«کارتاژها» خدایانی داشتند که جلب رضایت آنها محتاج خون کودکان خردسال بود. خدای خدایان این قوم «بعل همان» و تالی او «تانیت» فقط خونخوار نبودند، استسقای افراطی غیرقابل اطفای خون آشامی داشتتند، نفرین شدگان محکوم به پرستش آنها باید هر روز سیصد کودک معصوم را تسلیم آتش نیایش آن ها می کردند تا شاید شعله های خشم و قهرشان را پائین آرند. عطش خونخواری، درندگی، کودک سوزی آنها قطعا به پای خدایان قاهر و غدار سرمایه کلا و دولت های هولوکاست آفرین امریکا، اسرائیل، ایران و همانندان نمی رسید اما یک چیز سفاک ترین خدایان کارتاژ و بشرکش ترین خدایان سرمایه داری را شبیه هم می سازد. هم ترامپ، نتانیاهو و دولتهای متحد، محصول مسلم انتخابات کاملا دموکراتیک هستند، هم «همان»، «تانیت» و زنجیره طویل بت های کارتاژ سوار موج توهم و «آراء»!! اولیای کودک های قربانی، خدای قاهر متعال قوم بودند. در هر دو مورد به اندازه کافی شاهد رجوع به «اراده آزاد مردم»!! و تابش بدون دریغ مِهر دموکراسی هستیم. چند تفاوت فاحش نیز در این میان موجود است. اولیای نفرین شده کودکان کارتاژی در آخرین هزاره پیش از میلاد مسیح می زیستند و «رای آزاد» خود را از سر بلاهت و جهل مطلق، به صندوق پرستش خدایان می ریختند، اما ٢۴٦ میلیون امریکائی، اسرائیلی، میلیاردها سکنه روز جهان که هر چند سال یک بار، در «انتخابات دموکراتیک» سرمایه داری، پای صندوق رأی می روند، علی العموم درس خوانده، با درصد وسیع دانشگاهی، شمار کثیر شاغلان صنعت دیجیتال، آشنایان به هوش مصنوعی می باشند. ماجرای اینها با اولی ها به صورت ظاهر قابل قیاس نیست اما باز هم یک شاخص لعنتی هر دوی آنها را دو روی یک سکه می سازد. هر دو جماعت به اندازه کافی در اراده ماوراء خود مدفون و منحل بوده، هستند. کارتاژیها زیر تازیانه بی دانشی، زمام امور زندگی را در دست بتان آفریده ذهن و دست خود می انگاشتند. رأی دهندگان «انتخاباتهای آزاد»!! سرمایه داری، منجمد در آفریده های فکری سرمایه، اراده، اختیار، آزادی، سرنوشت کار، تولید و زندگیشان را به حاکمان نظام بردگی مزدی می سپارند. آنها با عبادت خود خدای مخلوق ذهن و کارشان را پرستش می کردند، اینان با «رأی آزادشان»!! ماندگاری مناسبات بشرکش سرمایه داری را پاس می دارند. در میان کارتاژها صاحبان قدرت، مکنت، ثروت و زمین هیچ نیازی به قربانی ساختن کودکان خود برای جلب مغفرت بت ها نمی دیدند، حاکمان سرمایه داری هم ریال به ریال هزینه انتخابات و اخذ رأی و دموکراسی را با کار پرداخت نشده توده های کارگر تأمین می نمایند. یک تفاوت دیگر آئین نیایش کارتاژها مقابل خدایان مولود حماقت، با دموکراسی و حق رأی توده کارگر هم شاید این باشد که اولی زیر فشار رشد دانشهای بشری راه زوال می پیمود، اما دموکراسی یا سرمایه آویزی دموکراتیک کل علوم را شمشیر همیشه آخته و خارج از نیام خود می گرداند. مقایسه ها را رها کنیم، به سیر رخدادها نظر دوزیم. اگر انقلاب ١٦٨٨ انگلیس را نقطه آغاز گاهشمار گیریم حدود چهار قرن و نیم از استقرار نخستین دموکراسی در دنیا می گذرد. عمر این الگوی حکومتی سرمایه در اروپای غربی، امریکای شمالی هم به سه سده بالغ می گردد. طی این چند قرن کل جنگهای جهان یا به طور مستقیم توسط دموکراسی ها بر سایر کشورها و سکنه جهان تحمیل شده است و یا با دخالت کاملا مؤثر و نافذ آنها، میان دولت ها، قبایل و اقوام اتفاق افتاده است. جنگهائی که فجایع حاصل آنها برای بشریت عصر به هیچ وجه قابل احصاء نمی باشد. یکایک جنگهای استعماری، امپریالیستی سرمایه داری را پرشکوه ترین دموکراسی ها با هدف تقسیم و بازتقسیم ارضی، اقتصادی دنیا مشتعل ساختند و نفرین شدگان دنیای روز را میان شعله های آنها خاکستر کردند. جنگ امپریالیستی اول با 25 میلیون کشته و جنگ دوم با ٨۵ میلیون قربانی به وسیله دموکراسیها، با دست احزاب حائز آراء اکثریت در پارلمانهای دموکراتیک کلید خورد و سراسر جهان را به ورطه ویرانی دهشتناک انداخت. شمار جنگهائی که فقط عظیم ترین دموکراسی عالم، ایالات متحده، قبله کل دموکراسی ها؛ فقط در بازه زمانی میان پایان جنگ دوم تا امروز بر سر بشر آوار کرده است به گفته یکی از سناتورهای همین کشور از ٢٠٠ افزون است. جنگهای ویتنام، کره، افغانستان، عراق، بالکان، لیبی، سوریه، ایران با ویرانی ها و کشتارهای لایتناهی نمونه های اخیرشان هستند. دموکراسی های پرآوازه دیگر نیز هیچ دست کم از بت اعظم نداشته اند، همگی شریک مستقیم یکایک جنگ افروزیها بوده اند و در مشتعل کردن ویرانگرترین آنها نقش کاملا بارز و فاحش ایفا نموده اند. بریتانیای دموکراتیک تا پیش از سبقت گیری تاریخی برادر بزرگتر فقط به یمن جنگ بعد از جنگ، آفتاب در خطه دموکراسی تابانش غروب نمی کرد و با عظیم ترین جنگ افروزی ها، رودهای عظیم خون را در سراسر قلمرو استیلای دموکراسی پرخروش می ساخت و از خشک شدن باز می داشت.
