افق روشن
www.ofros.com

رهائی زنان شرط رهائی جامعه


مراد عظيمی                                                                                                           پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹٦ - ۲۵ مه ۲۰۱٧

رهائی زنان شرط رهائی جامعه

شما به ندرت حضور زنان کارگر- چه رسد به فرزندان و خويشاوندان- را در اعتراضات کارگران مرد مشاهده می کنيد. درموارد استثنائی، زنان کارگر نه با تشويق همسرانشان، بلکه با انگيزه و ابتکار خودشان در اعتراضات کارگران مرد شرکت می کنند. چرا، اين دوپارگی در درون طبقه کارگروجود دارد؟ چرا مردان کارگر نصف قدرت طبقاتی شان را ناديده می گيرند، چرا، زنان در سنگر مبارزات کارگران مردغايبند؟ جوابش ساده است. جامعه سرمايه داری در عام و جامعه سرمايه داری ايران با ايدئولوژی مذهب شديدا پدرسالارانه است. سنت، ديرمان، پدرسالاری منزلت برتر مرد و موقعيت دون تر زن را توجيه می کند. عموما، مرد کارگر مرد سالار است. اوهمسرش را خانه دار می بيند و نه هم رزم زمين مبارزه طبقاتی.
ديرمان پدرسالاری پديده روابط سرمايه داری نيست. بلکه، روابط سرمايه داری سنت پدرسالاری دوران پيشا- سرمايه داری را مطابق با نيازهايش بخدمت گرفت. در دوره نوسنگی، فرايند زندگی انسان ها بر پايه شکار و جمع آوری نباتات، با اهلی کردن حيوانات چونان گاو... و کشت کشاورزی متحول شد. حدود ۵۵٠٠ پيش در تمدن سومريها واقع در بين النهرين، مسوپوتميا(١)، ، جوامع اشتراکی،کمونی، زن سالاری با برابری جنسی با قهر به روابط طبقاتی پدرسالاری دگرگون شد(٢).
بقايای جوامع کمون های اوليه با برابری جنسی در نکات متعددی از جهان کشف گرديده اند. يک مورد برجسته، تمدن دره ايندوس واقع در پاکستان و شمال غربی هندوستان بوده است، که برای هزار سال جامعه کمونی تجربه می شد. دراوائل قرن بيستم، يک نفر از باستان شناسان آمريکائی از کشف تمدنی بدون دولت دردره ايندوس به حيرت فرورفته بود-مگر بدون دولت و رئيس جمهور و شاه می شد جامعه را سامان داد.
ولی، بيش از هرمورد ديگر، تحقيقات دوران ساز انسان شناس،آنتروپولوجيست، آمريکائی لوئيز هنری مورگان در ميان قبيله ايرکوتز از بوميان آمريکائی جلب توجه می کند. مورگان در اينجا منشاء خويشاوندی در دوران مادرسالاری را کشف کرد.(٣). شايد بی مناسبت نباشد، بخاطررژيم سرمايه داری ايران با ايدئولوژی مذهب شيعه به اين نقل قول از آخوندها در واقعه کربلا اشاره کنم. شمر و ابوالفضل، هردو، از قبيله بنی کلاب بودند. شمر در شب عاشورا جلو خيمه عباس می آيد و ندا می دهد خواهر زاده من برای شما از ابن زياد امان نامه آورده ام- ولی عباس واقعا خواهر زاده شمر نبود، بلکه، به عنوان پس مانده از سنت های دوران مادرسالاری، در قبيله شمر و عباس فرزندان به خويشاوندی زن نسبت داده می شدند و نه مرد.

نگرش روابط سرمايه داری نسبت به زنان

موقعيت زنان در سرمايه داری های بورژوا- دموکراتيک
اکنون در سرمايه داری های غرب نابرابری جنسی اساس قانونی ندارد. با رويداد انقلاب اکتبر١٩١٧، زنان روسيه برابری جنسی، از جمله حق رای، را کسب کردند. درحالی که، امپراطوری انگلستان، آمريکا و فرانسه، به ترتيب در سال های ١٩١٨، ١٩٢٠ و ١٩۴۵ به زنان حق رای اعطا کردند، که البته بی تاثير از انقلاب روسيه نبوده است. بنابراين، در کشورهای غربی به اصطلاح دموکراتيک، پيش ازتاريخ های بالا پدرسالاری و بی حقوقی زنان مبنای قانونی داشت. اما دادن حق رای به زنان نه برزمينه انفعال گذشته زنان بوده و نه اعطاء حق رای تبعيض، نابرابری و ستم به زنان را به بايگانی تاريخ سپرد.

