افق روشن
www.ofros.com

Retablos of Edilberto Jimenez

ادیلبرتو خیمننز و رتابلوس هایش


فریده ثابتی                                                                                                     یکشنبه ۲٨ خرداد ١٣٩١

به مناسبت سالگرد وقایع سال ١٣٨٨ و قتل عام سراسری زندانیان سیاسی١٣٦٧
" رتابلو " نقاشی های سنتی آمریکای لاتین است که معمولا برای مقاصد مذهبی و نشان دادن محراب و دعا و غیره بکار گرفته می شد و فیگورهای آن یا کل آن قابل نقل و انتقال بود. این هنر مذهبی بومیان سپس توسط کاتولیسیسم در آن جا مورد استفاده قرار گرفت و فیگورهای مریم و عیسی و ... جای فیگورهای مذهبی سنتی بومیان را گرفت یا در کنار آن ها قرار گرفت. دهقانان آن را برای حفاظت از محصول در مزارع نصب می کردند. در دهه ١٩۴٠ این هنر دوباره تجدید حیات یافت و از مذهب به زندگی عادی هم کشیده شد تا وضعیت های متقاوت زندگی روزمره را به نمایش بگذارد. هنرمندانی در این زمینه ی هنر نقاشی معروف شده اند، که با استفاده از این هنر سنتی به شکار لحظه ها می روند و موقعیت های مختلف زندگی از جمله کشاورزی، پروسه کار جمعی و جشن ها را با این فیگورها و نقاشی ها نشان می دهند.
ادیلبرتو خیمننز از جمله این هنرمندان است که سعی کرد با کار هنری اش یک دوره تیره و تار از زندگی مردم پرو را که با جنگ و خشونت علیه زنان و کودکان همراه بود نشان دهد.
مصائب این جنگ که بین شبه نظامیان دولتی و گروه های چریکی مخالف رژیم جریان داشت، بیش از همه گریبان دهقانان و بومیان پرو را گرفت. آن ها از دو طرف مجبور به همکاری می شدند. کودکان بعنوان کودک سرباز مورد استثمار جسمی و هم جنسی قرار می گرفتند و همین طور بود وضعیت زنان. خیمننز به این مناطق سفر کرد. با دهقانان، زنان و کودکان درگیر در مساله گفتگو و مصاحبه کرد. در باره وقایع تحقیق کرد و از آن ها برای استفاده از این اطلاعات اجازه گرفت. او به نمایش مذهبی حلول و بهشت و جهنم دنیای مجازی نپرداخت بلکه دنیای واقعی را به تصویر کشید. خشونت ها، قتل عام ها، قطع عضوها، و تجاوزها را از تجربه های تلخ و خاطرات مردمی که از آن رنج برده بودند، برای به فراموشی سپرده نشدن این دوران تاریک بیرون کشید تا همه بتوانند واقعیت تاریخ این دوره را بدون ارتباط با سواد خواندن و نوشتن مرور کنند. اوسعی می کند تا در کارش درد و خشم را در کنار هم نشان دهد. نشان دهد که نظامی گری برای ارعاب در جامعه چه ها ببار می آورد. در معرض دید قرار دادن بسیاری ازین صحنه ها را شاید اخلاق حاکم در جامعه نپذیرد که بقول خیمننز واضعان این اخلاق همان دولتی است که از نظامیان استفاده می کند. بخشی ازهمان نظامیان اند. مقامات مذهبی اند. بخشی از روزنامه نگاران، نویسندگان وابسته به سیستم و وکلای با گرایش راست اند و همه آنانی که با لاپوشانی جنایات سرمایه نفع می برند. واضعان افکار و اخلاق حاکم در جامعه، همان طبقه حاکم است که بقول مارکس افکارش هم افکار حاکم درجامعه است. خیمننز سعی می کند حقایق را همان گونه که بود نشان دهد، نرم ها را بشکند و با درد به تجربه بپردازد و این دوره تاریک را به نمایش بگذارد. در فیگورهای او شخصیت های متفاوتی نشان داده می شوند؛ قربانیان خشونت که ضمن اینکه مورد خشونت جسمی و جنسی و روحی قرار گرفته بودند، به نوعی در جامعه نیز احساس شرم و سرشکستگی می کردند. مجریان خشونت و جامعه ای که احساس تقصیر می کند که اگر خود مورد خشونت قرار نگرفت با قربانیان آن زمان هم همدلی نشان نداد.

