تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی شوش
برای مشاهدۀ تصاویر، کلیپ ها و اخبار تجمعات
اینجا کلیک کنید.
اعتراض به فقرو نداری، گرانی و تورم،اعتراض به ناچیز بودن دستمزدها، اعتراض به فلاکت، تبعیض و نابرابری ها، اعتراض به فضای سرکوب و زندان، اعتراض به نبود امکانات بیمارستانی، درمان و بهداشت رایگان و آموزش مناسب و رایگان برای همگان، اعتراض به نبود مسکن مناسب، اعتراض به ستم و استثمار، اعتراض به سرکوب و نبود تشکل های مستقل، اعتراض به این زندگی لعنتی پر از ستم، پر استرس و نا امن!
اینجا کلیک کنید.
کارگر زندانی، آزاد باید گردد
بازنشسته زندانی، آزاد باید گردد
زیر بار ستم نمیکنیم زندگی.
از خوزستان تا گیلان، تا سیستان، تا تهران، مرگ بر این مدیران.
صحبتهای فریدون نیکوفرد کارگر بازنشسته سنديکای کارگران نیشکر هفت تپه امروز دوشنبه در تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی.
اینجا کلیک کنید.
دوشنبه ۳ شهريور ۱۴۰۴
***************
احضار ۴ فعال بازنشستگان گیلان شدیدا محکوم است!
شعبه چهارم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب رشت، چهار فعال بازنشستگان گیلان را به دلیل حضور در تجمع اعتراضی روزهای یکشنبه احضار کرد ه است.
به گزارش کانال تلگرامی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، این افراد عبارتند از: یونس آزادبر، شهره کسایی، امیر وقاری و ابراهیم دانشپژوه.
در ابلاغیه صادره از سوی شعبه چهارم بازپرسی دادسرای رشت، اتهام این فعالان «اخلال در نظم و آسایش عمومی» اعلام شده است.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، ضمن محکوم کردن احضار فعالین بازنشسته توسط دستگاه های زور و سرکوب، خواستار پایان یافتن به فضای رعب و وحشت می باشد، قطعا این امر با همدلی و اتحاد و همبستگی امکان پذیر خواهد شد.
زنده باد اتحاد و همبستگی، برای رهایی از ستم، تبعیض و استثمار.
سندیکای کارگران نیشکر هفت
شنبه اول شهریور ۱۴۰۴
***************
اسماعیل گرامی: بازنشستگان و جنبش ژینا
شهریور ماه آمد؛ ماهی که بر تارک آن مُهر جنبش ژینا خورده است و در تاریخ کشور ما همواره شهریور ماه تداعی بخش این جنبش خواهد بود!
مهسا (ژینا) امینی دختر۲۱ ساله در تاریخ ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، پس از دستگیری از سوی گشت ارشاد در تهران، در اثر ضربات مأموران گشت ارشاد و پلیس امنیت اخلاقی دچار شکستگی جمجمه و مرگ مغزی شد. مهسا امینی سه روز بعد، در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، بر اثر شدت جراحات ناشی از ضربات وارده، در بیمارستان درگذشت. درگذشت او، موجب بروز واکنشها و اعتراضات گستردهای در نقاط مختلف ایران شد.
مرگ مهسا جرقه ای شد که تمامی زحمتکشان در سراسر کشور به خیابانها آمدند؛ از پُر رنگترین خطوط قرمز رد شدند و نفرت خود را از حکومت نشان دادند. تنها عامل نجات دهنده حکومت؛ فقدان یک خط مشی سیاسی برانداز بود که این توده گرسنه به آن اعتماد کرده و حول آن جمع شوند. همین فقدان؛ زمینه سرکوب جنبش را فراهم کرد. در کنار تمامی شعارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که نشان دهنده فقر و فلاکت مردم زحمتکش بود، این جنبش از همان ابتدا با یک دهن کجیِ گنده به حکومت یعنی نفرت معترضین از "حجاب اجباری" شکل گرفت. چه بسیار از زنان و دخترانی که با چادر و روسری و حفظ حجاب خود همپای دیگر دختران و زنانِ بدون چادر و روسری در کوچه و خیابان علیه "حجاب اجباری" فریاد زدند و نشان دادند که حجاب امری نسبی و شخصی میباشد.
