افق روشن
www.ofros.com

:یادداشت های جنبش کارگری


امیر پیام                                                                                                       پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹٦ - ۱٦ نوامبر ۲۰۱٧

انقلاب اکتبر، راهی که باید رفت!

در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر شاهد توجه وسیع و اظهارنظرات گسترده نسبت به این انقلاب هستیم. نگاه ها دوباره بسوی انقلاب اکتبر بازگشته و گروهی به امید تکرار آن و گروهی دیگر از بیم تکرار آن در دفاع از این انقلاب و یا برای دوری جستن از آن می گویند و می نویسند. از نیروهای راستین و وفادار به طبقه کارگر تا رسانه های دست راستی و مراکز آکادمیک بورژوایی تا چپ هایی که به اختیار و یا تحت فشار فضای ضد کمونیستی پس از بلوک شرق از انقلاب اکتبر و آرمانهای آن امتناع ورزیدند و نیز تا برگزاری کنفرانس های بزرگ بین المللی در مسکو و پکن همه مشغول بررسی این انقلاب و تاثیرات عمیق و عظیم و تاریخ ساز آن هستند. بررسی هایی که بسیار کمتر از گذشته حامل زبان و ادبیات ضد کمونیستی جنگ سرد اند و عمدتا تایید آمیز و مثبت و یا مخالفت هایی محتاطانه و محترمانه می باشند. دیگر کسی از «جنایات» و «خشونت ها» کذایی انقلاب اکتبر و یا «توطئه» و «کودتا» خواندن آن چیزی نمی گوید. اگر سال ۱۹٨۹ و فروپاشی دیوار برلین اعلام پیروزی ضد کمونیسم جهانی و اعلام قدر قدرتی و ابدیت کاپیتالیسم بود، نزدیک به سه دهه پس از آن، و اکنون، صدمین سالگرد انقلاب اکتبر به اعلام شکست همان ضد کمونیسم جهانی و قدر قدرتی کاپیتالیسم و به اعلام پیروزی مجدد انقلاب اکتبر و آرمانهای آن بدل شده است. آری انقلاب اکتبر بازگشته است، آنهم پس از سه دهه مقاومت در زیر تاخت و تاز همه جانبه اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی کل ضد کمونیسم و کاپیتالیسم مسلط بر جهان. خبر را باید دریافت و آنرا بزرگ و گرامی داشت.
برای توضیح این تحول مبارک و اینکه چرا در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر همه سرها بسوی آن برگشته طبعا نفس صد ساله شدن آن چیزی را توضیح نمی دهد. سالگرد هیچ انقلابی تاکنون در سطح جهانی چنین مورد توجه قرار نگرفته است. حتی انقلاب کبیر فرانسه که بزرگترین انقلاب بورژوای بود نیز غیر از مراسم دولتی روز ملی در ۱۵ جولای آنهم تنها در فرانسه هیچگاه سالگردها و یا اولین و دومین صدمین سالگردهای آن مورد توجه جهانی قرار نگرفت. طرح برجسته جهانی برای انقلاب اکتبر را باید در جایی دیگر و در عوامل زیر جستجو نمود.
همه انقلابات ماهیتا غیر پرولتری، از انقلابات بورژوایی و خرده بورژوایی و ملی و استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی تا انقلابات ارتجاعی اسلامی و رنگی های پس از جنگ سرد، به آرمانهای مشترک خود که چیزی جز همین نظام مستقر کاپیتالیستی نبود دست یافته اند و رسالت تماما سرمایه دارانه و استثمارگرانه خود را به سرانجام رسانده اند. آرمانهای اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی و ارزشی این دست انقلابات بیش از دو قرن است که به تدریج در سراسر کره زمین مستقر و مسلط شده و مدتهاست که دوران انحطاط و تباهی آنها آغاز شده و جاری است. این آرمانهای بورژوایی نه تنها از هر گونه جنبه مثبت برای بشریت تهی هستند، بلکه منشا و علت العلل همه مصائب دنیای امروز اند. اساس شیوه تولید سرمایه داری، اقتصاد بازار آزاد، بازارهای بورس و مالی، دمکراسی، ملت گرایی، قوم پرستی، مذهب، فردگرایی، تجمل، مصرف گرایی، پول پرستی، رقابت، و همه همه در عمل به فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی برای میلیاردها کارگر مزدی انجامیده اند. فراتر از این، آرمانهای بورژوایی در این دوران انحطاط و تباهی خود با آلوده کردن محیط زیست و آب و هوا و خوراک بشر به تهدیدی ویرانگر علیه نفس حیات و هستی انسان بدل گشته اند.
در تقابل و در نفی کلیت نظام سرمایه داری با همه انقلابات و آرمانها و ایدئولوژی ها و فرهنگ ها و ارزشهای آن است که انقلاب پرولتاریایی اکتبر با برافراشتن آرمان رهایی قطعی انسان از مصائب نظام ستمگر و تبعیض آمیز طبقاتی موجود امکان فرا رفتن از آنرا نوید می دهد. بنابراین انقلاب اکتبر همچنان زنده و نوید دهنده بر فراز جامعه بشری در گشت و گذار است. چرا که اکثریت عظیم این جامعه یعنی کارگران و همه انسانهای زحمتکش و تحت ستم به آن نیاز دارند و به آن رجوع می کنند و پرچم آنرا بدست خواهند گرفت. از اینروست که در صدمین سالگرد انقلاب اکتبر شاهد درخشش جهانی آن هستیم.
اما شرایط مشخص دنیای سرمایه داری امروز بیش از هر موقع، و حتی بسیار بیشتر از مقطع ۱۹۱٧، اهمیت و ضرورت رجوع به انقلاب اکتبر را طرح می کند. برای نظام سرمایه داری که از بدو تولد سیاسی اش یعنی انقلاب کبیر فرانسه آنتی تز خود یعنی کمونیسم را در قالب جنبش بابوفیستی به همراه داشته و سپس بی وقفه زیر تهدید اشکال مختلف نهضت ها ی کمونیستی به حیات خود ادامه داد، سه دهه اخیر پس از فروپاشی بلوک شرق فرصت بی سابقه ای بود که تا اگر ذره ای پتانسیل مثبت برای بشریت دارد در فقدان تهدید کمونیسم در این دوره به نمایش بگذارد. اما همانطور که معلوم بود و غیر از این انتظار نمی رفت نظام سرمایه داری از این فرصت با فراغ بال برای فعال نمودن و بکار انداختن و بیرون ریختن حداکثری همه ظرفیت ویرانگر و توحش ضدانسانی اش استفاده نمود. در کنار عظیم ترین پیشرفت های علمی و تکنولوژیک که حاصل قدرت لایزال اندیشه بشری و نیروی خلاقیت انسانی اند، زندگی انسان امروزاز هر نظر بدتر و وخیم شده است: از لحاظ اقتصادی فقیرتر و محتاج تر و ناامن تر و درمانده تر، از لحاظ سیاسی بی حقوق تر و بی اختیار تر و دنباله رو تر و تحت سلطه و سرکوب شده تر، از لحاظ ایدئولوژیک گرفتار در چنگال انواع ایدئولوژی های کانسرواتیو و لیبرال و نئولیبرال و ناسیونالیستی و راسیستی و فاشیستی و قومی و مذهبی، از لحاظ فرهنگی بیگانه تر و اتمیزه و ایزوله و بازیچه بازارهای مد و صنعت تبلیغات تجاری و سردر گریبان هویت سازی های فردی و «هپی نس» های بی محتوا برای پرهیز از مصائب روزگار، و بالاخره از لحاظ ارزشی خود پرست و خود محور و رقیب یکدیگر و منفعت طلب و نامهربان و خشن.
اگر اینها بخشی از حقایق دنیای امروز است، بخش دیگر آن مربوط به بحرانهای عظیم اقتصادی و سیاسی و نظامی و محیط زیستی است که بطور فزاینده ای امید به هرگونه ترمیم و اصلاح و بهبود وضع موجود و شرایط زندگی در چارچوب نظام سرمایه داری را به سراب بدل نموده و آینده تیره و تاری را تصویر می کنند. طوری که آن خوش بینی ساده انگارانه دهه نود قرن گذشته که می پنداشت با فروپاشی بلوک شرق و برقراری سلطه بلامنازع اقتصاد بازار و دمکراسی و فردگرایی دنیای سعادتمندی در دسترس است، اکنون جای خود را به بطور فزاینده ای به بدبینی درست و بحق علیه نظام موجود می دهد. اگر در آن دوره خوش بینی بهبود اوضاع انتظاری عمومی بود، امروز اما خراب تر نشدن اوضاع و دفع تهدید اساس زندگی به نگرانی و دغدغه عمومی بدل شده است. همه اینها به معنای بی افقی مطلق و همه جانبه نظام سرمایه داری است که ضرورت قرار گرفتن افق نوینی در مقابل جامعه را تعجیل نموده است. اگر همین ضرورت بعضا به تجدید حیات نیروهای ضد بشری فوق دست راستی و فاشیسم و شبه فاشیسم منجر شده، اما برای اکثریت عظیم مردم که تجربه خونین فاشیسم را در ذهن دارند، افق نوین چیزی جز آنتی تز کلیت نظام سرمایه داری یعنی انقلاب پرولتاریایی اکتبر نمی تواند باشد.
بنابراین علل طرح گسترده و برجسته شدن انقلاب اکتبر و جلب توجه همگانی به آن در صدمین سالگرد این انقلاب بیش و پیش از هر چیز ریشه در تناقضات بنیادین ومادی دوران کنونی نظام سرمایه داری، و پدیدار شدن بن بست های آن، و نیز ضرورت مادی طرح افقی نوین برای عبور از این نظام نهفته است.
تناقضات و بن بست های نظام سرمایه داری اما در جامعه ای مثل ایران و تحت سیطره یکی از ارتجاعی ترین حکومت های سرمایه داری یعنی جمهوری اسلامی تشدید شده و برافراشتن پرچم انقلاب اکتبر یعنی انقلاب کارگری را ضروری تر می نماید. نظام سرمایه داری ایران و جمهوری اسلامی در چنان تناقضات لاینحل و خرد کننده ای قرار دارند که حل آنها تنها در گرو نفی آنها و منوط به برچیدن کلیت این نظام اقتصادی و سیاسی است. این نظام ممکن است با اتکا به سرکوب از یکسو و فقدان آمادگی سیاسی و تشکیلاتی طبقه کارگر از سوی دیگر همچون گذشته به حیات خود ادامه دهد، اما این حیات مثل همیشه، چیزی جز تشدید بیشتر فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی برای طبقه کارگر نخواهد بود. در این تردیدی نباید داشت. نظام سرمایه داری در همه جا و در مراکز قدرتمندتراش مدتهاست که نیروی تخریب جامعه بشری است، و این نظام تحت حکومت فاسد و مستبد و خونبار جمهوری اسلامی مخرب تر و ویرانگرتر است. در مقابل طبقه کارگر در همه جا و بویژه در ایران و برای یک زندگی بهتر آلترناتیوی جز انقلاب اکتبر موجود نیست و باید برای آن آماده شد.
اما سخن از انقلاب اکتبر بدون سخن از وجود حیاتی حزب کمونیستی و طبقاتی کارگران که رهبر و استراتژیست و سازمانده و نیروی فاعله و مجری آن بود یعنی حزب بلشویک سخنی بی معنا خواهد بود. اگر انقلاب اکتبر در زمان خودش بدون حزب بلشویک رخ نمی داد، امروز نیز وجود حزبی در خطوط عمومی تئوری و سیاست و نیز بافت پرولتاریایی تشکیلاتی اش نظیر حزب بلشویک پیش شرط وقوع هر انقلاب کارگری است. برای طبقه کارگر ایران ساختن و ایجاد چنین حزبی بویژه در دورانی که هیچیک از احزاب چپ و کمونیستی موجود پاسخگوی نیاز تحزب یابی طبقه کارگر نیستند بسیار ضروری و حیاتی و عاجل است.

