تهدید می کند که ظاهرش «مستقل» است اما در باطن تا مغز استخوان وابسته است. آیا این همان تشکل موازیِ نام آشنایی نیست که حکومت جمهوری اسلامی، چه در دوره ی دوم و چه در دوره ی سوم فعالیت کانون نویسندگان ایران، کوشیده است به یاری نویسندگانی از نوع آقای نوری علاء آن را در مقابل این کانون عَلَم کند؟ و آیا خواست چنین «کانون» ی نبود که آقای نوری علاء را در سال ۱۳۵٨ به استعفا از کانون نویسندگان ایران واداشت؟
روشن است که در دیدگاه نویسنده ی نامه، کانون نویسندگانی موجه و مقبول است که وجاهت خود را نه از اعضای خود و مردم آزادی خواه بلکه از دولت هایی گرفته باشد که در طول بیش از نیم قرن فعالیتِ این کانون، آن را پیوسته سرکوب کرده اند، دفترش را به تاراج برده اند، اعضایش را مدام اذیت و آزار کرده و به زندان انداخته و حتی به قتل رسانده اند. در واقع برای آقای نوری علاء واژه ی «مستقل» آب تطهیری است که قرار است بر سر یک «کانون نویسندگان» وابسته و دست آموز ریخته شود تا بتواند وظیفه اش را به عنوان یک تشکل موازی به خوبی انجام دهد. پیداست که آقای نوری علاء با این گونه پشت کردن به مردم آزادی خواه و طلب مشروعیت و وجاهت برای کانون نویسندگان ایران از دولت های سرکوبگر و آزادی ستیز همان خُرده اعتبار را نیز که وامدار عضویت پیشین اش در این کانون بود بر باد می دهد.
نکات بالا در مجموع نشان می دهند که دخالت آقای نوری علاء در مسائل جاریِ کانون نویسندگان ایران نه از سر حسن نیت بلکه با انگیزه ی دامن زدن به اختلاف های درونی کانون برای گرفتن ماهی از آبی است که به زعم ایشان گل آلود است. از جمله ی دلایلی که می توان برای این مدعا آورد این است که اگر ایشان دلسوز کانون می بود و دل در گرو آن می داشت قاعدتاً می بایست، پیش از انتشار عمومی نامه سرگشاده اش، به طور خصوصی با هیئت دبیران کانون تماس می گرفت و نظر این هیئت را نیز جویا می شد. ایشان نه تنها چنین نکرده بلکه حتی دلیل انتشار نامه اش در رسانه های اجتماعی را بی اعتنایی و عدم پاسخگوییِ احتمالیِ هیئت دبیران اعلام کرده و بدین سان باز هم این هیئت را پیشاپیش و صرفاً بر اساس پیشداوری متهم کرده است تا فضای کانون را به زیان هیئت دبیرانِ آن مسموم سازد. هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران پادزهر این گونه مسموم سازی ها را روشنگریِ بیش از پیش در باره ی دو موضوع اساسی می داند، نخست تاریخ کانون و سپس دو ویژگی بنیادین این تشکل نویسندگان مستقل و آزادی خواه: ناوابستگی به قدرت و دفاع از آزادی بی هیچ حصر و استثنای بیان برای همگان.

هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران

٨ اردیبهشت ۱۴۰۰

***********

بیانیه

کانون نویسندگان ایران ۵۳ ساله شد

همان اراده‌ی جمعی که در ۱۳۴۷ نویسندگان مستقل و مخالف سانسور را گرد هم آورد، در این ۵۳ سال تنها با باور خلل‌‌ناپذیر به ناوابستگی به قدرت، دفاع مستمر از آزادی بیان برای همگان، مخالفت با سانسور و تلاش آگاهانه برای این سه هدف برقرار مانده است.
در این ۵۳ سال کارنامه‌ی حکومت‌ها سانسور و منزوی کردن نویسندگان مستقل و ایجاد محرومیت‌های گوناگون برای آنها، تخریب چهره‌‌ی نویسندگان و نهادهای روشنفکری مستقل، بازجویی‌های پی‌درپی و بازداشت‌‌ و به زندان افکندن‌ و قتل نویسندگان و دگراندیشان بوده است؛ کارنامه‌ای که حول دو محور سرکوب و به حاشیه راندن صداهای مستقل و ایجاد و تقویت صداهای خنثی یا همسو با قدرت شکل گرفته و همچنان نیز حول همین دو محور می‌چرخد.
در سراسر این سال‌ها و در کنار مبارزه‌ی مداوم کانون نویسندگان ایران برای تحقق هدف‌ها و آرمان‌های مندرج در منشورش، سرکوب و سانسور حکومتی نیز چهره دیگر کرده و شکل‌هایی پیچیده‌تر به خود گرفته است. سانسور از مرحله‌ی حذف آشکار اثر و نویسنده فراتر رفته و حکومت کوشیده بی آنکه خود به میدان بیاید به مدد روش‌های دیگر زمام اختیار همه‌ی عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی را در دست بگیرد: عرصه‌ی عمومی فعالیت‌ برای افراد، انجمن‌ها، اتحادیه‌ها و نهادهای مستقل تنگ‌تر شده و عرصه‌های «نسبتا باز» به افرادی سپرده شده که از هر نوع تقابل با قدرت پرهیز می‌کنند یا با آن همسو هستند؛ مرز میان نویسنده‌ی مستقل و غیرمستقل مغشوش شده؛ تخریب چهره‌های مستقل و معترض از دایره‌ی رسانه‌های حکومتی فراتر رفته و شاخه‌هایش را در فضای مجازی و حقیقی گسترده است؛ ملغمه‌ای از نقد و تخریب انسجام هر حرکتی را نشانه گرفته و کسانی را خواسته و ناخواسته به بازوی سرکوب بدل کرده است.
در این فضای مغشوش و تاریک، اتخاذ موضعی آگاهانه و ریشه‌دار و پای فشردن بر آن راهگشا است؛ چنانکه کانون نویسندگان ایران در برهه‌های مختلف با به کار گرفتن آگاهانه‌ی منشور خود از فضاسازی‌ها به سلامت عبور کرده و همزمان با دیگر شدن چهره‌های سرکوب، آگاهانه خود را متحول کرده است. نمود نظری این تحول در سیری آشکار است که از مرامنامه‌ی دوره‌ی اول آغاز می‌شود و به مطالبه‌ی «آزادی بیان» در موضع کانون در دوره‌ی دوم می‌رسد و سرانجام به «آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا برای همگان» در منشور دوره‌ی سوم می‌انجامد. در ساحت عمل نیز افزایش سرکوب‌ها استوارتر شدن اعضای کانون را در پی داشته است: کمیته‌ی تدارک برگزاری مجمع عمومی در هنگامه‌ی قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای تشکیل می‌شود که تهدید و سرانجام قتل دو تن از اعضای آن، محمد جعفر پوینده و محمد مختاری را در پی دارد، کانون نویسندگان ایران درست پس از این هشدار خونین احیا می‌شود و در سراسر سال‌های بعد از آن زیر فشار امنیتی و با وجود به بند کشیده شدن اعضایش به فعالیت مستمر خود ادامه می‌دهد. سال گذشته نیز گرچه بیماری همه‌گیر و به زندان افکندن دو تن از اعضای هیئت دبیران، رضا خندان (مهابادی) و بکتاش آبتین، و کیوان باژن، عضو پیشین هیئت دبیران، روزهایی سخت‌تر را برای اعضای کانون رقم زد اما خللی در عملکرد آن ایجاد نکرد.
گرچه کانون نویسندگان ایران در گذشته و امروز هرگز از گزند حکومت و نیروهای پیدا و پنهانش در امان نبوده، اما همواره مانعی فعال در برابر استیلای بی چون و چرای حکومت‌ها بوده است. بند اول منشور کانون نویسندگان ایران با تأکید بر حق «آزادی اندیشه و بیان و نشر بی هیچ حصر و استثنا برای همگان»، راه را بر هرگونه گردن گذاشتن بر قدرت و مصالحه با سانسور می‌بندد و رابطه‌ی کانون را با جنبش‌های اجتماعی معترض روشن می‌کند.
اکنون که پنجاه و سومین سالگرد تأسیس کانون نویسندگان ایران را در غیاب یاران در بندمان گرامی می‌داریم، همچنان راه همان راه است و اراده‌ی جمعی نویسندگان تنها با تکیه‌ی آگاهانه بر همان اصول نخستین، راهگشای حیات فردی و جمعی آنان است: ناوابستگی به قدرت، دفاع مستمر از آزادی بیان برای همگان و مخالفت با سانسور.