هر چند جنبش ژینا مانند آتشی زیر خاکستر سرکوب شد ولی زنان و دختران و جوانان، پیروزی خود در بدست آوردن لغو "حجاب اجباری" را هر روز شجاعانه به نمایش گذاشته و میگذارند. حکومت که بارها و بارها با طرح های مختلف تلاش نموده این سنگرِ از دست داده را مجددا تسخیر نماید؛ حال بدنبال یک راه حل آبرومندانه برای پذیرش این شکست میباشد؛ هر چند هنوزم که هنوز است بعضی از مسئولین قشری حکومت از ته چاه ارتجاع این حجاب اجباری را زوزه میکشند. رقص دختران جسور در خیابانها آخرین میخی بود که بر تابوت پوسیده "حجاب اجباری" کوبیده شد. اگر این دختران جسور با رقص خود آخرین میخ را بر تابوت پوسیده "حجاب اجباری" کوبیدند، دختران جسور دیگری بدون "حجاب اجباری" در صف عزاداری؛ زنجیر زنان، ظلم مضاعف و اجحافی که چندین سال بر آنها روا داشته شده بود را بر روی این تابوت استفراغ کردند.
همسویی جنبش بازنشستگان با جنبش مهسا علاوه بر تمامی نارضایتی ها آنجا بیشتر خود را نشان میدهد که هر دو جنبش بطور مشخص در مبارزه علیه تبعیض و ظلم مردسالارانه همصدا بوده اند. اگر چه این تبعیض و ظلمِ حکومت در آیتم های پرداختی در فیش حقوقی زنانِ بازنشسته کاملا مشهود است؛ اما این زنان خواهان آزادی های اجتماعی و سیاسی نیز میباشند؛ از همین جهت؛ لغو این تبعیض ها همیشه در دستور کار مطالبه گران بازنشسته بوده است که مسلماً شیوه مطالبه گری برای این خواسته ها نه گفتار درمانی بلکه همچون دیگر خواسته ها در کف خیابان میباشد.
اما در بین ما هستند افرادی که بر این اعتقادند که لغو "حجاب اجباری" از خواسته های ما بازنشستگان نیست و ما بازنشستگان فقط خواسته های "اقتصادی" داریم! این علفهای هرز همان کسانی هستند که در زمان اشتغال وقتی ما برای افزایش حقوقهایِ پایین خود (در حقیقت همان اقتصاد) معترض میشدیم؛ آنها با ذهنیت قشری و ارتجاعی خود در مقابل اعتراضات ما میایستادند و به ما میگفتند "اقتصاد مال خره".
ما بازنشستگان علاوه بر خواسته های اقتصادی؛ دارای خواسته های اجتماعی و سیاسی نیز هستیم. مگر میشود نسبت به نابودی محیط زیست کشور خود و یا کمبود آب و برق بی تفاوت باشیم؟ مگر میشود کولبری با شلیک یکی از مرزبانان کشته شود و ما مو سفید شدگان بگوییم ربطی به ما ندارد و ما فقط باید بفکر افزایش حقوق خود باشیم؟
این روزها که یادی میکنیم از جنبش ژینا (که مسلماً نباید آنرا فقط به لغو حجاب اجباری محدود کرد)، بخاطر بسپاریم که پیروزی جنبش ژینا بر "حجاب اجباری" دگر بار به ما بازنشستگان نشان داد که مطالبه گری در کف خیابان چه قدرت بالایی دارد!
(اسماعیل گرامی کارگر بازنشسته)
۳۱ مرداد ۱۴۰۴
***************
متن دریافتی، ۳۰ مرداد ۱۴۰۴.
مانیفست علیه حکم اعدام یک فعال سندیکایی ایرانی
رفقا و دوستان!
این حکم را بخوانید، آن را پخش کنید و صدای شریفه محمدی باشید.
هر بازنشر یک گام علیه طناب دار و فریادی برای زندگی است.