ازدواج بورژوائی
در قرون وسطی، نياز نبود که زن و مرد،عاشق و معشوق، در کليسا ازدواج کنند. برابر با اسناد ثبت شده دختر و پسر در راه ، داخل ميخانه، پاب، در منزل دوست، حتی داخل رختخواب باهمديگر ازدواج می کردند.(۴). در قرن شانزدهم، درزمان ملکه اليزابت اول تقريبا يک سوم عروس ها در موقع مراسم ازدواج حامله بودند(۵). سخن کوتاه، همخوابه شدن دختر و پسرپيش از ازدواج برچسب زنا نداشت، بلکه امری عادی بوده است.
قرن هيجدهم عصر بی همتای خصوصی کردن زمين و بدن زنان بود. درمورد اول، اراضی اشتراکی خارج از شهرها، که قرن ها دهقانان برای چرا از آن ها استفاده می کردند، دورشان حصار کشيده شد، و به تملک ملاکين بزرگ در آمد. اين فرايند بطورقانونی عملی گرديد. بين سال١٧۴٠ تا اوائل قرن نوزدهم تعداد ١٠٦٠ لايحه حصار کشی دور زمين های عمومی،اشتراکی، به تصويب پارلمان رسيد(۶). عواقب اين فرايند موضوع مطلب جاری نيست. گرچه، تاريخدانان به فرايند حصارکشی زمين های اشتراکی،عمومی، پرداخته اند. ولی، کمتر به محصور شدن بدن زنان در قرن هيجدهم عطف توجه کرده اند.
" تاثيرات محصور کردن بدن زنان هدفش تقسيم زنان به دو قشر بود: زنان ازدواج کرده کاملا به تملک يا کنيزمرد سقوط کردند و زنی که هنوز ازدواج نکرده و يا شوهرش او را ترک کرده بود، اکنون به يک مرد يا برده دار تعلق نداشت، بلکه در معرض چاله ملک، دارائی، همگانی مردان می افتاد.
قطعه قانونی که به همان سفتی و سختی حصارکشی زمين ها بدن نسوان را محصور کرد، لايحه ازدواج ،سال ١٧۵٣، بود، که از طرف لرد هاردويک به پارلمان تقديم شد: مطابق نص صريح اين قانون محض هستی يا وجود قانونی زن با ازدواج به حالت تعليق در می آيد، و يا حد اقل وجود زن در وجود مرد ادغام می شد(٧)"
"ارتباط بين تصاحب زمين های عمومی،اشتراکی،و تصاحب زنان به عنوان ملک شخصی مرد تصادفی نبود. درست بهمان نحوکه "زمين دار- سرمايه دارها " خواستند زمين های گسترده ای را به چنگ آورند، آنها بر اين شدند تا پسران حقيقی(حلال زاده) وارث دارائی شان گردند. درآن زمان آزمايش خون برای اثبات پدر واقعی فرزند را حتی در خواب هم نديده بودند، و کسی نمی دانست دی ان ا (DNA) چيست. پس، راه حل سرمايه داران چه بود؟ آنها دقيق ترين شيوه کنترل بدن زن را ابداع کردند. سرمايه داران اين ترفند را با غيرقانونی کردن تمام گونه های ازدواج مرسوم آن زمان، به جز يک نوع ازدواج رسمی و دائمی (در کليسا و توسط کشيش) را عملی کردند. مشابه تصويب قوانين حصارکشی زمين های اشتراکی،قوانين متعددی برای محصور کردن بدن زنان به تصويب پارلمان رسيد. تنها يک مفر درخواست طلاق از پارلمان برای زنان طبقات مرفه باقی ماند. البته، بسيار پرهزينه بود و به زمان درازی نيازداشت. عليرغم اين طريق بسيار دشوار، زنانی از طبقات مرفه توانستند طلاق بگيرند، ولی مطابق قانون زن مطلقه نمی توانست ازدواج کند، ولی، ازدواج برای مرديکه زنش از او طلاق گرفته بود، مجاز بود! اگر زنی از دست شوهر ناراضی اش فرار می کرد، از جامعه طرد می شد، حتی اجازه ديدن بچه ها را نداشت.
مسخره آميزترين مصوبه پارلمان گفتگوی زن سرمايه دار با مردی غير از شوهرش را به عنوان مکالمه جنائی و تجاوز به دژحريم ازدواج تعريف می کرد"(٨). مطابق قانون، مرد اجازه داشت زنش را با چوبی نه کلفت تر از انگشت شست کتک بزند! اگر مردی از زنش سير می شد، او را تا آخر عمرش زندانی میکرد و يا با اين بهانه که زنش ديوانه شده است، زن بيچاره را به دارالمجانين زنان خطرناک می فرستاد.
با اجرا شدن قوانين بالا زن عملا کنيز(برده مونث) سرمايه دار گرديد. در آغاز قرن ١٨ دو روئی پدرسالاری آن چنان قوام گرفته بود، که وکيلی بنام توماس ارسکين، در يک سخنرانی در پارلمان انگلستان ادعاکرد که زنا کردن بدترين جنايتی است که فردی مرتکب شود، البته، با اين آگاهی که شنوندگان مرد می فهميدند که منظور جناب ايشان اشاره به رفتار زنان است و نه مردها(٩) . سرمايه داران برای سرپوش گذاشتن روی سلطه کامل بر بدن زنان، از يک طرف و تصاحب دارائی، از سوی ديگر، با کليسای انگلستان،Anglican Church، ميثاقی بستند: اينکه حق دخالت در زندگی خصوصی افراد در اختيار کليسا گذاشته شد و متقابلا کليسا شرط مشروع يا حلال زاده بودن فرزند مذکر به عنوان وارث پدررا تضمين کرد. همچنين اين قرار داد موقعيت کليسا را به عنوان مرجع تشخيص اخلاق جامعه، که درقرون شانزدهم وهفدهم رنگ باخته بود، دوباره زنده کرد
(١٠) .

