افق روشن
www.ofros.com

چه کسی کارگران را به خیابان می‌کشاند؟

بیست هشت مرداد ۱۳۵۸: حمله سراسری به کوردستان

کارگران هم پیمان                                                                                                                           سه شنبه ۳ شهریور ١۴٠۵ - ۲۵ آگوست ۲۰۲٦


چه کسی کارگران را به خیابان می‌کشاند؟ اینجا کلیک کنید.

افق روشن: دردل یک کارگر اینجا کلیک کنید.

علی علیزاده، مجری، تهیه‌کننده و نویسنده کانال «جدال» در لندن، در حالی خود را یک چپ معرفی می‌کند که در حمایت و پشتیبانی از جمهوری اسلامی کوچک‌ترین ابایی ندارد و از هیچ تلاشی برای گمراه کردن جنبش کارگری دست برنمی‌دارد. او دی‌ماه ۱۴۰۲ پرسید: «چه کسی کارگران فولاد را به کف خیابان کشاند؟» اما این سؤال خود حامل یک پیش‌فرض سیاسی است: اگر کارگران به خیابان آمده‌اند، لابد کسی آنان را به خیابان کشانده و نیرویی در پشت پرده وجود داشته است. در حالی که سؤال بنیادی‌تر این است: چه کسی کارگر را از کارخانه به خیابان می‌راند؟ فقر یا جاسوس؟ دستمزد یا موساد؟ اخراج و بی‌حقوقی یا رسانه‌های خارج از کشور؟

علیزاده در برنامه‌ای درباره اعتصاب گروه ملی فولاد، در کنار اسماعیل محمدولی، خبرنگار صداوسیما، اعتراض کارگران را در همان چارچوبی توضیح داد که سال‌هاست جمهوری اسلامی برای مهار اعتراض اجتماعی به کار می‌گیرد: کارگر خوب کارگری است که اعتراض می‌کند، اما سیاست را کنار می‌گذارد؛ مطالبه می‌کند، اما ساختار قدرت را زیر سؤال نمی‌برد؛ ناراضی است، اما همچنان به نظام سیاسی وفادار می‌ماند. در این نگاه، کارگر از یک فاعل اجتماعی و طبقاتی به یک «موضوع قابل مدیریت» تبدیل می‌شود و تنها تا جایی حق اعتراض دارد که به رابطه قدرت، مالکیت، دولت و سرمایه نرسد. جنگ و بحران اقتصادی، اخراج، تعطیلی واحدهای تولیدی، معوقات مزدی، قراردادهای موقت و سقوط قدرت خرید نیز فشار بر نیروی کار را تشدید کرده‌اند.

پس کارگران را چه کسی به خیابان می‌آورد؟ خودِ شرایط زندگی‌شان. کارگری که ماه‌ها حقوق نگرفته، برای اجاره خانه درمانده، شاهد اخراج همکارش است و می‌بیند دستمزدش از تورم عقب مانده، برای اعتراض به «فرمانده خارجی» احتیاج ندارد. آنچه علیزاده و همفکرانش نمی‌خواهند دیده شود، همین واقعیت است. آن‌ها می‌کوشند اعتراض کارگری را از سیاست جدا کنند، گویی مبارزه برای دستمزد، مسکن، درمان، امنیت شغلی و زندگی انسانی امری صرفاً اقتصادی است. اما کارگر وقتی برای دستمزد اعتراض می‌کند با کارفرما، و از آن‌جا با دولت و نهادهای قدرت روبه‌رو می‌شود؛ و هنگامی که دولت سرکوب را جایگزین پاسخ به مطالبه می‌کند، اعتراض اقتصادی ناگزیر وارد عرصه سیاسی می‌شود. این را خودِ تجربه مبارزه به کارگر آموزش می‌دهد.

از همین‌جا مفهوم «عدالت‌خواهی» حکومتی وارد میدان می‌شود. عدالت در این روایت از رابطه مالکیت، استثمار، قدرت سیاسی و توزیع ثروت جدا و به قناعت، ایمان، احسان و اصلاح رفتار مسئولان تقلیل می‌یابد. به کارگر گفته می‌شود صبر کن، قناعت کن و امیدوار باش، اما درباره این سؤال بنیادی سکوت کن که چه کسی مالک ثروت اجتماعی است و چه کسی درباره آن تصمیم می‌گیرد. عدالت بدون برابری قدرت، حق تشکل مستقل، حق اعتصاب، آزادی بیان و سازمان‌یابی، عدالت نیست. همچنین «امید» مورد علاقه علیزاده نیز امیدی است که قرار است کارگر را از شورش بازدارد، نه این‌که امکان سازمان‌یابی و تغییر شرایط زندگی‌اش را فراهم کند.
مسئله امروز دیگر این نیست که چه کسی کارگران را به خیابان می‌کشاند، بلکه این است که چه کسی می‌خواهد آنان را از خیابان به خانه برگرداند: آن‌که می‌گوید کارگر نباید سیاسی باشد؛ آن‌که اعتراض را به چارچوب قانونی محدود می‌کند که خود حق تشکل و اعتراض مستقل را محدود کرده است؛ آن‌که به جای سازمان‌یابی، قناعت و امید می‌فروشد؛ و آن‌که به جای مبارزه با مناسبات تولید و مالکیت، فساد چند مدیر و آقازاده را نشانه می‌رود.