یک سؤال اساسی مطرح می شود. مخاطبش طبیعتا دولتها، طبقه سرمایه دار، نظام سرمایه داری نیستند. تکلیف اینها روشن است. سینه چاکان دموکراسی، سسلسله جنبانان کمپین های دموکراتیک، کارگران دنیا به ویژه فعالان، اثرگذاران و نقش آفرینانشان هستند که باید جواب دهند. سؤال این است: آیا جنگهای چهارصد، سیصد، دویست سال اخیر که دموکراسی ها کلید زده، شعله ور نموده و بشریت را در آنها خاکستر کرده اند با اراده آگاه توده وسیع انسانی شهروند این دموکراسی ها صورت گرفته است؟!! جنگهای الجزایر، ویتنام، کره، بالکان، جنگها و کشتارهای هشتاد ساله تأسیس و بقای اسرائیل، هولوکاست غزه، قتل عام صدهاهزار فلسطینی، ویرانی کاشانه ها و حاصل کار چند نسل متوالی آنها، بمباران لیبی، سیل خون جاری درون شهرهایش تخریب سراسر لبنان، کشتار میلیونی نفرین شدگانش، بمباران ٢۵٠٠٠ منطقه ایران، در هم کوبیدن هزاران بیمارستان، مدرسه، مهد کودک راه آهن، پل، جاده، صدها هزار خانه مسکونی، تریلیونها دلار تأسیسات حاصل رنج چند نسل توده کارگر، حمام خون کودکان دبستانی که همگی توسط دموکراسیهای شهیر و پرآوازه امریکا، اروپا، اسرائیل انجام گرفته است، همه و همه با توافق، نظر مساعد و آراء اکثریت سکنه این دموکراسی ها بودهاست؟؟!!
هیچ انسان برخوردار از حداقل احساس انسانی تحت هیچ شرا ئطی حاضر نیست پاسخ موافقی مقابل سؤال بالا بگذارد. به همین دلیل پرسش دومی موضوعیت می یابد. اینکه در این صورت دلباختگان پاکباز دموکراسی، فعالان کارگری و چپ نمای شیدای این الگوی حکومتی سرمایه داری آیا از آنچه انجام داده و می دهند، از سالها تلاش برای تبدیل توده کارگر و فرودست به پیاده نظام نفرین شده دموکراسی خواهی احساس شرم نمی کنند؟؟ آیا وقت آن نشده که با این کارنامه تاریک، خود را شریک «ناآگاه» اگر نه «آگاه و عامد» جنگها، جنگ افروزیهای بورژوازی علیه بشریت بینند؟؟ چرا شریک؟ زیرا به سهم خود و مطابق وسع خویش در متوهم نمودن توده های کارگر به دموکراسی و شستشوی مغزی آنها به سود سرمایه داری ایفای نقش کرده اند. با راهبردها، تحلیلها، نسخه پیچی های سیاسی خویش بر سر راه کارزار ضد سرمایه داری طبقه کارگر و ورود کارگران به مبارزه طبقاتی ضد بردگی مزدی سد بسته اند، زیر لوای مبارزه برای رهائی بشر، نسلهای متوالی توده کارگر و فرودست را پیاده نظام دموکراسی طلبی، انقلاب دموکراتیک ساخته اند، جنبش کارگری را از یافتن میدان جنگ طبقاتی باز داشته اید. دموکراسی را راه رسیدن به سوسیالیسم القاء و جنبش کارگری را به گمراه برده اند. زیر فشار این القائات، آموزشها، راهبردها، راهکارها، جنبش کارگری جهانی هر روز مدفون تر، زمینگیرتر، ورشکسته تر، مقهورتر، مأیوس تر شده است و نظام بردگی مزدی نیرومندتر، قاهرتر، ماندگارتر، هارتر، جنگ افروزتر و هولوکاست آفرین تر گردیده است. ٧٠ درصد سکنه کارگر دنیا، لحظه به لحظه، عمیق تر و کوبنده تر به ورطه فقر، گرسنگی، نفرین شدگی، بی سرپناهی، محرومیت از دارو و درمان و معاش، آلودگی های زیست محیطی، تبعیضات جنسیتی، قومی و نژادی فروغلطیده و سرمایه داری قاهرتر و قادرتر کل بحران ها، بلیه های سرشتی خود را بر آنها تحمیل کرده است. همه این فاجعه های عظیم انسانی اتفاق افتاده، زیرا جنبش کارگری غرق دموکراسی خواهی، کثرت طلبی، رژیم ستیزی فراطبقاتی، سرنگونی طلبی سرمایه آویز، آویختن به کمپین های پوشالی رفرمیسم محور از نوع ضد گلوبالیزاسیون، وال استریت، ایستادگان شب، «زن، زندگی، آزادی» یا زنجیره طولانی جنجال های مشابه، از تلاش ممکن و مقدور برای سازماندهی خود به صورت یک قدرت شورائی سراسری سرمایه ستیز باز مانده است. هر روز وحشتناکتر از روز پیش بر فاصله خود از این مسیر افزوده است. برای لحظه ای همه حواس را روی این نکته متمرکز سازیم که اگر توده کارگر کشورها دست در دست هم یک قدرت سازمان یافته شورائی بودند، اگر در این راستا گام بر می داشتند. اگر حتی با استخوانبندی جوانه وار این قدرت، صف واحدی علیه سرمایه داری، دولت سرمایه تشکیل می دادند، اگر این قدرت در حال بالندگی را علیه بردگی مزدی وارد میدان می کردند، اگر بارقه های دستیازی به این صف آرائی را در فضای کارزار معاش، رفاه، بهداشت، درمان، آموزش، سرپناه، محیط زیست، محو آپارتاید جنسیتی، حصول آزادیهای سیاسی فروزان می ساختند، اگر این راه را می رفتند، مسلما ریشه گرسنگی، بی خانمانی، ستمکشی، بی حقوقی، محرومیت را می کندند، به هیچ جنگی اجازه افروخته شدن نمی دادند، هر کارزار معیشتی، رفاهی، آزادیخواهی، آپارتایدستیزی، حق طلبی را تعرضی آگاه علیه اساس موجودیت سرمایه داری می کردند. در دل این کارزارها توان خود را افزونتر، قدرت سرمایه را منکوب تر، مقهور تر می ساختند، مشق جامعه گردانی شورائی لغو بردگی مزدی می نمودند، بیرق برپائی جهان فارغ از طبقات و دولت، جهان انسانهای رها شده از هر قید، هر کسر و کاستی، هر نیروی بالای سر خود می افراشتند. توده های کارگر دنیا چنین ننمودند، زمام جنبش خود را به منادیان دموکراسی، مبارزه قانونی، کمپین مدنی، سرنگونی طلبی دموکراتیک، ضد اشغال ناسیونالیستی، اصلاحات سندیکالیستی، تغییرالگوی حکومتی سرمایه، تعویض شکل مالکیت سرمایه داری دادند، آنها چنین نمودند و سرنوشتشان این شد که در