مری ولستونکرافت، و چالش پدرسالاری
مری ولستونکرافت درسال ١٧۵٩ متولد شد و در سال ١٧٩٧، در پی زايمان دومين بچه اش با تب نفاسی درگذشت. پدر مری ولستونکرفت ارث کلان پدری را در فعاليت های تجاری ماجراجويانه از دست داد و به الکل پناه برد. مری کوچک بار ها شاهد بود که چگونه پدر بد اخلاق مادرش راکتک می زد، دل و جان ظريفش را به درد می آورد. مری سعی می کرد مادرش را از خشم پدر حفظ کند. ولی، طفلک مورد محبت خاص مادرنبود. مری شيفته کتاب بود، و در جستجوی محبت در خارج از خانه. مری از نوجوانی با تدريس بچه های متولين معاشش را تامين کرد. سپس مدرسه ای دايرنمود، و در اينجا تحت تاثير مربی اش دکتر پرايس راديکال قرار گرفت. مری ولستونکرافت جذب انديشه های عقل گرائی دوران روشنگری گرديد. مری، دکتر پرايس، تامس پن(١١)، ويليام بلک، ويليام گادويل وهنری فوسلی ... را گروه راديکال ها را تشکيل دادند. راديکال ها با مسرت انقلاب کبير فرانسه را استقبال کردند(١٢).
مری ولستونکرافت نه فقط جامعه پدرسالاری و قوانين ضد زن را به نيش انتقاد قلمش گرفت، بلکه، به عنوان مبارز پيشتازحقوق زنان ازدواج بورژوائی با تبرک کليسا را رد کرد. مری منادی گر و مبشر عشق آزاد گرديد. مری ولستونکرافت فمينيست عاشق شد و جسورانه دست در دست و دل در دل دلداه اش گذاشت و بدون ازدواج بچه ای زائيد. مری ولستونکرافت بی باکانه برای استقلال و خودمختاری زنان پافشرد. کتابش: "در حقانيت حقوق زنان، The vindication of the right of women " در طول قرن نوزدهم عملا سانسور شد و در دهه شصت قرن بيستم بود که فمينيست ها انديشه های مری ولستونکرافت را کشف کردند.

جنبش حق رای برای زنان، Suffragette
گرچه تاسيس " سافرجت زنان" پيش از و بعد از ١٨٣٢ به نوعی موضوع سياسی گرديد، ولی ازسال ١٨٧٢ بود که به يک جنبش سراسری گسترش يافت(١٣) اميلن گولدن و دکتر ريچارد مارسدن پانکهرست، هر دو به خانواده های بزرگ ليبرال در منچستر تعلق داشتند. اميلن و ريچارد در تب و تاب پروپاگاندای ضد جنگ در دهه ١٨٧٠، با هم آشنا شدند و در سال ١٨٧٩، باهم ازدواج کردند - اميلن ٢١ سال داشت.اميلن، وقتی در نخستين جلسه سافرج شرکت کرد، ١۴ سال سن داشت. اولين فرزندش کريستابل هريت درسال ١٨٨٠ متولد شد، و سوگلی مادرگرديد. در تاريخ ۵ می ١٨٨٢ دومين فرزند بنام استل سيلويا به دنيا آمد(١۴). دهه ١٨٨٠، سالهای پرجوش و خروش اجتمای و سياسی بود. در سال ١٨٨٦ تظاهرات کارگران عليه فقر و بيکاری به خشونت کشيده شد و تعدادی از سوسياليست ها دادگاهی شدند. سال بعد، تظاهرات عليه سرکوب مردم ايرلند در ميدان ترافالگار به يکشنبه سياه معروف گرديد. در واکنش به اين خشونت ، کمپين آزادی سخن راه افتاد. درسال ١٨٨٨کارگران دختر کارخانه کبريت سازی "براين می، Bryn May" اعتصاب کرده و تشکيل اتحاديه دادند. مبارزه جوئی اين ها ، انگيزش اعتصاب کارگران معروف به يدی(١۵) گرديد، که با مبارزاتشان موفق شدند اتحاديه های خود را سازمان دهند. اعتصاب کارگران دختر کبريت سازی موجی از اعتصابات در باراندازی ها، کارگران گاز و غيره را موجد گرديد. و برای اولين بار اتحاديه گری نوين کارگران دستی با جهت گيری سوسياليستی تاسيس گرديد. "اتحاديه گری نوين" سطحی از ميليتنسی و خود-سازماندهی طبقه کارگررا پديدار کرد، که از زمان جنبش چارتيست ها بی سابقه بود. دختر کوچک مارکس " النا، Eleanor " درصدر رهبری جنبش نوين کارگری قرار گرفت(١٦)(١٧). النا کمبود گفتمان رهائی زنان دوران مری ولستونکرافت را- در آن زمان، هنوز طبقه کارگر در حال تکون بود- با پيوند زدن به زنان کارگر تکميل نمود. النا اولين زن فمينيست سوسياليست با فعاليت عميق در درون زنان و مردان کارگر بود.
دردهه ١٨٨٠ ريچارد و اميلين به گرايش رفرميست فابين پيوستند(١٨) . اين دو، نظير بسياری از سوسياليست های رفرميست معتدل، تنها تماس حاشيه ای با اتحاديه گری نوين داشتند. درسال ١٨٩٣ حزب کارگرمستقل،Independent Labour Party،تاسيس گرديد. در اوائل دهه ١٩٠٠ پانکهرست ها درگير رويدادهای درون طبقه کارگرشدند.درسال ١٩٠٠ کنگره اتحاديه های کارگری کنفرانسی برگزار کرد، گرچه اکثريت حاضرين از اتحاديه ها ی کارگری بودند، گروه های سوسياليست منجمله حزب کارگران مستقل نيز شرکت کردند؛ و مآلا به تاسيس حزب کارگر در سال ١٩٠٦ ميوه داد(١٩).
اين رويدادها تاثيرات عميقی در جنبش حق رای برای زنان،سافريجت، گذاشت. فعالان جنبش سافريجت سنتا متحد حزب ليبرال بودند. درسال ١٨٩٧، سازمان های زنان سافريج متحد شدند و "اتحادیه ملی جوامع زنان سافريجت،National Union of Women`s Suffrage Societies ، را بنياد کردند. درهمين برهه، در شمال شرق انگلستان زنان کارگر درصنعت پنبه بيش هر بخش ديگری گسترده تر در اتحاديه متشکل شده بودند. درتابستان سال ١٩٠٣، زنان صنعت پنبه اولين "سازمان حق رای برای زنان کارگر" را سامان دادند، و زنان کارگر نساجی لنکشاير و چشاير و ديگر زنان کارگر "کميته نمايندگی" را سازمان دادند. اين گروه های کمپين زنان کارگر به سافرجيست های راديکال معروف شدند.
گرچه، سافرجيست های راديکال مبارزه شان برای حق رای زنان را جزئی از مبارزه طبقه کارگر می ديدند، ولی، همه بخش های اتحاديه ها از جنبش حق رای زنان پشتيبانی نکردند. با رفرم های پيشين مردها با داشتن مسکنی به ارزش ١٠ پوند حق رای کسب کردند- ۴٠ درصد کارگران کم بضاعت از حق رای محروم بودند. با شرط بالا بخش قابل ملاحظه ای از زنان کم بضاعت نيز از حق رای بی بهره می شدند. براين پايه، عده ای کمپين حق رای برای زنان را چندان دموکراتيک نمی ديدند، و متقابلا از حق رای برای بزرگسالان پشتيبانی میکردند. اين گفتمان و موضوعات ديگر رابطه اميلن پانهرست با اتحاديه های کارگری را تيره کرد، و "اتحاديه سياسی- اجتماعی زنان" کمپين حق رای برای زنان را سامان داد(٢٠).
عليرغم تنش با بخشی ازجنبش کارگری، ا س ا ز، قويا در درون جنبش کارگری ريشه کرده بود، و مشابه سافرجيست های راديکال، از وفاداری تاريخی با ليبرال ها بريدند. "ان کنی، Annie Kenney" کارگرزن کارخانه نساجی، يکی از اعضای برجسته "ا س ا ز "بود. ا س ا ز به تشکيل "اتحاد دستمزد برابر" منچسترکمک کرد و از کمپين ايجاد کار برا ی بيکاران پشتيبانی نمود و فعالانه برای خواست حق رای زنان در انتخابات پارلمان ١٩٠٦کنش کرد... اين جهت گيری ا س ا ز را به جنبش راديکال زنان شمال انگلستان نزديک کرد و از سافرجيست ها دور(٢١).
از همان ابتدا،سيلويا پانکهرست بيشتر درجنبش کارگری دخالتگری کرد تا درجنبش زنان برای حق رای. ولی، خواهرش کريستابل حمايت از جنبش کارگری را از منظر اقتضا ياضرورت می ديد، تا منفعت مشترک جنبش کارگری با خواست حق رای برای زنان را. اين ديدگاه کريستابل به روشنی با کنترل کردن جنبش زنان از اواخر ١٩٠٦ پديدار شد، و بدين ترتيب، با مادرش پيوند با جنبش کارگری را قطع کرد و باعث انشعاب ا س ا ز،درسال ١٩٠٧، گرديدند. در تقابل، سيلويا موضع کارگری و سوسياليستی اش را ارتقا داد و يکی از رهبران جنبش سوسياليستی عليه جنگ جهانی اول امپرياليستی و حامی وفادار انقلاب روسيه گرديد(٢٢).