کارگران برای خیابانی شدن نیازی به علیزاده، موساد، ام‌آی‌سیکس، آمریکا یا هیچ نیروی دیگری ندارند. این سرمایه، فقر، استثمار، بی‌حقوقی و سرکوب است که آنان را به خیابان می‌راند. اگر مبارزه آنان به آگاهی طبقاتی، سازمان‌یابی مستقل و همبستگی میان بخش‌های مختلف طبقه کارگر پیوند بخورد، دیگر مسئله فقط افزایش دستمزد نخواهد بود. آن‌گاه این پرسش بزرگ‌تر پیش روی جامعه قرار خواهد گرفت: چه کسی باید درباره ثروت اجتماعی، تولید، کار و آینده جامعه تصمیم بگیرد؟
کارگر گرسنه را می‌توان با وعده امید آرام کرد، اما کارگر آگاه و سازمان‌یافته را دیگر نمی‌توان به خانه فرستاد. / روولتر وویس

باز نشر کارگران هم پیمان

****************

۲۸ مرداد ۱۳۵۸: حمله سراسری به کوردستان

«به رئیس کل ستاد ارتش و رئیس کل ژاندارمری اسلامی و رئیس پاسداران اکیدا دستور می‌دهم که به نیروهای اعزامی به منطقه کردستان دستور دهند که اشرار و مهاجمین را که در حال فرار هستند تعقیب نمایند و آنان را دستگیر نموده و با فوریت به محاکم صالحه تسلیم و تمام مرزهای منطقه را سریع‌تر ببندید که اشرار به خارج نگریزند و اکیدا دستور می‌دهم که سران اشرار را با کمال قدرت دستگیر نموده و تسلیم نمایند. اهمال در این امر تخلف از وظیفه و مورد مواخذه شدید خواهد شد. خمینی - مرداد ۱۳۵۸»

فرمان خمینی برای حمله به پاوه پیش‌‌آغاز حمله سراسری به کوردستان بود.

خلخالی روانه کوردستان شد. در بامداد روز ۲۸ مرداد ۵۸، نخست در پاوه ۱۲ نفر را سریعا در یک دادگاه فرمایشی محاکمه و بعد اعدام کرد. روز بعد، هفت نفر دیگر را به پای جوخه اعدام فرستاد. بدین ترتیب موج اعدام‌ها از پاوه شروع و به مریوان، سنندج، سقز و مهاباد رسید. روز سوم شهریور در مریوان ۹ نفر از دستگیرشدگان در یک دادگاه فرمایشی توسط خلخالی اعدام شدند.

در ۵ شهریور، ۱۱ نفر در سنندج در دادگاهی چند دقیقه‌ای به اعدام محکوم شدند.
در سقز مقاومت مردم و نیروهای سیاسی ادامه داشت و متقاعبا در ۶ شهرویر ۲۰ نفر‌ توسط اسلامی‌ها تیرباران شدند. (دو کودک ۱۲ و ۱۴ ساله در میان تیرباران‌شده‌گان)
بعد از پاوه، مریوان، سنندج و سقز، تدارک حمله ارتش و سپاه متوجه مهاباد می‌شود و تظاهرات در شهرهای کوردستان ادامه پیدا می‌کند و از سوی دیگر پارتیزان‌های کُرد در کار ضربه‌زدن به سپاه و دفاع از مردم سنگ‌تمام می‌گذارند.

در روز ۹ شهریور فواد مصطفی‌سلطانی از بنیانگزاران کومله (مارکسیست) و رهبر اتحادیه دهقانان مریوان همراه چند تن از همرزمانش در مسیر جاده مریوان - سقز با واحدی مجهز از نیروهای رژیم به فرماندهی چمران روبرو می‌شوند و جان می‌دهد. رادیو و روزنامه رژیم با خوشحالی تمام این خبر را منتشر می‌کنند. اندوه عمیقی در میان مردم و پارتیزان‌ها ریشه می‌دواند.

۱۰ شهریور نیروهای ارتش و سپاه با همکاری مزدوران محلی بعد از زد و خوردی بر شهر بوکان مسلط می‌شوند. همان روز در منطقه سلماس مردم و نیروهای مسلح با نیروهای نظامی رژیم که با فانتوم و هلیکوپتر پشتیبانی می‌شدند درگیر می‌شوند. در منطقه حکومت نظامی اعلام می‌شود. شهر پیرانشهر نیز توسط ارتش تسخیر و اشغال می‌گردد.

