خبر   |   گزارش   |   اطلاعیه و بیانیه   |   مقاله   |   مصاحبه   |   اوّل ماه مه   |   زنان   |   "انتخابات١"   |   صوتی   |   سایتهای دیگر   |   تماس

افق روشن
www.ofros.com

مجموعه ای از اشعار


منوچهر                                                                                                                                 سه شنبه ١۹ اردیبهشت ۱۳۹٦ - ۹ مه ٢٠١٧

پرندگان یورت

لرزید
گرده ی کوه
در سینه ی جنگل
از انفجار حرص و آز
پرواز وحشت
پرندگان یورت آزاد شهر
آشفتگی خواب ذغال سنگ
نفیر اژدهای مرگ و نیستی
با دهانی آتشبار
زوزه ی تنوره ی کوه دیو سیاه
با چشمانی سرخ
---
در نوردیده شد
هستی دهها کارگر
دهها ببر مازندرانی
همان زندانیان
طول رنج
عرض دهشتِ
تونل تاریخ
----
راستی
کارگر اخطار کرده بود
اما
سرمایه گوشش را
تبهکارانه
با دستان خست بسته بود
دیروز
خاتون آباد
فولاد لوشان و سلمان
امروز
پلاسکو و یورت آزادشهر
فردا...
در شهر فرنگ
نمایش گماشتگان زر و زور و زیور
از همه رنگ
با اشکهای تمساح
مست و ملنگ
طواف قائد اعظم

تقدیم به سلمان به مناسبت هشتمین سال پرواز بی بازگشتش

هفدهم اردیبهشت نود و شش

منوچهر

******************

یادواره (یک دقیقه سکوت)

با تو می شد
درتن کوهستان
برفراز صخره ها
همره
مه و خورشید و فلک
سرداد
سرود هستی را
یا که
همره رود و جنگل
با ستاره ها
داشت زمزمه ها
          ------
یا
در خروشانیِ
آبشار زندگی
به جسارت پرداخت
جان به دریا و
تلاطم طوفان سپرد
------
با تو می شد
در نوردید
تا عمق حادثه ها
با تپش ثانیه ها
به جستجو نشست
در ژرفای حقیقت ها
می شد با تو
بر افراشت
سرخ ترین پرچم شوراها، را
یا که
با لبخند و نگاهت
خروشید
تیزترین سخنان را
------
با فانونس دلت
می شد بزنی
آتش ها
به تن سیاه ترین شبها
یا که
لرزه برانداخت
بر اندام دژخیم
------
با تو می شد
به اوج دوستی ها برسی
بی هیچ دغدغه ای
می شد با تو
سرکشید
جام هوم نابِ
رفاقت را
تا آخرین جرعه و
چه، گوارا
هان
ای شاهین بلند آوازه
زخمی کینه ی سرمایه
به خاطر می سپاریم
پروازت را
آرمانت را
پایداریت را
خیزش و کارزارت را
که ماندگارا، ست
و اینک ....
نوید بهاران
گسستن زنجیر بردگان
آغاز برپایی پرچم شوراها ...

تقدیم به نام بلند سلمان کارگر «ضدسرمایه داری»