۲۴ آبان ماه ١٣٩٦ - ١٦ نوامبر ٢٠١٧

***************

ایران، دوران مبارزه طبقاتی

واضح است که تاریخ جامعه بشری از آن لحظه ای که اولین طبقه بندی و شکاف طبقاتی در آن رخ داد تاریخ مبارزه طبقات دارای منافع متضاد است و بر پایه چنین مبارزه ای حرکت می کند و متحول می شود. مانیفست کمونیست در پایان دوره بلندی از این تاریخ و آغاز دوران سرمایه داری که ظرف نوین تحقق مبارزه طبقاتی بود اعلام داشت «تاریخ جوامع تاکنونی تاریخ مبارزه طبقاتی است» و شکل نوین بروز آن، مبارزه بین سرمایه داران و کارگران، یعنی بین مالکان ابزار و وسایل تولید از یکسو و بردگان مزدی از سوی دیگر، و بین پرولتاریا و بورژوازی و بربنیاد تضاد آشتی ناپذیر کار و سرمایه است.
در ایران نیز از اوایل دهه چهل و با انجام اصلاحات ارضی، نظام سرمایه داری بر همه شئون اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه سلطه افکند و تضاد کار و سرمایه و مبارزه طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی اساس تحولات این جامعه قرار گرفت. نقش تعیین کننده این مبارزه را می توان در انقلاب ۵٧ دید که اگر طبقه کارگر با اعتصابات گسترده و در راس آن نفتگران رزمنده اش وارد انقلاب نشده بود شاید سلطنت هیچگاه سرنگون نمی شد.
بنابراین تاکید به دوران مبارزه طبقاتی در ایران کنونی تاکیدی مجدد بر این دانسته های عمومی و بدیهیات تاریخی نیست. بلکه این برای تاکید به چپ رادیکال است که در اندیشه سیاسی و در نگاهش به تحولات ایران جایگاه مبارزه طبقاتی هم وزن دیگر مبارزات برحق اجتماعی شده و با حل شدن در مبارزه همگانی به حاشیه رفته است. این در حالی است که خود جامعه بطور فزاینده ای درگیر مبارزه طبقاتی بین کارگران و تشکلات و فعالین و رهبران شان از یکسو و کارفرمایان و سرمایه داران و دولت شان یعنی جمهوری اسلامی از سوی دیگر است. به عبارتی دیگر ایران کنونی در حال بدل شدن به میدان نبرد آشکار بین پرولتاریا و بورژوازی و قطبی شدن حول تضاد کار و سرمایه است.
ارتجاع جمهوری اسلامی با اعمال وسیع استبدادی خونین بر همه اقشار اجتماعی باعث شد که جامعه ایران نه فقط حامل فرودستی طبقه کارگر و ستم طبقاتی بر آن، که در همان حال دربرگیرنده آپارتاید جنسی و ستم بر زنان و سرکوب خلق های تحت ستم و اقلیت های دینی و ضدیت با خواسته های برحق جوانان و نفی آزادیهای سیاسی و اجتماعی و سرکوب نویسندگان و هنرمندان مستقل و آزادیخواه و هر فرد انسانگرایی و سرکوب همجنسگرایان و غیره باشد. این حجم گسترده سرکوب و ستم در طول حیات رژیم که هرکدام ضد انسانی و ددمنشانه اند و مبارزه برعیله آنها ضروری و حیاتی است، اما در عین حال نقش و اهمیت تعیین کننده مبارزه طبقاتی پرولتاریا در نظام سرمایه درای را به حاشیه راند. از اینرو ایران در بخش اعظم حیات جمهوری اسلامی سرمایه با ستم های غیر طبقاتی تداعی و شناخته می شد. طوری که گویی در اینجا جنبش کارگری و مبارزه طبقاتی موجود نبوده است.
این البته تا حدودی اجتناب ناپذیر بود. در جوامع سرمایه داری که قدرت سیاسی بورژوازی با اعمال سلطه استبدادی بر جامعه حکومت می کند برای حفظ وتحکیم و تقویت موقعیت بردگی مطلق طبقه کارگر چاره ای جز اعمال ستم و سرکوب بر دیگر اقشار جامعه ندارد. نمی توان حق و حقوق و شان و منزلت همه اقشار را رعایت کرد و در همانحال طبقه کارگر را که اتفاقا تنها تولید کننده ثروت موجود است در فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی نگه داشت. لذا عمومیت یافتن ستم وسرکوب عملا با برانگیختن مبارزه عمومی علیه ارتجاع حاکم به تضعیف نقش تعیین کننده پرولتاریا می انجامد. اما این تضعیف نقش خود به معضلی در برابر مبارزه طبقاتی پرولتاریا انجامید. طبقه ای که رهایی قطعی اش به سرنگونی انقلابی ارتجاع حاکم گره خورده است، و امر رهبری جنبش عمومی علیه ارتجاع را به عهده دارد، چگونه خواهد توانست با تضعیف نقش تعیین کننده اش به این رسالت پاسخ دهد.
به این معضل اما می شد و می باید با برگزیدن سیاست های طبقاتی آگاهگرانه و اتخاذ استراتژی سوسیالیستی پرولتاریایی پاسخ داد. این یعنی اتخاذ سیاست و استراتژیی که ضمن مبارزه روشن با همه اشکال ستم غیرطبقاتی و ضمن دفاع قاطع از مبارزات دیگر اقشار تحت ستم، اما بر نقش تعیین کننده مبارزه طبقاتی پرولتاریا و ضرورت تامین رهبری سیاسی این طبقه بر کل مبارزات حق طلبانه عمومی علیه ارتجاع و استبداد حاکم تاکید می کند. اتخاذ چنین سیاستی البته کار احزاب و سازمانها و محافل چپ نزدیک به طبقه کارگر و رادیکالیسم این طبقه بود. اما این دقیقا همان چیزی است که غیر از دوره هایی کوتاه اساسا از آن قصور شد. چپ رادیکال ایران عملا به پرچم دار مبارزه عمومی علیه ستم های عمومی در جنبش عمومی علیه جمهوری اسلامی بدل گشت و یک مبارزه عمومی با نام سوسیالیسم را جانشین مبارزه سر راست طبقاتی کارگران نمود. اینکه همین مبارزه چقدر عملی شد و چقدر در متن جامعه جای گرفت موضوع این بحث نیست، بلکه مساله اینست که برجستگی و تعیین کنندگی مبارزه طبقاتی در میان مبارزه ای عمومی کنار گذاشته شد و در دفاع از آن بعضا حتی تئوری های بورژوایی نیز ابدا گشت.
اگر چه نقد نظری این واگرایی و جایگزینی مبارزه طبقاتی با مبارزه ای عمومی و تطهیر و تقدیس آن مهم است، اما آنچه اکنون در پیش روی ما جاریست نقد عملی این واگرایی و جایگزینی در سیر تحولات جاری است که دارد رخ می دهد و مبارزه کارگری با سرعت شتابنده ای آنرا نفی می کند و کنار می زند .
در ایران و حداقل تا روزی که سلطه ارتجاع جمهوری اسلامی برجاست، ستم های غیرطبقاتی و سرکوب مطالبات اقشار دیگر همچنان بخش مهمی از تصویر سیاسی خواهد بود و مبارزه علیه این ستم ها و دفاع از مطالبات بر حق این اقشار بخش ثابتی از استراتژی سوسیالیستی می باشد. اما آنچه که طی دهه اخیر رخ داده و بتدریج وسعت یافته و هر روز برجسته تر گشته و در مرکز جامعه قرار گرفته مبارزه طبقه کارگر است.
این روندی است که تقریبا با مبارزه کارگران خاتون آباد در معدن مس شهر بابک و سرکوب خونین آن در ۴ بهمن ١٣٨٢ شروع شد و تا سرکوب وحشیانه کارگران هپکو و آذرآب در اراک در همین هفته،٢٨ شهریور ١٣٩٦، بی وقفه رشد گسترش یافته است. هر روز بیش از پیش مبارزاتی رخ می دهند که یا مستقیما کارگری و برخاسته از مراکز صنعتی اند و یا به نحوی از ماهیت و بن مایه طبقاتی کارگری برخوردارند. ظهور پر صلابت این پدیده را می توان بار دیگر بطور بسیار گویا و نمادین در ١۴ شهریور ٩٦ دید. روزی که چهار اعتراض بخش های مختلف طبقه کارگردر چهار مکان جداگانه رخ داد که هر کدام حامل نیازها و مطالبات متنوع و آمال این طبقه بودند. در این روز شهر بانه در اعتراض به کشتن دو کولبر توسط رژیم به خیابان آمد تا شرایط ضد انسانی کار و زندگی بی حقوق ترین و محرومترین بخش طبقه کارگر را دربرابر جامعه ایران و جهان قرار دهد. در همین روز ٢٠٠٠ تن از بازنشستگان در مقابل سازمان برنامه و بودجه رفتند تا فریاد دادخواهی میلیونها بازنشسته برای «بیمه کارآمد» و «پرداخت به موقع مطالبات» و «حفظ شان و منزلت اجتماعی» خود باشند و عهد کنند تا رسیدن به حق شان به مبارزه ادامه خواهند داد. همینطور جمعی از جنبش معلمان به خیابان پاستور و جلوی دفتر ریاست جمهوری رفتند تا با طرح دگر باره مطالبات خود نشان دهند که علی رغم زندانی نمودن اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی از فعالین شناخته شده شان به مبارزه ادامه می دهند و پیگیر مطالبات شان هستند. و بالاخره میدان بهارستان و مقابل مجلس شاهد حضور فعالین سندیکای واحد و دیگر فعالین کارگری و اجتماعی در همبستگی با اعتصاب غذای رضا شهابی و اعتراض به زندانی نمودن وی و دیگر فعالین کارگری و سیاسی بود که مورد حمله نیروی انتظامی قرار گرفت.
همچنین اینرا نیز باید اضافه نمود که گسترش مبارزات کارگری به کف کارخانه و محیط کار و جلوی مراکز دولتی و حضور در خیابان محدود نشده و در عرصه گفتمان های اجتماعی نیز وسعت یافته است. هیچ حرکت و سیاست ضدکارگری حکومت نیست که مورد حجم وسیعی از برخورد و نقد توسط فعالین کارگری و روشنفکران حامی طبقه کارگر از طریق انتشار مقاله و سخنرانی و گفتگوهای رسانه ای و راه انداختن طومارهای اعتراضی قرار نگیرد. بخش قابل توجهی از رسانه های اجتمای به انعکاس مبارزات و نیازهای طبقه کارگر اختصاص یافته و طرح این مبارزات و نیازها نیز به رسانه های رسمی بورژوایی هم تحمیل شده است. رشد مبارزات کارگری در این سالها همچنین رشد مباحث مارکسیستی متمایل به جنبش کارگری بصورت ترجمه ها و سخنرانی ها و کلاس های آموزشی را در ایران بهمراه داشته است. بدون اینکه بخواهیم به قضاوت محتوایی در باره این مباحث بپردازیم اما ظهور این مباحث با همه محدودیت هایی که دارند نتیجه و نشانه رشد جنبش طبقه کارگر اند.
بنابراین با توجه به این مجموعه وسیع و متنوع از ابراز وجود و حضور اجتماعی جنبش کارگری می توان با اطمینان گفت مبارزات کارگری خصلت نمای مبارزات اجتماعی شده اند و جامعه ایران شاهد پرولتریزه شدن مبارزه اجتماعی است.
نقطه قوت جنبش کارگری ایران تاکنون این بود که همیشه از کلیت چپ رادیکال متاثر بوده است. تاثیری که بواسطه رویکرد فعالتر بخش های مختلف این چپ به طبقه کارگر و در شرایط مساعد جهانی به نفع سوسیالیسم در گذشته همیشه جاری و در تبادل بوده است. اما اکنون به نظر می آید این تاثیر رو به افول است. اما نه بدلیل شرایط نامساعد جهانی که اتفاقا پس بحران بزرگ اقتصادی ٢٠٠٨ اوضاع به نفع سوسیالیسم در حال بازگشت است، بلکه اساسا به دلیل واگرایی خود چپ رادیکال در ایران که تماما به فعال جنبش عمومی بدل گشته و فاصله اش بطور معکوس با جنبش طبقاتی کارگران در حال افزایش است. این در حالی است که جنبش در حال عروج طبقه کارگر در متن بحران فزاینده و لاینحل اقتصادی و سیاسی سرمایه داری ایران و بحرانهای منطقه و رژه آلترناتیوهای رنگارنگ بورژوایی بیش از هر موقع به سوسیالیسم مارکس وانگلس و لنین و تحزب پرولتاریی خود نیازمند است. آیا چپ رادیکال این ضرورت طبقاتی و تاریخی را تشخیص خواهد داد و از جنبش جنبش ها به پرچم دار جنبش طبقه کارگر بدل خواهد شد؟ آیا خواهد توانست رادیکالسم عمومی اش را به رادیکالیسم پرولتاریایی تغییر دهد و با همه توش و توان مادی و معنوی اش در خدمت سازمانیابی توده ای کارگران در محیط های کار و تحزب یابی سوسیالیستی آنان قرار دهد؟ امیدواریم اینطور شود.
اما فعالین سوسیالیست طبقه کارگر نباید منتظر بمانند. چپ رادیکال به همین صورت اش نیز تنها متحد طبقه کارگر در ایران است. آنها باید خود برای مصافهای پیش رو آماده شوند. طبقه کارگری که به واسطه رشد مبارزات اش به مرکز جامعه رانده می شود مسایلی فراتر از مبارزات جاری در مقابل اش قرار می گیرند که بدون پاسخگویی به آنها قربانی سیاست های بورژوایی خواهد شد. در راس این مسایل تامین سیاست مستقل طبقاتی کارگران است که مستلزم سازمانیابی توده ای آنان در محیط های کار و ایجاد حزب طبقاتی شان می باشد. مسایلی که پاسخ به آنها در گرو همدلی و همفکری و بکار گرفتن خرد جمعی فعالین سوسیالیست طبقه است.

