افق روشن
www.ofros.com

علی‌اشرف درویشیان درگذشت


مجموعه                                                                                                                   شنبه ٦ آبان ۱۳۹٦ - ۲۸ اکتبر۲۰۱٧

روز همبستگی و وداع با علی اشرف درویشیان

دوشنبه هشتم آبان ساعت ده صبح،  گورستان بهشت سکینه. قطعه هفت

اتوبان کرج / قزوین ، کمالشهر. خیابان بهشت سکینه

توجه: اعضای کانون نویسندگان ایران و دوستان لطفاً به اشتراک بگذارید.

روابط عمومی کانون نویسندگان ایران

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران درباره‌ی درگذشت علی‌اشرف درویشیان

علی اشرف درویشیان، قلم فرودستان و زبان کودکان رنج و کار و عضو برجسته‌ی کانون نویسندگان ایران، روز چهارم آبان درگذشت. او که نزدیک به نیم قرن پژواک صدای بی‌صدایان و تصویرگر سیمای بی‌چهره‌گان بود، در حالی برای همیشه چشم‌های نگرانش را برهم‌ نهاد که رویای زیبا کردن جهان، این جان مایه ی بی بدیل قلم او، همچنان به تحقق نپیوسته است؛ با این همه، شعله‌ی فروزان آرمان ها و آرزوهایش، که خود در پراکندن آن بسیار سهم داشت، تابناک است و بر راه همه ی جویندگان شادی و آزادی نور می‌افشاند. آنچه او کرد و آنچه بر جا نهاد، نشان و میراث نویسنده‌ای است که هیچ‌گاه به تایید ستم و سیاهی برنخاست؛ حاشا که همواره بر آن شورید و زبان اعتراض گشود، هیچ‌گاه و به هیچ بهانه‌ای بر سفره‌ی صاحبان قدرت ننشست؛ زیرا که آن را "خونین" می‌دانست. همین بود که سال‌ها زندان و فشار و آزار نصیبش کردند. سال ها حبس و شکنجه و آزار در زندان های رژیم شاه و سال‌ها تعقیب و احضار و فشار در رژیم کنونی تاوان سرفرازی و حفظ شرافت قلمش بود؛ قلمی که با آفرینش ده‌ها کتاب طی نیم قرن صدها هزار خواننده و محبوبیتی کم‌نظیر داشته است.
علی‌اشرف درویشیان نه تنها از شرف قلم خود محافظت کرد بلکه در تمام عمر ادبی‌اش پاسدار آزادی قلم و مخالف سرسخت سانسور بود. کوشش پیگیرانه‌ی او برای بازفعال کردن کانون نویسندگان ایران در سال‌های سراسر اختناق و آدم کشی دهه‌های شصت و هفتاد خورشیدی از دیگر نقطه های اوج کارنامه‌ی درخشان او به مثابه‌ی نویسنده‌ی روشنفکر و مدافع آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثناست. بی گمان اگر درویشیان آستین همّت بر نمی زد و به یاری هم قلمانی چند در احیای کانون نویسندگان ایران به جان نمی کوشید، نهاد روشنفکران و نویسندگان آزادی خواه ایران چنین استوار و برکنار از بازی های قدرت حاکم پا نمی گرفت. اعتماد به راستی و درستی او فراگیر بود. از همین روی در تمامی مجامع، بالاترین آراء همواره از آن او بود. راست این‌ که در هر دوره از حیات جامعه، بالیدن و برآمدن آزادگانی چون او بسیار کم‌شمار است.
علی‌اشرف درویشیان نویسنده‌ای سوسیالیست بود و آرمانش برابری و آزادی. شک نیست که ما بخت‌یار بودیم که در زمانه‌ی او زیستیم و شوربخت از آن رو که شاهد مرگ و خاکسپاری‌اش هستیم. کانون نویسندگان ایران درگذشت یار همیشه‌ی خود، نویسنده‌ی برجسته، خوش‌نام و محبوب، علی‌اشرف درویشیان، را به خانواده، دوستان، دوستداران و همه نویسندگان مستقل و روشنفکران آزاده‌ تسلیت می‌گوید و در مراسم تشییع پیکر این رفیق راه و تمامی مراسم و بزرگداشت‌های او در کنار خانواده‌ی محترم درویشیان خواهد بود.

کانون نویسندگان ایران

۵ آبان ١٣٩٦

**************

یاد و خاطره علی اشرف درویشیان را گرامی می داریم!

امروز چهارم آبان ۱۳۹٦، قلب علی اشرف درویشیان برای همیشه از تپیدن باز ایستاد. با مرگ او، کارگران و زحمتکشان و مزدبگیران و کودکان فرودست جامعه، یکی از نویسنده گان واقعگرا، مبارز و برابری طلب را از دست دادند. براستی که او " رفیق کودکان، یار و یاور طبقه‌ی کارگر و تمام انسان‌هایی بود که برای فردایی روشن و شایسته‌ی انسان، مبارزه می‌کنند."
علی اشرف درویشیان نویسنده ای بزرگ بود که به جز برای قلم، برای هیچ کس و هیچ حاکمی سر فرود نیاورد. چه آن زمان که در دهه ۵٠ تا آستانه بهمن ۵٧ در زندان محبوس بود و چه آن هنگام که در دهه 70 برای اهدای جوایز ادبی دولتی، دعوت اش کردند؛ او در پاسخ به این دعوت در مصاحبه ای گفت که من چگونه در مراسمی دولتی شرکت کنم، مادام که از یک سو مردم ام در فقر بسر می برند و از سوی دیگر سایه سانسور بر سر ادبیات ما سنگینی می کند؟!
علی اشرف درویشیان بیش از نیم قرن صادقانه با قلم اش از کار و زحمت مردمی نوشت که در کنارشان زندگی می کرد و درد و رنج آنها را با کلمات به تصویر می کشید. این نویسنده توانمند با کتاب " از این ولایت " از زندگی و مرگ نیازعلی " نداردها " می نویسد و در " آبشوران " زندگی فلاکت بار محله های فقیر نشین و حاشیه ای شهر کرمانشاه را در برابر چشمان خواننده به نمایش می گذارد. در جایی دیگر، " کلاش قرمز " دختری به نام " گل طلا " را بر مرکب خود می نشاند و در آسمان شهر به پرواز در می آید تا فاصله طبقاتی که حاکمیت سرمایه به ارمغان آورده را به او نشان دهد.
علی اشرف درویشیان آثار ارزنده ای دیگری مانند " درشتی "، " فصل نان "، و " صمد جاوادنه شد " ( به یاد صمد بهرنگی )، " خاطرات صفر خان " از زندانیان سیاسی قدیمی، و... نیز دارد. اما به همه اینها باید رمان " سال های ابری " را اضافه کرد که گنجینه ای تاریخی و ارزشمند از شرایط زندگی و رویدادهای اجتماعی یک دوره معین از تاریخ ایران است. آثار علی اشرف درویشیان برای همیشه در یاد و خاطرات همه پوینده گان هنر و ادبیات کارگری و معترض به نظام نابرابر سرمایه داری ماندگار است.
ما جمعی از کارگران و فعالین کارگری که در کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری متشکل شده ایم، فقدان و درگذشت علی اشرف درویشیان را به همسر و فرزندان و دیگر بستگان و بخصوص به اعضای کانون نویسندگان و همه دوستداران اش تسلیت می گوییم. یاد و خاطره علی اشرف درویشیان برای همیشه ماندگار و جاوادنه است.

کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

چهارم آبان ١٣٩٦

**************

علی اشرف درویشیان جاودانه شد!