جنگمده ی «لغو کارمزدی» به مناسبت هفتمین سال پرواز بی بازگشتش

منوچهر - ١٣٩۵/١/١٧

******************

چالوس

سال شصت
فصل پاییز
سپیده دمانی
دهشت انگیز
رهایی رگه های نور
در لایه های ابرهای روز
گوشواره های ماهی
در پچ پچ با موج
ز هولناکی رازی
سر به مُهر
در نا بالغ ترین ثانیه ها
با تک تک شن دانه ها
راز سفر مرغانی دریایی
در جانکاه گذرگاهی
موج دلخسته
با تلخ ترین بوسه
در ساحل شور زندگی
فالگوش قصه ی ماهیها
نشسته
ز بوسه های خونین دریا
بر دست و پاهایی بسته
ز انفجار باروت تپانچه
تیر خلاص
لخته خون بسته
شن دانه ها و گوش ماهی ها
ز وحشت بهم پیوسته
در چشم خانه ی زمردین دریا
بوسه های آفتاب
بر کف پا و دستان پینه بسته
در ساحلی دور
وهم انگیز و مه آلود
در چالوس
جنایتی در وقوع ست
سپیده ترین سپیدارها
ز ژرفای فقر قیرگون
دست در دست هم
پس از واپسین شامگاه
شدند سرنگون
با عاشقانه ترین نگاهها
در موازی ترین عاطفه ها
هدیه شان
بلورترین قلب رفقا
پیشانی بلند آفتاب
در امتزاج این نامها
در سکوتی وهن انگیز
نشسته ست به تماشا
صبح گاهان ....
خنکای لطیف نسیم
پیچیده ی لفافه ی
خونین ترین شمیم
وزش باد سرد پاییزی
بر تندیسهایی
سرخ و گلگون
رقصندگان مرگ
در سرزمین مهرگان
در خوابند
این نازنینان
فرهاد ها در خوابی شیرین
و نجوای لالایی
مَلَس و اغواگر
چون شیر مادر
با دستانی حریرگون
موج خشمگین
می کوبد مشت
بر فرق زمین
زین حکایت
همچنان و همچنین ....

تقدیم به نامهای بلند قتلگاه ساحل چالوس- بهرام ارزین - سعدی معوندار - جمشید خرمن بیز - مصطفی زمانی - سعادت نیاکی از نور مازندران و برادر پزشکش اعدامی در کردستان - جلالی - عاقل - و حسین جمشیدی مسئول منطقه شمال پیکار و ...

منوچهر - پاییز ۹۴

******************

تراژدی غزال تیز پا

در گلشن نوجوانی
رفیقی شفیق
بردبار و سلیم
بودش گلی
با ذهنی آسمانی
من و محمود
خاکی و زمینی
من و امیر
و
تابستانهایی
داغ و کارگری...
فسانه نیما
صدای گرم شاملو
تئو در اکیس، ویکتورخارا و چه گورا
امیر و شریعتی و ستار خان
من و غول شدن انسان
دیالکتیک ماهی سیاه کوچولو
و حیدر خان
از شما چه پنهان
تمسخر کافه نادری نشینان
میان محله ای کارگرنشینان
امیر و گود عربها
مصاحبه با
حاشیه نشینان...
امیر و سوقاتش
زیره کرمان
عسل ساوالان
من از نسل رنج
شالیزار و برنج
ابریشم بافی
بنایی و کفاشی...
حسینیه ی ارشاد
سخنان عبدالفتاح
عبدالمقصود
اعراب و اسراییل
در بحرانی ناسور
انشای من اما...
"صلح فلسطین!
گردگانی ست بر گنبدان...
تپش انقلاب
حکومت نظامی بر پا
زحمتکش مردمان
در تبریز
کف خیابان
شدند سریز
سرباز بود امیر
فکند سلاح بر زمین
جست و پیوست
در آغوش گرمِ
پدر و مادر کارگرش
یا شاسین امیر...
بهمن پنجا و هفت
بدون برف
حیاط و پشت بام خانه هامان
پر از مولوتوف
سنگر بندی خیابان
بچه های محله
کارگران جوان
با بازوبند هایی
سرخ یا سفیدشان
سلاح بر کف لبریز
زشور و هیجان
تسلیم پادگانها
پاسگاهها و تانگها
یکی پس از دیگری...
پنجا و هشت
بهار و تابستان
بمباران کردستان
کاک فواد و توماج
سرکوب ترکمنان
چاه ویل و فرقه و سکت
گشوده دهان
اما
من و امیر و ذبیح
همچنان رفیق
دستگیری تقی شهرام
ذلت معادیخواه
نمایش" عباس آقا"
کارگر ایران ناسیونال
مصاحبه با
سعید سلطان پور...
تابستان و شهریور شصت
آسمان خاکستری
دار استبداد
حکومت نظامی بر پا
مسعود و بنی صدر
طبق قرار پا به فرار...
بگرفته همه جا
غبار کینه و نفرت
جدال هستی و نیستی
جولانِ
جوخه های مرگ
در سطح شهر
شلیک گلوله ها
زخم عمیق پا
شکنجه و سکوت امیر
بعدِ یکماه
"دهم محرم"
جوخه ی آتش
امیر و یارانش
تیر باران همگی
خسبیدند در همسایگی
با گلسرخی
قطعه ی مجاهدین

به یاد امیر، مشرقی تیزپا...