سراسر جهان و بیش از همه در خاورمیانه و افریقا و جاهای مشابه شاهدش هستیم. آنچه احتیاج مبرم، حیاتی، فوری بشر عصر است نه جار و جنجال دموکراسی خواهی، تغییر الگوهای حکومتی نظام بردگی مزدی، کثرت گرائی، تکدی صلح، افغان ضد جنگ، «زن، زندگی، آزادی»، تبعیض ستیزی سرمایه آویز، نه هیچ کدام اینها که سازماندهی و برپائی ضد قدرت سازمان یافته شورائی توده های وسیع کارگر است. بدون تکوین، بالندگی، استخوانبندی و عروج این ضد قدرت، کره خاکی در خطر ویرانی محض و بشریت روز محکوم به نابودی حتمی است. نظام سرمایه داری از دهه ها پیش وارد فازی شده است که حتی به شیوه سابق قادر به بازتولید خود نیست. روزگار دوره ای بودن بحران سرشتی، قهری سرمایه داری از اواخر نیمه نخست سده بیستم، به ورطه افول رفت و جایش را به بحران همیشه حاضر چرخه ارزش افزائی سراسری «سرمایه جهانی» داد. نکته بسیار قابل تعمق و درس آموز ماجرا آنست که شالوده اصلی تغییر شکل بروز بحران ها، سیر صعودی قهرا مهارناپذیر متوسط بین المللی بارآوری کار و عروج سرطانی میانگین جهانی ترکیب ارگانیک سرمایه بود. اما سرمایه داری بر سر این بزنگاه حساس تاریخی برای بقای خود باز هم هیچ چاره ای نداشت جز آنکه تمامی تار و پود ساختارش را میدان یکه تازی بی سابقه بالابردن بارآوری کار از طریق توسعه صنعت دیجیتال، انقلاب تکنیکی – اطلاعاتی، استفاده از هوش مصنوعی سازد. رویکردی که اتخاذش جبر سرشتی سرمایه بود اما نقش باروت احتراق افت نرخ سود و انفجار حادتر بحران در چرخه سراسری تولید سرمایه داری را بازی می کرد. بارآوری نیروی کار تاریخا لگوموتیو انکشاف و گسترش سرمایه در یک سو و زرادخانه مذاب رقابت سرمایه ها یا بخش های مختلف سرمایه جهانی با هم در سوی دیگر بوده است. با ورود سرمایه داری به شرائط جدید، نقش نخست این عامل جادوگر سرنوشت ساز تا حد زیادی افت می نمود و در عوض اثرگذاری و نقش آفرینی دومش شتابناک به عرش اعلی می رفت. اگر در گذشته های دور، کشف ماشین بخار، راه آهن، برق، روند گسترش گلوبال سرمایه داری را سرعت سیر نور می بخشید، صنعت دیجیتال و هوش مصنوعی توان چنین معجزه ای نداشت، سرمایه داری زیر فشار تناقضات ماهوی و قهری اش، قدرت اعجاز کشفیات جدید را به رغم جلوه و شکوه افسانه ای بسیار بیشتر از پیش که دارند، در عرصه خودگستری، توسعه بی مهار، رفع موانع اندرونی سر راه چرخه باز تولیدش به طور چشمگیری کاهش داده است. رشد غول آسای بارآوری کار که قرنها موتور محرک یکه تاز سرمایه در کاهش هزینه تولید، تنزل طاعونی حجم کار لازم، افزایش انفجاری اضافه ارزش ها، گسترش بی عنان بین المللی سرمایه داری بود دیگر قادر به ایفای نقش سابق خود نیست. رخدادهای جاری دهه شصت سده پیش تا امروز شاهد گویای وقوع این تغییر کاملا مهم است. سرمایه داری چین با سطح نازل صنعت، تکنیک، بارآوری کار، در طول فقط چهار دهه از جامعه ای فلاحتی و چند صد میلیون نیروی کار زراعی، به قدرت دوم و چه بسا اول دنیای سرمایه داری صعود کرده است، در حالی که امریکا، قله ظاهرا غیرقابل دسترس بارآوری کار، تکنیک، ربات، صنعت در همین بازه زمانی معین نه فقط تاخت و تاز توسعه پیشین را نداشته است که شاهد فروماندگی و افت بارز بوده است، آلمان غول عظیم الجثه صنعت و بارآوری کار از جایگاه اقتصاد دوم به چهارم سقوط کرده است، سرمایه داری اندونزی راه ورود به باشگاه اقتصادهای برتر را پیموده است. در جنگ ۴٠ روزه اخیر دولت های امریکا – اسرائیل با رژیم اسلامی، ایران پهپاد ۱٠ تا ٢٠ هزار دلاری حاصل استثمار نیروی کار شبه رایگان فاقد بارآوری بالا، بدون واهمه خلاص شلیک می شد اما پدافند امریکائی، اسرائیلی محصول پیشرفته ترین تکنیک و بالاترین درجه بارآوری کار دغدغه خلاصی زودهنگام داشت. متوسط رشد اقتصادی سالانه انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند، امریکا، پیشگامان تاریخی توسعه صنعت و سیر بالنده بارآوری کار در سده جاری حول محور یک درصد چرخیده است، چین و هند به برکت وفور نیروی کار ماوراء ارزان، نرخ رشدهای اقتصادی ۱۴ تا ٦ درصد را آژیر عدم نیل هدف توصیف کرده اند. همه اینها و هر کدام به گونه ای حکایت سنگینی روزافزون کفه بحران آفرینی بارآوری کار در مقابل کفه توسعه آفرینی و مشکل گشائی آن در شرائط روز چرخه تولید و ارزش افزائی سرمایه داری هستند. عکس ماجرا در مورد نقش دیگر موتور محرک انکشاف تاریخی این نظام، نقش زرادخانه مذاب رقابت میان بخشهای مختلف سرمایه، خارج سازی سیل اضافه ارزش ها از چنگال تصرف سرمایه داران یا سرمایه اجتماعی یک کشور، یک قاره و سرازیری آنها به مرداب آز رقبای دارنده صنعت مدرن تر، کار بارآورتر صدق می کند، در این عرصه بسیار بیشتر از دوره های پیش معجزه می کند و نوشداروی بقا می گردد. با ظهور این وضعیت، نظام سرمایه داری در سطح جهانی قهرا دست به کار چاره گری می شد. می تاخت تا تأثیر ناموافق عروج افراطی بارآوری کار بر روند افت نرخ سود و طغیان افزون تر بحرانها، کاهش تعیین کننده نقش این عامل در گسترش گلوبال انباشت را هر جور که هست جبران کند. برای این کار دستش پر بود و راهبردهای طاعونی هول انگیز زیر را تاریخا و بازگشت ناپذیر جزء جدائی ناپذیر پویه بازتولید، ارزش افزائی جهانی خود ساخت.