در ۱۱ شهریور فاجعه قارنا روی می‌دهد. ملاحسنی همراه تعداد زیادی از پاسداران و با استفاده از دو دستگاه تانک جهت ایجاد رعب و وحشت به روستای قارنا یورش می‌برند. روستای قارنا توسط این ستون اشغال شده و پاسداران مردم روستا از کوچک و بزرگ را به رگبار می‌بندند که در نتیجه ۶۸ نفر کودک، پیر و جوان به قتل می‌رسند.
«اگر کسی پیام صلح ما را نپذیرد پیام ما شمشیر و جنگ است.» از میان پیام بنی‌صدر بعد از حمله سراسری به کردستان.
با طلوع ۱۲ شهریور نیروهای هوایی و زمینی مهاباد را می‌کوبند و شهر تسخیر می‌شود. روز بعد چهار نفر در پادگان شهر سقز به حکم خلخالی اعدام می‌شوند.

کوردستان در محاصره فاشیست‌های اسلامی قرار گرفت و کوچه و خیابان سیل خون شد.‌ اما علیرغم تمام این جنایت و به تصرف در آوردن شهرها، اعتراض مردم شهرهای ادامه پیدا کرد و همزمان نیروها و سازمان‌های مسلح که به خارج از شهرها عقب نشینی کرده بودند، به عملیات خود علیه سرکوبگران، پاسگاه‌ها و پادگان‌ها و نیروهای در حال نقل و انتقال ادامه دادند.

تصرف شهرهای کوردستان توسط سپاهیان و ارتش دست‌نخورده رژیم شاه که گوش به فرمان خمینی بودند سه ماه بیشتر دوام نیاورد و در اثر ادامه اعتراضات سیاسی-اجتماعی در داخل شهرها توسط مردم و همچنین عملیات نظامی پارتیزان‌ها، رژیم تحت فشار قرار گرفت. رژیم تنها برای سه ماه آنهم بطور نسبی و دو فاکتو توانست شهرها را به تصرف خود درآورد. با حضور مجدد نیروهای مسلح در داخل شهرها، خلع سلاح پاسگاه‌ها و مراکز کنترل و بازرسی، بار دیگر فرستادن هیئت‌های مذاکره کننده از سوی دولت موقت از سر گرفته شد. ادامه این وضع و تصرف مجدد شهرها از سوی سازمان‌های سیاسی از آبان ۵۸ تا جنگ ۲۴ روزه سنندج مجددا شروع می‌شود و رژیم ناچار به عقب‌نشینی از شهرها می‌گردد.

تا شروع جنگ ۲۴ روزه در سنندج و قتل‌عام مردم شهر در بهار ۵۹، تروریست‌های اسلامی عملا هیچ‌گونه قدرتی در شهرهای کوردستان نداشتند. مردم سنندج جانانه از شهر و از شوراهای خود دفاع کردند و صدها قهرمان چون شهین باوفا را در راه دفاع از رویاهای شیرین خود از دست دادند.

نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم

***************

ضرورت و ‌چگونگی اتحاد عمل کمونیست‌ها در ارتباط با جنبش کارگری

برای پاسخ دادن به پرسش « ضرورت و‌چگونگی اتحاد عمل کمونیست‌ها در ارتباط با جنبش کارگری» » نخست باید به پرسش بنیادی تری پاسخ داد و آن پرسش چنین است: چرا و چگونه طبقۀ کارگر باید متحد شود و خود را برای پیروزی در مبارزۀ طبقاتی سازماندهی کند؟
لازم به توضیح نیست که علت وجودی کمونیست ها، مسألۀ آزادی طبقۀ کارگر از استثمار سرمایه داری و رهائی کل بشریت از نظام طبقاتی و هرگونه استثمار و ستم طبقاتی، جنسی، ملی و غیره است. از این رو مسألۀ اصلی و مقدم کمونیست ها و پیشروان کارگری در ارتباط با جنبش کارگری وحدت کمونیست هاست و اتحاد عمل سازمان ها و گروه های جدا از هم نسبت به وحدت، از اهمیت درجأ دوم برخوردار است.
اما وحدت کمونیست ها چیست؟ از دید ما این وحدت چیزی جز اتحاد کارگران آگاه طبقاتی، یعنی کارگران انقلابی و تمام طرفداران آزادی طبقۀ کارگر، برای ایچاد سازمان های انقلابی طبقۀ کارگر به منظور رهبری و به پیروزی رساندن انقلاب کارگری نیست.
ما نخست درک خود را از سازمان های طبقۀ کارگر و نقش و اهمیت و جایگاه آنها بیان می کنیم و پس از آن مسألۀ همکاری یا اتحاد عمل سازمان های مختلف را، تا هنگاهی که امر وحدت، تحقق نیافته مطرح می نمائیم.