منوچهر- مهر ماه ۹۴

******************

اولدوز و کلاغها

دستان یاران
بگشوده آغوش
بگرفته در بر
خونین کبوتر
سرخین زبانی
از نجد بابک
سرخ جامه ای
بشکافته اش سر
با مرگش
این کُشته
ز بند دژخیم
رها گشته
آذری یلی
خرمدینی کلیبری
عاشیق لری
کارگری
بر
دار سرمایه
پرچم سرخش
برافراشته
در
کنیسه ی بابک
" گوهر دشت"
سرداب مرگ
عباسیان
این بربران
این کرکسان
یغما بران خوان
تارا جگران جان
وین سلاخان
بیدریغ
با
درفش و داغ
تازیانه و شلاق
تخت و صلیب
اما...
ایستاد شاهرخ
یکه و تنها
رخ به رخ
چشم در چشم قاتلان
نترس و تمام رخ...
پاداش جلاد
زهر خند پیشوا
چفیه و دینار
در هم و دلار

تقدیم به نام بلند فعال کارگری « شاهرخ زمانی» کشته شده در زندان سرمایه- گوهر دشت کرج

منوچهر - شهریور ۹۴

******************

«آیلان»

در پهنه ی نیلی
مدیترانه
وز پس
ابرهای سیاه
کوبش آبهای تیره
بر بی طاقت تن بلم ها
قایقی لبریز و
آکنده از موج موج
جان خسته ی انسانها
و
در یک پلان ...
تکرار
نقش قایق و دریا
صلح جویان، کوچندگان
گریزندگان چکاد جنگ و نفرت
گذر از خط الراس توحش و داعش
در پی
رویای آرامش
در ساحل اروپا!
آی انسانهای
لمیده در ساحل
اینک
در دست امواج دریا
خسبیده ست
کودکی ، دُردانه ای
تکیده غنچه ای، گل سرخی
«آیلان کوردانی»
وز بوستان کوبانی
نشکفته
گردیده پرپر
ناسور شمشیرِ
اربابان بربر
«آیلان»
آی «آیلان»
این ماهی سرخ کوچولو
گویی در بازیی کودکانه
با سر انگشتان امواج دریا
در پی برادرش ، کاکش
ماهی سیاه کوچولویش
«غالب»
گردیده مغلوب خشم دریا
دریای غمگین
آشفته
افسرده
شرمگین
سرمایه داران جانی
در تزیین دین و دولت
در هیبت جنگ سالاران
سزار وتزار
امپراتور، خلیفه و پاشا و پیشوا
همگی
در کابوسند سود ورزان
ترسان، لرزان
زخشم زهرآگینِ
خیزش کارگران
به تمامی قربانیان برزخ سرمایه داری

منوچهر شهریور ۹۴

******************

شیر بچه لوشان

ایستاده
برنا بلوطی تناور
با ریشه های پیچ پیچ
در بن خاک بکر
با چهره ای سرخیده
ز نوازش آفتاب
و دستانی
ورزیده از کار
مشهد
سپیده دمان
دهه شصت
دژخیم
تفنگ در دست
سر میدهد
فرمان کینه
می رویند
گلبوته های سرخ
بر دشت سینه
شیر بچه آسمان سرا
قفل بر دهان
با لبخند سکوت
سرشتی پاک
بدور از جنگلهای تمشکهای وحشی
انار های سرخ خندان
می خسبد بر خاک