داستان نویس مردم
شرف قلم،

علی اشرف درویشیان در روز پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۶ خانواده و یاران و دوستدارانش را تنها گذاشت.
درویشیان قلمش را جز در راه آگاهی و آزادی و تعهد به مردم  زحمتکش و کارگران و مزدبگیران و برای ترسیم دنیایی انسانی به کار نگرفت.او در این راه لحظه ای نیاسود و هزینه هایی مانند زندان و اخراج از کار و فقر را تحمل کرد. به ویژه که ۱۰ سال پیش، در اثر فشارهای وارد شده، به سکته ی مغزی دچار شد و امروز پس از ده سال تحمل درد و رنج، دنیای وارونه و بی عدالتی را ترک کرد.
درویشیان، داستان نویسی مستقل و آزاده بود. در تمام داستان هایش از زندگی و مبارزه ی حاشیه نشینان و تهیدستان و کارگران نوشت. اما به جای آن که فقر نویسی کند، از رنج ها و کوشش های شخصیت های داستانی اش برای حل مشکلات نوشت.
درویشیان عضو ارشد پرسابقه ترین نهاد روشنفکران یعنی کانون نویسندگان ایران بود.
درویشیان نویسنده ای مردم دوست و اجتماعی گرا و سانسور ستیز و آزادیخواه بود. قلمش را به نهادهای ثروت و قدرت نفروخت. از همین روست که « شرفِ قلم» شایسته ی اوست. در رمانِ سال های ابری، جمله ای دارد که ژرفای ستم ستیزی اش را نشان می دهد:
«همه چیز از باریکی و نازکی پاره می شود، ظلم از کلفتی»

نامش زنده و راهش پر رهرو باد.

کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران

۴ آبان ١٣٩٦

**************

او هنوز جوان بود

(متن بدون سانسور یادداشتی درباره علی اشرف درویشیان که در روزنامه شرق امروز (شنبه ٦ آبان ١٣٩٦) چاپ شده است)
سخن درباره شخصیت علی اشرف درویشیان و فعالیت ها و آثار او به راستی دریایی است که آن را نتوان کشید. لاجرم خاصه در یادکرد این نویسنده آزادی خواه انسان مجبور است تنها به قدر تشنگی از آب این دریا بچشد. به کلام نغز و پرمغزی از او درباره تأثیر سانسور بر جنبه ادبی و هنری آثار نویسندگان اشاره می کنم که پایین تر خواهم آورد. درویشیان راوی صادق تجربه هایش بود. او در گفت و گویی با خسرو باقرپور، که سال ها پیش در سایت «اخبار روز» منتشر شد و همین دیروز نیز پس از درگذشت اش از آرشیو بیرون آمد، می گوید: «تحت تأثیر وقایع دور و برم می نویسم. به واقعیت های زندگی توجه دارم و سادگی در نوشتن را دوست دارم… هرکسی از تجربه های خودش می نویسد.» حبس و زندان نویسندگان مبارز - که درویشیان در رژیم پیشین به مدت ٦ سال آن را تحمل کرد - حدیث دیگری است از درد و رنج انسان های آزادی خواه در دنیای پلشت و انسان ستیز کنونی که باید در جای دیگری به آن پرداخت. با این همه، اشاره ای به سرنوشت دردآور آنتونیو گرامشی، آزادی خواه و متفکر ایتالیایی، در زندان موسولینی با بحث این یادداشت بی مناسبت نیست.
موسولینی به «دادگاه»ی که گرامشی را محاکمه کرد دستور داده بود که برای او حکمی صادر کند که مغز آن مبارز شریف را از کار بیندازد. قاضی نیز نه تنها فرمان موسولینی اجابت کرد و گرامشی را به ٢٠ سال و ۴ ماه و ۵ روز زندان محکوم کرد بلکه به صراحت دلیل این حکم را «جلوگیری از فعالیت این مغز به مدت ٢٠ سال» اعلام کرد. گرامشی پس از تحمل ١١ سال حبس از زندان آزاد شد، اما ۵ روز پس از آزادی از زندان سکته مغزی کرد و درگذشت. به این ترتیب، هم موسولینی به هدفش رسید و هم رژیم فاشیستیِ او از اتهام کشتن گرامشی تبرئه شد. گرامشی در نامه ای به تاریخ ژانویۀ ١٩٣٢ که از زندان برای تاتیانا، خواهر همسرش، نوشت موسولینی را با ژوپیتر - خدای خدایان - مقایسه می کند و می گوید تکنیک موسولینی برای سرکوب مخالفان خود پیشرفته تر از تکنیک ژوپیتر است، زیرا می کوشد مخالفان را نه به پرومتۀ تراژیک بلکه به گالیورِ مضحک تبدیل کند. می نویسد: «[اینجا در زندان] وقتی انبوه چیزهای حقیر و پیش پا افتاده ذهن تو را به خود مشغول می کنند و مدام اعصابت را خُرد می کنند، دچار هذیان صغر (میکرومانی) می شوی. از سوی دیگر، می دانی چه چیزی دارد اتفاق می افتد : پرومته ای که با تمام خدایان المپ مبارزه می کرد برای ما یک تیتان تراژیک است؛ اما گالیورِ اسیرِ لی لی پوت ها اسباب خنده ماست. پرومته نیز اسباب خنده ما می شد اگر به جای آن که عقاب جگرش را هر روز لت و پار کند مورچه ها گازش می گرفتند. ژوپیتر در روزگار خویش زیاد باهوش نبود؛ در آن زمان تکنیک خلاصی از دست مخالفان هنوز چندان پیشرفت نکرده بود.» گرامشی حتی پیش از سال ١٩٣٢ به این شناخت از شیوۀ سرکوب رژیم موسولینی رسیده بود. او در دسامبر ١٩٢٩ در نامه ای از زندان به کارلو- برادرش - همین مضمون را بیان می کند و می نویسد : «[در اینجا] حتی نمی توانی بین یک روز مثل شیر زندگی کردن و صدسال مثل گوسفند زندگی کردن یکی را انتخاب کنی. حتی یک دقیقه هم نمی توانی مثل شیر زندگی کنی؛ سهل است، سال ها چون چیزی بمراتب پست تر از گوسفند زندگی می کنی و خودت هم می دانی که مجبوری چنین زندگی کنی. پرومته ای را مجسم کن که به جای آن که عقاب به او حمله کند به محاصرۀ انگل های طفیلی درآمده است.» گرامشی در نامه دیگری به خواهر همسرش به تاریخ ٩ نوامبر ١٩٣١ می نویسد : «امروز که این نامه را برایت می نویسم دقیقا پنجمین سالروز زندانی شدنم است. پنج سال از عمر یک انسان مدت کمی نیست، به ویژه اگر جزء خلاق ترین و مهم ترین سال های زندگی آن انسان باشد… به نظر می آید آنچه در این مدت از دست داده ام با دورۀ معینی از زندگی جسمانی من یعنی بیماری ام در زندان منطبق باشد. بیماری یی که از سه ماه پیش سراغم آمده آشکارا سرآغاز دوره ای است که در آن زندگی ام در زندان سخت تر خواهد شد، شرایط سختی که همواره و به تدریج توان جسمی ام را تحلیل خواهد برد.»
اما در اینجا نمی خواهم از حبس کشیدن درویشیان سخن بگویم؛ می خواهم از تجربه او در مورد نوشتن در زیر تیغ سانسور سخن بگویم. او در همان گفت و گو می گوید: «حکومت های دیکتاتوری از کتاب و مطالعه و آگاه شدن مردم می ترسند. به اعمال سانسور می پردازند. و بر سر راه نویسندگان سنگ می اندازند و مانع می تراشند. نویسنده در چنان جوامعی نمی تواند نگاه همه جانبه ای به زندگی داشته باشد. نگاهش یک بعدی است و درضمن گاه امر ادبی را فدای رساندن پیام و دادن آگاهی اجتماعی می کند. در چنین جامعه ای وظیفه مطبوعات که اغلب زیر سانسور هستند نیز به عهده ی نویسنده است. سانسور جلوی خلاقیت او را می گیرد و نگاه انسان را به زندگی محدود می کند.» همین تجربه بود که چهل سال پیش (در رژیم پیشین) باقر مؤمنی در شب های شعری که به همت کانون نویسندگان ایران برگزار شد آن را «جوانمرگی هنر و هنرمند» نامید.
درویشیان بر اساس تجربه اش از نوشتن در زیر حاکمیت سانسور می گوید سانسور نویسنده را وا می دارد که امر ادبی را فدای رساندن پیام و دادن آگاهی اجتماعی کند و نیز با تبدیل نویسنده به گزارشگر جلو خلاقیت او را می گیرد و نگاهش را به زندگی محدود و یک بعدی می کند، تجربه ای که به راستی اصیل و راستین و درس آموز است. اما اکنون ١١ سال پس از واقعه سکته مغزی درویشیان و بیماری فرساینده او - بیماری یی که تمام بار سنگین اش در این سال ها بر دوش همسر فداکار و صبور او بود - و در نهایت پس از مرگ دردناک و تأسف انگیز او می توان گفت که بلایی که سانسور بر سر نویسنده می آورد بسی هولناک تر از آن است که درویشیان خود می پنداشت. سانسور به معنای واقعی کلمه مغز نویسنده را از کار می اندازد و سرانجام او را می کُشد. نویسنده حتماً نباید با طناب خفه شود. با سانسور هم می توان او را خفه کرد.
آنتونیو گرامشی می توانست چند سر و گردن بلندتر از آن باشد که بود، چنانچه ١١ سال از عمر خود را در زندان موسولینی سپری نمی کرد. علی اشرف درویشیان نیز ممکن بود بسی بیش از آن که قد کشیده بود قد بکشد، اگر سانسور او را از پا نمی انداخت.