رتابلوس های خیمننز بدون شک یکی از گواهی دهندگان خشونت سیاسی در پرو است و این خشونت را در جامعه به تصویر می کشد تا با تغییر نرم های جامعه، سیاست گران مسئولیت اعمال خود را بعهده بگیرند و فرار از مجازات به چالش کشیده شود. او از رنگ های شاد استفاده نمی کند. گاه از خاک همان منطقه که این جنایت ها در آن رخ داد استفاده می کند که در ترکیب با رنگ ها به ویژه در ترکیب با رنگ سرخ ، به خوبی تم درد را بنمایش می گذارد. او نمی خواهد فقط واقعه را نشان دهد. بلکه می خواهد نشان دهد که چگونه مردم مورد هجوم قرار گرفتند. چگونه آن را تجربه کردند و اکنون چه احساسی نسبت به آن دارند. او آمیزه ای از قدرت و سکوت را مرئی می سازد تا دوره ای تاریک از تاریخ جامعه پرو به نمایش عام در آید. ارتباط کلامی و بصری ایجاد می کند؛ زیرا این فیگورها را با استفاده از گفتگوهایش با ساکنین منطقه ساخته است. او زیبائی شناسی ، ساختار و کارکرد رتابلوس را هم تغییر داده است و به آن زندگی بخشیده است. این نوع نقاشی و کار، یک شاخه جدید سیاسی است که معنای خشونت سیاسی و نفش عاملان بدون ترس از مجازات را با تکیه بر خاطراتی فوق العاده تلخ، هنرمندانه با کمک این فیگورهای فوق العاده تاثیر گذار به نمایش می کشد تا جامعه و شهروندان را به دخالت سیاسی بکشاند.
آیا پرو تنها جامعه ای است که چنین خشونت دولتی و سیاسی را تجربه کرده است؟ آیا پرو تنها جامعه ای است که چشمش را مدت ها بر درد و رنج مردمی که به شیوه های مختلف با این خشونت درگیر بودند بست؟ بیشک نه، نیم قرن گذشته و سال های اخیر بیش از همیشه جولانگاه این شکل از رفتار سیاسی علیه توده های کارگر و زحمتکش و مردم فقیر و همه آن هایی که علیه بی عدالتی سیستم حاکم مبارزه کرده اند و می کنند، بوده است. ایران یک نمونه بسیار گویاست که در نیم قرن اخیر دو شکل این خشونت سیاسی سیستم حاکم را با دو رژیم تجربه کرده است. تعقیب سیاسی و زندان های مملو از معترضین مرد و زن و حتی کودک؛ کارگران بخش های مختلف صنعت، آموزش، بهداشت، خدمات. فرزندان آنان در قالب دانش آموزان و دانشجویان و بیکاران. شکنجه، تجاوز جنسی، گروگان گیری اطرافیان، فشارهای طاقت فرسا برای درهم شکستن انسان ها، اعدام های دستجمعی، گورهای دستجمعی ناشناخته در جای جای ایران و گمشدگان سیاسی در سه دهه اخیر. این روزها که ما با سالگرد دو واقعه از این فجایع؛ سرکوب حرکت اعتراضی مردمی خرداد ١٣٨٨ و کشتار سراسری زندانیان سیاسی تابستان ١٣٦٧مواجه ایم یا نزدیکیم و هنوز و کماکان زندانیان سیاسی بسیاری از کارگران بخش های مختلف، زنان، دانشجویان و معترضان در بند داریم، شیوه خیمننز بعنوان استفاده از هنر برای مبارزه با فراموشی تاریخی که با سرپوش گذاشتن برجنایات سیستم سرمایه داری حاکم، تداوم سیستم حاکم و تداوم سکوت و بی تفاوتی جامعه را ممکن می سازد، در کنار اشکال دیگر مبارزه توجه انسان را جلب می کند. کوشش هائی تاحدی مشابه توسط هنرمندان ایران نیز تجربه شده است اما هنوز به منظر عمومی راه نیافته است و هنوز آن چنان با توده های مردمی که این خشونت ها را تجربه کرده اند پیوند ارگانیک نیافته است تا بازتاب وقایع باشد. تا یک دوره تاریک هنوز جاری در تاریخ ایران را نشان دهد.

فریده ثابتی - خرداد ١٣٩١

منبع: ila شماره ٣۵٦ ویژه پرو ، ژوئیه ٢٠١٢