پیمان ما با تاریخ: شریفه محمدی باید زنده بماند
مانیفست علیه حکم اعدام یک فعال سندیکایی ایرانی
مقدمه
ما، بهعنوان بخشی از وجدان تاریخی و پاسداران حافظهی جمعی زمانهمان، سکوت در برابر حکم اعدام شریفه محمدی - کارگر، مادر و برآمده از دل تاریخ - را خیانتی نابخشودنی به حقیقت و انسانیت میدانیم.
این مانیفست فقط یک سند حقوقی برای رد یک بیعدالتی نیست، بلکه پژواک تاریخ مادی است. هر ضربهای بر بدن یک انسان، ضربهای است بر امکانهای رهایی. هر گلویی که به طناب سپرده شود، آیندهای است که در خفگی محکوم میشود.
شریفه محمدی یک فرد منفرد نیست. او گرهای در تار و پود هزاران زندگی کارگری است، پژواکی از حافظهی مادران، تمنای نان و عدالت، و امید نسلی که آینده را از چنگال سرما و ستم بیرون میکشد. حکم اعدام او نه داوری بر یک تن، بلکه داوری بر امکان اندیشیدن و زیستن در جهانی دیگر است.....
متن کامل را
اینجا کلیک کنید.
***************
بیانیه مشترک تشکل های مستقل
صدای اعتراض خود را برعلیه حکم اعدام شریفه محمدی بلند کنیم
وکیل شریفه محمدی از خبر نفرت انگیزی که حاکی از وقوع یک جنایت دولتی است پرده برداشت. پس از نزدیک به دو سال زندانی شدن شریفه محمدی و بازجویی ها و وارد آوردن فشارهای سنگین در زندان به ایشان که موجب صدور رأی اولیه و فرجام خواهی ایشان شد؛ سرانجام دژخیمان قوه قضائیه و «دیوان عدالت» اقدام به تأیید حکم اعدام شریفه محمدی کردند.
حکم اعدام شریفه، صدور کیفر خواست حاکمیت سرمایه داری علیه کارگری است که از نزدیک با درد و رنج کارگران آشناست و در این راستا از تشکل و سازمان یابی کارگران، ستم دیدگان و زنان زحمتکش دفاع کرده و برای حق زندگی و اعتراض به تبعیض و محرومیت های اجتماعی کارگران و زحمتکشان تلاش کرده است.
شریفه با تلاش گری در جهت انسجام بخشیدن به مبارزات کارگران و زحمتکشان با انتخابی آشکار و آزادانه، فعالیت در کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری را آغاز کرد. اتهام « بغی» به این مبارز کارگری وصله ناچسب و بی ربطی است که بازجویان و دستگاه قضایی در تلاش برای خدمتگزاری به نظام سرمایه داری و ارتجاع خونبار حاکم و ایجاد فضای رعب و وحشت به این زن مبارز و فداکار نسبت داده اند.....
متن کامل را
اینجا کلیک کنید.
***************
راهپیمایی و تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی شوش
راهپیمایی و تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی شوش در اعتراض به فقرو نداری، به تورم و گرانی، در اعتراص به دستمزدهای ناچیز و نامناسب، در اعتراض به شرایط بد زندکی، نبود آب و برق، نبود رفاه و امنیت، در اعتراص به سرکوب و نبود تشکل، در اعتراص به ستم و تبعیض و نابرابری ها.
حضور بانشستگان در کف خیابان برای کسب مطالبات، در گرمای بالای ۵۰ درجه
صحبتهای فریدون نیکوفرد کارگر بازنشسته سنديکای کارگران نیشکر هفت تپه امروز یکشنبه در تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی شوش.
فقط کف خیابون به دست میاد حقمون /
از خوزستان تا گیلان، مرگ بر این مدیران
نابود باد بندگی، زنده باد زندگی
یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
***************
کارگر زندانی آزاد باید گردد!
شریفه محمدی آزاد باید گردد!
***************
بازنشسته؛ سکوت نه!
وعده دیدار دادخواهان یکشنبه / ٢٦ مرداد ساعت / ٩
درب تأمین اجتماعی شوش
کارگر زندانی، معترض زندانی، آزاد باید گردد!
«حق زندگی، نه فقر و تاریکی!»
«آب و برق، رفاه و امنیت؛ حق ماست!»