محسن حکیمی - ۵ آبان ١٣٩٦

**************

علی اشرف درویشیان به صمد بهرنگی پیوست

علی اشرف درویشیان پژوهشگر و نویسنده درد و رنج و مقاومت ستمدیدگان روز پنجشنبه چهارم ابان ۹۶ به دوست دیرین خود صمد بهرنگی پیوست.
درویشیان نماد نسلی از نویسندگان ایران بود که از میان طبقه فرودست متولد شدند، او زاده کرمانشاه بود. محله ابشوران، قسمتی از دنیا که از دید چشمان هستی پنهان بود.
محلی که‌ کودکان با درد و رنج متولد و با غم نان و حسرت نداشتن بزرگ‌ می شدند، مبارزه ای نفس گیر در تقلای بقا، مابین دو کوه فرادستان و فرودستان و تلاش برای زیستن و شور زندگی، سرنوشت علی اشرف را به مبارزه در راه و هدفی والا گره زد.
درویشیان با مجموعه داستانهای از این ولایت، ابشوران، سلول ۱۸، سالهای ابری و مجموعه ای از نوشته هایش برای کودکان و نوجوانان نشان داد قلمش علاوه بر اینکه روایتگر درد و رنج و فقر است ایستادگی و مبارزه با ریشه های ستم و بیداد را نیز به تصویر میکشد و بر روح مبارزه جوئی علیه فقر و نابرابری می دمد. او در این راه و مبارزه علیه ستم و استبداد هزینه های سنگینی پرداخت و بارها به زندان شاه افتاد و اخرین بار در سال ۱۳۵۳ با صدور حکم ۱۱ سال به حبس رفت که تا پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ در زندان بود.
از اهداف و آرمانهای درویشیان داشتن جامعه ای بود که در آن انسان استثمار نشود، فقر و نابرابری بر بیافتد و اندیشه و قلم آزاد باشد.
ما ضایعه جبران ناپذیر در گذشت علی اشرف درویشیان را به خانواده، یاران و دوستداران او صمیمانه تسلیت میگوییم و با امید وافر برای پرپائی دنیایی بهتر، تداوم بخش مبارزه برای تحقق آزمانهای بزرگ او خواهیم بود.

اتحادیه آزاد کارگران ایران - پنجم آبانماه ١٣٩٦

**************

علی اشرف درویشیان نویسنده مبارز... درگذشت

علی اشرف درویشیان نویسنده مبارز و عضو قدیمی کانون نویسندگان ایران روز ۵ شنبه چهارم آبان در سن ۷۶ سالگی درگذشت

علی اشرف درویشیان از جمله نویسندگانی بود که هرگز با حکومت سلطنتی و جمهوری اسلامی که حافظان نظم طبقاتی موجود و سرکوبگران آزادی بوده و هستند، کمترین سازشی نکرد و به خاطر عقاید و نوشته‌های‌اش سال‌ها به زندان افتاد. آثارش یا مجوز انتشار نمی‌یافتند و یا پس از سال‌ها به سختی مجوز می‌گرفتند.
  او خود را نویسنده فرودستان جامعه، کارگران و زحمتکشان می‌دانست و به رابطه هنر و جامعه عمیقا اعتقاد داشت. او بر این باور بود که نویسنده نمی‌تواند نسبت به مردم، جامعه‌ و سرنوشت آن‌ها بی‌تفاوت باشد و باید آثارش بازتاب آن‌ها باشند. او معتقد بود که زخم‌های جامعه اثرش را بر هنرمند نیز می‌گذارند و هنرمند نمی‌تواند خود را از آن‌ها جدا کند. تمامی آثارش، چه آن‌ها که پیش از قیام ۵۷ انتشار یافتند و چه بعد از آن، گواه همین واقعیت هستند.  
علی‌اشرف درویشیان هم‌چنین دل‌نوشته‌ای با عنوان "آن‌ها هنوز جوانند" در ارتباط با جان باختگان دهه‌ی ۶۰ و کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ دارد.  
او نویسنده‌ای آزاده و طرفدار آزادی و عدالت اجتماعی بود. او با قلم زیبا و توانای‌اش جامعه‌ی سرمایه‌داری و کثافات‌اش را به نقد می‌کشید. او یکی از ادامه دهندگان راه صمد بهرنگی بود.
  علی اشرف درویشیان در کتاب "صمد جاودانه شد" که پس از مرگ افسانه‌وار صمد به تحریر درآورد، خطاب به صمد این‌گونه نوشت: "بعد از تو دیگر نوشته‌ها و شعرهای آن دسته از دروغبافان خوشگذران برای ما ارزشی ندارد. مطمئن باش حنای آن‌ها بی‌رنگ خواهد بود. مگر این‌که چون تو زندگی‌شان شعر و افسانه باشد". و خود صمدی دیگر شد برای سال‌ها و دهه‌ها.  

  یادش گرامی باد

سازمان فدائیان (اقلیت) - ۵ آبان ۱۳۹۶

کار - نان- آزادی - حکومت شورایی

**************

«به مناسبت درگذشت علی اشرف درویشیان روایت گر اردوی کار و رنج

پیام همدردی سازمان راه کارگر
 به مناسبت درگذشت علی اشرف درویشیان روایت گر اردوی کار و رنج            

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان میگذرد!