٣١ شهریور ١٣٩٦ - ٢٢ سپتامبر ٢٠١٧

***************

موج جدید سرکوب و ضرورت تشدید مبارزه در خارج

در ماههای اخیر شاهد موج جدیدی از سرکوب علیه جنبش کارگری و فعالین مستقل آن هستیم. سرکوبی که شامل اشکال متنوعی از احضار مکرر فعالین به مراکز امنیتی تا تهدید آنها به زندان و اخراج از کار و اعمال جریمه های نقدی و اذیت و آزار خانواده های کارگران، تا شکنجه و زندان و صدور احکام شلاق و تحمیل وثیقه های سنگین و فشار بر وثیقه گذاران و محرومیت از فعالیت کارگری و سندیکایی است.
محسن عمرانی فعال جنبش معلمان از بوشهر در اردیبهشت امسال به زندان رفت. اسماعیل عبدی فعال جنبش معلمان و دبیر کانون معلمان تهران که در سالهای گذشته بارها زندان شده بود و پس از اعتصاب غذای طولانی اش به مرخصی آمده بود در ۵ مرداد ٩٦ مجددا بازداشت شد. همزمان محمود بهشتی لنگردوی فعال دیگر جنبش معلمان برای بازگشت دوباره به زندان تحت فشار و تهدید دادستانی قرار گرفته است. مبارزه کارگران نیشکر هفت تپه که برای دستمزد و حق بیمه پرداخت نشده شان برای چندمین بار در جریان است با احضار ۵٣ تن از آنان به دادگاه و بازداشت ١۵ نفرشان مواجه گشت و نیز علی نجاتی عضو هیئت مدیره سندکای آنان برای تحمل شش ماه حبس به دادگاه احضار شد. کارگران گروه ملی فولاد ایران که هفته هاست آنها نیز درگیر مبارزه برای دریافت مطالبات مشابه اند با بازداشت ١٠ تن از فعالین شان موجه گشتند. برای شاپور احسانی راد عضو هیات مدیره اتحادیه آزادی کارگران ایران به دلیل حمایت از کارگران معترض کارخانه «نورد و لوله صفا» و به عبارت دقیق تر به شهادت کارفرمای همین کارخانه در دادگاه که شاپور احسانی راد در جمع کارگران آنجا حاضر شده و به آنها گفته «از حق خودتان دفاع» کنید، حکم شلاق و جریمه نقدی صادر شده است.
و بالاخره رضا شهابی عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران است که بدون اتهامات مرسوم «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» و یا «تشویش اذهان عمومی» و غیره در ٢۵ مرداد ماه ٩٦ مجددا بازداشت شد. رضا شهابی در خرداد ماه ٨٩ بطرز وحشیانه ای توسط ماموران امنیتی بازداشت شده و به ٦ سال زندان و ٧ میلیون و پانصد هزار تومان جریمه نقدی و ۵ سال محرومیت از فعالیت سندیکای محکوم گشت. در سال ٩٣ یعنی هنگامی که حکم زندانی خود را سپری می کرد به بهانه اعتراضات درون بند ٣۵٠ حکم جدید یکسال زندان علیه وی صادر شد و محکومیت اش از ٦ سال به ٧ سال افزایش یافت. رضا شهابی چه به هنگام بازداشت و چه به هنگام شکنجه های درون زندان از ناحیه گردن و کمر صدمات جدی دید که نیازمند جراحی و مراقبت های وِیژه خارج از زندان بود که با آن مخالفت می شد. از اینرو او طی چند نوبت اعتصاب غذا برای دستیابی به امکان معالجه مناسب قاضیان پرونده اش را وادار نمود تا با مرخصی پزشکی وی از زندان موافقت کنند. در نیتجه او در مهر ماه ٩٣ و پس از طی نمودن ۴ سال و ۴ ماه از محکومیت اش برای معالجه از زندان مرخص شد. مطابق «آئین‌نامه اجرائی سازمان زندانها» مرخصی جزء محکومیت محسوب می شود و مرخصی پزشکی با تشخیص پزشک قانونی قابل تمدید است(١). این کاری بود که رضا شهابی انجام داد و با مراجعه دوره ای به پزشک قانونی مرخصی اش تمدید می شد که با احتساب ٣ سال مرخصی پزشکی در واقع محکومیت ٧ ساله اش اکنون به پایان رسیده است. درست در این مقطع به وی گفتند که 5 ماه از مرخصی ها غیبت محسوب شده و باید خود را به زندان معرفی کند که در غیر این صورت وثیقه ٢٠٠ میلیون تومانی او مصادره خواهد شد. رضا شهابی برای اجتناب از این مصادره خود را معرفی نمود اما در آنجا گفته شد که کل مرخصی ایشان غیبت محسوب شده و می باید نزدیک به چهار سال دیگر در زندان بماند. رضا شهابی در مقابل این ترفند های جنایتکارانه از همان لحظه دست به اعتصاب غذا می زند که ادامه دارد.
هنگامیکه همه احکام سرکوبگرانه اخیر، چه احکام زندان و شلاق علیه فعالین شناخته شده و با سابقه فعالیت طولانی مثل رضا شهابی و اسماعیل عبدی و شاپور احسانی راد و علی نجاتی و محمود بهشتی لنگرودی و بازداشت فعال کمتر شناخته شده ای مثل محسن عمرانی، و چه بازداشت گروهی کارگران معترض در اعتراضات توده ای کارگری در نیشکر هفت تپه و گروه ملی فولاد ایران، را در کنار هم قرار می دهیم دو نکته در سیاست کنونی رژیم علیه جنبش کارگری برجسته به نظر می آید. اول اینکه در کنار تلاش های همیشگی برای ایجاد انحراف و کنترل و مهار جنبش کارگری توسط جریان ضد کارگری خانه کارگر و زیر مجموعه های آن اما سرکوب مستقیم جنبش کارگری بیش از پیش در دستور کار قرار قرار گرفته است. دوم اینکه می دانیم تاکنون محاکمات فعالین کارگری که تنها برای بهبود وضع کار و معاش خود تلاش می کنند اغلب تحت پوشش اتهامات «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» و یا «تشویش اذهان عمومی» و غیره انجام می شد. اتهاماتی که از یکسو اتفاقا رژیم را در برابر فعالین کارگری بنوعی در موقعیت دفاعی قرار می داد که وانمود کند ظاهرا با نفس تلاش کارگران برای بهبود وضع کار و معاش شان مشکلی ندارد بلکه مشکل اش با «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» و یا «تشویش اذهان عمومی» است، و از سوی دیگر این امکان دفاعی را برای فعالین داشت که به اعتراض بگویند «ما فعالیت صنفی می کنیم و چرا آنرا امنیتی می کنید». اکنون به نظر می آید رژیم بیشتر به این سمت می رود که «فعالیت صنفی» را مستقیما به نام خودش و بی پرده سرکوب کند. این البته سیاستی بود که سه سال پیش توسط محسن اژه ای سخنگوی قوه قضائیه بیان شد هنگامی که گفت به «اعتراضات صنفی» برخورد می شود(٢).
سوالات مهم اما اینست که چرا رژیم سرکوب جنبش کارگری را تشدید نموده و بی پرده و عریان تر آنرا عملی می کند؟ و سپس اینکه ما بویژه در خارج کشور برای تضعیف و عقب راندن این سیاست چه می توانیم بکنیم؟
می دانیم که نظام سرمایه داری ایران در یک بحران اقتصادی عمیق و گسترده و مزمن بسر می برد. این نظام از ابتدا بر بنیاد استثمار نیروی کار ارزان طبقه کارگر و تحکیم بردگی آن بنا شد و لذا طبقه کارگر را همیشه در فقر و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی نگه داشته و می دارد تا به به حیات خود ادامه دهد. در دوران بحران نیز همین روند بصورت مضاعف تشدید می شود و با انتقال بی وقفه بار بحران اقتصادی بر دوش طبقه کارگر وضعیت فی الحال پر مشقت آنرا تشدید می کند تا سودآوری سرمایه را تضمین گردد. از اینرو حقیقت زندگی کارگران در چنین نظامی، آنهم در بحران های آن، چیزی جز فقیر تر شدن و نا امن شده فزاینده نیست. به همین ترتیب حقیقت دیگر این نظام حاکمیت سیاسی عمیقا کارگر ستیز و فاسد و تبهکار و جنایتکار و سرکوبگر یعنی جمهوری اسلامی است که نه می خواهد و نه مطلقا تمایل دارد که در این وضع اندکی تخفیف ایجاد کند.