«زندگی شایسته، نه فقر و بیتوجهی!»
«صدای بازنشسته خاموش نمیشود!»
حق ما زندگیه، نه فقر و تاریکی!
بازنشسته گرسنه، ساکت نمیمونه!
آب و برق و رفاه، حق مسلم ماست!
تاریکی و فقر، بس است!
ما زندهایم، سکوت نمیکنیم!
حقوق عادلانه، زندگی شایسته!
گرسنگی و بیآبی، شرمآوره!
زندگی میخواهیم، وعده نمیخواهیم!
امنیت و رفاه، برای همه!
نه فقر، نه تبعیض، زندگی حق ماست!
بیآبی و بیبرقی، ما رو ساکت نمیکنه!
حقوق ما، سفره ما!
گرسنگی نمیکشیم، فریاد میزنیم!
بازنشسته بیداره، از تبعیض بیزاره!
حق ما روشنه، زندگی شایسته!
***************
فریادی خاموش از دل شوش؛
بازنشستگان تأمین اجتماعی، فراموششدگان توسعه
احمدخنیفر
در آستانهی فصلی تازه، که بار دیگر شعارهای حمایت از قشر بازنشسته بر زبانها جاری میشود، بازنشستگان تأمین اجتماعی شهرستان شوش، همچنان در سایهی فراموشی و بیتوجهی، روزگار میگذرانند. آنان که دیروز ستونهای ایستادهی تولید، شیرمردان دفاع از خاک میهن ، صنعت، آموزش و سلامت بودند، امروز در زمرهی نگرانترین و محرومترین اقشار جامعه جای گرفتهاند.
شوش، این شهر تاریخی و فرهنگی، نهتنها از مواهب توسعهیافته بیبهره مانده، بلکه در مدیریت ابتداییترین نیازهای بازنشستگانش، سالهاست که دچار سردرگمی است.
نخستین زخم این غفلت تاریخی، نداشتن حتی یک ساختمان ملکی برای کانون بازنشستگان است. این نهاد مردمی که باید مأمن همدلی، همفکری و پیگیری مطالبات این قشر شریف باشد، از دیروز تا امروز، درگیر جابهجاییهای مکرر و تحقیرآمیز است؛ هر بار در گوشهای، با حداقل امکانات، بیتاب ثبات و آرامش. آیا داشتن یک سقف دائمی برای دهها سال خدمت، خواستهای بزرگ است؟
از سوی دیگر، خدمات بیمهی تکمیلی آتیه حافظ که قرار بود اندکی از دردهای درمانی این قشر را مرهم باشد، خود زخمی بر زخمهای کهنه شده است. نهتنها هیچ سامانهی آنلاین و قابل پیگیری برای دریافت خدمات طراحی نشده، بلکه فرآیندها آنقدر فرسایشی، ناکارآمد و توهینآمیز است که گاه ترجیح داده میشود عطای خدمات را به لقایش ببخشند. تأسفانگیزتر آنکه مدیر نمایندگی استان خوزستان این شرکت، فرزند همین شهر شوش است؛ اما چه سود که نه از درد همشهریانش خبر دارد، و نه از شأن بازنشستگی تصوری روشن.
مراکز درمانی، بهداشتی و حتی تفریحیِ مختص بازنشستگان، در شوش یا وجود ندارند یا چنان ناتوان و ناقصاند که بیشتر نماد «فقدان»اند تا خدمت. بازنشستهای که با هزار رنج و درد جسمی و روانی دستوپنجه نرم میکند، نه جایی برای استراحت دارد، نه مکانی برای درمان، نه فضای امنی برای نشاط و معاشرت اجتماعی. در این برهوت امکانات، بسیاری از بازنشستگان حتی توان مراجعه به شهرهای دیگر برای درمان را نیز ندارند. این است معنای واقعی تبعیض منطقهای.
نداشتن درمانگاه پلی کلینیک ، مسائل مالی، فقر معیشتی، افزایش افسارگسیختهی هزینهها، تعلل در پرداخت مستمریها، نبود عدالت در همسانسازی حقوق، و انکار سهم بازنشستگان در تصمیمگیریهای کلان، تنها بخشی از دریای رنجهاییست که هر روز و هر شب، این قشر شریف را به کام فرسودگی بیشتر فرو میبرد.