تقدیم به انوش کمونارد تمام عیار

به پاس پایمردیش

منوچهر خرداد ۹۴

******************

حقیقت اسطوره

فواره ی فقر
در شرنگ فوران
قصه ی شبهای طولانی
ستم ستمکاران
اسطوره ی هستی
در نقطه ی پایان
ساحل آرامش
با لبانی برآماسیده
از کف دریا
دود و مه زده
در دستان ماهیگیر
ماهیانی
با چشمانی
ترو اشکبار
و فلسهای
نشسته به خون
دخترکی
با سبدی در دست
و تبسمی
از دلهره و انتظار
گندمگون از باد وحشی
اسطوره
بی هیچ منطقی
جز تلاش معاش
سرگرم نبرد با دریا
امواج خشمگین
سربی و نیلگون دریا
با ابروانی گره وار
فرونشاند
بلم هستی اش را
ماهیگیر را
در ژرفنای اطلسی آبها
چشمان دخترک
برادر و مادرک
هنوز در انتظار
اما
اسطوره
به حقیقت
به تاریخ پیوست

به مناسبت ششمین سال جان باختن سلمان عزیز

منوچهر

******************

بهار

می رسد از راه بهار
با ماهیانی قرمز و سیه وش
تَنگِ تُنگِ بلور
سیب سرخی
میان کاسه ی آبی آب
سبزه و روبان سرخ
بر لبان دست زمخت
لبخند شاخه ای گل سرخ

- - -

میرسد اینک بهار
با تکه ای سنگکی نانِ
دو آتشه
و یک پیاله شراب
مرد افکن و کهنه
بر بستر گرم زمین
شخم دهقان
کاشت بذر نهان
شور و شوق زندگی
گشته به پا

- - -

می رسد این بار بهار
با زخمه های صخره ها
ز آبشار لحظه ها
اندر دل کوهستان
سر در گوش سبزه ها
فارغ از کارخانه و کاربرده وار

- - -

می رسد از راه دور
در سرزمین گل و بلبل و خون
نعره ی دیو مهیب
قهقهه ی کفتار پیر
پارس سگان هار
زوزه ی روباه مکار
ناله ی جغد شوم
ضجه ی بوف کور

- - -

می رسد آن نوبهار
پاورچین و تُک پا
در رستنگاه آب و آیینه
با بلبلان مست در چهچهه
و پرواز موزون سینه سرخ و چلچله
می شکافد سکوت جنگل و
مرداب پیر را

- - -

غرّش زخمی پلنگ کوهساران
فرا خیز بلند پلنگان جوان
در تند شیب نبرد و کارزاران
تاگوزنها
سپیده دیدار با خورشید را
خیره گر دانند در دایره مینا
این ست همان گدازه هستی
بر گدار دشوار زندگی

تقدیم با آرزوی سلامت به ناصر به خاطر پایداریش در سنگر ضد سرمایه داری

منوچهر - فروردین ۹۴

******************

شهاب

همچو ماهی
لغزان
از برکه های زندگی
بر دستان آب
در گذری شتابان
میان رودی گل آلوده
ز باران شبی سیه چرده
تابش شعله های خورشید
در خنکای سپیده
بر تن چاک چاک سپیدار
سرخرنگی بوم سپهر
راز نبرد ابرهایی
سپید و سیاه در دریا
در رستنگاه ستاره ها
می درخشد شهابی پایدار
وین همسفره نان
بی هیچ دریغی
دست شسته ز جان
فکنده پایمردانه
پنجه در پنجه ی اژدها
بی محابا بی محابا

با درود تقدیم به رضا شهابی

تابستان ۹۳

منوچهر

******************

بیاد سلمان

با مردمکانی، تر
پُر از شوق دیدار
اینک
ایستاده، کارگری
رفیقی، گل سرخی
در انتهای زمستان
به انتظار بهار
در هر بهار
در هر بهار

بهار ۹۳ بیاد سلمان

******************

پرسه

در کاوش ذهن بهار
ربایش خواب و خیال
رفتن به کوچه باغ آرزو
می کشدم بی اختیار
لب پنجره ی الاش دشت
سمت دامون چرمکش
زمزمه ی چشمه های کوهسار
رویش جوانه های زندگی
بر کاکل شاخسار
محو تماشای رنگین کمان
در انتهای شهر پنج آسمان
پژواک رعد و تگرگ و رگبار بهار
گشوده دستانی پینه زکار
لبریز از مهر گیاه