کانون نویسندگان ایران

۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

***********

اطلاعیه ی کانون نویسندگان ایران

درباره ی تخریب کانون در پوشش «انتقاد» از هیئت دبیرانِ آن

به تازگی متنی با امضای ٣١ نفر و به تاریخ ۲۰ فروردین ۱۴۰۰ با عنوان «به اعضا و هیات دبیران موقت کانون نویسندگان ایران» در فضای مجازی منتشر شده است. این متن یکسره بی اعتبار و برخلاف اساسنامه ی کانون نویسندگان ایران است. اساسنامه ی کانون متنی است شامل ۴٧ ماده که در مجمع عمومیِ سال ۱۳٧٨ به تصویب رسیده است. این مواد ضمن تعریف رابطه ی اعضای کانون با یکدیگر آنان را موظف به رعایت ضوابط تشکیلاتی بر اساس دو مفهوم اختیار از یک سو و مسئولیت از سوی دیگر می کند. این مفاهیم با یکدیگر رابطه ی متقابل دارند، به این معنا که عضو کانون از یک سو نمی تواند در قبال اعمالش مسئول باشد بی آن که اختیار داشته باشد و، از سوی دیگر، نمی تواند مختار باشد بی آن که مسئولیت بپذیرد. آنچه متن مورد بحث در اینجا را مغایر اساسنامه و بدین سان بی اعتبار می کند تخطی از اصل اخیر است، و همین تخطی است که تنظیم کنندگان متن را به تلاش برای تخریب کانون در پوشش عوام فریبانه ی «انتقاد» کشانده است. برای اثبات تخطیِ متن فوق از اساسنامه ی کانون می توان از جمله به دلایل زیر اشاره کرد:
١- شماری از امضاکنندگان متن اساساً عضو کانون نویسندگان ایران نیستند و از همین رو حق امضای هیچ متنی را به عنوان «عضو کانون نویسندگان ایران» ندارند: برخی از این افراد عضویت شان یا تعلیق شده و یا در دست بررسی است، برخی دیگر مدت هاست حق عضویت نپرداخته اند و سال هاست که نه تنها در هیچ یک از فعالیت های کانون شرکت نکرده اند بلکه حتی هیچ نشانی از آنان در مجامع عمومی و جلسات مشورتیِ ماهانه ی کانون دیده نشده است - حال آن که طبق ماده ی ۱۳ اساسنامه ی کانون عضویت کسی که بیش از ٩ ماه حق عضویت نپرداخته باشد به حالت تعلیق در می آید و بدین سان تا زمان برگزاری مجمع عمومی عضو به شمار نمی آید - و شماری نیز، که پیشتر عضو کانون بوده اند، اکنون در خارج کشور یعنی بیرون از حوزه ی جغرافیایی فعالیت کانون نویسندگان ایران اقامت دارند و همین امر امکان حضور آنان در ارکان کانون، از جمله مجمع عمومی و هیئت دبیران، و یا جلسات مشورتیِ ماهانه را منتفی می کند و از همین رو نمی توانند عضو کانون باشند.
٢- دلایل تنظیم کنندگان متن در مورد برگزاری مجمع عمومی کانون و انتخابات تکمیلیِ اخیر - که از آن با عنوان غیراساسنامه ایِ انتخابات «میان دوره ای» یاد شده است - هیچ گونه وجاهت اساسنامه ای ندارد. پیش تر، هیئت دبیران و برخی دیگر از اعضای کانون به این عدم وجاهت پرداخته اند. با این همه، در اینجا نیز بار دیگر جهت اطلاع عموم مردم این نکته توضیح داده می شود.
دوره ی تصدی هیئت دبیران کانون (منتخب مجمع عمومی مورخ بهمن ۱۳۹٧) طبق اساسنامه می باید در بهمن ۱۳۹٨ پایان می یافت و، از همین رو، قرار بود در اسفند ماهِ این سال مجمع عمومی برگزار شود و تمام اقدام ها برای برگزاری این مجمع حتی در جزییات تدارک دیده شده بود. اما با همه گیریِ ویروس کرونا و با استناد به مادۀ ۴١ اساسنامۀ کانون این امر به تعویق افتاد و به این ترتیب دوره ی تصدی هیئت دبیران تمدید شد. آن چه این ماده تحت عنوان «اداره ی کانون در دوره های بحران احتمالی» مقرر می دارد چنین است: «در صورتی که به دلیل بروز بحران های سیاسی و اجتماعی پس از انقضای مدت ماموریت هیئت دبیران