ما از مسئولان سازمان تأمین اجتماعی، اداره کل امور بازنشستگان، استاندار خوزستان، مسئولین مرتبط با موضوع شهرستان شوش و همهی کسانی که نام «مدیر» را یدک میکشند،
میپرسیم: آیا بازنشستگان، سزاوار چنین فراموشی و بیمهریاند؟ آیا این همه بیاعتنایی به سرنوشت کسانی که ستونهای این سرزمین را بر دوش کشیدند، عدالتی است که وعدهاش داده بودید؟
بازنشستگان شوش، نه صدقه میخواهند و نه ترحم. آنچه میطلبند کرامت، امکانات در شأن، خدمات پایدار، و صدایی برای شنیده شدن است.
امروز، فریاد خاموششان، پژواکی نیاز دارد در اتاقهای بستهی تصمیمگیری. پیش از آنکه دیر شود، شایسته است که این مطالبهی انسانی را جدی بگیریم.
احمد خنیفر -
بازنشسته تامین اجتماعی
جمعه ۳ مرداد ۱۴۰۴
***************
بیانیه مشترک تشکل های مستقل
«مزد پورسانتی»: استثمار مطلق کارگران
استثمار «کارگران پورسانتی»/ ۱۰ میلیون تومان حقوق برای هفتهای ۷۲ ساعت کار جانفرسا! ایلنا ۲٤ تیر ۱٤٠٤
جملۀ بالا ازگزارشی خبری که در خبرگزاری کار ایران (ایلنا) آمده، نقل شده است. این گزارش افشاگر بخش کوچکی از ستم و شرایط سخت تحمیل شده بر کارگرانی است که مجبورند با تحمل افزایش ساعات کار روزانه، فشار مضاعف، بی حقوقی عریان و خطر بیکاری به اشتغال در رشته هائی از مشاغل تن دهند که در انها مزد بر اساس میزان فروش تعیین می شود. این کارگران در اثر اجبار اقتصادی به این کار تن می دهند تا شاید بتوانند خود و خانواده را فقط از گرسنگی نجات دهند. بخش مهمی از این کارگران،طبق آمار، جوانانی هستند که می کوشند با پذیرش این شرایط حقارت بار و رنج آور و نداشتن چشم اندازی برای آینده، بهترین سال های زندگی خود را برای لقمه ای نان در اختیار سرمایه داران بگذارند. در این گزارش آماده است:....
برای مطالعه متن کامل
اینجا کلیک کنید.
***************
بیانیه تشکل های مستقل پیرامون اخراج مهاجران افغانستانی
جاسوسان در میان افراد و نهادهای حکومتی لانه کرده اند، فرافکنی نکنید!
جمهوری اسلامی در سیاستی بغایت نژادپرستانه و ضد مردمی، پس از جنگ ۱۲ روزه و آتش بس میان ایران و اسرائیل، فرصت را مغتنم شمرده و موج جدیدی از اخراج مهاجران افغانستانی را به شکل گسترده آغاز کرده است.
این مهاجران که اکثریت قاطع آنها کارگران و زحمتکشان هستند، از سر ناچاری و استیصال و برای نجات جان خود و خانواده شان، مجبور به ترک وطن شده اند. حضور اکثریت آنها در ایران مترادف است با سخت کوشی و انجام مشاغلی پست، طاقت فرسا و غیر ایمن و زیستن در محلات حاشیه ای با پایین ترین استاندارد زندگی که همواره با تحقیر، تبعیض و زور گیری روبرو هستند. این سرنوشت تلخ، سال هاست که از سوی حکومت های مرتجع و امپریالیست های تجاوزگر برای آنها تدارک دیده شده و حاصلی جز کشتار، آوارگی، فقر و حقارت برای آنها وجود نداشته است. مهاجران زحمتکش افغانستان «هم در عزا و هم در عروسی سر بریده می شوند ». این سرنوشت محتوم انسان هایی است که « افغانی» بودن آنها توسط حکومت ها جرم تلقی می گردد. آوارگی، بی خانمانی و بی هویتی را غارتگران و آدم کشان برای آنها رقم زده اند و آنها هیچ نقشی در انتخاب این زندگی نداشته اند....