علی اشرف درویشیان  نویسنده، پژوهشکر مبارز، توانا و مردمی، انسانی شریف، مهربان  و آزاده  را از دست دادیم.  یار و یاور مردم زحمتکش، انسانی والا از تبار انسانهائی همچون  " وان تروی " که از دل پاک حقیقت زاده شدند.  دغدعه اش مردم فقیر و زحمتکش و کودکانی بود که در کنار گنداب آبشوران بزرگ شدند،  کودکانی که با  فقر و فلاکت و بیماری در زیر کرسی یخ زدند، دانش اموزانی که با گالش پاره و پر آب  و دستهای یخ زده ، شکم گرسنه  و لباس ژنده ، در کلاسهای درس حاضر میشدند. نویسنده ای از تبار  و مکتب ماکسیم گورکی.
علی اشرف در خانواده ای تنگدست در کرمانشاه بدنیا آمد و در کودکی و جوانی در دانشکده های رنج و زحمت همچون ماکسیم گورکی برای گذران زندگی به کارهای گوناگون پرداخت.  و بالاخره پس از گذراندن دوره آموزگاری در دانشسرای مقدماتی کرمانشاه به مدت هشت سال در روستاهای اطراف گیلانغرب و شاه آبادغرب به معلمی پرداخت. اهل مطالعه و کتاب بود. همدردی عمیقی نسبت به زحمکشان  و تهیدستان و رنجهایشان داشت. علی اشرف صدای آنان بود.  عشق شور انگیزش به سرنوشت این فراموش شدگان را در داستانهایش از جمله" از این ولایت" ، " آبشوران" " فصل نان" ، "همراه آهنگهای پدرم " ،" ابر سیاه هزارچشم"، " رنگینه " ، " سالهای ابری" و ... به خوبی میتوان دید. 
علی اشرف هرگز در مقابل قدرتمداران شاه و شیخ سر خم نکرد و همواره  در راه عدالت اجتماعی، آزادی و رشد و اگاهی توده های مردم مبارزه کرد و لحظه ای ساکت ننشست.  بدین جهت بود که بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ به سبب نوشتن کتابِ "از این ولایت" و فعالیتهای سیاسی سه بار دستگیر و سرانجام از  شغل معلمی اخراج شد. بار سوم در سال ۵۳ به یازده سال زندان محکوم شد که در انقلاب مردم ایران از زندان آزاد شد.
 علی اشرف درویشیان در عین حال نقش پررنگی در حفظ و تداوم فعالیتهای کانون نویسندگان ایران چه در دوره رژیم سلطنتی و چه در دوره رژیم اسلامی داشت به همین خاطر و نیز آثارش و کلا تعلق اش به خانواده چپ ایران، در رژیم فقاهتی نیز از تهدید و فشار در امان نبود. یکی از کارهای ستودنی این نویسنده متعهد، کمک به انتشار کتاب خاطرات صفر قهرمانی پرسابقه ترین زندانی سیاسی ایران بود.  ما درگذشت علی اشرف درویشیان را به همسر و فرزندان و خانواده گرامی، کانون نویسندگان ، دوستان و دوستاران وی و همه انسانهای آزادیخواه و برابری طلب تسلیت میگوئیم و خود را در این اندوه بزرگ شریک میدانیم.  

سازمان راه کارگر - ۴ آبان ۱۳۹۶

**************

«علی اشرف درویشیان» پدر ادبیات ایران درگذشت

"همه چیز در تاریکی پاره می شود؛ ظلم از کلفتی" از کتاب چهار جلدی سال های ابری. پدر ادبیات ایران «علی اشرف درویشیان» در سن ۷۶ سالگی چشم بر هم نهاد و با جهان بدرود گفت. علی اشرف درویشیان در سوم شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی در کرمانشاه زاده شد و در ۴ آبان ۱۳۹۶ در بستر بیماری در بیمارستان چشمانش بسته شد.
علی اشرف درویشیان از نویسندگان چپ گرا بود و داستان نویسی را از سال ۱۳۴۳ خورشیدی آغاز کرد. در بخشی از ادبیات پژوهش هایی انجام داد که ادبیات عامه نام دارد. مدتی به بررسی کارها و آثار زنده یاد «صمد بهرنگی» پرداخت و «صمد جاودانه شد» را به همین منظور نوشت و در ادامه کار نگارش از وی پیروی نمود. آثار زیادی از این نویسنده پرکار و مردمی بر جای مانده است. به دلیل گرایش به چپ در مجموعه داستان هایی که نوشت در آن ها سخن از بی عدالتی های اجتماعی می کند؛ از نابرابری می گوید و خواهان آزادی بیان و اندیشه بود. در پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به دست عوامل ساواک دستگیر و در سال هایی از دهه پنجاه زندانی زندان قزل قلعه بود. درویشیان نام مستعار «لطیف تلخستانی» را برای  بخشی از آثارش داستان های کوتاه و جستارهایش برگزید و بکار برد.
علی اشرف درویشیان از اعضای شناسنامه دار و یار همیشگی کانون نویسندگان ایران بود. هرگز کانون را رها نکرد و در تمام تهدیدها، مخاطرات و سختی های تولید شده توسط دولت جمهوری اسلامی، کنار اعضا باقی ماند و برای بازگشایی کانون و با نوشتن برای شکستن تیغ سانسور تلاش کرد.
بخش دیگر داستان های علی اشرف درویشیان دارای مضامین ادبی- سیاسی ست. هجو و چرندیات به ادبیاتش راه نیافت هرگز. سفر زندگی اش پربار بود و از کتاب هایش می توان اشاره داشت به: درشتی، روز اول تعطیلی، قصه های بند، آبشوران، صمد جاودانه شد، سال های ابری، کی برمی گردی داداش جان، و ...
از آنجا که مشکلات سیاسی جامعه و تنگناهای موجود را از خود دور احساس نمی کرد به زندگی و آثار تعدادی از زندانیان سیاسی پرداخت و در جهت مبارزه با فراموشی، زندگی نامه ی چند تن از جانفشانان راه آزادی را منتشر ساخت؛  کتاب «یادهای ماندگار» با گفتار و خاطراتی از خانم فریده کمالوند از زندگی، و مبارزات همسرش زنده یاد دکتر «هوشنگ اعظمی» به قلم وی به رشته تحریر درآمده و منتشر شده است.
این نویسنده پردرد مردمی در سال های اخیر از نارسایی و مشکلات قلبی در رنج بود و با این حال که بر صندلی چرخ دار نشسته بود؛ در مراسم هایی با حضور خانوادهای قتل عام شدگان تابستان ۱۳۶۷در «گلزار خاوران» شرکت می کرد او در داستان های کوتاه یادشان را گرامی می داشت.
تعدادی از کتاب های این نویسنده و پژوهشگر شهیر به زبان های انگلیسی- آلمانی، کردی، عربی و … منتشر شده است. جایزه دهمین دوره «گلشیری» به وی رسید و جوایزی بین المللی در بخش ادبیات کسب نموده است. 
"همه چیز در تاریکی پاره می شود؛ ظلم از کلفتی" از کتاب چهار جلدی سال های ابری.

