افق روشن
www.ofros.com

سرمایه داری و آستانه انفجار


ناصر پایدار                                                                                                         شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۹۷ - ٩ فوریه ۲۰۱۹

فقط جنبش شورائی سراسری ضد کار مزدی طبقه کارگر است که ناقوس مرگ سرمایه داری را به صدا در می آورد، اما سرمایه داری می تواند در غیاب این جنبش هم، دچار انفجار شود و سکنه کارگر کره زمین را در لابلای آوار حاصل این انفجار مدفون سازد. آنچه امکان رخ دادن دارد نه یکی از این دو چشم انداز که هر دو حالت آن است. به داده های آماری زیر نگاه کنیم. داده هائی که در همه رسانه های سرمایه داری و شبکه های خبری متنوع دنیا به اندازه کافی موجودند، حتی تریبون های عظیم و غول پیکر راست ترین و هارترین بخش بورژوازی بین المللی ساعت ها پیرامون آن بحث کرده اند، بر همین اساس قصد ما از آوردن آنها نیز قطعا افشاء جنایات بورژوازی به کمک این ارقام و اطلاعات نیست. هدف نه تکرار ملال آور گفته ها، که پرداختن به پاره ای ناگفته ها، یا به بیان درست تر، کمتر گفته شده ها است. قبل از هر چیز داده ها را مرور کنیم.
ثروت ٢٦ نفر برابر با کل دارائی سه میلیارد و هشتصد میلیون نفر از جمعیت روز جهان است.
دارائی «میلیاردرها»! فقط در طول سال گذشته بیش از ۹۰۰ میلیارد دلار افزایش داشته است.
سه میلیارد از ساکنان فعلی کره زمین درآمد روزنه ای کمتر از پنج و نیم دلار امریکا دارند.
اگر سرمایه داران بزرگ فقط یک درصد بیشتر مالیات پرداخت کنند ۲٦۲ میلیون کودک بازمانده از تحصیل امکان سوادآموزی می یابند و سه و سه دهم میلیون گرسنه از مرگ زودهنگام نجات پیدا می کنند.
ارزش یک درصد سرمایه های «جف بزوس» مدیر مؤسسه آمازون معادل کل بودجه سالانه کشور اتیوپی با ۱۰۵ میلیون نفر جمعیت است.
فقط در سال ۲۰۱٨ میلادی سرمایه طبقه سرمایه دار جهان ۱۲ درصد افزون گردیده است و همزمان توده کارگر دنیا ۱۱% فقیرتر و گرسنه تر شده اند.
دولت های تمامی کشورهای جهان هر سال مبالغ انبوهی به سرمایه داران و صاحبان کنسرن های عظیم مالی و صنعتی کمک می دهند.
در فاصله میان ۱۹٧۰ تا ۲۰۱۳ میلادی مالیات بر ارزش اضافی یا سود سالانه سرمایه داران در کشورهای پیشرفته تر دنیا از ٦٢% به ۳٨% تنزل یافته است.
در حالی که سرمایه داران با سرعت سیر نور سرمایه های خود را افزایش می دهند نیمه فقیر جهان مستمرا در حال سقوط است.
در خیلی از کشورها و به طور مثال انگلستان و برزیل ۱۰ درصد از فقیرترین و کم درآمدترین آحاد جامعه بیشترین درصد مالیات ها را پرداخت می کنند.
همه این ارقام توسط مؤسسه آکسفام تهیه و منتشر شده است. مؤسسه ای که ٧٧ سال پیش در انگلیس، عظیم ترین قطب قدرت سرمایه جهانی آن روز، در یکی از مراکز مهم دانشگاهی، با برنامه ریزی بخشی از بورژوازی به وجود آمد تا جزئی ولو نه چندان معنی دار، از چرخه اندیشه، پژوهش، هشدار و چاره گری سرمایه داری برای درک زمینه های اقتصادی، اجتماعی انفجارهای احتمالی، مخاطرات سرکش و همیشه در حال بروز جنبش کارگری و پیش بینی های لازم برای رفع این مخاطرات باشد. آکسفام هر سال این گزارش را آماده و ارائه می کند. انتشار آن هم، مطابق معمول و دقیقا همان گونه که جزئی از انتظار، هدف