اعتصاب غذای زنان زندانی برای حق رای و واکنش دولت انگلستان
از سال ١٩١٣، سافرجيست ها برای تهييج مردم به تاکتيک های فداکاری بی نتيجه دست زدند. اميلی ويلدينگ جلو اسب شاه دويد و کشته شد، سافرجيست های ديگر مخفيانه دست به آتش سوزی زدند... سيلويا دريافت که اين گونه از ميليتنسی مخفيانه مردم را نسبت به سافرجيست ها بيشتر بيگانه می کند. در مقابل، سيلويا احساس کرد در ميليتنسی علنی، اگر سافرجيست خودش را تسليم پليس کند، مکمل سامان دادن يک جنبش فراگير خواهد گرديد. سيلويا اين تاکتيک را در تظاهرات ١٧ فوريه ١٩١٣ با شکستن شيشه دفتر بنگاه مراسم تشييع جنازه امتحان کرد، و زندانی شد. سيلويا ،فرا تراز اعتصاب غذا دست به اعتصاب غذای خشک زد. بعدها، سيلويا ماجرای شکستن اعتصاب غذايش توسط شکنجه گران(واژه از من) زندان را چنين شرح داد:
يک نفر سرم را گرفت و پارچه ای زير چانه ام گذاشت. چشمانم را بستند. من دندانهايم را بهم فشرده و با تمام قدرت لبانم راسفت روی دندانهايم فشار دادم. احساس کردم دست مردی تلاش می کرد لبانم را باز کند؛ آنچنان نفسم می زدم که گويا دارم خفه می شوم. انگشتانش فشار می آوردند تا لبانم را باز کرده و بدرون دهانم بروند. من انگشتانش را احساس می کردم و چيزی آهنی دور لثه هايم فشارمی آورند، من شکافی بين دندانهايم احساس کردم، تلاش کردم سرم را با حرکتی تند به عقب زده و دهانم را آزاد کنم. ولی، دونفر سرم را گرفته بودند و دونفر ديگر دهانم را می کشيدند. من نفس نفس می زدم، حالا تند وتند، بعد جيغ آرام، سپس بلندتر. يکی از شکنجه گران می گويد شکافی پيداکردم، ديگری می گويد نه اينجا بهترش است. يک شيئی فولادی به لثه هايم فشارداده و گوشت اش را بريد. من خودم رابرای اين درد وحشتاک آماده کردم. نه، آن شيئی خوب نيست، چيزی نوک دار بده. چيزی فرو رفت و دردی هولناک. من سرم را به عقب پرت کردم. آنها دوباره سرم را گرفتند. عليرغم اينکه با تمام قدرت به خودم فشار می آوردم، يک شيئی فولادی به دهانم فرو رفت. ناگهان، وقتی که پيچی چرخيد، چيزی کم کم لثه هایم را بازکرد، مثل اينکه دندان را بکشند، من درد داشتم. آنها سعی می کردند لوله ای را درحلقم فرو کنند. من بیقرار تقلا می کردم، بخودم فشار آوردم تا گلويم را به بندم. فکر می کنم توانستند لوله را در گلويم فرو به برند، گرچه، من ، به جزاينکه نا آرام دست و پا می زدم، چيزی نفهميدم؛ آخر آنها گفتند: تمام شد!! وقتی که لوله بيرون آمد من بالا آوردم. اين شکنجه هر روز دوبار و به مدت بيش از يک ماه ادامه يافت.
بالاخره، طبقه سرمايه دار انگلستان درسال ٢٠١٨، به زنان حق رای، به سخن ديگر حق دخالت در سياست، داد. ولی، هم چنان پدرسالاری نفس کشيد. هنوز، مضاف بر استثمارنيروی کارفيزيکی و ذهنی، بدن زنان استثمارشد. زن بيش از پيش به کالا تبديل گرديد. صنعت سکس بخشی از فرايند انباشت سرمايه داری شد. تجاوز، خشونت(٢٣) به زنان... ادامه يافت. آسيه عبداله، رئيس مشترک "حزب اتحاد دموکراتيک" کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه می گويد: رفتارداعش با زنان نوع افراطی همان کنش هائی است که هرروز در سرمايه داری های دموکراتيک عليه زنان اعمال می شود.