یادش گرامی

فریبا مرزبان

**************

علی‌اشرف درویشیان درگذشت

علی‌اشرف درویشیان، نویسنده و عضو برجسته کانون نویسندگان ایران امروز (پنج‌شنبه ۴آبان) در ۷۶سالگی چشم از جهان فروبست. او از جمله نویسندگانی بود که بارها پیش و پس  از انقلاب بازداشت و راهی زندان شد. او برای سال‌ها عضو هیات دبیران کانون نویسندگان بود.
او زاده کرمانشاه بود و اولین داستانش را در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه نوشت که هرگز منتشر نشد. اما از او آثار متعددی برجای مانده است. مجموعه داستان‌های «از این ولایت»، «از ندارد تا دارا»، «
آبشوران»، «درشتی»، «شب آبستن است»، «همراه آهنگ‌های بابام»، «فصل نان»، « چ‍ه‍ار ک‍ت‍اب»، «داس‍ت‍ان‌ه‍ای ت‍ازه داغ» و رمان‌های «سلول ۱۸» و « سال‌های ابری» از او منتشر شده است. او همچنین تعداد زیادی داستان در حوزه ادبیات کودکان و کتاب‌های در حوزه نظری ادبیات دارد.

به یاد علی‌اشرف درویشیان و روایت رنج مردم فرودست

آنها نامرئی نیستند

شاید حدود ده سال پیش یعنی سال های ۱۳۸۶ یا ۱۳۸۷ بود که علی‌اشرف درویشیان  را به مراسمی دعوت کردیم که توسط «خانه کودک شوش» و به مناسبت نوروز در پارک بهاران برگزار می‌شد و او هم با وجود کسالت جدی که داشت بی‌هیچ حرف پیشی پذیرفت. برای مراسم نوروز آن سال تصمیم گرفته بودیم که همه برنامه‌ریزی‌ها را بچه‌ها انجام دهند و خودشان هم اجرای آن را به عهده بگیرند و ما فقط به آنها کمک کنیم. از اول هم می‌دانستیم که چنین تصمیمی ممکن است پیامدهای زیادی داشته باشد و برنامه آنگونه که هر سال  به همت داوطلبان و با نظم و ترتیب خاصی برگزار می‌شد پیش نرود. اما برایمان مهم بود که بچه‌ها یکبار اینکار را تجربه کنند و در جشنی شرکت کنند که خودشان برگزار کننده آنند. اگر درست به خاطر داشته باشم ایده دعوت از علی اشرف درویشیان هم از دل کلاس‌های قصه‌خوانی و نوشتن خلاقی درآمد که برای گروهی از بچه‌ها برگزار می شد.
صبح روز جشن راس ساعتی که برای برنامه در نظر گرفته شده بود، علی‌اشرف درویشیان هم رسید. حال چندان مساعدی نداشت و یکی دو نفری او را با ویلچیرش همراهی می‌کردند. آرام بود و کم‌حرف و از همان جایی که نشسته بود به ولوله بچه‌ها نگاه می‌کرد.
صبح روز جشن راس ساعتی که برای برنامه در نظر گرفته شده بود، علی‌اشرف درویشیان هم رسید. حال چندان مساعدی نداشت و یکی دو نفری او را با ویلچیرش همراهی می‌کردند. آرام بود و کم‌حرف و از همان جایی که نشسته بود به ولوله بچه‌ها نگاه می‌کرد. مراسم تقریبا روی هوا بود. هر چند دقیقه یک نفر از بچه‌ها می‌رفت روی سن و میکروفن را می‌گرفت و چیزی می‌گفت، یک نفر جک تعریف می‌کرد، یکی آواز می‌خواند و یک عده پایین سن می‌رقصیدند و خلاصه هر که هر چه در آستین داشت رو می‌کرد. ما هم دل توی دلمان نبود و مدام به هم می‌پیچیدیم که آبرویمان رفت و علی اشرف درویشیان را دعوت کردیم که با این حال بیاید و اینجا بنشیند و این هنرنمایی‌ها را نگاه کند؟ گه‌گاه هم کسی سراغ او می‌رفت و تلاش می‌کرد تا توضیح دهد چرا مراسم به این شکل در حال برگزاری است و مثلا از دلش در بیاورد.
بعد از مدتی از او خواسته شد تا چند کلمه‌ای برای بچه‌ها صحبت کند و در میان آن ولوله یادم نیست که آیا اصلا مجال آن چند کلمه هم دست داد یا نه. اما او همانطور ساکت و در حالیکه از روی صندلی ویلچیرش به بچه ها نگاه می‌کرد تا پایان مراسم ماند و بعد هم خداحافظی کرد و رفت.
نویسنده‌ای که بی‌گزافه‌گویی و قلم‌فرسایی‌های بیهوده، سرراست از مردمی سخن می گفت که نان کارگری می‌خوردند و برای یک شب پلوخوری باید روزها جان می‌کندند.
شاید در تک‌تک آن لحظه‌هایی که بچه‌ها تلاش می‌کردند میکروفن را از هم بقاپند و هنر خود را نشان دهند، ما هم در دلمان فکر می‌کردیم که بعد از این بلبشو باید برویم و با یک معذرت‌خواهی درست و حسابی از دلش در بیاوریم که با وجود حال نامساعدش او را به چنین مراسمی دعوت کردیم. اما بعد از آن روز حتی یک نفر هم پیگیر این ماجرا نشد. دلیلش هم روشن بود. ما علی‌اشرف درویشیان نویسنده رنج مردم فرودست را به مراسمی دعوت کرده بودیم که کودکان کار برگزارکننده‌اش بودند. این مراسم هر چه که بود، خوب یا بد، کم یا زیاد، واقعیت آنها بود. بی‌حاشیه‌هایی که همیشه تلاش می‌کند زیباترش کند و ما این را از خود او آموخته بودیم. از نویسنده‌ای که بی‌گزافه‌گویی و قلم‌فرسایی‌های بیهوده، سرراست از مردمی سخن می گفت که نان کارگری می‌خوردند و برای یک شب پلوخوری باید روزها جان می‌کندند، مردمی که سهم‌شان از انارهای شیرین اربابی، تفاله باد کرده‌ای بود که شبیه انار درشت، رسیده و واقعی از شیشه ماشین پسر ارباب به جلوی پای شان پرتاب می‌شد. مردمی که نداری ، خشن‌شان کرده بود، تلخ‌شان کرده بود، نامرئی‌شان کرده بود، اما وجود داشتند و از همان شادی‌های کوچک زندگیشان که رفتن به سینما و خواندن مجله و خریدن نخودچی و کشمش با درآمد دو روزشان بود، دریغ نمی‌کردند. او حتما آنروز هم در میان آن ولوله‌ای که بچه‌ها به پا کرده بودند همین چیزها را می‌دید.
آنچه او از خود به جای گذاشته نه فقط داستان‌هایی از زندگی مردم فرودست که نگاهش به اهمیت روایت کردن آنها برای کودکان و نوجوانان است. چیزی که این روزها شاید کمتر کسی به آن فکر می‌کند. اگر نه همچنان قاسم چاوکاوهای زیادی حق کارگرانشان را می‌خورند، یاره‌های بسیاری در جستجوی زندگی‌هایی بهتر از خانه‌هایشان فراری می‌شوند، مریم‌های بسیاری می‌خواهند درس و کتاب بخوانند تا مثل مادرانشان بدبخت نشوند اما همچون مردم ظلم‌آباد کسی آنها را نمی‌بیند.