اگر اینها حقایقی آشنا برای فعالین مستقل کارگری است، اما به نظر می آید که توده های کارگر وارد دورانی از بیداری طبقاتی شده اند که اگر چه مبهم و مخدوش اما دارند به این حقایق پی می برند و در تجربه زندگی شان می بینند که نظام سرمایه داری و حاکمیت سیاسی آن نه تنها هیچ راه حلی برای کاهش مشقات آنان ندارند بلکه هر روز از یک طرف با طرح ها و ترفند های تازه بر آن مشقات می افزایند، و از سوی دیگر هر صدای حق طلبانه آنان را سرکوب می کنند و مبارزات مستقل کارگری را درهم می کوبند. جوشش گسترده اعتراضات کارگری در اقصا نقاط ایران و در همه بخش های اقتصادی از کارخانه و مزرعه تا بیمارستانها و نظام آموزشی و خدمات و حمل و نقل و.... گویای این بیداری طبقاتی است.
طبقه سرمایه دار و حاکمیت اش جمهوری اسلامی که شاهد عمق و وسعت فزاینده مبارزات کنونی کارگری اند، بروشنی می دانند که باید به جنگ این مبارزات بروند. چرا که حتی اگر سرمایه گذاری های خارجی در ایران گسترش یابند و اشتغال ایجاد شود و بحران به اصطلاح کاهش یابد نیز تغییری در این روند نزولی سطح معاش و زندگی طبقه کارگر داده نخواهد شد. لذا با پیش بینی گسترش اعتراضات کارگری و تبدیل شدن آنها به موج های بلند مبارزاتی از اکنون می کوشند با شدت بخشیدن به سرکوب از رشد و گسترش این مبارزات جلوگیری کنند و آنرا در چارچوبی قابل کنترل مهار نمایند. لذا برای مقابله با این بیداری طبقاتی در بین کارگران است که جمهوری اسلامی سرکوب فزاینده و پیشگیرانه آنرا تنها پاسخ خود می داند.
اکنون در مقابل این تعرض سرکوبگرانه رژیم علیه جنبش کارگری و فعالین مستقل آن چه می توان کرد تا آنرا همچون موارد قبل به عقب راند و اجازه نداد تا امکان تحرک و پیشروی جنبش محدودتر و دشوارتر شود. طبعا پاسخ روشن و عملی به این سوال به میزان همدلی و همفکری و اتحاد گسترده فعالین مستقل کارگری در داخل برای اتخاذ استراتژی و تاکتیک های پرداخته شده و منسجم و یکپارچه و اجماع دار در بین آنان بستگی دارد. همدلی و همفکری و اتحاد گسترده بین این فعالین پایه ها و زیربنای اتخاذ هر استراتژی و تاکتیکی در جنبش کارگری است. بدون وجود چنین زیربنایی، مابقی چیزی جز نسخه نویس های فرقه ای و تفرقه افکن در جنبش نخواهد بود.
در خارج از کشور می توان به تقویت بیشتر و سریع تر همین عرصه های جاری اقدام نمود که در صورت عملی شدن فشار قابل توجهی را به رژیم وارد نموده و بر تغییر توازن قوا در داخل به نفع جنبش کارگری تاثیر می گذارد.
١- جلب همبستگی بین المللی یک پای مهم این فعالیت هاست. در این عرصه «اتحاد بین المللی» طی نزدیک به بیست سال اخیر فعالیت بی وقفه و منظم و بسیار موثری داشته است. اما این عرصه به دلیل ماهیت انبساطی و پایان ناپذیرش باید بسیار بیش از این فعال شود و وسعت یابد. اکنون لازم است که بطور جدی به «نهادهای همبستگی» گفت که وقت اش رسیده تا از نامی بر کاغذ بودن و هر از چندی اطلاعیه دادن و جلسه فیسبوکی داشتن به سمت فعالیت عملی و واقعی و جلب همبستگی اتحادیه های کارگری محل زندگی اشان روی آورند و در این عرصه مهم به نوبه خود منشا اثر باشند. امروز تعداد بسیاری از کارگران ایرانی در خارج در اتحادیه های کارگری محل کارشان فعالند و نیروی مادی مهمی برای امر همبستگی به شمار می آیند. فعالین چپ و کمونیست در کشورهای مختلف می توانند با ایجاد ارتباط با این فعالین اتحادیه ای به اشکال مختلف گرد هم آیند و این عرصه را توسعه دهند. همچنین کار روی افکار عمومی میلیونها ایرانی خارج کشور در رابطه با ضرورت حمایت از مبارزات کارگری در ایران از طریق برگزاری سخنرانی ها و سمینارها و مصاحبه های رسانه ای خیلی لازم است. به تناسبی که افکار عمومی ایرانیان بسمت همدلی با مبارزات کارگری تقویت شود و بهمان نسبت هم امر حمایت گسترده و همه جانبه از این مبارزات تسهیل خواهد شد.
٢- مبارزه ضد رژیمی عرصه دیگر این فعالیت هاست. این مبارزه در مقایسه با سالهای گذشته بشدت تصعیف شده است. خیلی وقت است که شاهد گزارش تظاهرات علیه جمهوری اسلامی را در مقابل سفارت ها و مراکز حضور عناصر و وابستگان آن نیستیم. نزول مبارزه ضد رژِیمی دلایل چندی دارد که می باید در فرصتی دیگر به آن پرداخت. اما آن دلایل هر چه که باشند تغییری در این حقیقت نمی دهند که سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی ایران به مثابه یک حاکمیت سرمایه داری و ضد کارگری و استبدادی و یکسره ارتجاعی جز تعیین کننده استراتژی رهایی طبقه کارگراست. تظاهرات های ما در خارج در مقابل سفارت های رژیم و دیگر مراکز حضورش با شعارهای انقلابی و سرنگونی طلبانه طبقاتی در دفاع از مبارزات کارگری داخل آن عرصه بسیار مهمی است که از یکسو رژیم سرکوبگر را تحت فشار جدی قرار می دهد، و از سوی دیگر برای جنبش کارگری که در داخل زیر سرکوب قرار دارد امیدوار کننده است که حداقل هم طبقه ای هایش در خارج رژیم را زیر تعرض می گیرند. بنابراین ضروری است که تظاهرات ها و آکسیونهای ضد رژیمی را در همه کشورها و در مقابل سفارت ها و کنسولگری ها و دیگر اماکن وابسته به جمهوری اسلامی مکررا برپا نمود.
٣- عرصه حیاتی دیگر ایجاد و گسترش صندوق های همبستگی با کارگران ایران است که نقش بسیار مهمی در تقویت و استحکام مبارزات کارگری در ایران دارند. با توجه به سطح گسترده فقر و بی حقوقی و ناامنی موجود در جنبش کارگری، و هزینه های سنگین مالی که بر فعالین مبارزات کارگری تحمیل می شود، و نیز فقدان تشکلات مستقل کارگری که می توانستند در صورت وجود از منابع حق عضویت های خود تا حدودی این هزینه ها را جبران نمایند، درک این مساله مشکل نیست که تلاش برای تامین به لحاظ طبقاتی منابع مستقل مالی برای پیشبرد مبارزات کارگری بسیار حیاتی است. تلاشی که خود جزء ماهوی مبارزه طبقاتی کارگران در ایران است. فعال کارگری ای که بداند و اطمینان داشته باشد با اخراج از کار و یا زندانی شدن به دلیل مبارزه حق طلبانه اش خانواده و وابستگانش از حمایت مالی هرچند حداقلی صندوق های همبستگی کارگری برخوردارند بی شک با خیال راحت تر و پیگیرتر به راه خود ادامه خواهد داد. اکنون در خارج تعدادی از این صندوق ها موجود است بعضا فعال و بعضا کمک فعالند. اینها را باید تقویت نمود و گسترش داد و صندوق های جدید نیز بر اساس همان اصول فراگیر بودن و استقلال و پاسخگویی و گزارش دهی و شفافیت کاری ایجاد نمود. به جرات می توان گفت که با توجه به حضور گسترده نیروهای چپ و کمونیست و فعالین کارگری و حامیان و دوستداران طقبه کارگر در خارج می توان در همه کشورهای امریکای شمالی و اروپا و استرالیا چنین صندوق هایی را تشکیل داد.
همانطور که بالاتر تاکید شد اینها عرصه هایی از فعالیت در خارج است که فعل الحال جاریست و فعالین و کاربدستان خودشان را دارند. نکته مهم اینست که هر دوره که سرکوب جنبش کارگری شدت می یابد لازم و عاجل است که این فعالیت ها از حالت رویتن بسیار فراتر رفته و به نیازهای این دوره ها پاسخگو باشند. نیاز امروز جنبش کارگری فعالیت وسیعتر از قبل برای گسترش همبستگی بین المللی با آن و پرتوان نمودن مبارزه ضد رژیمی در خارج و تقویت صندوق های همبستگی است.