۱ - هجوم مستقیم تاتاریستی، ویرانگر، مرگ آفرین به معاش، رفاه، دارو، درمان، آموزش، سرپناه تمامی سکنه کارگر و فرودست کره زمین، تخریب وحشیانه طبیعت، مسموم سازی کل محیط زیست، خورد و خوراک و پوشاک، هوای تنفسی، آب شرب، جنگلها، رودخانه ها، مرداب ها و کل نیازهای محتوم استمرار زندگی بشر با هدف کاهش هر چه سهمگین تر کار لازم، افزایش هر چه سرطانی تر کار اضافی طبقه کارگر، بالا نگه داشتن حتی المقدور نرخ سودها و چالش بحران ها، کاری که در طول ٦ دهه اخیر با بیشترین شتاب، در وسیع ترین سطح و سبعانه ترین تاخت انجام یافته است. حاصل آن نیز در سراسر گیتی جلو چشم همگان و درد کشنده جان میلیاردها انسان است. همین الان بالغ بر چهار میلیارد و ششصد میلیون از حدود ٦ میلیارد نفوس طبقه کارگر بین المللی زیر تازیانه فقر و گرسنگی قرار دارند، دو میلیارد از آب قابل شرب، حداقل دارو و درمان، آموزش محروم هستند. هر ۴ ثانیه یک کودک بر اثر گرسنگی، نبود بهداشت و درمان جان خود را از دست می دهند، شمار گرسنگان کشور هند، چهارمین سرمایه داری غول پیکر جهان بالای ٦٠٠ میلیون است، به گزارش آکسفام: سرمایه 5 سرمایه دار در طول ۴ سال هر یک ساعت ۱۴ میلیون دلار افزایش یافته و مرز ٨٦٩ میلیارد دلار را پشت سر نهاده است. در همین مدت، ۵ میلیارد جمعیت کارگر دنیا به گونه ای بارز فقیرتر از پیش شده اند. در ٦ سال اخیر بزرگترین سرمایه داران ۳ تریلیون و ۳٠٠ میلیارد دلار بر سرمایه خود افزوده اند و همزمان پاندمی گرسنگی، گرانی ارزاق حیاتی، شوک معیشتی، جنگ و بی خانمانی میلیاردها فرودست و کارگر را در کلاف خود از هستی ساقط کرده است. نکته عمیق، عظیم، اموزنده ماجرا آنست که فوران انفجارآمیز حجم اضافه ارزش ها زیر مهمیز کوبنده تولید افراطی سرمایه و صعود سرطانی ترکیب آلی سرمایه ها، نه فقط هیچ کمکی به حفظ نرخ سودها ننموده است که فقط روند افت آن ها را تسریع کرده، وقوع بحران ها را طوفانی تر ساخته است. همه چیز همساز و همنوا آژیر می کشد که سرمایه زیر فشار انسداد پویه انکشاف و افت اعجاز بارآوری کار یگانه راه ماندگاری را در بازتقسیم کار لازم و اضافی طبقه کارگر دنیا، سلاخی هر چه تاتاریستی تر، سبعانه تر اولی به سود دومی، راه اندازی سونامی گرسنگی، حمام خون معیشت، دارو و درمان، آموزش و مایحتاج اولیه زنده ماندن میلیاردها کارگر دیده است و این کار را با شقاوت غیرقابل توصیف پیش برده است.
٢ - افت پرشتاب نرخ سودها، طغیان مستمر بحران ها به رغم رشد انفجاری حجم و نرخ اضافه ارزش ها، رقابت میان سرمایه های اجتماعی کشورها، قطب های غول پیکر سرمایه داری را مشتعل تر، جنگ افروزتر، ویرانگرتر ساخته، کل جهان و بشریت روز را میان شعله های خود به نابودی رعب آور تهدید می کند، هزینه های کهکشانی این رقابتها، جنگ های همیشه شعله ور منطقه ای، قاره ای در کنار هزینه های نجومی روزافزون تهاجمات و تعرضات لایتناهی سرمایه به معیشت و دارو و درمان و سرپناه و هست و نیست طبقه کارگر جهانی آخرین بارقه های امید به ادامه زندگی را از توده های این طبقه سلب، سراسر کره خاکی را جهنمی سوزان و غیرقابل زندگی کرده است.
3 - آنچه در طول این چند دهه، به طور خاص از شروع دهه ٨٠ سده پیش میلادی تا حال با ساز و برگ هراس آگین نسل کشی، بربریت، بشریت سوزی فاشیستی در پاره ای مناطق دنیا مانند ایران، افغانستان، سوریه روز، امریکای حاضر، اسرائیل بدو تأسیس تا حال، ایتالیا، اوکراین، پاره ای کشورهای دیگر الگوی حاکمیت سرمایه است یا در هیات جنبش های نوع داعش، بوکوحرام، آلترناتیو برای آلمان، دموکرات های سوئد، جبهه ملی، فرانسه و خیل کثیر نیروهای مشابه برای عروج به عرش حاکمیت سرمایه داری می جنگند همگی زاد و ولدهای قهری چرخه بازتولید سرمایه در وضعیت حاضر می باشند. این زاد و ولد هر روز بیش از روز پیش اوج می گیرد و تا سرمایه داری هست طغیان آساتر می شود. نظام بردگی مزدی دیگر حاضر به اجابت حتی شنود استغاثه معاش بهتر، رفاه بیشتر، دموکراسی، حقوق مدنی، اجتنتب از اشغالگری، حق تعیین سرنوشت ملی، کاستن از آپارتاید جنسیتی، کاهش فقر، احتراز از جنگ، تمنای محدودسازی آلودگیهای زیست محیطی، تأمین حقوق کودکان و مانند اینها نیست. روزگاری که سرمایه در جاهائی با چنین کمپین ها، جنبش هائی، با حساب و کتاب هائی باب گفتگو باز می کرد، دیری است به انتها رسیده است. بیش از نیم قرن است نه بضاعت این کارها را دارد، نه نیازی به داد و ستد با کاروانسالاران آنها می بیند.