میدان

**************

گرامی باد یاد علی اشرف درویشیان

نویسنده ای که در آثارش درد و رنج زحمتکشان و محرومان را به تصویر کشیده است

علی اشرف درویشیان ، یکی از معروف ترین نویسندگان معاصر ایران ، امروز پس از چند سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری در شهر کرج درگذشت. این نویسنده زبر دست و توانا که جان نوشته هایش اکثرا از ستم طبقاتی مایه می گرفت ، در دهه ۵٠ به دلیل کاربرد قلمش در مخالفت با دیکتاتوری حاکم ، بیش از ٦ سال در زندان های رژیم ستم شاهی به سر برد و در سال ۵٧ که امواج انقلاب مردم درب های زندان ها را شکست ، از زندان آزاد شد.  
با روی کار آمدن رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی ، این نویسنده نیز همچون سایر نویسندگان آزادمنش با چماق سرکوب و سانسور حکومتی مواجه گردید که سایه شوم خود را بر زندگی و فعالیت های ادبی او گسترد ، تا جائی که حتی برخی از آثارش اجازه نشر پیدا نکردند.  جدال دائم با محدودیت ها و اذیت و آزار دستگاه انگیزاسیون رژیم دار و شکنجه جمهوری اسلامی تا آخر عمر بخشی از زندگی و فعالیت های این نویسنده آزادی خواه بود.  علی اشرف درویشیان خود را ادامه دهنده راه صمد بهرنگی نویسنده و آموزگار بزرگ کودکان می دانست. علاوه بر آثار بسیار پر ارزش این نویسنده نظیر "از این ولایت" و "آبشوران" که به چاپ بیست و هشتم نیز رسیدند ، برخی از آثار او مانند "صمد جاودانه شد" چند بار تجدید چاپ گشتند و کتاب دیگرش به نام "یادمان صمد" در سال ١٣٧٩ و ١٣٩۵ با ویراستاری جدید انتشار یافت و مورد استقبال فراوان قرار گرفت. در توصیف تاثیرات آثار پر احساس و منعکس کننده درد و رنج زحمتکشان و محرومان جامعه ، شاید بهتر باشد که به اظهار نظر نویسنده در باره خودش رجوع کرد که در جایی گفته بود که "چریک مسلح نبودم اما همواره یک چریک فرهنگی بودم". علاوه بر ده ها اثر داستانی ، درویشیان آثار پر ارزش پژوهشی نیز از خود به یادگار گذاشته است که "افسانه ها و مَتل های کُردی"، مجموعه بیست جلدی "فرهنگ افسانه های مردم ایران" (با همکاری رضا خندان مهابادی) و "واژه نامه گویش کرمانشاهی" از آن جمله اند.
فقدان علی اشرف درویشیان این نویسنده و تصویر پرداز زندگی زحمتکشان و محرومان را به مردم آزادی خواه ایران و بستگان و بازماندگان او تسلیت می گوییم.
 

چریکهای فدایی خلق ایران

۴ آبان ١٣٩٦- ٢٦ اکتبر ٢٠١٧

**************

علی اشرف درویشیان، زبان محرومان در برابر قدرتمداران

مشتاق گل از سرزنش خار نترسد               جویای رخ یار ز اغیار نترسد

عیار دلاور كه كند ترك سر خویش           از خنجر خون ریز و سر دار نترسد

در میان روشنفكران و نویسندگان دو دسته كاملا مشخص وجود دارند آنان كه قلم و زبانشان را در خدمت محرومان و ستمكشان قرار می دهند و در برابر حاكمان از حقوق زحمتكشان و ستم بران دفاع می كنند و آنان كه با قدرت اند؛  و علی اشرف از آن نویسندگانی بود كه قلم و زبانش در خدمت محرومان بود و در برابر قدرتمداران.
او معلم و نویسنده ای توانا بود كه در دوران ستم شاهی سال های زیادی را در زندان گذراند، تحت شكنجه های وحشیانه قرار گرفت و آثار آن شكنجه ها تا آخر عمر با او بود. پس از جمع شدن آن بساط نیز هیچ گاه با قدرت كنار نیامد و همواره مورد خشم و غضب قدرتمداران قرار داشت به طوری كه در جریان قتل های سیاسی زنجیره ای بارها تا دم مرگ پیش رفت و بارها تهدید به مرگ شد و اگر تشت رسوائی این قتل ها از بام نیافتاده بود، او یكی از سربداران این قتل ها بود، قتل هایی كه با اتهام ارتداد و كفرگوئی انجام شد درحالی که تنها جرم قربانیان، مخالفت با عقاید و نُرم های رسمی و بیان حقایق و دفاع از حقوق زحمتکشان بود و این که زرق و برق اعطائی حاكمان را بر بیان حقوق زحمتكشان ترجیح نمی‌دادند.
او از همان ابتدا كه دست به قلم برد، راه خود را انتخاب كرده بود: بیان حقوق محرومان ، كارگران و زحمتكشان در برابر سرمایه داران و استثمارگران؛ از "آبشوران" تا "سه خم طلائی" و سپس "سالهای ابری". هیچ گاه قلم و قدمش از خدمت به ستمبران سر نپیچید. در هیچ جشنواره دولتی شركت نكرد و هیچ تقدیری را از دولتمردی نشنید؛ در حالی كه همگان از دوست و دشمن اذعان داشتند كه نویسنده ای بزرگ و تواناست. او با قلمی ماهرانه آن چنان زندگی انسان‌های دردمند و هم بندی‌ها و هم زنجیری‌های خود را به تصویر می‌كشید كه هر خواننده ای می توانست خود را در آن شرایط تصور کند و این گونه همه را از رنجی آگاه می‌كرد كه بر دیگران رفته است. او در پی آن فریادی بود كه از دهان و زبان و حركات مبارزان راه آزادی بر می‌خاست.
هر چند او از نسل مبارزان دهه چهل و پنجاه بود اما خود را مبارز عرصه فرهنگی می‌دانست و بسیاری از مبارزان صحنه نبرد آن دوره، با خواندن نوشته های امثال او و صمد بهرنگی با الفبای مبارزه آشنا شده بودند و به رغم این، قدرتمداران با او همان بر خوردی را کردند كه با مبارزان مسلح و بر او همان شكنجه ها و زندانی را روا داشتند كه بر تمام مبارزان دوران.
با همه آنكه او همواره در نوشته هایش زندگی می كرد اما یكی از دغدغه های اصلی او بر افراشته نگه داشتن پرچم كانون نویسندگان بود و با تمام توانش همواره تلاش داشت كه كه این نهاد صنفی كه وظیفه اصلی خود را مبارزه برای آزادی بیان و لغو سانسور گذارده بود، در هر شرایطی پا بر جا بماند؛ زیرا او به عنوان یك نویسنده می‌دانست كه سانسور و خفقان چه بلایی می‌تواند بر سر مردمی بیاورد كه تحت حاكمیت سرمایه به زندگی ادامه می‌دهند.
سبك زندگی و رفتار درویشیان كه هیچ گاه در برابر قدرت سر خم نكرد و چون سروی ایستاده در برابر طوفان‌های سهمگین مقاوم و استوار به راه خود ادامه داد، می‌تواند الگویی برای نسل امروز باشد.

روانش شاد و راهش پر رهرو.