منظور ما از سازمان های انقلابی طبقۀ کارگر به طور مشخص عبارتند از:
حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر

این حزب متشکل از بخش آگاه، انقلابی و پیشرو کارگران مزدی و همۀ طرفداران عملی آزادی طبقۀ کارگر است. حزبی است که مخالف آشتی ناپذیر هرگونه استثمار و ستم و وجود طبقات در جوامع بشری است و دستیابی به جامعۀ فارغ از استثمار و ستم و جامعۀ بی طبقه را تنها از طریق انقلاب اجتماعی که روابط اقتصادی - اجتماعی سرمایه داری و دیگر روابط استثمارگرانه را از میان برخواهد داشت ممکن می داند. انقلاب اجتماعی طبقۀ کارگر از طریق یک انقلاب سیاسی که موضوع آن درهم شکستن دستگاه اداری- نظامی و امنیتی بورژوائی و استقرار دولت انقلابی طبقۀ کارگر و زحمتکشان متحد اوست امکان پذیر است. بدین سان وظیفۀ حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر رهبری این طبقه در مبارزات طبقاتی در مراحل مختلف آن برای به پیروزی رساندن و ادامۀ انقلاب کارگری تا محو طبقات در سراسر گیتی است.

ایجاد حزب انقلابی طبقۀ کارگر از یک سو با تدوین برنامۀ حزب و استراتژی و تاکتیک انقلابی و مبانی سازماندهی و توافق اصولی بر سر آنها و از سوی دیگر با ایجاد هسته های انقلابی در میان کارخانه ها و دیگر واحدهای بزرگ کار و تولید و نیز در میان دیگر زحمتکشان و روشنفکران انقلابی، بویژه زنان انقلابی، به وجود می آید. وحدت میان سازمان ها و گروه های مختلف کمونیستی، تنها بر اساس وحدت بر سر یک برنامه و استراتژی و تاکتیک و اصول سازماندهی و در پیوند با مبارزات واقعی طبقۀ کارگر هر کشور و در مورد خاص ما در پیوند با مبارزات طبۀ کارگر در ایران می تواند مؤلفه ای از امر بزرگ وحدت انقلابی طبقۀ کارگر به شمار آید. بی گمان فعالیت های نظری، ترویجی و تبلیغی سوسیالیسم علمی در سطح جامعه یک عنصر مهم در ای روند را تشکیل می دهد.

سندیکاها یا اتحادیه های مستقل کارگری (مستقل از دولت، کارفرمایان، احزاب سیاسی و نهادهای مذهبی)
سندیکاها یااتحادیه ها سازمان اقتصادی - اجتماعی توده ای کارگران مزدی هستند که در صنایع و خدمات مختلف و نیز در معادن، کارگاه های راهسازی و ساختمان، واحدهای بزرگ کشاورزی، دامداری، ماهی گیری و غیره که به شکل سرمایه داری اداره می شوند، کارگران را متشکل می کنند. سندیکاها نخست در حرفه های گوناگون و سپس در کارخانه ها شکل گرفتند و سندیکاهای حرفه های نزدیک به هم با یکدیگر و در مناطق مختلف متحد شدند.

علت اصلی به وجود آمدن سندیکاها، دست کم از نظر تاریخی، ضرورت از میان بردن رقابت در میان کارگران یک واحد تولیدی یا یک حرفه و متحد کردن آنها برای دستیابی به خواست هایشان در مقابل کارفرمایان و دولت بود. مضمون مبارزۀ سندیکاها اساساً مبارزه برای خواست های کارگران در کارخانه ها و کارگاه ها و دیگر واحدهای کار و تولید در رشته های مختلف از یک طرف، و مبارزه برای خواست های مشترک کارگران مزدی فارغ از حرفۀ آنها از طرف دیگر است. اما تکیۀ اصلی سندیکاها بر مبارزات اقتصادی - اجتماعی طبقۀ کارگر، به این معنی نیست که سندیکاها با مسایل سیاسی یا فرهنگی کارگران و جامعه کاری ندارند و یا باید به سیاست بی اعتنا باشند! سندیکاها در جنبش کارگری همۀ کشورها علاوه بر مبارزات اقتصادی - اجتماعی و خواست های فوری طبقۀ کارگر در زمینه هائی مانند دفاع از حقوق سیاسی کارگران و دیگر زحمتکشان: حق تشکل، آزادی اندیشه و بیان، برابری زن و مرد در تمام عرصه ها، حقوق کودکان و نوجوانان، آموزش و بهداشت و درمان عمومی رایگان، و نیز مبارزه با انواع تبعیض های جنسی، مذهبی، ملی و قومی، مبارزه با نژادپرستی، مخالفت با جنگ های امپریالیستی،

مبارزه با استعمار، مخالفت با جنگ های تجاوزگرانه، جنگ های مذهبی، مخالفت با شووینیسم و نظامی گری، حمایت از حقوق کارگران مهاجر و پناهنده ها و بسیاری موارد دیگر فعال و پیش قدم هستند یا باید باشند. ایدۀ «بی طرفی سیاسی سندیکا» ایده ای در خدمت منافع طبقات استثمارگر است.