بهار

از پس ابرهای پر رمز و راز
وزمیان دشتهای دامن کوه
میرسد اینک بهار
با دستان سبز رنج
پر از شکوفه هایی بی قرار
ارغوان، بنفشه و اقاقیا
نرم و نازک، بهار
میزند حلقه به گوش باد
با درختان
میرقصد شانه به شانه
میشود هم آوا
با ماهیان سرخ
چشمه های دور
می دهد نوید بهار
از غرش تندر ابرها در راه

بهار ۹۳

******************

ارغوان

میزند نرگس در سپندار
با سر انگشتان بنفشه
پشت پنجره ی بهار
در جشن سبزینه ها
میرقصد ارغوان در بهار
راستی
نوروزست امروز
روز شادابی است امروز
برپاست خنده تلخ شکوفه ها
برلبان تفتیده ی فقرا
سرمست زتابش زندگی
در رنج چهارفصل هستی
در پستوی ابرها می جوشید
زندگانی در رگان سرخ خورشید
راستی دوستان
بیایید سبزه
بزنیم با هم گره
دهیم به کوچه باغ اقاقی
ز ارغوان به بهار همیشه باقی
به لرزش رایحه ها
در چرخش ثانیه ها
که مزد مان اندک
و کارمان فراوان
باید اعتراض کنیم
باید شعله ی سوزان شویم
تا که جهانمان
ز ستم تهی کنیم

تقدیم به منیژه
به خاطر مهربانیهای بی پایانش
سپندار مز فروردین

منوچهر - ٩٢/۱/۵

***********

بهار

میتوان شکوفه شد
درباد خیزید
میتوان غنچه شد
بر نسیم شورید
میتوان مشت شد
بر شاخه های نبرد رویید
میتوان طوفان شد
بر باد وحشی غرید
میتوان بهار شد
و زخزان رهید
میتوان یکی شد
زنجیر بردگی از هم برید
میتوان باران شد
و به دریا رسید
میتوان شقایق شد
در دشت رویید
می توان از باغچه گذشت
به کند مزار رسید
میتوان سرود رهایی شد
بر لبان ازادی جاری شد
میتوان ستاره شد

و به خورشید رسید
می توان کبوتر ارغوانی شد
به بام صلح جهانی رسید
میتوان گل سرخ شد
در دست کودک کار چرخید
می توان شادی شد
غم و غصه خرید
می توان بابک خرم بین شد
بر خد اوندان سرمایه شورید
می توان از مرگ نهراسید

کارگری انقلابی شد.
می توان متحد شد
به برابری رسید
می توان ...
آری می توان ...

منوچهر

***********

پامچال

خورشید
می ریخت
در غروبی شوربخت
گدازه های زرین رنج را
لخت لخت
از جبین بلند زندگی
درون ابرهایی
سیاه و سرسخت

----

می جستی
خوشه های زندگی را
تو
در تلاشی سخت
از سبزترین
فراخ ترین دشت

---

با انگشت چو شمشیرت
نشانه میرفتی
مترسکهای سنگواره
عبوس و تبهکار گندمزار را
تا شکوفه دهد در نهادت
کار
غنچه دهند
گلهای پامچال
در بهار

---

تو
دلاورانه
در نبرد نا برابر نان و هستی
همچون همزنجیرانت زیستی

--

بنا گه
وز درون شقاوت
چرخ دنده های سرمایه
پر کشیدی
و پروازت
شد خاطره ای سرخ فام
در وزش
حسرتی خون آلوده

---

سلمان
مژده
که در ینکی دنیا امریکا
آسیا و افریقا
حتی در اروپا
پرچم سرخ ضد سرمایه
گشته ست برپا