کانون مدافعان حقوق کارگر

٧ آبان ١٣٩٦

**************

نویسنده مبارز و بزرگ ایران علی اشرف درویشیان درگذشت

نویسنده ی شریف و ارجمند ایران، علی اشرف درویشیان، پنجشنبه چهارم آبان ماه ۱۳۹۶ جهان ما را واگذاشت. نام بلند آوازه ی او بر بلندای رزم و رنج نویسندگان و هنرمندان ایران، برای آزادی و عدالت طلبی خواهد درخشید ...
نویسنده ی شریف و ارجمند ایران، علی اشرف درویشیان روز پنجشنبه چهارم آبان ماه ۱٣۹۶ جهان ما را واگذاشت. بی تردید نام بلند آوازه ی او بر بلندای رزم و رنج نویسندگان و هنرمندان ایران، برای آزادی و عدالت طلبی جاویدان و فروزان خواهد درخشید. یاد عزیزش شادان شاد.
خسرو باقرپور سال ها پیش گفتگویی با علی اشرف درویشیان انجام داد.با یاد خوب و عزیزش این گفتگو را دوباره می آوریم:
خسرو باقرپور: علی اشرف درویشیان که داستان و رمان می نویسد کیست؟ و داستان های او از چه گونه ای است؟
علی اشرف درویشیان: در سال ۱۳۲۰ خورشیدی در کرمانشاه به دنیا آمدم. دبستان و دبیرستان و دوره ی دانشسرای مقدماتی را در کرمانشاه گذراندم و آموزگار روستاهای کردنشین شدم. پس از ده سال به دانشسرای عالی تهران و دانشگاه تهران رفتم. در سال ۱۳۵۰ در تهران به خاطر نوشتن مجموعه داستان های "از این ولایت" و فعالیت های سیاسی، دستگیر و روانه ی زندان شدم. تا سال ۱۳۵۷ در زندان بودم. داستان هایی برای کودکان و نوجوانان نوشته ام و نیز رمان و داستان کوتاه و پژوهش هایی در ادبیات عامه.
یبشتر دوست دارم داستان کوتاه بنویسم. داستان هایم به زبان های آلمانی، فرانسوی، روسی، ترکی، عربی، ارمنی و اخیرا هم به زبان نروژی ترجمه شده اند. داستان هایم رآلیستی هستند و در مورد زندگی مردم زحمت کش و فرو دست است. اغلب تجربه های خودم را از زندگی می نویسم و در داستان هایم حضور دارم.
چه شد که به نوشتن روی آوردید؟ عوامل درونی و ذهنی و تاثیرات بیرونی و اجتماعی که شما را به نوشتن مقید کردند کدامند؟
- از کودکی به خواندن کتاب علاقه مند شدم. هنگام آموزگاری تجارب بسیاری آموختم. در شرایط سخت و وحشتناک زندان کرمانشاه، تنها چیزی که می توانست مرا نجات بدهد، نوشتن بود. نوشتن دور از چشم پلیس.
مجموعه داستان های "از این ولایت" را در زندان نوشتم و همه ی آن ها را حفظ کردم.
یکی دو مورد از آن داستان ها را هم به یک زندانی ی عادی دادم که برایم به خارج از زندان برد. بقیه را هم حفظ کردم. وقتی که آزاد شدم، روی کاغذ آوردم و به چاپ دادم. یک ماه بعد دوباره دستگیر شدم. تحت تاثیر وقایع دور و برم می نویسم. به واقعیت های زندگی توجه دارم و سادگی در نوشتن را دوست دارم.
چون شما و آثار شما را بیش از سی سال است می شناسم و می دانم که توجه شدیدی در زندگی و آثارتان به امر آزادی و عدالت داشته اید، می خواستم بپرسم که چه موانعی بر سر راه نوشتن شما و مخصوصا نوع نگاه شما در نوشتن وجود داشته است؟
- حکومت های دیکتاتوری از کتاب و مطالعه و آگاه شدن مردم می ترسند. به اعمال سانسور می پردازند. و بر سر راه نویسندگان سنگ می اندازند و مانع می تراشند. نویسنده در چنان جوامعی نمی تواند نگاه همه جانبه ای به زندگی داشته باشد. نگاهش یک بعدی است و در ضمن گاه امر ادبی را فدای رساندن پیام و دادن آگاهی ی اجتماعی می کند. در چنین جامعه ای وظیفه مطبوعات که اغلب زیر سانسور هستند نیز به عهده ی نویسنده است. و جلوی خلاقیت او را می گیرد و نگاه انسان را به زندگی محدود می کند.
مشوقین شما چه کسانی یا چه عواملی بوده اند؟
- مشوقین من زنده یادان، سیاوش کسرایی، سعید سلطانپور، جلال آل احمد بوده اند. از راهنمایی های م. الف. به آذین، سیمین دانشور بهره برده ام.
نگاه شما به مکاتب و شیوه هایی که امروزه در داستان نویسی به آن ها توجه می شود چیست؟
- نوشته ای که در آن، صمیمیت، واقعیت، حرکت و امید به زندگی و آینده باشد، در هر سبک و قالبی که ریخته شود، مخاطب و خواننده را به خود جلب می کند. خودم به سبک رئالیسم علاقه دارم. رئالیسم اجتماعی. اما به نظرم هنر مثل یک رنگین کمان از طیف رنگ های گوناگون تشکیل می شود. ویژگی عمده ی هنر، تنوع آن است. هرکسی از تجربه های خودش می نویسد. پس بگذاریم همه ی مکاتب و سبک ها، شکوفا شوند.
در داستان های علی اشرف درویشیان عناصر ی چون "توجه به جامعه" و "آرزوی بهروزی انسان" نمودی نمایان دارند و در این میان دو عامل به نحو بارزی چهره نمایی می کنند، این دو وجه "امید بی پایان" و "اعتماد و اعتقاد به آینده بهتر" است. خود شما در این مورد چه می گویید؟
-درست است. یکی از آرزوهای بزرگ من داشتن جامعه ای است که در آن انسان استثمار نشود. اندیشه و قلم آزاد باشد. افکار و اندیشه ی انسان ها سانسور نشود.
این روزها برخی از اهالی قلم از دو آفریدگار در عرصه آفرینش آثار ادبی نام می برند. ادبیات در تبعید و ادبیاتی که امکان انتشار آثارش را در داخل کشور دارد. آیا این تقسیم بندی را قبول دارید؟ تاثیرات آنان را بر همدیگر چگونه ارزیابی می کنید؟
- این تقسیم بندی را درست نمی دانم. زیرا با پذیرفتن آن، این تقسیم بندی در داخل ایران ادامه خواهد یافت، و ادبیات در زندان (در بند) و بیرون از زندان خواهیم داشت و هر یک از این ها هم می تواند انواعی داشته باشد. همه ی این ها یک پارچه است و ادبیات و هنر ایرانی را در جهان در بر می گیرد. ادبیات زنانه و مردانه را هم نمی پذیرم. با زنانه و مردانه کردن مسائل و امور هم مخالفم. ادبیات و هنر، مقوله ای مربوط به همه ی انسان ها است از هر رنگ و جنسی و در هر شرایطی.
برخی از نویسندگان مهاجر امکان انتشار آثارشان را در داخل کشور یافته اند و حتی بر خی از آنان موفق به دریافت جوایزی ادبی که در ایران توزیع می شوند نیز شده اند. اصولا در عرصه ادبیات داستانی آثار منتشر شده نویسندگان مقیم خارج از کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
- آزادی در نوشتن و نبودن سانسور، آرام آرام، نتایج خود را نشان می دهد و آثار قابل توجهی از ایرانیان خارج از کشور منتشر شده است.
می دانم که طرح این مورد، توجه، وقت و دقت نظر وسیع تری را می طلبد، اما می خواستم این فرصت را مغتنم بشمارم و از شما خواهش کنم که نظرتان را در مورد نقش و جایگاه" نقد" در ادبیات داستانی ایران بگویید. بضاعت ما در این عرصه چگونه است؟ ارزیابی شما از نوع نگاه و حاصل کار منتقدان ما چیست؟