در مسألۀ ایجاد سندیکا و فعالیت سندیکائی توجه به چند نکته بویژه در ایران اهمیت دارد:
الف) یک شرط اساسی در این زمینه داشتن پایگاه واقعی در کارخانه ها و دیگر مراکز بزرگ کار و تولید و فعالیت در آنهاست. از بیرون از محیط کار و تشکل هائی که بیرون از محیط کار ایجاد می شوند نمی توان مبارزۀ کارگران را به پیش برد حتی اگر کسانی که چنین تشکل هائی به وجود می آورند کارگر باشند. در ایجاد سندیکا، وبویژه نخستین هسته های آن، از ترکیب کار مخفی و علنی می توان و باید استفاده کرد.

ب) برخی از فعالان مسألۀ ضرورت ایجاد تشکل سراسری کارگران را مطرح می کنند. ما ضمن تأیید ضرورت فعالیت سراسری تشکل های سندیکایی کارگران، ایجاد تشکل یا تشکل های سراسری را منوط به وجود و فعالیت دست کم چند سندیکای نسبتاً بزرگ و فعال در مؤسسات بزرگ صنعتی و خدماتی و دست کم در چند منطقۀ بزرگ صنعتی می دانیم. تلاش برای ایجاد تشکل سراسری بدون وجود سندیکاهای فعال در صنایع و خدمات و در چند منطقۀ مهم، مانند تلاش برای ساختن سقف بدون داشتن ستون است!

پ) طی چهاردهۀ اخیر در ایران برخی از گروه های سیاسی سندیکا را یک سازمان بورژوائی یا رفرمیستی ارزیابی کرده و بر فعالیت سندیکایی به طور کلی مُهر سازشکاری و خلاف منافع کارگری زده اند. برخی نیز سندیکا را ذاتا تشکلی بوروکراتیک و آقا بالاسر کارگران و نه ارگانی مبارز در خدمت طبقۀ کارگر ارزیابی می کنند. ما این ایده ها را تعمیم نادرست برخی ویژگی های سندیکاهای زرد و ضدکارگری به کل جنبش سندیکائی می دانیم. از دید ما این گونه تحلیل ها برای جنبش کارگری به طور کلی و جنبش کارگری ایران به طور اخص زیانمند هستند و به انحلال طلبی و سازمان شکنی کمک می کنند و به رغم نیت احتمالا خیرخواهانۀ کسانی که این دیدگاه هارا ترویج می کنند، این دیدگاه ها در خدمت منافع کارفرمایان و دولت سرمایه داری حاکم اند.

ت) برخی از جریان های مخالف سندیکا که این نهاد کارگری را ذاتا یا در شرایط کنونی رفرمیستی و بوروکراتیک ارزیابی می کنند،می گویندبجای ایجاد سندیکا، باید تلاش خود را روی ایجاد شوراهای کارگری متمرکز ساخت و ایجاد شورا را با شعار ادارۀ شورائی در هم می آمیزند. شورا در معنی ارگان تسخیر قدرت سیاسی توسط کارگران و زحمتکشان و اسکلت دولت کارگری انقلابی آینده تنها در شرایط انقلابی می تواند به وجود آید. اما سازماندهی از نوع شورائی که مبتنی بر نمایندگی، پاسخگوئی، قابلیت عزل در هر زمان که انتخاب کنندگان بخواهند، نداشتن امتیازات ویژۀ مالی، اداری، چرخش مسئولیت ها و غیره است، شیوه ای است که در شرایط غیر انقلابی هم می تواند و باید به کار بسته شود و همراه با آموزش و انتقاد و انتقاد از خود یکی از روش های کارآمد برای مبارزه با بوروکراسی در سندیکا، حزب و یا هر سازمان دیگر است. سازمان ها یا ارگان های عملی مبارزه برای برانداختن قدرت سیاسی بورژوازی و خلع ید سرمایه داران و زمینداران بزرگ و ایجاد ابزارهای اعمال قدرت طبقۀ کارگر و زحمتکشان متحد او، یعنی ابزار اعمال فرمانروائی طبقۀ کارگر.