به مناسبت سومین سالمرگ

سلمان یگانه

کارگر ضد سرمایه

منوچهر - اردیبهشت نود ویک

***********

ارغوان

میزند نرگس در سپندار
با سر انگشتان بنفشه
پشت پنجره ی بهار
در جشن سبزینه ها
میرقصد ارغوان در بهار
راستی
نوروزست امروز
روز شادابی است امروز
برپاست خنده تلخ شکوفه ها
برلبان تفتیده ی فقرا
سرمست زتابش زندگی
در رنج چهارفصل هستی
در پستوی ابرها می جوشید
زندگانی در رگان سرخ خورشید
راستی دوستان
بیایید سبزه
بزنیم با هم گره
دهیم به کوچه باغ اقاقی
ز ارغوان به بهار همیشه باقی
به لرزش رایحه ها
در چرخش ثانیه ها
که مزد مان اندک
و کارمان فراوان
باید اعتراض کنیم
باید شعله ی سوزان شویم
تا که جهانمان
ز ستم تهی کنیم

تقدیم به منیژه
به خاطر مهربانیهای بی پایانش
سپندار مز فروردین

منوچهر - ٩٢/۱/۵

***********

بهار

میتوان شکوفه شد
درباد خیزید
میتوان غنچه شد
بر نسیم شورید
میتوان مشت شد
بر شاخه های نبرد رویید
میتوان طوفان شد
بر باد وحشی غرید
میتوان بهار شد
و زخزان رهید
میتوان یکی شد
زنجیر بردگی از هم برید
میتوان باران شد
و به دریا رسید
میتوان شقایق شد
در دشت رویید
می توان از باغچه گذشت
به کند مزار رسید
میتوان سرود رهایی شد
بر لبان ازادی جاری شد
میتوان ستاره شد

و به خورشید رسید
می توان کبوتر ارغوانی شد
به بام صلح جهانی رسید
میتوان گل سرخ شد
در دست کودک کار چرخید
می توان شادی شد
غم و غصه خرید
می توان بابک خرم بین شد
بر خد اوندان سرمایه شورید
می توان از مرگ نهراسید

کارگری انقلابی شد.
می توان متحد شد
به برابری رسید
می توان ...
آری می توان ...

منوچهر

***********

یک خاطره

در اسپند سال شصت
سال ترور و خون و حشت
نام تومی خواست دژخیم
پنجه در روحم
می شکست
زخم در سینه
زخم در اندیشه ام
می نشست
من
لب فرو بستم
تا تو بمانی
که ماندی
سایه سار رفاقت شوی
که شدی
داغ نه
بنهادم بر دلشان
من در مجازات
دشمن
آشفته و سرگردان
من
شاد و سرفراز
پاداشم
لبخند مهر تو
نگاه گرمت
بود و بس
اینک
در فصل طوفانها
هر یک از ما
آذرخشی در دست
می کوبیم بر طبل نبرد
یاد تو
در کنارمان
که چه زود
رخت بر بستی
بی هیچ بهانه ای
ای پرنده خوش آوا
جستی

تقدیم به حمید

منوچهر - ٨٨/١/٨

***********

پگاه است
زمان صعود
در کوهستان

هان
ای سرو خرامان
ای لعل بدخشان
به کجا میروی
ای ماه درخشان شوخ لب
لبخند زنان و شتابان
غمزه کنان
آسوده و آرام
لغزیده شبنم نگاهت
وز شاخسار زندگی یت
در شعاع خورشید
این بار صبحگاهان
همچون جام گل
شاد وخندان
بر پرچم گل
واژه ها رسیده ای
ما به یاد تو
یا سرخ میخکی در میان دستان
ای یادگار کوچه خاکی های کودکی
ای هم نفس
سرود خوان
چون
محو می شوی
در لغزش مه و باران

یارانت
همه در بهت
کوله پشتی ات باقی بر زمین همچنان
صبح است
برخیز
کوه تو را می خواند
ای همنفس
ای هم پیمان

تقدیم به حمید

منوچهر - ٨٨/١/٦
«هنر و ادبیات افق روشن»
نقل مطالب افق روشن با ذکر منبع آزاد است
بهترین تصویربا: ٧٦٨ × ١٠٢٤