امکان تشکیل جلسه ی مجمع عمومی عادی کانون در موعد مقرر برای انتخاب اعضای جدید هیئت دبیران حتی با نصاب مقرر در بند الف ماده ی ۱٨ این اساسنامه نیز فراهم نباشد مدت ماموریت هیئت دبیران تا عادی شدن شرایط و امکان برگزاری مجامع عمومی کانون خود به خود تمدید خواهد شد.» چنان که پیداست این ماده از اساسنامه دوره ی تمدید تصدی هیئت دبیران را با صراحت و شفافیت کامل تا زمان «عادی شدن شرایط و امکان برگزاری مجمع عمومی» اعلام کرده است. به این ترتیب، از آنجا که نه فقط در اسفند ۱۳۹٨ بلکه در اسفند ۱۳۹۹ نیز امکان برگزاری مجمع عمومی کانون حتی با در نظرگرفتن بند الف ماده ی ۱٨ وجود نداشت، و به ویژه با توجه به این که اولویت نخست کانون همیشه برگزاری مجمع عمومی به صورت حضوری و حقیقی بوده و نه مجازی، دوره ی فعالیت هیئت دبیران می بایست تا «عادی شدن شرایط» تمدید می شد و چنین نیز شد (بند الف ماده ی ۱٨ از این قرار است: «جلسات مجمع عمومیِ عادی، سالانه یا به طور فوق العاده، با حضور بیش از نصف اعضای کانون رسمیت می یابد. در صورتی که پس از دعوت اول حد نصاب مزبور حاصل نشود، مجمع برای بار دوم و برای تاریخی که نباید زودتر از ده روز و دیرتر از یک ماه پس از تاریخ مقرر برای جلسه اول باشد با حضور بیش از یک سوم اعضا تشکیل خواهد شد و در صورتی که حد نصاب مزبور نیز حاصل نشود، مجمع برای بار سوم وطبق شرایط زمانیِ پیش گفته دعوت خواهد شد و با حضور بیش از ده نفر رسمیت خواهد یافت. تصمیمات مجامع عمومی عادی، سالانه یا به طور فوق العاده، با اکثریت مطلق اعضای حاضر در جلسه معتبر است»). اما در این میان اتقاقی پیش آمد و آن این بود که شمار اعضای هیئت دبیران از ١٠ نفر به ۵ نفر رسید (دو تن زندانی شدند، دو نفر استعفا دادند و عضو عزیزی نیز درگذشت). ناگفته پیداست که فعالیت هیئت دبیران و رسمیت جلسات آن - از جمله در شرایط تمدید فعالیت این هیئت طبق ماده ی ۴١ - مستلزم برقراری حد نصاب است که طبق آن شمار دبیران در هر جلسه نباید کمتر از ۵ تن باشد. چنین بود که برای جلوگیری از شکستن حد نصابِ جلسات هیئت دبیران و تعطیل کانون راهی جز اجرای بخش پایانیِ ماده ٢٣ اساسنامه باقی نماند. در این بخش از ماده ی ٢٣، چنین آمده است: «در صورتی که پیش از پایان مدت تصدی هیئت دبیران، شمار دبیران اصلی و جانشین به پنج نفر کاهش یابد، هیئت دبیران موظف است جلسه ی مجمع عمومی عادیِ به طور فوق العاده ی کانون را برای تکمیل تعداد اعضای اصلی و انتخاب دبیران جانشین تازه دعوت کند.» روشن است که با توجه به ماده ی ۴١، عبارت «پیش از پایان مدت تصدی هیئت دبیران» هیچ معنایی جز «عادی شدن شرایطِ» ناشی از بحران کرونا و امکان برگزاری مجمع عمومی ندارد. اما، چنان که می بینیم، هیئت دبیران برای اجرای ماده ی ٢٣ نیز می بایست مجمع عمومی برگزار کند. یعنی هیئت دبیران موظف بود برای جلوگیری از شکسته شدن حد نصابِ جلسات خود مجمع عمومیِ عادی به طور فوق العاده را فرا بخواند. اما امکان برگزاری مجمع عمومی به همان دلیلی که در بالا آمده وجود نداشت و همچنان ندارد. بدین سان، هیئت دبیران بر سر یک دو راهی سرنوشت ساز قرارگرفت: ۱- تن دادن به شکسته شدن حد نصابِ جلسات خود و تعطیل کانون، و ٢- منحصر کردن دستور جلسه ی مجمع عمومی به صرفِ اجرای انتخابات آن هم به صورت غیرحضوری و مکاتبه ای. بدیهی است که هیئت دبیران می بایست بی هیچ تردیدی راه دوم را برگزیند، چنان که برگزید. شایان ذکر است که انتخابات مکاتبه ای در کانون بی سابقه نیست و پیش تر نیز در سال ۱۳٨٧ برگزار شده است، چنان که انتخابات برای تکمیل اعضای هیئت دبیران نیز قبلاً در سال ۱۳۹۵ صورت پذیرفته است.