در چنین شرائطی، دموکراسی خواهی، جنبش های مدنی، مبارزات قانونی، رژیم ستیزی دموکراتیک، سرنگونی طلبی سرمایه آویز، پاشیدن اسید به شعور کارگران، فرودستان، بستن سد بر سر راه مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری توده کارگر است. هیچ راهی نیست جز آنکه همه اینها را با جنبشی کارگری، سازمان یافته، شورائی، سراسری، بین المللی جایگزین نمود. جهان نیازمند ظهور، بالندگی، استخوانبندی، میدانداری جنبشی کارگری است که هر تعرض، تهاجم، تشدید استثمار، اعمال آپارتاید جنسیتی، نسل کشی طبقاتی، قومی، نژادی، زندان، شکنجه، اعدام، محروم سازی از بهداشت، دارو، درمان و آموزش، اشغالگری، آلوده سازی محیط زیست، مسموم نمودن خوراک، پوشاک، آب، هوا، زمین، سبزه و جنگل، خشکاندن رود، مرداب دریا، تخریب طبیعت را با قدرت متحد، سازمان یافته، شورائی، سراسری، بین المللی خود پاسخ دهد. در غیاب این قدرت، جهان جهنم بربریت، جنگ، نسل کشی، گرسنگی، ویرانی و بشریت کارگر و فرودست مجبور به قبول زوال، تباهی، گرسنگی، فلاکت، آوارگی، بی سرپناهی، محرومیت از درمان، آموزش، همه چیز است. نیاز مبرم، فوری، حیاتی و اساسی دنیای حاضر، ظهور، بالندگی، بلوغ و عروج این ضد قدرت، نیازمند نقش بازی جنبش متشکل شورائی ضد سرمایه داری طبقه کارگر بین المللی است. طبقه ای که آفریدگار یکتای تمامی سرمایه ها، ثروت ها، امکانات و در همین راستا آفریدگار اساس کل قدرت ها، حاکمیت ها است. به همان گونه و در همان جا که می آفریند توان جلوگیری مطلق از این آفرینش را هم دارد. به طور بالقوه از توانائی کافی برای عقب راندن، تضعیف، فرسودن، زمینگیری، شکست دادن و سرانجام نابودی اختاپوس سرمایه داری برخوردار است. می تواند در فاصله مرزهای یک کشور، حتی سراسر جهان چرخه تولید و کار را از چرخش فرو اندازد، شیرازه نظم سیاسی، مدنی، نظامی، پلیسی، اداری سرمایه را در هم کوبد. نظام بردگی مزدی را تاریخا، بین المللی به چالش کشد، مجبور به پسگرد، تسلیم، تحمل شکست و قبول نابودی کند. هیچ جنبش مدنی، دموکراسی خواهانه، سرنگونی طلبانه سرمایه آویز حتی در طوفانی ترین میدانداری، طغیان آمیزترین خروش، وسیع ترین صف آرائی، عظیم ترین تدارک قوا، رفیع ترین عروج، قادر به میلیمتری پس راندن واقعی سرمایه داری نیست، چنین هدفی ندارد، نقش بدیل بازدارندهسد راه نطفه بندی، شکوفائی آن را بازی می نماید و تا کنون به گونه فاجعه آمیزی بازی نموده است.
فرایند و چشم انداز بالندگی،
سازمانیابی، میدانداری جنبش شورائی ضد بردگی مزدی
وقتی از طبقه کارگر و جنبش کارگری صحبت می کنیم، اعتراض، اعتصاب، مبارزه، شورش، خیزش، کمپین های جاری ٨٠ درصد انسانهای استثمارشونده، ستمکش، فرودست، جدا از کار، ساقط از حق تعیین سرنوشت کار، تولید، زندگی را مورد نظر و موضوع گفتگو داریم. جمعیتی که به حکم هستی اجتماعی، درد، رنج، محرومیت، حقارت، ذلت و سیه روزیهای دامنگیرش در جستجوی تغییر وضعیت موجود، وضعیت آفریده نظام سرمایه داری است. اگر نه همه اما بخش بزرگترش ولو تا مغز استخوان سرمایه آویز، قهرا، عملا به شیوه های مختلف، با رویکردهای متفاوت یا متعارض و متضاد در حال کارزار هست. مشکل فقدان این جنبش نیست. فاجعه آنست که یک قرن و نیم اخیر زیر فشار راهبردهای مسموم، مبارزه ضد بردگی مزدی نکرده است، از این مبارزه فاصله گرفته، با آن بیگانه شده است. این فاجعه در درون خود زاد و ولد کرده، فاجعه مضاعفی به جان جنبش کارگری انداخته است. به محض بازشدن باب گفتگو پیرامون تغییر ریل کارزار طبقه کارگر و جهتگیری ضد کار مزدی توده کارگر، سراسر عالم زبان اعتراض می شود که «چه وقت این حرفها» «کارگران کجا و مبارزه ضد بردگی مزدی»!! حالا جای چنین خیالبافی نیست، اینها خاص مشتی رؤیاپرداز است!! عده ای هم که خود را موافق این ستیزه جوئی نمی دانند، مقداری معتدل تر شروع به سخنرانی می کنند که درست است، طبقه کارگر باید چنین کند، راه مبارزه ضد بردگی مزدی پیش گیرد، همه اینها حقانیت دارد اما الان کارگران چنین آمادگی ندارند. در جستجوی یک لقمه نان هستند، سرپناه ندارند، با شکم گرسنه می خوابند، در چنین وضعی چگونه به مبارزه ضد سرمایه داری اندیشد؟ و کتابها از این افاضات. بنمایه کلام کل جماعت از جمله گروه اخیرش این است که باید تمام یا بخش عظیمی از کارگران کشورها مثل اصحاب مهدی موعود، منتظر ظهور قائم ضد کار مزدی باشند تا بتوان در باره جنبش ضد سرمایه داری با آنها صحبت کرد!! فقط اگر چنین باشد شرائط استقبال کارگران از مبارزه ضد سرمایه داری فراهم است!! در غیر این صورت، «بی گدار به آب زدن، اراده گرائی، اتوپیک است و کاری پیش نمی رود!!. تصور پوشالی بی نهایت بلاهت آمیز و «من درآوردی» دیگرشان هم این که گویا مبارزه کارگران برای بهبود معاش، رفاه، سرپناه، دارو، درمان، آموزش، علیه آپارتاید جنسیتی، آلودگی زیست محیطی و آنچه نیاز زندگی است فقط با فرار از کارزار ضد کار مزدی!!