این سازمان ها عبارتند از:
الف) شوراهای نماینگان کارگران مزدی، شوراهای نمایندگان زحمتکشلن غیر پرولتری، شوراهای محلات، مراکز آموزشی، علمی و هنری
شورای کارگری ارگان سیاسی عملی طبقۀ کارگر در مبارزۀ او برای برانداختن قدرت سرمایه داران و زمینداران در روند انقلاب و ارگان اِعمال قدرت سیاسی طبقۀ کارگر و متحدان او پس از برانداختن انقلابی دولت بورژوائی است. بدین سان شورا در این معنی در هر شرایطی قابل تشکیل نیست. شوراهای کارگری – یا سازمان مشابه با همان وظایف - در وضعیت انقلابی جامعه می توانند و باید به وجود آیند. نمایندگان شورا برای مدت معینی و انجام وظایف و مأموریت های معینی از سوی کارگران انتخاب می شوند، باید در مقابل کارگران (یعنی مجمع عمومی کارگران یا مجمع عمومی شورای مربوط به خود که زیر مجموعه ای از مجمع عمومی است) پاسخگو باشند و هر زمان که این مجمع یا شورای مربوط تصمیم بگیرد قابل عزل و جانشینی هستند. در شرایطی که به عنوان مأمور دولت انقلابی به کار مشغولند حقوق آنها نباید از مزد متوسط یک کارگر ماهر بیشتر باشد. شوراهای زحمتکشان غیر پرولتری روستا و شهر نیز مطابق الگوی شوراهای کارگری می توانند به وجود آیند و می توانند متحد طبقۀ کارگر نه تنها در انقلاب سیاسی بلکه در انقلاب اجتماعی پرولتاریا نیز باشند. شورا بیان اتحاد رزمدۀ طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش و به پیش برندۀ مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر بویژه اشکال عالی این مبارزه است.
شورهاهای محلات و شوراهای مراکز آموزشی، علمی و هنری نیز در کنار شوراهای کارگران مزدی و شوراهای زحمتکشان غیرپرولتری در مجموعۀ نظام شورائی جای می گیرند.

ب) کمیته های کارخانه و محل کار برای خلع ید از استثمارگران و ادارۀ کارخانه و محل تولید و کار
کمیته های کارخانه و محل کار نیز مانند شورا در شرایط انقلابی و بحران های بزرگ اقتصادی قابل تشکیل هستند. وظیفۀ کمیتۀ کارخانه و محل کار که یک ارگان منتخب کارکنان است ادارۀ کارخانه، کارگاه و دیگر واحدهای کار در صنایع و خدمات است. در واقع این ارگان جانشین مدیریت بورژوائی در واحدهای تولیدی سرمایه داری است. بین وظایف شورا و کمیتۀ کارخانه تفاوت وجود دارد، شورا به ادارۀ سیاسی کلی کشور می پردازد و کمیتۀ کارخانه به ادارۀ یک واحد تولیدی یا خدماتی چه بزرگ باشد و چه کوچک. پیوند و همکاری نزدیک میان شورا و کمیتۀ کارخانه و نیز میان آنها و سندیکا و حزب بسیار مهم است. ساختار کمیتۀ کارخانه و محل کار مانند ساختار شوراست.

ت) ارگان سراسری تنظیم و برنامه ریزی اقتصادی - اجتماعی
روابط اقتصادی آینده نمی تواند روابط اقتصادی مبتنی بر بازار باشد. بازار زادگاه انواع بحران ها و ناهماهنگی هاست. اقتصاد آینده بایداز بحران ها، ناهماهنگی ها و تخریب گری های اقتصاد سرمایه داری مصون باشد. یکی از ابزارهای این مصونیت ارگان برنامه ریزی اجتماعی و سراسری اقتصاد است. برنامه ریزی اجتماعی اقتصاد باید زمینۀ رشد و تکامل همه جانبۀ مادی و معنوی افراد جامعه را فراهم سازد و پاسخگوی نیازهای روزافزون فردی و اجتماعی گردد.اقتصاد آینده باید اقتصادی مبتنی بر مالکیت اجتماعی وسایل تولید، برنامه ریزی سراسری اجتماعی - اقتصادی و مدیریت مولدان مستقیم باشد. برای برنامه ریزی سراسری اقتصادی- اجتماعی یک ارگان یا سازمان لازم است. چنین ارگانی نمی تواند یک ارگان بوروکراتیک از مدیران و تکنوکرات های جدا از توده مردم و جدا از روند واقعی تولید صورت گیرد و باید یک ارگان کارگری باشد که تمام حوزه های تولید و خدمات اجتماعی را دربر گیرد و توانائی های تولیدی و نیازهای اجتماعی را به طور دقیق بشناسد، از این رو باید بتواند از خدمات و دستاورده های بهترین کارشنسان اقتصادی، فنی و سازمانی نیز بهره مند شود، ضمن آنکه سیاست راهنمای آن سیاست انقلابی طبقۀ کارگر با فینش و چشم انداز کمونیستی باشد. روشن است که چنین ارگانی تنها پس از استقرار دولت انقلابی کارگری می تواند به وجود آید.