بنابراین، هیچ یک از ایرادهایی که امضاکنندگان متن مورد بحث به هیئت دبیران گرفته اند وارد نیست. هیئت دبیران طبق اساسنامه نمی توانسته است مجمع عمومیِ حضوری برگزار کند و به همین دلیل این کار را نکرده است و تا زمان عادی شدن شرایط ناشی از کرونا نخواهد کرد. چنان که در بالا گفته شد، بر بستر اجرای ماده ی ۴١، معنای عبارت «پیش از پایان مدت تصدی هیئت دبیران» در ماده ی ٢٣ فقط عادی شدن شرایط و امکان برگزاری مجمع عمومیِ حضوری طبق موازین و مقررات اساسنامه می تواند باشد.
٣- با توجه با نکات بالا، «موقت» نامیدن هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران و به ویژه سیل اتهام های یکسره ناروا و بی اساسی که تنظیم کنندگانِ متن مورد اشاره متوجه این هیئت کرده اند، از قبیل «تخلف ها و تصمیم گیری های آسیب رسان»، «اعمال سانسور و تبعیض در استفاده از تریبون رسمی کانون»، «هتک حیثیت، پرونده سازی و برچسب زنی به اعضای کانون»، «اتهام‌زنی‌های امنیتی، هتاکی و استفاده از ادبیات نامناسب»، «هژمونی طلبی و پدرخوانده پروری و مریدبازی»، «شیوه های مستبدانه، منش های فردگرایانه و فرصت طلبانه» و ... که برای هیچ یک از آنها هیچ مصداق و دلیلی آورده نشده، فقط و فقط برای پوشاندن ناتوانی و درماندگی محض تنظیم کنندگان متن از اثبات ادعای تخلف هیئت دبیران از منشور و اساسنامۀ کانون است. بدیهی است که کانون چنین متن دروغین، بی اساس، و تشکیلات ستیزانه را در رسانه های خود منتشر نمی کند و نخواهد کرد. رسانه ی کانون تریبون نویسندگان مستقل و آزادی خواه است و نه ظرف تخریب منشور و اساسنامه ی کانون در پوشش دروغین دفاع از آنها. وانگهی، چنان که در تمام رسانه های کانون آمده و کانون همیشه بر آن تأکیده کرده است، مسئولیت مطالبی که با امضای شخصی در این رسانه ها منتشر می شود صرفاً متوجه عضو امضاکننده ی مطلب است و نه کل کانون نویسندگان ایران. و نکته ی آخر این که اگر مخاطب این متن هیئت دبیران کانون است به راستی ارسال همزمان آن برای «اعضا» چه معنایی دارد؟ به فرض این که هدف امضاکنندگان از ارسال متن برای هیئت دبیران رساندن انتقاد خود به گوش هیئت دبیران باشد. در این صورت قاعدتاً این متن نخست می بایست برای هیئت دبیران ارسال می شد و درصورتی که این هیئت به آن پاسخ نمی داد آن گاه برای اعضا فرستاده می شد. همین ارسال همزمان یک متنِ سراسر اتهام و آکنده از توهین همزمان برای اعضا و هیئت دبیران نشان می دهد که هدف امضاکنندگان این متن نه انتقاد از هیئت دبیران بلکه شوراندن اعضا بر ضد این هیئت و بدین سان تخریب کانون است، هدفی که البته شرکت اکثریت مطلق اعضا در انتخابات تکمیلی نشان داد خیال باطلی بیش نبوده و نیست.
فرجام سخن آن که کانون نویسندگان ایران به سهم خود خواهد کوشید که فضای هوچی گری و جار و جنجال و اتهام زنی به قصد تخریب کانون را به فضای مبارزه ی نظری بر اساس منشور و اساسنامه ی کانون تبدیل کند و بدین سان نقاب دروغین «انتقاد» را از چهره ی تخریبگران بردارد و ماهیت واقعی آنان را به جامعه نشان دهد. بدیهی است که کانون در این کوشش برحق خود حساب منتقدان را از مخربان جدا خواهد کرد و فضا را برای اعضای منتقد باز خواهد گذاشت تا آزادانه کانون را به نقد بکشند. ملاک تشخیص نقد از تخریب نیز همانا منشور و اساسنامه ی کانون است.