٨ شهریور ١٣٩٦ - ٣١ آگوست ٢٠١٧

زیرنویس ها:


١- مواد مربوط به مر خصی پزشکی در اینجا و کل منبه مربوطه در لینک زیر قابل مشاهده است:
«اصلاحیه فصل سوم ‌بخش سوم آئین‌نامه اجرائی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی كشور درباره چگونگی اعطای مرخصی به زندانیان به تأیید آیت‌الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه رسید. ماده٢٢۵ـ مدت مرخصی زندانیان جزء مدت محكومیت آنان محسوب گردیده، لیكن در صورت غیبت، ایام غیبت جزء مدت محكومیت احتساب نمی‌گردد و چنانچه زندانی پس از اعطای مرخصی غیبت نماید علاوه بر مجازات قانونی برای بار اول به مدت ٦ ماه و برای بار دوم یك سال و برای نوبت سوم تا پایان مدت محكومیت از مرخصی محروم خواهد شد و در صورتی كه زندانی پس از پایان مرخصی به زندان مراجعت ننماید و توسط مأمورین دستگیر و تحویل زندان شود تا پایان مدت محكومیت از مرخصی محروم خواهد شد.
ماده٢١٦ـ محكومینی كه بنا به تشخیص پزشك زندان نیاز به بستری شدن در مراكز درمانی خارج از زندان را دارند بدون در نظر گرفتن شرایط مذكور در ماده ٢١۴ می‌توانند برای یك دوره معالجه، جهت بستری‌شدن از مرخصی استفاده نمایند و در صورت نیاز به ادامه بستری بیش از یك ماه بنا به تشخیص بیمارستان و تائید پزشكی قانونی قابل تمدید است در این صورت باید تاریخ و محل بستری مشخص گردد تا در صورت لزوم از طرف یگان حفاظت زندان بازدید و سركشی بعمل آید.»