نخستین مسأله در امر اتحاد کارگران و خودسازماندهی کارگران (سازمانیابی مستقل کارگران) این است که اهداف آتی و اهداف عاجل (مبرم، فوری) این مبارزه روشن باشند و روی آنها توافق باشد. تجربۀ تاریخی طبقۀ کارگر نشان داده است که این اهداف در یک برنامۀ پرولتری برای انقلاب و یا برنامۀ انقلاب اجتماعی پرولتاریا تعیین و فرمول بندی می شوند. لازم است یادآوری شود که چنین برنامه ای از مغز این یا آن متفکر یا مصلح اجتماعی بیرون نمی آید بلکه محصول مطالعه و بررسی جامعۀ سرمایه داری و تضادهای آن، وضعیت پرولتاریا در این جامعه، دلایل این وضعیت و چگونگی برون رفت از آن شرایط بردگی آور و تباهی آفرین سرمایه داری است. بنابراین: نخستین شرط اتحاد طبقۀ کارگر که پیوند ناگسستنی با سازمانیابی این طبقه دارد - یعنی اتحاد با سازمان و تشکل عینیت می یاید – این است که اهداف این اتحاد در عمل مبارزۀ طبقاتی روشن باشند و این اهداف در یک برنامۀ انقلاب اجتماعی پرولتری تعیین و فرمولبندی می شوند.

پس از روشن شدن اهداف و توافق بر روی آنها، مسدله ای که مطرح می شود عبارت است از نقشه و یا راه رسیدن به آن اهداف که این راه و نقشه را اصطلاحا استراتژی و تاکتیک می نامند. استراتژی از نظر نظامی عبارت است تعیین مسیر کلی برای پیروزی در یک جنگ یا در مرجله ای از یک جنگ که محموعۀ به هم پیوسته ای از شمار زیادی نبرد هاست. نبرد عبارت است از یک پیکار محدود و معین برای دستیابی به اهدافی محدود و معین مثلا محاصره یا تسخیر یک شهر، قطع راه های ارتباطی دشمن در این یا آن منطقه، چگونگی رساندن مهمات و سوخت و آذوقه به نیروهای خودی در منطقه یا جبهۀ معین و غیره و غیره. روش پیروزی در یک نبرد معین تاکتیک نامیده می شود. تاکتیک ها برای تحقق استراتژی به کار می روند و خطوط کلی و عرصه های عمل تاکتیک ها را استراتژی تعیین می کند.

استراتژی و تاکتیک در عرصۀ سیاسی، از جمله استراتژی و تاکتیک مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا نیز تعاریف مشابهی می توانند داشته باشند. در اینجا باید جنگ کلی و نبردهای معین و عرصه های مختلف آن را تعیین کرد. بنابر این دومین شرط اتحاد عبارت است از وجود یا بهتر بگوئیم تدوین استراتژی وتاکتیک مبارزۀ طبقاتی و توافق بر روی آنها. استراتژی و تاکتیک در واقع سیاست طبقۀ کارگر را تشکیل می دهند.

با فرض روشن بودن الف) اهداف درازمدت و اهداف مبرم مبارزۀ طبقاتی (که گفتیم در برنامۀ انقلاب اجتماعی پرولتاریا تعیین و فرمول بندی می شوند) و توافق بر سر آنها و ب) راه رسیدن به اهدافی که در برنامه تعیین شده وتوافق بر سر سر آنها به عبارت دیگر تدوین استراتژی و تاکتیک های مبارزۀ طبقاتی و انقلاب پرولتری مسأله ای که مطرح می شود ابزارهای اجرای این استراتژی و تاکتیک ها عبارتند از تشکل ها و سازمان های طبقۀ کارگر.

مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا در عرصه های مختلف صورت می گیرد که مهم ترین آنها عبارتند از: الف) مبارزۀ اقتصادی - اجتماعی پرولتاریا ( که به غلط مبارزۀ صنفی نامیده می شود)، ب) مبارزۀ سیاسی پرولتاریا و پ) مبارزۀ نظری و فرهنگی پرولتاریا.

مبارزۀ سیاسی طبقۀ کارگر و تلاش برای ایجاد سازمان های لازم به منظور پیشبرد این مبارزه مهم ترین محور مبارزۀ طبقاتی کارگران در شرایط کنونی است.