کانون نویسندگان ایران

۳۰ فروردین ۱۴۰۰

***********

اطلاعیه‌ درباره‌ی تعلیق عضویت آقای هوشیار انصاری‌فر

در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۴۰۰، در گفت‌وگوی یکی از رسانه‌ها با آقای هوشیار انصاری‌فر از ایشان به عنوان “عضو کانون نویسندگان ایران” نام برده شده است. بدین وسیله به اطلاع می‌رساند که هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۹ عضویت آقای انصاری‌فر را به سبب تخلف و تخطی از منشور و اساسنامه‌ی کانون به حالت تعلیق درآورده و این حکم به ایشان ابلاغ شده است. جهت اطلاع عموم مردم خاطر نشان می‌شود که طبق اساسنامه‌ی کانون نویسندگان ایران هر کدام از اعضا که عضویت‌اش به حال تعلیق در می‌آید تا زمان تعیین تکلیف او در مجمع عمومی، عضو کانون به شمار نمی‌آید و از همین رو حق ندارد در هیچ کجا خود را عضو کانون نویسندگان ایران معرفی کند یا بر این عنوان صحه بگذارد.

روابط عمومی کانون نویسندگان ایران

۲۱ فروردین ۱۴۰۰

***********

جان بکتاش آبتین و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی در خطر است

روز گذشته بکتاش آبتین، شاعر، فیلمساز و عضو زندانی کانون نویسندگان ایران، با وجود مثبت بودن نتیجه‌ی تست کرونا و اسکن ریه‌، سرفه‌های شدید، از دست دادن حس چشایی و بویایی، تب و بدن‌درد شدید، پس از چهار روز با فشار مسئولان زندان اوین از بهداری به بند عمومی بازگردانده شد. آبتین که چهار روز در کنار سایر بیماران مبتلا به کرونا بستری بوده، از ورود به اتاق خود در بند هشت اجتناب کرده و برای حفظ جان و سلامت دیگر زندانیان، خود را در حسینیه‌ی بند قرنطینه کرده است. عمل جنایتکارانه‌ی مسئولان زندان که جان و سلامت او و دیگر زندانیان بند هشت اوین را به خطر انداخته است، در حالی صورت گرفته که آبتین به دلیل سابقه‌ی بیماری زمینه‌ای ریوی نیاز به مراقبت‌های ویژه‌ی پزشکی بیرون از زندان دارد. خودداری مقامات زندان از انتقال زندانیان بیمار معترض به بیمارستان، این شبهه را تقویت می‌کند که آنها قصد تحمیل مرگ به این زندانیان را دارند.
این روزها که سراسر کشور درگیر بیماری کشنده‌ی کرونا است و حاکمیت نه تنها در کنترل آن ناتوان بوده بلکه با برنامه‌های غیر انسانی موجب شیوع بیشتر بیماری و از دست رفتن جان‌های بسیاری شده است، وضعیت در فضای بسته‌ی زندان‌ها در نبود امکانات درمانی می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته باشد. در شرایطی که فقر و بیکاری، تورم و گرانی مردم را به ستوه آورده است، زندانی کردن نویسندگان، دانشجویان، معلمان و کارگرانِ معترض نشان از ستمی آشکار و مضاعف دارد. بدیهی ست که مسئولیت سلامت و جان این زندانیان بر عهده‌ی حاکمیت اعم از نهادهای امنیتی، قوه قضاییه و مسئولان زندان‌هاست. در این روزهای سخت و سیاه، کانون نویسندگان ایران جان بکتاش آبتین را در خطر می‌بیند و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط او و همه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی است.

کانون نویسندگان ایران

۲۰ فروردین ۱۴۰۰


برای مشاهده و مطالعه مطالب قدیمی کانون اینجا کلیک کنید.