، آویختن به اصلاح، تغییر الگوی حکومتی سرمایه معنادار می شود!! جنبش ضد بردگی مزدی مشتی شور و شعار، آرمانخواهانه است که رغبتی به تحقق خواست های معیشتی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی توده کارگر ندارد!! ظرف حصول این انتظارات و تحمیل آنها بر طبقه سرمایه دار و دولتش نیست!!. اینها القائات مسمومی است که سرمایه داری در گارگاههای مدرن مهندسی افکار خود تولید کرده، از مجاری مختلف به ویژه توسط احزاب، گروهها، سندیکاها، اتحادیه های مدعی نمایندگی طبقه کارگر به فکر، ذهن، شناخت فعالین کارگری تزریق نموده است. القائاتی که سد سر راه بالیدن، استخوانبندی جنبش ضد بردگی مزدی است. اما فراموش نکنیم که مبارزه طبقاتی جبر زندگی انسانها است و همان گونه که همه جا از جمله در همین متن کوتاه گفته شد، امروز بیش از هر هر دوره دیگر امر قهری استثمارشوندگان، ستمکشان کارگر است.
نکته کلیدی آنکه این چند میلیارد کارگر دنیا، چند ده میلیون کارگر ایران، چند ده هزار کارگر یک شهر، کارگران شاغل یک کارخانه یا هر مرکز کار، انسانهای قالب گیری شده همانندی نیستند. متشکل از ناآگاهان و آگاهان، پیران و جوانان، دنیا دیده ها و بدون تجربه ها، شجاعان و ترسوها، محافظه کاران و جسوران هستند. در میان آنها اگر خیل کثیری مسخ تولیدات فکری سرمایه، شکلهای حاضر اعتراض را نقطه آغاز و پایان رویاروئی با سرمایه داران و دولت می انگارند، عده ای نیز با گوشت، پوست، خون، سترونی، فرسایندگی، بی نتیجه بودن محتوم آنها را آزموده و لمس کرده اند. تعفن دموکراسی خواهی، مبارزه مدنی، ورشکستگی سرنگونی طلبی سرمایه آویز، «زن، زندگی، آزادی» را نفسشان را بند آورده است. اینها، این کارگران هستند که باید همدیگر را پیدا کنند، به سوی هم شتابند، دست در دست هم نهند، هر کدامشان سلول، سلول هستی خود را اندیشه، ابتکار، چاره گری می کنند و در یافتن همراهان، همرزمان هر چه کثیرتر به کار می گیرند. این اولین گام است. گامی برای شروع راهی سنگلاخی، دشوار، مالمال از مانع و سد، با چشم اندازی روشن که پیمودن پیروز آن در گرو حضور مقدور آگاه، فعال، چاره گر، تیزبین، راهگشا در عمق هر مبارزه روز توده همزنجیر، تلاش با همه قوا برای تغییر ریل کارزارها از کژراهه های تاکنونی به مبارزه واقعی ضد سرمایه داری، پیدا نمودن فعالان آگاه و توانای هر چه پرشمارتر، همراه نمودن آنها، تشکیل هسته های شورائی کارگران و پیشبرد مبارزه طبقاتی ضد بردگی مزدی است. حرفشان با همدیگر، با کل کارگران چیست؟ پاسخشان زلال و ساده به شرح زیر است. مقدم بر هر چیز می خواهند و می کوشند تا:
- مبارزه برای مزد، عزیمت از همیشه کارگر ماندن، برده مزدی زیستن، فروشنده نیروی کار بودن، با کارزار خارج سازی کامل خوراک، پوشاک، دارو، درمان، آموزش، بهداشت، مسکن، وسائل خانه، ایاب و ذهاب، آب، برق، گاز، اینترنت، همه مایحتاج یک زندگی مرفه و بی نیاز انسانی از هر شکل داد و ستد پولی سرمایه داری جایگزین گردد. کلیه آحاد انسانها با هر رنگ، «قومیت»، «ملیت»، نژاد، نوع شغل یا حتی اشتغال بدون هیچ نیاز به خرید و فروش و پول، هر چه را احتیاج دارند از حاصل کار سالانه جمعی دریافت می کنند. با این کار سرشت تولید سرمایه داری که تولید افراطی سرمایه و قربانی ساختن انسان در آستانه سود است آماج ضربه کوبنده پیکار قرار می گیرد. ضربه ای کاری که برج قدرت سرمایه داری را شکاف می زند، در چرخه تولید سرمایه منفذی می گشاید، انسان از این منفذ مکانی در هدف تولید پیدا می کند تا با مبارزات بعدی و محو سرمایه داری خود را هدف اول و آخر کار خویش سازد.
- رژیم ستیزی دموکراتیک سرمایه محور برای تغییر الگوی حکومتی سرمایه داری جای خود را به مبارزه برای سرنگونی هر دولت بالای سر، هر شکل قدرت سیاسی سرمایه بسپارد و به عنوان حلقه یا حلقه های آغازین زنجیره این پیکار، سنگر ممنوع سازی هر دخالت رژیم حاکم در هر حوزه حیات اجتماعی انسانها احراز و مشتعل گرداند. راهکاری که بنیاد استراژی و شگرد اپوزیسیونهای سودجو، فرصت طلب بورژوازی و نیروهای چپ نمای همدوش آنها برای ایجاد حوزه سربازگیری، تبدیل توده کارگر به عمله تسخیر قدرت سیاسی، تعویض الگوی ماشین دولتی سرمایه یا تسویه حساب بخش های مختلف طبقه سرمایه دار با هم را در هم می کوبد. کارزار سرنگونی طلبی کارگران را جوهر طبقاتی ضد بردگی مزدی می بخشد.