با توجه به آنچه گفته شد سیر کلی و عمومی روند اتحاد و سازمانیابی پرولتاریا چنین است:
تعیین و فرمول بندی اهداف مبرم و درازمدت (توسط برنامه)، تعیین راه کلی (استراتژی) و اقدامات معین (تاکتیک ها) برای پیمودن موفقیت آمیز آن راه به منظور تحقق اهداف برنامه، به عبارت دیگر تعیین سیاست پرولتاریا و توافق بر سر آن و سر انجام ایجاد سازمان هائی برای اجرای استراتژی و تاکنیک در عرصه های مختلف مبارزۀ طبقاتی (مبارزۀ اقتصادی - اجتماعی، مبارزۀ سیاسی و مبارزۀ نظری- فرهنگی)
گام های عملی برای پی ریزی سازمان های انقلابی طبقۀ کارگر
هسته ها و محافل انقلابی در درون کارخانه و دیگر محیط های کار و زندگی

ممکن است گفته شود به فرض پذیرش تحلیل بالا، باید به این سؤال هم پاسخ داد که هم اکنون چه باید کرد. پاسخ ما روشن است: از نظر تئوریک کار باید اساسا روی تدوین برنامه و استراتژی و تاکتیک و مبانی سازماندهی متمرکز گردد. از نظر عملی کار باید روی تشکیل هسته ها و محافل انقلابی در درجۀ اول در میان کارگران صنعتی و خدماتی واحدهای بزرگ، در میان زنان انقلابی و در میان جوانان و دانشجویان و زحمتکشان غیر پرولتری شهر و روستا صورت گیرد: یعنی سازماندهی پیشروترین کارگران و دیگر نیروهای کمونیست برای آموزش و ترویج سوسیالیسم علمی و شرکت در مبارزات جاری توده های کارگر و زحمتکش، بویژه مبارزات سیاسی به منظور ارتقای آن مبارزات و ایجاد ارتباط و هماهنگی میان آنها.

ضرورت و‌ چگونگی اتحاد عمل کمونیست‌ها در ارتباط با جنبش کارگری
در اغاز بحث گفتیم که « اتحاد عمل کمونیست‌ها در ارتباط با جنبش کارگری» نسبت به امر وحدت کمونیست ها جنبۀ ثانوی دارد اما این بدان معنی نیست که اهمیت اتحاد عمل یا همکاری کم است. تا زمانی که امر وحدت طبقۀ کارگر و به عبارات دیگر ایجاد سازمان های انقلابی طبقۀ کارگر و بویژه حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر تحقق نیافته یا گام های اساسی در این راه بر نداشته باشد همکاری و اتحاد عمل میان کمونیست ها و تمام نیروهای انقلابی خواستار آزادی طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش ضروری و مهم هستند.

این اتحاد عمل اساسا به صورت تظاهرات، اعتصابات و یا اشکال دیگر جنبش توده ای در عرصه های مبارزات سیاسی، اقتصادی - اجتماعی و فرهنگی می تواند وباید صورت گیرد:
در عرصۀ مبارزات سیاسی
تظاهرات و اعتراضات علیه سرکوب، کشتار و اختناق در جامعه
مبارزه علیه مجازات اعدام
افشای ماهیت جنگ و توضیح اهداف و عملکردهای ارتجاعی و ضد انقلابی طرف های مختلف جنگ کنونی در ایران
ضرورت مبارزه برای قطع جنگ
ضرورت مبارزه با توسعه طلبی و شووینیسم از سوی همۀ طرف های جنگ و افشای سیاست های ارتجاعی حکومت دینی در زمینۀ گسترش نفوذ و جاه طلبی بورژوازی بوروکراتیک نظامی ایران بویژه در شکل حکومت دینی و پان اسلامیسم.
افشای سیاست های مخرب و جنگ طلبانۀ امپریالیسم امریکا و رژیم اسرائیل

در عرصۀ مبارزات اقتصادی - اجتماعی
همکاری و همیاری در مبارزات اقتصادی - اجتماعی کارگران بویژه مسائل مربوط به مزدها، مسکن، بهداشت، آموزش و تأمین اجتماعی و جبران فوری خسارات جانی و مالی جنگی به کارگران و دیگر توده های مردم
پرداخت فوری حقوق و مزایای کارگران بیکار شده در اثر جنگ
پرداخت کامل حقوق و مزایای اجتماعی بازنشستگان و شرکت نماینگان بازنشستگان در نظارت بر صندوق های بازنشستگی
اولویت در تأمین آب و برق و مسکن برای جنگ زدگان، بیکاران و تودهای کارگر و زحمتکش شهر و روستا
مبارزه برای تأمین اعتبارات برای حفاظت از محیط زیست.

در عرصۀ مبارزات فرهنگی و نظری
همکاری در نشر و توزیع متون اقتصادی، سیاسی و فلسفی مارکسیستی و ادبیات و هنر انقلابی
افشای خرافات دینی و مذهبی و نشان دادن رابطۀ نزدیک آنها با منافع طبقات استثمارگر و تحمیق توده ها
کمک به ایجاد انجمن های فرهنگی و اجتماعی در سطح کشور اعم از شهرها و روستاها.

باز نشر کارگران هم پیمان