١- لینک منبع بالا: goo.gl/MesYvj

٢- در این رابطه می توان به مطلب: «آماده باش نظام علیه اعتراضات صنفی» از همین نگارنده در لینک این مراجعه نمود: https://goo.gl/G1ZQn3

***************

تحولات شتابنده و فقدان سیاست طبقاتی کارگران

عملیات مسلحانه ۱٧ خرداد ۹٦ علیه دو نماد مهم سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران، یعنی مجلس شورای اسلامی و محل دفن خمینی، حلقه دیگری از تحولات شتابنده سیاسی در جهان ومنطقه است که به داخل ایران کشیده شده و برای جنبش کارگری هشدار دهنده است (١).
اگر به تفاسیر بی پایه تئوری توطئه که عملیات فوق را کار رژیم و یا دعوای جناح های آن می داند توجه نکنیم، آنگاه اهمیت این حلقه در این است که تقابل نظامی نیروهای متخاصم در منطقه به داخل ایران کشیده شده است. این عملیات چه برنامه مستقل داعش برای باز نمودن جبهه نبرد با رژیم اسلامی در داخل مرزهای آن باشد، و یا نتیجه تشویق داعش توسط عربستان سعودی برای ایجاد بی ثباتی در ایران، و یا نتیجه تبانی (۲) باند ترامپ و سعودی های در تشویق داعش باشد که ضمن پاسخ به اهداف هریک در عین حال تقویت کننده فشار امریکا و سعودی ها بر ایران و زمینه ساز در صورت نیاز جنگ وسیعتر منطقه ای علیه رژیم اسلامی خواهد بود، نکته مهم و قابل تعمق اینست که این نیروها مستقیم و غیرمستقیم از مرزهای کشوری و امنیتی تحت کنترل رژیم عملا عبور کرده و به مهمترین نمادهای سیاسی و ایدئولوژیک آن حمله نموده اند.
البته می دانیم که مهاجمین کشته شدند، و رژیم برای پیروزی خود کف زد، و علی خامنه هم آنرا «ترقه بازی» نامید. اما هیچیک از این خود فریبی ها و مردم فریبی ها نمی توانند این حقیقت را پنهان نمایند که اگر رقبای به صف شده رژیم قادرند چنین حملات نمادینی را سازمان دهند، طبعا انجام بمب گذاری های انتحاری و غیر انتحاری در امکان عمومی و شهرهای بزرگ برایشان آسان تر است.
جمهوری اسلامی برای کسب موقعیت برتر در منطقه تلاش کرد و در این تلاش نیز تاکنون موفق بود که نبرد با رقبای منطقه ای اش را در عراق و سوریه و لبنان و بحرین و یمن و شرق عربستان پیش ببرد و این نبرد را در خارج از مرزهای خود نگه دارد. با عملیات ۱٧ خرداد سیاست تاکنونی رژیم شکست خورده و رقابت ها به داخل ایران کشیده شده است. بی تردید جمهوری اسلامی از این تحول پیش از هر چیز برای تشدید فضای امنیتی وتحت فشار قرار دادن جنبش های اعتراضی و گسترش سیاست های سرکوبگرانه بهره می جوید.
به این ترتیب کارگران و مردم تحت ستم در معرض فشارها و تهدید های چندگانه نیروهای سرکوبگر رژیم از یکسو، و عملیات ضد انسانی و ویرانگر رقبایش از سوی دیگر قرار می گیرند. فشارها و تهدید هایی که به سخت تر شدن شرایط مبارزه کارگران و مردم تحت ستم برای بهبود زندگی شان انجامیده و مبارزه آنها را در تنگناهای بیشتری قرار می دهد. اینجا هدف ما بحث بیشتر در باره عملیات ۱٧ خرداد نیست(۳)، بلکه تاکید بر این است که وقوع این عملیات حلقه ای از تحولات شتابنده کنونی در جهان و منطقه است که تاثیرات مهمی بر مبارزه طبقه کارگر دارد و لذا برخورداری این طبقه از سیاست مستقل خود برای رویارویی با این شرایط را بیش از پیش ضروری می سازد.
پیروزی ترامپ که مظهر تمام عیار سیاست ارتجاعی و شارلاتانیسم و منحط بورژوایی است و در کشوری که برای بارها نابود کردن کره زمین سلاح اتمی و غیر اتمی در اختیار دارد، و فعال شدن همین سیاست ضدانسانی در جهانی که نظم بورژوایی آن فروریخته است، و در منطقه ای که در چنگال جنگ ها و رقابت های ارتجاعی ترین نیروهای سرمایه داری معاصر غوطه ور است، و در اتحاد با بخشی از این نیروهای ارتجاعی که گردن زدن مخالفین کار دایمی اش است یعنی سعودی ها علیه بخش دیگر این نیروها یعنی جمهوری اسلامی که روزانه انسان می کشد و اعدام می کند، و در متن بحران عظیم و بی پاسخ اقتصادی جهان سرمایه داری و بی افقی ایدئولوژیک این نظام، همه و همه بوضوح گسترش ابرهای تاریک جنگ و ویرانی بیشتر را در منطقه هشدار می دهد. این وضع نه فقط به تشدید سیاست های سرگوبگرانه رژیم اسلامی، که همچنین به تقویت انواع سیاست های ارتجاعی و ضد انسانی چون ناسیونالیسم ایرانی و شوینیسم فارس و سلطنت طلبی و عرب ستیزی و تقابل های قوم گرایانه و فرقه گرایانه مذهبی و بخشا تقویت خود رژیم اسلامی و بخشا نیز به استقبال از مداخله امریکا و متحدینش می انجامد.
اینجا سوال اینست که در میان این تحرکات سیاست های همه یکسره ضد انسانی و ضد کارگری، طبقه ما یعنی طبقه کارگر چه باید بگوید و چه باید بکند و کدام جهتگیری و افق را باید داشته باشد؟ سوال اساسی اینست که در این آشفته بازار تیر و تار سیاست که تنها نیروهای ویرانگر میدان دار آنند و هیچ بارقه ای از امید بهبود در آن دیده نمی شود، سیاست مستقل طبقه کارگر چیست؟ طرح این سوالات و مواجه جدی با آنها فورا ما را در برابر مساله سیاست، آنهم در سطح کلان، به عنوان رکن مهم مبارزه طبقاتی کارگران قرار می دهد. سیاستی که بطور مجزا و متمایز از همه سیاست های طبقات مالک ابزار و وسایل تولید و صاحبان ثروت و استثمارکنندگان درشت و ریز و بطور منحصر بفرد حامل منافع طبقاتی آنی و آتی کارگران است.
این سیاست صرفا به معنای محدود درخواست این یا آن مطالبه و یا موضع گیری در باره این یا آن موضوع نیست، بلکه در عین حال و اساسا به معنای فرموله نمودن همیشگی و پیوسته تبیین ها و مواضع حامل منافع طبقه کارگر در همه مسایل سیاسی و اجتماعی و در همه تحولات سیاسی و خطاب به جامعه است. به این ترتیب طبقه کارگر در عرصه سیاست کلان به خود شفافیت می بخشد و اعضایش می دانند کجا قرار دارند و چه می خواهند و جامعه نیز می داند کارگران چه می گویند و چه می خواهند. به عنوان مقایسه امروز می توان این شفافیت را بروشنی در عرصه مبارزه اقتصادی دید. مطالبات و خواسته های اقتصادی کارگران برای خودشان و تا حدود زیادی برای جامعه روشن است و اخبار مبارزات شان مطرح است و معلوم است که فعالین و رهبران مستقل آن در این مبارزه اقتصادی چه می گویند و چه می خواهند. اما در عرصه سیاست چنین نیست و طبقه کارگر غایب بزرگ است. امروز سیاست تماما عرصه یکتازی نیروهای ارتجاعی است. فقدان این سیاست طبقاتی جنبش ما را بطور جدی تضعیف نموده و به مانع رشد و پیشرفت آن بدل گشته است.
علت این فقدان در درجه اول سلطه استبداد سیاسی است که کلا مبارزه مستقل کارگران را پر هزینه و سخت و دشوار می سازد. تاثیر سلطه استبداد را بر خود مبارزات اقتصادی جاری می توان دید که چگونه پیشروی آنرا مسدود نموده و تحرکات آنرا در دایره ای بسته محدود نموده است. از اینرو واضح است که پرداختن به عرصه کلان سیاست و آنهم از موضع مستقل طبقاتی مشکل تر خواهد بود. در این رابطه اما مساله اینست که تحت سلطه استبداد همیشه چنین است و چاره ای نیست جز اینکه راههای ورود مستقل به سیاست را باز نمود. همانطور که از اویل نیمه دوم دهه شصت تا اوایل دهه هشتاد سازمان دادن مبارزه کارگری علنی و مستقل از سازمان مافیایی و ضد کارگری خانه کارگر و اجزایش متصور نبود اما به همت روشن بینی و درایت و رزمندگی و فداکاری همه فعالین مستقل کارگری ممکن و عملی شد، عرصه پرداختن به سیاست مستقل طبقاتی نیز مستلزم اتخاذ چنین رویکردی است و در اینصورت می تواند راه خود را باز نماید.
علت دیگر به نظر می آید که قطع رابطه بین اقتصاد و سیاست در اندیشه فعالین مستقل کارگری و عملا محدود شدن آنان به مبارزه اقتصادی است. اینجا منظور سیاست گریزی این فعالین نیست. کاملا برعکس بجرات می توان گفت تقریبا همه فعالین کارگری شخصا خیلی سیاست گرا هستند و در همه زمینه ها صاحب نظرند، و از آنجا که تاریخا و حداقل تاکنون از جنبش سوسیالیستی متاثر بوده اند لذا با تعابیر خودشان چپگرا نیز هستند. مساله اینست که این سیاست گرایی فردی در تبادلاتی ارگانیگ بین این فعالین به یک سیاست طبقاتی و مطرح در جامعه بدل نشده و ارتقا نیافته و از قوه به فعل در نیامده است. این نیز بعضا حاصل شکل گیری خود بخودی و ناگفته این دیدگاه نادرست است که سیاست حاصل رشد مبارزه اقتصادی است و تا زمانی که مبارزه اقتصادی به درجاتی رشد نیافته و حداقلی از تشکلات توده ای در محیط های کار بوجود نیامده اند پرداختن به سیاست مستقل طبقاتی ممکن نیست. این درحالی است که مبارزه سیاسی و مبارزه اقتصادی و مبارزه نظری سه رکن مبارزه طبقاتی کارگرانند و از ابتدا و در همه حال هریک رو پای خود حرکت کرده و با رشد خود یکدیگر تقویت می کنند و با تنیدن رشد یابنده در هم کل مبارزه طبقاتی کارگران را تکامل بخشیده و به پیش سوق می دهند. همانطور که هیچ درجه ای از انجام مبارزه اقتصادی به تنهایی ما را به درک مارکسیستی اقتصاد سرمایه داری نایل نمی سازد، همانطور هم هیچ درجه ای از تسلط به تئوری مارکسیستی به تنهایی ما را با امر حیاتی سازماندهی مبارزه اقتصادی و ایجاد تشکل های توده ای در محیط های کار دخیل نمی کند. به همین ترتیب نیز همانطور که محدود شدن به سیاست صرف ما را به اهمیت بنیادین مبارزه اقتصادی کارگران متوجه نمی سازد و در بهترین حالت از ما یک ماجراجوی ولنتاریست و در بدترین حالت یک فعال بی تاثیر و از خود راضی تولید می کند، محدود ماندن در مبارزه اقتصادی صرف هم ما را به سمت پرداختن به امر مهم سیاست مستقل طبقاتی سوق نمی دهد و در چارچوب سیاست ها و قوانین موجود زمین گیر می کند. هر درجه از کم بها دادن به هریک از این سه رکن، و در اینجا منظور تاکید ویژه بر رکن سیاست است، آن دو رکن دیگر را تضعیف نموده و لاجرم کل مبارزه طبقاتی کارگران را تضعیف کرده و عقیم می سازد.
اگر چه مبارزه طبقاتی کارگران همیشه مستلزم حضور فعال در عرصه سیاست کلان بر پایه منافع و اراده طبقاتی خود است و بدون چنین حضوری از مدار تعیین شده سیاست بورژوایی فراتر نرفته و حتی مبارزات اقتصادی اش نیز بکندی پیش خواهد رفت و دستاوردهایش از دست رفتنی خواهند بود، اما این حضور در دوران حاضر که سیر شتابان تحولات سیاسی و اقتصادی توسط یکتازی مطلق نیروهای ارتجاعی فلاکت و ویرانی فزاینده را برای طبقه کارگر در افق ترسیم می کند بیش از هر موقع ضروری و عاجل است. پاسخ به این امر اما در اولین گام به درک ضرورت آن نیازمند است.