- جدال مدنی، قانونی «رفع تبعیضات جنسیتی، با کارزار محو کار خانگی زنان، محو هر شکل وابستگی اقتصادی زن به همسر و فرزندان به والدین جایگزین شود. رویکردی که فروریزی شالوده آپارتاید جنسیتی را هدف می گیرد و همراه با بندهای اول و دوم کیفرخواست ضد سرمایه داری حاضر شیرازه هر شکل آپارتاید جنسیتی را ویران می نماید.
- تعطیل کامل کلیه حوزه های کار، تولید، اشتغال، نظامی گری سرمایه داری که موجد آلودگی های زیست محیطی، مسموم سازی آب ها، خوراک، پوشاک، فضای تنفسی، خشکیدن رودها، دریاها، دریاچه ها، مرداب ها، تخریب طبیعت، اختلال و آسیب به حیات وحش است، دستور مبارزه طبقاتی توده کارگر شود.
- آزادی کلیه زندانیان، ممنوعیت دستگیری، حبس، آزار انسانها محو مطلق اعدام جزء همیشه و همه جا بارز جنبش جاری کارگران گردد.
اینها خواستها، انتظاراتی است که کارگران مصمم پیکار برای تغییر ریل حیاتی جنبش کارگری پیش می کشند، میثاق همپیوندی، همرزمی خود می کنند، به مثابه بند نخست کیفرخواست طبقاتی ضد سرمایه داری، شالوده کارهای آگاهگرانه، دستمایه نقد کجرویهای روز و طرح بدیل زنده کژرفتن ها می سازند. کیفرخواستی که به هیچ وجه خاص رویکرد ضد کار مزدی این یا آن کشور نیست، موضوعیت، برد و ظرفیت کاملا انترناسیونالیستی دارد و می تواند پلاتفرم سنجیده، حسابشده و در همان حال قابل گفتگوئی برای برپائی انترناسیونال زنده کارگری، ضد سرمایه داری در شرائط تاریخی روز باشد. کارگران هیچ نقطه ای از دنیا، حتی ممالکی که روزگاری جامعه رفاه» نام داشتند نه فقط از نازلترین سطح مطالبات این منشور برخوردار نیستند که زیر شلاق تهاجمات و بمباران های سرمایه داری با سرعت تمام در حال سقوط به موقعیت بردگان همزنجیر خویش در حوزه های نیروی کار شبه رایگان هستند. آنچه تا هنوز در برخی از این کشورها به قشرهای فقیرتر کارگران زیر نام «کمک های اجتماعی» غرامت بیکاری، بیمه درمان، مشابه اینها پرداخت می شود نیز هیچگاه، در هیچ کجا و هیچ دوره ای اعتبار حق بدیهی انسانی بدون هیچ چند و چون حاصل نقش نافذ افراد در چرخه کار و تولید اجتماعی احراز نکرده است. بالعکس نوعی صدقه بگیری ذلت بار اهانت آمیز دون شان و کرامت بشر القاء شده است. چیزی که با مفاد بند اول کیفرخواست بالا تفاوت بنیادی، ماهوی دارد. به بحث خود باز گردیم. اولین سؤال توده کارگر از این فعالان مسلما و کاملا برحق، آن خواهد بود که راه تحقق این مطالبات «بزرگ، بزرگ» !! چیست؟. پاسخ طبیعتا آن است که باید چرخ تولید، شیرازه نظم اجتماعی سرمایه داری را مختل کرد، از این طریق سرمایه داران و دولتشان را مجبور به قبول خواست ها نمود، برای این کار هم چاره ای نیست. جز آنکه سراسری، سازمانیافته، شورائی، ضد بردگی مزدی وارد میدان شد و درست در همین جا است که سیل پرخروش پرسش های بسیار واقعی، کلیدی، حیاتی فعال جنبش لغو کار مزدی را محاصره و در خود غرق می سازد. ماجرا به هیچ وجه ساده و سرراست نیست. ستیزه جوئی های آگاهانه دموکراسی خواهان، پرچمداران جنبش های مدنی، کثرت گرا، قانونی، منادیان کاشف «آمریت و فاعلیت توده ها در خیابان ها»!! را که همگی علم و کتلهای حساب شده اپوزیسیون های معزول از قدرت و حاکمیت بورژوازی هستند کنار گذاریم. تکلیف اینها روشن است اما خیلی از فعالان دلسوز و ضد سرمایه داری طبقه کارگر که مبرمیت تغییر ریل را قبول دارند هم بحث عدم آمادگی توده وسیع همزنجیر را پیش می کشند، اینها انسانهای ناصادق واهل فرار از دشواریهای مبارزه طبقاتی نیستند. چه بسا مشتاق همراهی باشند اما با نگاه به وضع روز جنبش کارگری چشم اندازی برای موفقیت این رویکرد نمی بینند. باید آنها را درک کرد. انچه این عده را وادار به امتناع از همراهی می کند مسائلی یقینا نادرست اما کاملا قابل فهم است.