سازمان يابی رهائی زنان ايران
آنتونی گرامشی حاکميت دولت را در جامعه مدنی،Civil Society، بيان می کند. جامعه مدنی عرصه مبارزه برای موقعيت است. دولت سلطه اش بر جامعه مدنی را از راه اجماع، بسان دموکراسی های ليبرال و يا با کاربرد ملقمه ای از اجماع و قهر، مانند سرمايه داری ايران با ايدئولوژی مذهب شيعه برقرارمی کند. جنبش های اجتمائی از پائين و با افق خود گردانی يا خود مديريتی(٢۴) ، مبارزه برای موقعيت را به سود قدرت از پائين سوق داده و در تداومش دولت را زائد می کند. جامعه از سلطه دولت رها گرديده و ملت-دموکراسی جايگزين ملت-دولت میشود.
کارگران زن و مرد در موسسات توليدی-خدماتی کارمی کنند. ولی، محلات کارگری، گذشته از کارگران شاغل، مکان زندگی بيکاران، خانوادها، خويشاوندان، دوستان وهمسايه ها را شامل می شوند. محلات کارگری نوعی از همبستگی را نمايندگی می کنند و نطفه هائی از کمونگرائی اند.
از گذشته، احزاب چپ بنا به درون مايه پدرسالاری، درنهايت عطف توجه شان به گونه هائی از سازمان يابی کارگران شاغل مرد محدود بوده است. درسال ١٨٦٨، انترناسيونال اول خواهان حق رای برای مردها گرديد. همسر مارکس"جنی فن وستفالی" زن باهوشی بود. جنی از شرائط سوخته شدن جسم، جان و توانی ذهنش به عنوان زن خانه دار با دخترش النا درد دل می کرد. کنش فمينيستی النا بی تاثير از شرائط مادر نبوده است.
بی شک، مشکلات زنان، بيشترين معضلات محلات کارگری را تشکيل می دهند. و به همين سياق، محلات کارگری بالقوه،اندرتوان،گستره ای از غنای سازمان يابی را عرضه می کنند:
١- منازل کارگری مکانی برای آموزش دادن و آموزش گرفتن و تشکل يابی. به چند مورد اشاره شود. بسياری از زنان پدرسالاری، يا برتری مرد به نسبت زن را همچون قانونی طبيعی مشاهده می کنند؛ مردسالارها با هر تلاشی برای روشنگری عليه تبعض به زن مخالفت خواهند کرد(٢۵). نقش زن در توليد مثل نسل توليدکنندگان نياز های اجتماعی و کنش درون خانه. به رسميت نشناختن کار منزل و عدم استقلال اقتصادی زن و وابستگی اش به مرد. خشونت در خانواده (٢٦)،(٢٧). عدم استقلال تصميم گيری فرزندان، بويژه دختران، از سن ١٨ به بالا. نکوهش ازدواج زيرسن ١٨. نکوهش چند همسری. ارتقا آگاهی اجتماعی زنان، آموزش مهارت ها... فعالين آگاه زن و مرد چه از درون خانه های محلات کارگری و يا از بيرون از محله می توانند روشنگری و سامان يابی درون خانه را کليد به زنند.
٢- بنا به شرائط عينی محله، بموازات کنش درون منازل کارگری و يا در مرحله بعد، ايجاد مهد کودک با مددکار. زمين بازی،با وسائل، بچه ها. رختشوخانه عمومی محله، کتابخانه محله.
٣- گشايش خانه محله، برای بهم آمدن مردم محله، برای بحث و گفتگو و ديدار وغيره.
١-٣- ارتباط محلات و انتقال و مبادله تجربيات.
۴- بنياد کردن انجمن محله، تشکلی از پائين، برای اداره دموکراتيک محله(٢٨). هم اکنون، شوراهای دهات و شهرها وجود دارد. چرا نه بايد انجمن محله وجود نداشته باشند. تشکيل انجمن های محلات هم نياز به درايت و هم اتحاد مردم محلات دارد (٢٩).
١-۴- شرکت و تاثير گذاری در شوراهای شهر و دهات. شکی نيست، رژيم ولايت فقيه با مهندسی انتخابات می خواهد عواملش سر از صندوق انتخابات در آورند. اما، سئوال اين است که مردم واکنش نشان خواهند داد، يانه؟(٣٠).
۵- بموازات پيشرفت در عملی کردن کنش های بالا، همسران کارگران مرد نه به عنوان خانه دار، بلکه بسان همرزم کارگران مرد پديدار شده و در اعتراضات و اعتصابات کارگران مرد همراه با فرزندان و خويشان شرکت کرده و تحولی کمی و کيفی در مبارزه طبقاتی بين کار و سرمايه بوجود خواهند آورد(٣١).
٦- تغييرو آلودگی بوم زيست،آب و هوا، حيات انسان ها و کره زمين را جدا تهديد می کند.مبارزه
برای بهبود حفظ محيط زيست، رهائی زن، دموکراسی از پائين،مردم سالاری، سه رکن پايه ای تحول جامعه سرمايه داری به مدنيت مبتنی بر توليد اجتماعی برای تامين نياز آحاد انسانها چالش های قرن بيست و يکم را باز گوئی می کنند.
١-٦ روابط سرمايه داری بانی تجاوز وتخريب محيط زيست است. بنا بر توليد برای سود، سرمايه داری قادرنيست بنيادی عليه تغيير و آلودگی بوم زيست کنش کند. هر سال بواسطه آلودگی هوا درايران ده ها هزار نفر به امراض تنفسی مبتلا شده و ده ها هزار نفراز بين می روند. رودخانه ها آلوده شده اند، درياچه اروميه بمب ساعتی آلودگی و تخريت بوم زيست گرديده است. استفاده از سوخت مواد نفتی گازانيدريک کربنيک،منشا گرمايش کره زمين، را توليد می کنند. بارآوری انرژی های تجديد پذير پيوسته، نظير صفحات انرژی خورشيدی، Solar Panels،(٣٢)افزايش می يابد. ايران شرائط مساعد برای انتقال هر چه بيشتر از سوخت فسيلی و انرژی اتمی به انرژی های تجديد پذير خورشيدی دارد. رژيم سرمايه داری ايران با سلامتی و زندگی مردم ايران بازی می کند. سئوال حياتی، به عنوان يک عرصه بسيار مهم، بالاخره مردم ايران مبارزه عليه آلودگی و تخريب محيط زيست را جدی خواهند گرفت؟(٣٣)
٧- گرايشات متنوع چپ تاکنونی از عرصه های سه گانه توليدی- خدماتی، محلات زندگی و فضای بين ايندو، تنها به گونه هائی در فضای توليدی-خدماتی کنش کرده اند(٣۴). برای نمونه، درنهايت از حقوق زنان دفاع می کنند. قرار است بعد از پيروزی انقلاب زنان حقوق شان را بدست آورند. جنگ موقعيت آنتونی گرامشی مبارزه در هر سه عرصه از جامعه مدنی،Civil Society، به چيرگی دولت خاتمه داده و جامعه مدنی دموکراتيک طلوع می کند.