امیر پیام

١۹ خرداد ۱۳۹٦ - ۹ جون ۲۰۱٧


زیر نویس ها:


١- ما استفاد از عبارت «تروریسم» برای بیان حملات داعش در تهران و در هر جای دیگر را به چند دلیل درست نمی دانیم و این عبارت در دوران کنونی نمی تواند از ابزارهای تحلیلی سیاست طبقه کارگر باشد. اولا این عبارت به دولت ها و نیروهای مقابل داعش و دیگر جریانات اسلامی حقانیتی نابحق می دهد و گویا آنها قربانی تروریسم و یا مبارزان راه آزادی اند. این در حالیست که این نیروها مثلا ناتو و دول عربی منطقه و رژیم اسلامی ایران و حکومت ترکیه و غیره همه نیرویی ارتجاعی و بعضا درگیر جنگی سرپا ارتجاعی و بعضا مشغول زد بند خونین و یارگیری ها خونین تر با نیروهای ارتجاعی طالبان و القاعده و داعش و غیره هستند. لذا حملات داعش و امثالهم در این کشورها امتداد جنگی است که جبهه های اصلی آن فی الحال در سوریه و عراق و یمن و افغانستان برپاست. دوما اطلاق این عبارت به جبهه ارتجاع اسلامی بر ماهیت سیاسی و طبقاتی و منافع مادی و زمینی آنها سرپوش گذاشته و نمی گوید که اینها خود جناحی از سرمایه داری معاصرند که برای سهم خود از قدرت و ثروت موجود با جناح های مسلط همین نظام می جنگند. و بالاخره اینکه کاربرد این عبارت توسط همه دول سرمایه داری به آشفته بازاری بدل شده که در آن هر دولتی بطور من درآوردی و دلبخواه مخالفینش را تروریست می نامد و سرکوب آنها را تسهیل می کند.

۲- به نظر من در این واقع تبانی بین باند ترامپ و عربستان را نباید به هیچوجه دست کم گرفت. اگر چه فاکتی که دلالت بر این مساله بکند فعلا در دسترس نیست، اما منطق نهفته در تحولات اخیر وقوع چنین چیزی را محتمل می سازد. ترامپ در کمپین انتخاباتی اش یکسره ضد داعشی و بنحوی منتقد عربستان بود و (غیر از مخالفت اش با توافق اتمی ایران) حاضر بود از طریق همکاری مستقیم با روسیه و بطور دوفاکتو با رژیم اسد و ایران نیز برای نابودی داعش همکاری کند. پس از انتخابات و مواجه با دیوار شکست ناپذیر هسته قدرت جمهوری خواهان صد و هشتاد درجه تغییر موضع داد و ابتدا گفت هم علیه داعش است و هم علیه اسد و ایران، و سپس در سفرش به عربستان این پدر معنوی و پایگاه مالی داعش را به آغوش کشید و موضع اش یکسره عیله ایران شد. به فاصله کوتاهی پس از این سفر شش کشور عربی با قطر اساسا به دلیل رابطه ملایمش با ایران قطع رابطه نمودند، و چند روز بعد از آن عملیات داعش در تهران رخ داد.

۳- در رابطه با پدیده داعش خواننده علاقمند می تواند مطلب «داعش، سیاست خونین حاکمیت سرمایه داری» از همین نگارنده را در لینک زیر ملاحظه نماید: اینجا کلیک کنید.