آنها عدم استقبال توده کارگر از راهبرد، راهکارهای لغو کار مزدی را می بینند اما شناخت درستی از پروسه تغییر این بی مهری ندارند. کارگران با فراخوان موعظه آمیز افراد ریل مبارزه تثبیت شده در گوشت، پوست، خون خود را رها نمی کنند و هلهله ضد بردگی مزدی راه نمی اندازند، هر گام تغییر کارزار روز آن ها نیازمند انبوهی تلاش، ابتکار، کاردانی، گره گشائی است. با سخنرانی، نوشتن مقاله و کتاب، نقد راه حلهای رفرمیستی، طرح بدیل های زنده ضد سرمایه داری هم تغییر چندانی در اراده توده کارگر برای گسست از رفرمیسم اتفاق نمی افتد، این سخن که راه نشان دادیم، تحلیل کردیم، با کسانی که کارگرند نشستیم، در گفتگو گشودیم، تاریخ را پیش رویشان ورق زدیم، اما دم گرم ما در «آهن سردشان» اثر نکرد، به جای آنکه گواه اصرار توده کارگر بر تداوم شکل تاکنونی مبارزه باشد، نشانگر کژانگاری در باره فرایند تغییر ریل کارزار است. کارگران به حکم زندگی، کار، معاش، مصیبت ها، محرومیت های دامنگیر، به طور خودپو ضد سرمایه اند. فاجعه آینجاست که سرمایه ستیزی را با عینک عاریتی سرمایه، فکر حاصل آموزشهای مستولی سرمایه داری، راهبردها و راهکارهای نسخه پیچی اپوزیسیونهای درون طبقه سرمایه دار می بینند، می فهمند و جامه عمل می پوشانند، جنبش آنها بر همین اساس سرمایه آویز است و برای آنکه از این آویختگی خلاص شوند باید بدیل ضد سرمایه داری جنبش خود را تجربه کنند، به آزمون ایستند و دقیقا در همین جا، در پراکسیس همین تجربه و آزمون است که محتاج آگاهان، اندیشندگان، چاره گران، پیشروان اندرونی طبقه خویش می گردند. اگر قرار بود سخنرانی، نقادی،، رادیکالیسم فروشی، دانشمند نمائی، گل گفتن و گل شنیدن تغییری در جهتگیری سرمایه حقنه کرده آنها پدید آرد، انقلاب کارگری جهانی محو سرمایه داری قرنها پیش به پیروزی رسیده بود. جنبش کارگری حتی در همین وضعیت فسیل، مسخ، سرمایه آویزش به اندازه کافی سرشار از سرمایه ستیزی خودجوش طبقاتی است، این خودجوشی، خودپوئی ضد سرمایه داری باید جایش را به مبارزه آگاه، سازمان یافته، شورائی، سراسری و ضد کار مزدی بسپارد. این کار مستلزم دخالتگری نافذ، اندیشیده و چاره گر فعالان بصیر خانه زادش است. این پیشروان، کنشگران بصیر لغو کار مزدی باید مشعلدار پروسه تجربه و آزمون جنبش جدید باشند. مستقیم یا غیرمستقیم همراه، همدوش، همدل توده وسیع همزنجیر، در عمق مبارزات حی و حاضر آنها هر نقدی، بدیلی، پیشنهادی، راهکاری، مشکل گشائی که دارند در میان گذارند. اگر بناست به کارگر فولاد، ذوب آهن، خودروسازی، پتروشیمی، نفت، کشاورزی، ساختمان، راه، بندر کمک شود تا مبارزه محصور بدون پژواک و محکوم به شکست درون چهاردیواری مرکز کار را با همپیوندی شورائی سراسری جایگزین کند، باید این پیشروان تمامیت پیشرو بودنشان را در فراهم سازی عملی موجبات این تغییر به نمایش بگذارند. گام اول را باید خود آن ها بردارند. از پیش دردمندانه، جنبشی، دور از سیاست زدگی، رهبرنمائی مطابق وسع و بضاعت خود، فعالان جسور، رادیکال، دارای سمت و سوی ضد سرمایه داری را در این و آن مرکز کار، این و آن شهر شناسائی کرده، به سراغ آنها رفته، سفره دل گشوده، دردها، تجربه ها، آموخته ها، شکست ها، اثرگذاری ها، ناکامیها را تقسیم، وارد فضای فکر، رنج، گذشته و حال هم شده باشند. هر کدام حاصل این گفتگوها، رایزنی ها، درد دلها را با نزدیکان کارگر فعال در میان نهاده و دستاوردی از همه این بگومگوها، فعالیت ها در کارنامه خود بینند. به اتکاء داشتن چنین پیشینه و پرونده ای است که می توانند کمترین پاسخ مثبت به فراخون تغییر ریل از مبارزات پراکنده شکست آمیز به جنبش سازمانیافته شورائی را از توده همزنجیر انتظار کشند. در غیر این صورت ایراد نه در بی تفاوتی کارگران که در خیال پردازی آکادمیک ماوراء مادی مریخی آنها است. حتی به صرف جمع شدن در مقابل خروجی این و آن کارخانه هم لزوما هیچ بانگ موافق همرزمی متحد، متشکل ضد بردگی مزدی از آنجا پژواک نخواهد شد. عین همین در مورد تغییر ریل رادیکال هر جنبش دیگر از آپارتایدستیزی مدنی، سرنگونی طلبی دموکراتیک گرفته تا ضد اشغال ناسیونالیستی، محیط زیست سرمایه آویز، سرنگونی طلبی دموکراتیک نیز صدق می کند. با کمپین های خیابانی، تظاهرات در میدانها، محله ها، مقابل مراکز کار و تولید نمی توان انتظار تحول رویکردی، در هیچ جنبش سرمایه داری محور، به سمت ضد بردگی مزدی داشت.
به انتهای بحث رسیم. سرمایه داری نمی چرخد، هر لحظه بقایش در گرو سلاخی و بمباران هستی انسانها است. تمامی جنبش های دموکراسی خواهانه، مدنی، قانونی نه فقط قادر به هیچ میزان کاهش این سلاخی ها، نسل کشی ها، هولوکاستها نیستند و بنا نیست باشند، که گمراهه های پاسدار بقای سرمایه داری و بشریت سوزی این نظام می باشند. جهان و سکنه روزش نیازمند عروج و میدانداری یک جنبش کارگری نیرومند، آگاه، سازمان یافته، شورائی، سراسری، بین المللی ضد کار مزدی است. توده های کارگر دنیا به رغم حالت فسیل، فروماندگی، انجماد در راه حل پردازی های سرمایه آویز به حکم زندگی، کار، استثمار، هستی اجتماعی خود آمادگی تغییر ریل و روی نهادن به کارزار ضد بردگی مزدی را دارند. برای اینکه چنین کنند محتاج نقش بازی فعالان آگاه اندرونی و خانه زاد طبقه و جنبش خویش هستند، چه کسانی؟ کجا و چگونه این نقش را ایفا خواهند کرد؟ پاسخ تابناک تر از هر خورشیدی است. هر کس، هر کارگر به هر میزان که توان دارد باید در این مسیر گام بردارد، وارد میدان گردد، به جستجوی یاران پردازد، آنها را پیدا کند، به سویشان بشتابد. هر چه مصمم تر، راسخ تر دست در دستهای آنان بگذارد.
ناصر پایدار - آوریل ۲۰۲٦