مراد عظيمی - ٢٠١٧/٠۵/٢۴

توضيحات


١- بين النهرين،مسوپودميا، به سرزمين های بين دو رودخانه دجله و فرات، که از کوههای کردستان شمالی در ترکيه سرچشمه گرفته و در جنوب عراق به هم پيوسته و شط العرب را می سازند، اطلاق می شود.

٢- عبداله اوجلان رهبر کردها

٣- با بهره گيری از ياداشت های مارکس از تحقيقات لوئيز هنری مورگان، فردريش انگلس کتاب بسيار ارزشمند "منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت" را نوشت.

۴- تاريخ اضافی، History Extra، ويکی پديا.

۵- تا ريخ ازدواج در انگلستان.

٦- جون اسميث، "اخلاقيات،سکس، پول و قدرت در قرن بيست و يکم" ص ٨٦ ، نوشته جون اسميث

٧- همانجا، ص ٨٧

٨- همانجا، ص ٨٧

٩- همانجا، ص ٩۵

١٠- همانجا، ص ٨٨

١١- تامس پن، عقل گرا، بی دين، انقلابی، درانقلاب استقلال آمريکا عليه زادگاهش انگلستان جنگيد و در انتقاد از نوشته لرد ادمونت برک عليه انقلاب کبير فرانسه، کتاب معروف "حقوق انسان، Rights of man " را نوشت.

١٢- مقدمه کتاب "دردفاع از حقوق زنان" شيلا روباثم

١٣- جنبش حق رای برای زنان يا سافرجت، ویکی پديا

١۴ - "سيلويا پانکهرست، سافرجيست، سوسياليست و بلای امپراطوری بريتانيا" نوشته کاترين کانلی.

١۵- اتحاديه های سنتی صنفی محافظه کار، که در کنگره اتحاديه های کارگران صنفی متشکل شده بودند، احساس تعلق و همبستگی به کارگران يدی يا بدون مهارت نداشتند، و آنها را به امان سرمايه داران گذاشته بودند.

١٦- زندگی نامه النا مارکس، نوشته ريچل هلمز، Rachel Holmes).

١٧- همانجا، النا نه تنها به ويل ثورن کارگربی سواد صنعت گاز سواد آموخت، بلکه تحت آموزش سياسی النا،وی نامبرده سخنرانی فصيح، رهبر اتحاديه کارگران گاز و بعد ها نماينده پارلمان از حزب کارگر گرديد.

١٨- جامعه فابين های ،Fabians Society، انگلستان در سال ١٨٨۴ تاسيس شد و هوادار برپائی سوسياليسم دموکراتيک تدريجی از طريق اجرای اصلاحات بود. فابينيسم پايه های ايدئولوژيک احزاب رفرميسم، ازجمله حزب کارگر انگلستان، را تشکيل داد.

١٩- "سيلويا پانکهرست، سافرجيست، سوسياليست و بلای امپراطوری بريتانيا" نوشته کاترين کانلی، ص ١٧

٢٠- همانجا، ص ١٨

٢١- همانجا، ص ١٩

٢٢- همانجا، ص ٢۵

٢٣- برابر با آمار، درپاکستان ٧٠ درصد مردها زنانشان را کتک می زنند.