***************

از رانا پلازا تا ساختمان پلاسکو

همین چهار سال پیش، در ٢٣ آوریل ٢٠١٣، بود که رانا پلازا در داکا پایتخت بنگلادش کاملا فروریخت و به انبوهی مخروبه بدل گشت، ساختمان هشت طبقه ای که از کارخانجات تولید پوشاک صادراتی برای برندهای مشهور جهان بود. در رانا پلازا نزدیک به سه هزار کارگر عمدتا زن کار می کردند که هنگام فروریختن آن هزار و صد و سی نفرشان در چند دقیقه جان باختند و هزار و ششصد و پنجاه نفر نیز مصدوم شدند.
در ١٩ ژانویه ٢٠١٧، در تهران پایتخت ایران، ساختمان هفده طبقه پلاسکو بدنبال سه ساعت آتش سوزی در طبقه دهم آن که مهار نشد کاملا فرو ریخت و به انبوهی مخروبه بدل گشت. ساختمان پلاسکو از مراکز مهم تولید و توزیع پوشاک در ایران بود. گفته می شود در آنجا حدود ٦٠٠ کارگاه تولیدی کوچک عمدتا با کمتر از ده کارگر و بنگاههای توزیع پوشاک فعالیت می کردند و در مجموع چهار هزار نفر شاغل بودند.
تشابهات این دو واقعه نشان می دهند که فرو ریختن ساختمان پلاسکو در کنار رانا پلازا قرار می گیرد و یکی از فجایع مهم محیط کار و از مصادیق ستم طبقاتی علیه کارگران و سیاست های ضد کارگری رژیم حاکم در ایران است. درک این حقیقت و دوری جستن از تفاسیر گمراه کننده به عناوین «فاجعه ملی» و «فروریختن نماد توسعه» و «نماد مدرنیته ایران در آتش سوخت» و غیره، کمک می کند تا بتوان به درک علل واقعی این فجایع دست یافت.
آنچه که از آن سوء استفاده می شود تا فرو ریختن ساختمان پلاسکو را از یک فاجعه محیط کار مجزا نموده و در ردیف حوادث عموی اجتماعی که به اصطلاح در اثر عوامل «غیرقابل پیش بینی و غیرقابل کنترل» و یا در اثر بی مبالاتی و بی کفایتی مسئولین امر رخ می دهند قرار دهد ظاهرا تعداد کم قربانیان اعلام شده توسط دولتیان است. به اضافه اینکه از همان ابتدا کل فاجعه را به «شهادت آتش نشانان» محدود ساختند و برایشان اشک تمساح جاری نمودند. این در حالی بود که خود کارگران زحمتکش آتش نشانی بخشی از طبقه کارگر ایرانند که قربانی شرایط سخت و ناامن محیط کار خود و عملکردها و سیاست های ضد کارگری مدیریت آتش نشانی و مسئولین شهرداری و کل حاکمیت شدند.
اگر به این ترفندها توجه نکنیم آنگاه تصور این سخت نیست که فرو ریختن ساختمان پلاسکو بالقوه حامل کشتار صدها و چند هزار کارگر شاغل در آن بود و می توانست همچون رانا پلازا به قتلگاه توده کارگران بدل شود. تنها این شانس که آتش سوزی به جای میانه روز و در زمان کار، در فاصله ٧ تا ٨ صبح و پیش از شروع روز کار رخ داد بطور کاملا اتفاقی مانع وقوع این کشتار بزرگ شد.
بهمراه این خطر بالقوه که تصادفا دفع شد، اما در گزارشات منتشر شده به همان صورتی که آمده اند نیز شواهد زیادی گواه آنست که تعداد قربانیان ابدا به «١٦ آتش نشان و ۴ تن شهروند عادی» محدود نیست. با توجه به کنترل کامل نشر اخبار واقعه و انحصار مطلق آن توسط حکومت فاسد، و اظهارات کذب و ضد و نقیض مسئولین و نهادی حکومتی، و تلاش آشکار آنان برای حداقلی نمایاندن لطمات انسانی، و این واقعیت که کارگاههای تولید پوشاک بویژه در دوره پرکار نزدیک به عید اغلب شبکاری دارند، همه نشان می دهند که بی تردید جسم تعدادی از کارگران در زیر آوار پلاسکو و نامشان در زیر آوار کنترل و انحصار خبری حکومت مدفون شده است.
در ساختمان پلاسکو نیز همانند رانا پلازا امکانات ایمنی محیط کار صفر بوده است. ساختمان قدیمی و فرسوده بود و در انتظار تعمیرات معوقه به فاجعه خود نزدیک می شد. پلکان خروج اظطرای نه در داخل آن و نه در بیرون آن که معمولا بصورت پلکان فلزی بر بدنه ساختمانهای قدیمی نصب می شود وجود نداشت. سیستم آبپاش اتوماتیک دورنی برای اطفای حریق از داخل ساختمان که نصب آن ساده است و بویژه برای برج ها خیلی حیاتی اند وجود نداشت. کپسول های دستی آتش نشانی در طبقه دهم که محل شروع آتش سوزی بود گاز نداشتند و حاضرین نتوانستد در همان آغاز با آتش مقابله کنند. در حالی که آتش به طبقات بالایی سرایت می کرد شلنگ های آتش نشانی هم تا طبقه دهم بیشتر نمی رسید. هیچ گزارشی از بازرسی های ماهانه شرایط ایمنی ساختمان و تمرین های تخلیه ساختمان موجود نیستند. شهرداری می گوید بارها بابت خطراتی که پلاسکو را تهدید می کرد به هیئت امنای ساختمان و بنیاد مستضعفان مالک آن رسما هشدار داده است و آنها متقابلا می گویند شهرداری دروغ می گوید، و این بازی به قدمت عمر جمهوری اسلامی جریان داشته و دارد.
در ساختمان پلاسکو نیز همانند رانا پلازا کارگران در فقر و بی حقوقی بسر می بردند. دستمزدهای ناچیز و شرایط سخت کاری و فقدان بهداشت و ایمنی محیط خصلت نمای این اماکن است. از طرف حکومت و تشکلات ضد کارگری آن تلاش می شود تا موقعیت کارگران ساختمان پلاسکو کم رنگ و پنهان شود و بعضا حتی حضورشان کتمان شود. اما این خبر تایید شده که از چهار هزار کارگر آنجا تنها هفتصد و پنجاه نفر مشمول بیمه تامین اجتماعی هستند که می توانند از مزایای حداقلی بیمه بیکاری برخوردارشوند گویای این واقعیت است که سه هزار و دویست و پنجاه نفر مابقی به خاطر خروج قانونی کارگاههای زیر ده نفر از شمول قانون کار غیر رسمی و قراردادی بوده و در بی حقوقی مطلق قرار دارند.
در هر دو این موارد پرداخت خسارت به بازماندگان نیز تحقیر کننده و به اندازه خود فجایع ستمگرانه است. در بنگلادش بعد از بیش از یکسال کمپین های افشاگرانه بین المللی و فشارهای زیاد و مداخله سازمان بین المللی کار کمپیانی های چند ملیتی نهایتا پذیرفتند به هر نفر تنها ٦۴۵ دلارغرامت بدهند. در مورد ساختمان پلاسکو نیز دولت منت گذاشته و وعده داده به کارگران غیر رسمی تنها برای چهار ماه مقرری یک میلیون تومانی بدهد.
حال باید پرسید مسئول این فجایع و مصائب وارده بر کارگران کیست؟ اگر پاسخ را به دولتیان و حکومتگران و مدافعان ریز و درشت نظام سرمایه داری واگذار کنیم به مقصر نمودن قربانیان یعنی خود کارگران خواهیم رسید. در مورد رانا پلازا تکرار می شد «به کارگران گفته شده بود که ساختمان ترک دارد»، و در مورد ساختمان پلاسکو نیز معاون امنیتی استانداری تهران عامل آتش سوزی را «سهل انگاری انسانی» دانسته است.
اما مسئول درجه اول همه سوانح محیط کار در همه جا نظام سرمایه داری است که بر بنیاد سود خواهی حداکثری و فزاینده و بی پایان قرار دارد و سلامتی و جان کارگر در خدمت تامین آنست. در سی سال گذشته به دنبال اجماع جهانی سیاست نئولیبرالی در نظام سرمایه داری که چیزی جز تعرض بی امان به سطح معاش و زندگی و شرایط کار طبقه کارگر نیست، دستاوردهای مبارزات کارگری برای اعمال استانداردهای پیشرو در زمینه بهداشت و ایمنی محیط کار مورد تعرض واقع شده و فجایع زیادی به بار آورده است. مطابق نتایج تحقیقی که توسط وزارت نیروی انسانی و دانشگاه تمپر فنلاند برای ارزیابی جهانی میزان سوانح و صدمات جانی محیطهای کار در سال ٢٠١۴ انجام شده، در این سال در جهان دو میلیون و سیصد هزار مرگ به دلایل مربوط به محیط کار رخ داده است، که از این تعداد دو میلیون ناشی از بیماری های مربوط به محیط کار است و سیصد هزار ناشی از سوانح محیط کار می باشد. به این ترتیب می بینیم که در زمینه بهداشت و ایمنی محیط کار یک جنگ تمام عیار و خونین از طرف طبقه سرمایه دار علیه طبقه کارگر در جریان است.
مسئول بعدی و به همان اندازه مهم، حکومت ها و نظام های سیاسی کشورهای سرمایه داری هستند که ابزار سلطه طبقه سرمایه دار و حافظ منافع آن هستند و ابزار تحمیق طبقه کارگر و تحکیم بردگی این طبقه و بهر کشی از آن توسط سرمایه داران می باشند. در هر جزیی از موقعیت تحت ستم کارگران و در هر بخشی از مصائب وارده بر آنان باید نقش تعیین کننده دولت به معنای نظام سلطه سیاسی طبقه سرمایه دار را دید و آنرا به خود یادآوری نمود و به دیگران نشان داد. بدون وجود چنین قدرت قاهری نه طبقه سرمایه دار می تواند اینطور فعال مایشا جامعه بشری باشد، و نه کارگران به این موقعیت بندگی و بردگی تن خواهند داد.
در ایران در کنار نقش تعیین کننده نظام سرمایه داری و حکومت طبقاتی آن بطور کلی، باید بر شکل استبدادی حاکمیت سرمایه داران یعنی جمهوری اسلامی که هیچیک از حقوق شناخته شده کارگری و نیز حق تشکلهای مستقل کارگران را به رسمیت نمی شناسد و مبارزات آنان از جمله برای داشتن استانداردهای پیشرو بهداشت و ایمنی در محیط کار را بی وقفه سرکوب می کند تاکید ویژه داشت. جمهوری اسلامی با همه اجزایش، از بیت رهبری تا قوای سه گانه و نیروهای سرکوبگر و امنیتی اش، و تا جناح های درونی و بیرونی اش، تا شهرداری و دیگر نهادهایش، و تا بنیاد مستضعفان اش که بیش از سی سال است از ساختمان پلاسکو فقط پول جارو نموده و (به گفته جواد درودیان رئیس اتحادیه پیراهن دوزان) ماهانه هفت میلیارد تومان بصورت دریافت اجاره و حق انتقال سرقفلی ها از آنجا درآمد داشته یعنی پولی که تماما از ارزش اضافه تولید شده توسط چهار هزار کارگر به جیب زده است، تا همان کارفرمایان کارگاههای کوچک که از ِقبل بی حقوقی مطلق تحمیل شده به طبقه کارگر توسط حکومت سرکوبگر نهایت استفاده را می برند و کارگران را بصورت قرارداد موقت و در بی حقوقی استثمار می کنند و حتی حق بیمه شان را نمی پردازند، آری همه این طیف رنگارنگ که در پناه چتر خونین جمهوری اسلامی به تار و پود زندگی طبقه کارگر چنگ انداخته اند تا سود انباشت کنند مسئول حوادث میحط کار و تنها مسئول فاجعه ساختمان پلاسکو هستند.

امیر پیام

١۵ بهمن ١٣٩۵ - ٣ فوریه ٢٠١٧

amirpayam.wordpress.com

برای مطالعه مجموعه یاداشت های قبلی اینجا کلیک کنید.