برای مطالعه متن کامل
اینجا کلیک کنید.
***************
شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در اقدامی عجیب و غیر قانونی برای در اختیار گذاشتن احکام افزایش مزد سالیانه که حق مسلم و قانونی هر کارگر میباشد اقدام به اخذ تعهد منع افشای اطلاعات محرمانه شرکت نموده است.
حال جای این سوال باقیست که آیا تمام پرسنل به مگر به اسناد اداری شرکت دسترسی دارند یک کارگر کشاورزی یا صنعت و دیگر کارگران به کدامیک از اسناد شرکت دسترسی دارند این مدیران و سرپرستان شرکت هستد که به اسناد و مدارک دسترس دارند پس بایدآنها اینگونه تعهدها را امضا نمایند نه کارگر ، چرا هیچ مسئولی در استان یا شهرستان اعم از استاندار و فرماندار و دستگاه قضا نیست تا جلوی رفتار تحقیر آمیز مدیریت شرکت را بگیرد مگر حکم کارگزینی سالیانه شخص چه سند محرمانه محسوب میشود که برای دریافت آن باید اینگونه تعهدنامه را امضا نماید مگر کارگران به اسناد مالی در بخشهای مختلف چه هزینه در تولید یا دیگر اسناد فروش و اجاره ها و خریدها و قراردادها دسترسی دارند.
هر کارگری حق دارد که در ابتدا هر سال حکم افزایش مزدی خود را دریافت نماید و این وظیفه کارفرماست که آنرا در اختیار کارگر بگذارد شاید هر کارگر بخواهد در بانک و یا دیگر مراجع ضمانت شخص دیگر را نماید مگر حکم کارگزینی از اسرار طبقه بندی شده محسوب میشود یا اسرار نظامی است که مدیریت بدینوسیله کارگر را تحقیر مینماید آیا اینگونه تعهدنامه ها برای سرپوش گذاشتن به دزدیها و اختلاسهای مدیران شرکت نیست آنها هستند که از ترس رسوا و برملا شدن دزدیها یشان واهمه دارند در کدام قانون کار آمده است که یک کارگر باید برای دریافت احکام خود باید تعهدنامه امضا نماید چرا مسئولین استانی و شهرستانی به این امر ورود نمیکنند./سهشنبه/۱۰ /تیر/۱۴۰۴
***************
بیانیه مشترک تشکل های مستقل: امپریالیسم آمریکا و تجاوز جنگی به ایران!
مردم زحمتکش ایران ماهیت این جنگ را می شناسند و هرگز فریب یاوه گویی های سلطنت طلبان و احزابی که به نام کارگران قسم یاد می کنند اما به زیر پرچم اسرائیل و آمریکا آزادی و رهایی را بشارت می دهند، نخواهند خورد. کارگران و زحمتکشان هیچ منافع مشترکی با سلطه گران آمریکا و رژیم جنایت پیشه و کودک کش اسرائیل ندارند، همچنانکه تحت حاکمیت نظام حاکم بر ایران سرنوشت مردم بهبود نخواهد یافت. از اینرو رهایی از این شرایط فلاکتبار هرگز وابسته به شکست یا پیروزی یکی از طرف های جنگ نیست.....
برای مطالعه متن کامل
اینجا کلیک کنید.
سندیکای کارگران نیشکر هفت
سه شنبه ٣ تیر ١۴٠۴
___________________________
برای مطالعه و مراجعه به اخبار بهار ۱۴۰۴
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار پائیز و زمستان ۱۴۰٣
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار تابستان ۱۴۰٣
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار بهار ۱۴۰٣
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار زمستان ۱۴۰۲
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار پائیز ۱۴۰۲
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار تابستان ۱۴۰۲
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار بهار ۱۴۰۲
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار دی تا پایان سال ۱۴۰۱
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار خرداد تا پایان دی ماه
اینجا کلیک کنید.
برای مطالعه و مراجعه به اخبار و مطالب پیشین سندیکای هفت تپه
اینجا کلیک کنید.