٢۴ - کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه، به مثابه اولين تجربه تحول جامعه از پائين با همياری زنان و مردان، می تواند قطب نمای خوبی برای ايران و ساير کشورها گردد.

٢۵- درفرايند بيداری زنان خانه دار برای شرکت در فعاليت سياسی در روجاوا،کردستان سوريه، کم نبودند شوهرانی که به همسرش می گفت يا من يا فعاليت سياسی. ولی، کم کم يخ ها آب شدند.

٢٦ -در کردستان شمالی واقع در کردستان، اگر مردی زنش را کتک بزند، مردم محله تحريمش می کنند. مهم تراز اين، در کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه، اگرشوهری زنش را کتک زده باشد، عليرغم بخشيدن زن، برابر با قوانين حمايت از زن، مرد حداقل سه ماه زندانی می شود.

٢٧ - خانم فرزانه جلالی جزئیات تازه بازداشت فرزانه جلالی، فعال کُرد حقوق زنان فرزانه جلالی، فعال مدنی و حقوق زنان بعد از بازداشت به بازداشتگاه اداره اطلاعات کرماشان مشهور به «بازداشتگاه میدان نفت» منتقل شده و روز گذشته این فعال بازداشتی طی تماس کوتاه تلفنی از نگهداری خود در این بازداشتگاه امنیتی خبر داده است.
دوشنبه ۲۷ فوریهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۹:۱۰
مرکز خبر - خبرگزاری فرات
فرزانه جلالی، فعال مدنی و حقوق زنان بعد از بازداشت به بازداشتگاه اداره اطلاعات کرماشان مشهور به «بازداشتگاه میدان نفت» منتقل شده و روز گذشته این فعال بازداشتی طی تماس کوتاه تلفنی از نگهداری خود در این بازداشتگاه امنیتی خبر داده است. شبکه حقوق بشر کُردستان با استناد بە یک منبع آگاه گفت: روز پنج شنبه ۵ اسفندماه نیروهای امنیتی طی یک سناریو با هماهنگی اداره ثبت اسناد کرماشان، با این فعال کُرد تماس تلفنی قرار گرفته و از وی خواسته‌اند برای تکمیل نقض پرونده‌ اداری‌اش، به این اداره مراجعه نماید. در حین مراجعه به اداره ثبت در جلوی اداره پست چند مامور لباس شخصی جلوی او را گرفته و بدون داشتن حکم قضایی از وی می‌خواهند همراه آنان برود که با مقاومت این فعال مدنی روبرو شده و در نهایت به زور او را سوار یک خودروی شخصی کرده و ربودند.

به گفته‌ی این منبع، نیروهای امنیتی مستقیم این فعال حقوق زنان را به بازداشتگاه اداره اطلاعات در میدان نفت منتقل کرده و بعدا به منزل مادر ایشان مراجعه کرده و ضمن تفتیش منزل، بیشتر وسایل شخصی ایشان شامل لب‌تاب، کتاب‌ها و دست نوشته‌ها و… را ضبط کرده‌اند. روز گذشته وی طی یک تماس تلفنی کوتاه با خانواده خود، از نگهداری‌اش در بازداشتگاه اداره اطلاعات کلان‌شهر کرماشان خبر داده است.این منبع در پایان افزود، فرزانه دارای بیماری گوارشی و دیسک کمر می‌باشد و نگهداری ایشان در سلولهای انفرادی این بازداشتگاه امنیتی بدون حق در اختیار داشتن دارو، سبب نگرانی در خصوص وضعیت سلامتی‌اش شده است.فرزانه جلالی، فارغ‌ التحصیل رشته مردم شناسی دانشگاه تهران، عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و مدیر مسئول سابق روزنامه صبح دانشگاه تهران می‌باشد، وی به دلیل فعالیت های دانشجویی علی رغم کسب رتبه ۶ در کنکور کارشناسی ارشد سال ۱۳۸۹ از ادامه تحصیل محروم شد. این فعال مدنی در سال‌های اخیر در حوزه‌های زنان و حقوق کودکان فعال بوده است و از جمله می‌توان به حمایت از دانش‌آموزان آسیب دیده حادثه آتش سوزی مدرسه روستای شین آباد و پیگری مطالبات آنان بوده است. وی چند روز بعد آزاد شد.

٢٨- برای اختصار دو مورد را نقل می کنم.خانم ناهید اسکندری، عضو شورای شهر سرکان در استان همدان می گوید که پس از انتخاب شدن، سنگهای سر راه بزرگتر هم شدند. او که حقوق خوانده در مصاحبه ای به شبکه یلدا گفته خانواده ای داشته که از او بشدت حمایت کردند، اما در داخل شورا کارش اصلا آسان نبود: «باورتان نمی‌شود خیلی سخت بود... فرماندار وقت من را قبول نداشت و خیلی مشکلات داشتیم». من تمام اینها را با صبوری تحمل کردم. هیچ‌کس قبولم نداشت و وقتی هم که رئیس شده بودم هیچ‌کس حرفم را نمی‌خواند... بعضی از همکارانم می‌گفتند جای تو در پستوست. مقاومت ها در برابر مدیران زن حتی به رنگ لباس و ظاهرشان هم کشیده می شود. رنگ های مورد علاقه ناهيد اسکندری، نماینده جوان و ٣١ ساله شورای شهر مهاجران، بعضی از اهالی این شهر یازده هزار نفره را عصبانی کرده بود: "متعصب‌ها یکی دو بار نامه زده بودند به این طرف و آن طرف که خیلی لباس‌هایش رنگی است و روسری‌هایش قرمز و این که چرا صورتی می‌پوشد. خواستندم و رفتم برای فرمانداری توضیح دادم. آخر سر آنها هم گفتند پوشش خودت است و به خودت ارتباط دارد. الان دیگر مشکلی ندارند. افراد کمی بودند که در ذهن و فرهنگ‌شان این بود که دختر نباید اصلا بیرون بیاید یا اگر می‌آید با حجاب خیلی سفت و سخت بیاید. من ولی به نظر خودم حجابم خیلی معقول است و مردم هم هیچ مشکلی ندارند.