- به خاطر اعمال سانسور در ایران، ادبیات داستانی، اعتبار و اهمیت خود را از دست داده است. تیراژ کتاب پایین است. مردم به کتاب های قبل از سال ۵۷ روی آورده اند. چون آن ها را بهتر می دانند و کمتر دچار سانسور شده اند. وقتی کتاب خوانده نشود نقد چیست و برای کیست؟ دهه ی ۴۰ و اوایل دهه ی پنجاه، دوره ی شکوفایی ادبیات داستانی ایران است. در این دوره نویسندگان و شاعران بزرگی پدید آمدند و نقد، جان تازه ای گرفت. جنگ های ادبی رونق گرفتند و بحث در باره ی مقولات ادبی و هنری، امری شایع شد. کانون نویسندگان ایران به همت گروهی از نویسندگان مستقل و متعهد پای به عرصه ی وجود گذاشت. اما متاسفانه، این دوره تداوم نیافت و انحصارطلبی همه چیز را نابود کرد. نقد نویسان ما پراکنده شدند. تیراژ کتاب پایین امد و سیاست های غلط باعث نابودی ی کتاب و مطالعه شد.
از کانون نویسندگان ایران بگویید که شما خود از اعضای موثر و اصلی آن هستید؟ وضعیت کنونی کانون چگونه است؟
- کانون نویسندگان ایران که خانه دوم من است، اینک دوران فطرت خود را می گذراند. از آذر ماه ۱۳۸۱ تا کنون مجمع عمومی ی سالانه ی آن برگذار نشده است. جلسه های جمع مشورتی ممنوع شده است، اما همه ی این مشکلات باعث نشده است که کانون قدمی از مواضع و آرمان های خود عقب نشینی کند.
از سال ۱۳۷۸ که مجمع عمومی ی کانون به هیئت دبیران اختیار داد که برای ثبت کانون اقدام کند، دکتر ناصر زرافشان و من انتخاب شدیم که برای ثبت کانون اقدام کنیم. درخواستی نوشته شد و به دفتر وزارت ارشاد داده شد. در این نامه تاکید شد که کانون نویسندگان ایران برای ثبت خود، هیچ شرط و شروطی را نمی پذیرد و کانون کاملا مستقل خواهد ماند و فقط می خواهد در جایی ثبت شود. تا بتواند به فعالیت های خود بپردازد. به این نامه تا کنون جوابی داده نشده است.
نیروی جوانی که هم اکنون در عرصه های مختلف نوشتن فعالند چه موضعی نسبت به کانون دارند و جایگاه آنان در کانون نویسندگان ایران کجاست؟
- نیروهای جوان در کانون عضویت دارند و فعالند. قبل از کشته شدن زنده یادان محمد مختاری و محمد جعفر پوینده به دست تاریک اندیشان و واپس گرایان، تعداد اعضای مشورتی به ۱۳ نفر رسیده بود. اما خون محمد مختاری و محمد جعفر پوینده به کانون نیروی تازه ای داد و جوانان به کانون آمدند. امروز تعداد اعضای ما به دویست و هفتاد نفر رسیده است.
موضع افراد قدیمی تر کانون نسبت به ورود نیروهای جوان به کانون نویسندگان ایران چگونه است؟ برای مثال نویسنده ای چندی پیش گفته بود: "با وجود دارا بودن شرایط عضویت در کانون برای امضای فرم عضویت در کانون به یکی از اعضا مراجعه کردم و ایشان با ذکر این که شما کار خلاقه ای تا کنون انجام نداده اید از امضای فرم من خود داری کرد. اما علی اشرف درویشیان و نویسنده ای دیگر فرم عضویت مرا امضا کردند و من عضو کانون شدم" اصولا شرایط اعلام شده برای عضویت در کانون کافی است یا گزینشی دیگر نیز صورت می گیرد؟
- برای ورود جوانان و عضویت آنان در کانون نویسندگان ایران، طبق اساسنامه عمل می شود و موضع این فرد یا آن گروه در این عضویت نقشی ندارد و هیچ نوع گزینش خاصی در میان نیست. طبق اساسنامه هر فردی که دو کتاب داشته باشد، دو معرف از اعضای کانون داشته باشد، اساسنامه و منشور کانون را امضاء کند و با تشکیلات سانسور همکاری و در حذف فرهنگی افراد شرکت نکرده باشد، به عضویت کانون نویسندگان ایران پذیرفته خواهد شد. کانون به مرام و مسلک و عقیده ی افراد کاری ندارد و ورود برای همه نوع تفکری آزاد است. خلاق بودن یا نبودن هر اثر را کمیسیون عضویت شامل پنج نفر و نیز هیئت دبیران کانون با مشورت سایر اعضاء تعین می کند.
شما کارهای ارزشمندی را در زمینه های گرد آوری، تحقیق و تنظیم ادبیات شفاهی و فولکلوریک، افسانه ها، بازی ها و مراسم دیرسال فرهنگی و سنتی کردی و ایرانی انجام داده اید. کار این تلاش چندین و چند ساله به کجا کشیده است؟ از این کارنامه غنی بگویید. در این عرصه چه کسانی با شما همکاری کرده اند؟ چه آثاری را منتشر کرده اید؟ هم اکنون چه آثاری را در دست انتشار دارید؟
- پس از انتشار افسانه ها و متل ها و بازی های کردی، دست به انتشار فرهنگ افسانه های مردم ایران زدم.
این یک کار بیست جلدی است که با همکاری ی دوستم رضا خندان مهابادی انجام می دهم. تا کنون ۱۲ جلد آن منتشر شده است. این دوره بیست جلدی شامل کلیه ی افسانه های چاپ شده در مطبوعات و کتاب ها است و نیز ۱۰ جلد کتاب افسانه های مختلف از نقاط مختلف ایران که چاپ نشده اند و دوستان برای استفاده در کتاب برای ما فرستاده اند.
جلد بیستم کتاب به تجزیه و تحلیل، طبقه بندی از لحاظ ساختار و درون مایه، مقایسه تطبیقی ی افسانه های ایرانی با افسانه های سایر ملل، بحث درباره پرسوناژ ها و قهرمانان و ضد قهرمانان افسانه ها و... است.
کار دیگری هم با کمک آقای رضا خندان مهابادی در حال انجام دادن آن هستم و آن دوره ی شش جلدی "داستان های محبوب من" است که تا کنون دو جلد آن مربوط به داستان های کوتاه دهه ی هفتاد منتشر شده است. این ها داستان هایی است که تا کنون خوانده ام و دوست داشته ام که جمع آوری کرده و آقای مهابادی بر آن ها نقد نوشته است. کار دیگری هم دارم و آن ترجمه داستان های کوتاه امروز کرد است، که شامل ۲۳ داستان کوتاه از نویسندگان کرد ایرانی و کردستان عراق است که به زودی منتشر می شود.
یک مجموعه داستان کوتاه به نام "داستان های تازه داغ" و نیز یک رمان به نام همیشه مادر در دست نوشتن دارم. کتابی هم در زمینه ی آداب و رسوم و عقاید مردم کرمانشاه در برنامه ام دارم که قسمت بیشتر آن تهیه شده است.
کلام آخر علی اشرف درویشیان در خاتمه این گفت و شنود چیست؟
- به آینده ی ایران و مردم ایران امیدوارم. نویسنده در روزگاری که ما زندگی می کنیم باید خواننده اش را امیدوار نگه دارد. جوانانی که به نویسندگی علاقه دارند باید از تجربیات خودشان بنویسند و تا می توانند، کتاب بخوانند.
جوانان قدر و ارزش خودشان را بدانند و توجه داشته باشند که بار تعهدی را که ما به زمین می گذاریم، پس از ما آن ها با انرژی ی بیشتری بردارند و به دوش بکشند. جهان هر روز با ظهور جوانان تر و تازه و درخشان می شود.
آقای درویشیان عزیز از شما متشکرم.