آستین ها بالا، دست های پر


در روستای ما همه به خاطر خشکسالی و نبود آب در حال مهاجرت بودند. تصمیم گرفتم ببینم «مشکل از دولت ماست یا همان مردم روستا هستند که پیگیر نیستند و خانه‌ها در حال خراب شدن است» و اینگونه شد که فاطمه کاظمی که تحصیلاتش را در شهر ادامه داده بود، وقتی به روستایشان، بشاره، برگشت تصمیم گرفت نقشی پررنگ تر به عهده بگیرد. نتیجه حضورش خیلی زود مشخص شد: «در این مدت روستای ما هشتاد درصد فرق کرده است. خیابان اصلی را تعریض کردند و آسفالت شده و گاز و برق داریم... هیچ خانمی در روستا بیمه نبود ولی ما نزدیک پنجاه نفر را ثبت نام کردیم و معلم از فنی و حرفه ای آمد و با کمک رئیس سازمان فنی حرفه‌ای کلاس قالی بافی تشکیل دادیم و بیمه زنان هم درست شد. بیماری ناهید اسکندری، نماینده شورای سرکان، باعث شد به یک نیاز اساسی زنان شهرش پی ببرد: مرکز ماموگرافی و سونوگرافی. نیازی که برای سالها از چشم مردان شورا پنهان مانده بود.ناهید اسکندری ناچار بود برای درمان بیماری اش از سرکان تا همدان یا تهران که - بیش از ۴۰کیلومتر تا سرکان فاصله دارد - سفر کند: "گفتم خب من این توانایی را دارم و می‌توانم شهر دیگری دکتر بروم ولی همسر بعضی از خانم ها به آنها اجازه نمی‌دهند پیش پزشک مرد بروند یا توانایی مالی ندارند که به شهر دیگری سفر کنند. چون این شهر یک مرکز سونوگرافی یا ماموگرافی ندارد، باید بمیرد؟ ناهید اسکندری - عضور شورای شهر سرکان- موفق نشد که برای شهر کوچک سرکان مرکز ماموگرافی تاسیس کند چون جمعیت پایینش به حد نصاب وزارت بهداشت نمی رسید. اما از پا ننشست. "گفتم خیلی خوب به سرکان تعلق نمی‌گیرد اما به تویسرکان که تعلق می‌گیرد. به من می گفتند شما عضو شورای شهر سرکان هستی و به تویسرکان چه کار داری؟ گفتم درست است که من عضو شورای سرکان هستم، ولی من نماینده کل بانوانم. برای من فرقی نمی کند. آنقدر رفتم و آمدم تا این مرکز افتتاح شد. منبع، سايت فارسی بی بی سی.

٢٩- درس آموزی از کارکرد کمون های کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه، انقلاب روجاوا.

٣٠ - تا لحظه پايان نوشته حاضر، مردم پاوه عليه تقلب و تخلف در انتخابات شورای شهر-ده و رياست جمهوری همچنان اعتراض کرده و خواستار تجدد انتخابات هستند، همچنين مطابق گزارش خبرگزاری فرات نيوز،ا ان اف، در انتخابات شورای شهر-ده سنندج، مريوان، اروميه، خوی، اهواز، گيلان، کرمانشاه، ايلام تقلب شده است. درشهر بانه واقع در کردستان با اعتراضات مردم انتخابات باطل شد. در شهرهای ايلام و کرمانشاه مردم تشکيل جلسه دادند تا نسبت به تقلب در انتخابات تصميات مقتضی بگيرند.

٣١- نقش زنان در سازمانيابی. حزب اتحاد دمکراتيک روجاوا سال ٢٠٠٣ در حلب تاسيس شد. جمهوری بعث سوريه کردهای شمال سوريه را سرکوب می کرد. سازمانيابی مشکل بود.همه جا عناصرسازمان امنيت دولت بعث سوريه کمين کرده بودند. بهرو، به مردان کرد بيشتر مشکوک بودند تا به زنان. از اينرو، بارسنگين ارتباطات به دوش زنان افتاده بود.

٣٢- عربستان سعودی پروژه استفاده از انرژی تجديد پذير خورشيدی برای توليد برق و نمک زدائی آب دريا به راه می اندازد.

٣٣- مردم مريوان عليه ساختن کارخانه ای در جوار رودخانه- موجب آلودگی رودخانه خواهد گرديد- دست به اعتراض زدند. در پاوه، دوستدارن حفظ محيط زيست بهم آمده و آشغال های محل تفريح مردم را جمع آوری کردند.

٣۴- احزابی که در اشکال سازمان های مردمی عجين نشده باشند، در معنی کلاسيک سياسی نيستند. درحقيقت اين ها هستی هائی بوروکراتيک و طرفدار ضد سياست های مشارکتی و شرکت شهروندان در سياست هستند. در حقيقت واحد واقعی زندگی سياسی اداره شهرداری هاست، جائی که کوچکتر است، همه جمعيت را شامل می شود و بنابه وسعت اش به مديريت های فرعی به خصوص محلات تقسيم می شود. ماری بوکچين هر هستی اقتصادی جزئی از يک چهارچوب نهادی آزاد... بخشی ازيک کل بزرگتر را شامل می شود، که توسط شهروندان در مجمع شهروندی، نه به عنوان کارگر، کشاورز و يا هرگروه ديگرعلاقمند به حرفه معينی، کنترل می شود. ماری بوکچين