و برنامه ریزی بورژوازی است بحث ها، های و هوی ها و داد و فریادهای بسیار زیادی را برپا می سازد. موضوع گفتگوی مختصر ما در این جا نیز دقیقا بررسی بنمایه همین جار و جنجال ها است. گرد و خاک های انبوهی که راه می افتند تا زیر پوشش «انتقاد»!! و «افشاگری»!! ریشه واقعی کل سیه روزی های بشریت کارگر و فرودست را از انظار مخفی سازند. سر و صداهای ظاهرا انتقادآمیز لزوما همگون و عین هم نیستند، بالعکس طیف وسیعی از راست ترین ها، به طور مثال بانیان همین آکسفام، نظریه پردازانی چون «پیکتی»، شیفتگان آتشین مزاج اصلاح و انسانی کردن سرمایه داری!! حتی اولترا راست هایی مانند گردانندگان «اکونومیست» تا احزاب چپ مدعی «ضدیت با سرمایه داری» و سرنگونی طلب را در بر می گیرد. تکلیف راست ها مستقل از تمایزاتشان روشن است.
آنها با دنیائی از عشق به ماندگارسازی نظام بردگی مزدی و احساس مسؤلیت عمیق برای بقای این نظام، به بهای راه اندازی هر روزه هولوکاست ها، در کران تا کران جهان، علیه توده های کارگر، بر بام منابر وعظ جلوس می کنند و اشک تمساح می ریزند که: [وجود این همه گرسنه خیلی خوش یمن نیست. تعمیق هر روزه و هر ساله شکاف طبقاتی هم کمی بد است زیرا نارضائی می آفریند، نارضایتی هم شورش زا است. اگر این وضع ادامه یابد ثبات و امنیت به خطر می افتد، ثروتمندان باید قلبی رئوف داشته باشند، عاقبت نگری هم بالاخره لازم است] و سلسله طویلی از این معرکه گیری ها و مواعظ که تجلی هویت این طیف بورژوازی است. آنها رسم رسالت به جای می آورند، به مهندسی افکار انسان ها و شستشوی مغزی کارگران جهان می پردازند، به سرمایه داران، دولتمردان سرمایه و حاکمان نظام بردگی مزدی هشدار می دهند که ضمن تلاش صد در صد لازم و بسیار قابل تکریم، برای افزایش هر چه کهکشانی تر سودها و سرمایه ها، نسبت به خطر طغیان توده های عاصی کارگر هم غافل نباشند.
واکنش ها و انتقادات طیف مدعی «ضدیت» با سرمایه و سرنگونی طلب شمایلی متفاوت دارد. در اینجا ظاهر داستان دغدغه بقای سرمایه داری یا آرایش و پیرایش این نظام نیست! حتی سخن از صدور یک کیفرخواست است! ادعانامه ای با این مضمون که سرمایه استثمار می کند، بانی و باعث وجود طبقات و شکاف طبقاتی است. این شکاف را مستمرا عمق می بخشد، در این راستا گرسنگی و فلاکت و فقر و آوارگی و کارتن خوابی می آفریند و از این روی باید سرنگون گردد. حرف هایی که کاملا درست هستند و نمای بیرونی رادیکال هم دارند!! اما هیچ گاه به سراغ بنیاد واقعی فاجعه نمی روند، استثمارگری سرمایه یا نقش سرمایه داری در تعمیق شکاف طبقاتی، زایش فقر و گرسنگی و فساد و تباهی و تبعیضات جنسی و آلودگی های زیست محیطی و کار کودک را تقبیح می کنند، ولی به هسته اصلی، به کانون سرشتی یا «بیگ بنگ» حقیقی کل فاجعه ها نمی پردازند.
استثمار درشکلهای تولیدی ماقبل سرمایه داری، در بردگی و سرواژ یا فئودالیسم هم وجود داشته است. در آن نظام ها هم طبقه ای طبقه دیگر را به شدت استثمار می کرده است و لاجرم شکاف طبقاتی همراه با فقر و فلاکت و گرسنگی بیداد می نموده است. آنچه در گزارش آکسفام برخلاف هدف، جهتگیری و محتوای رسالت بانیان مؤسسه و همزمان بر خلاف برداشت ها و انگاره های طیف چپ نمای مدعی ضدیت با سرمایه موج می زند، به هیچ وجه مجرد استثمارگری، تبعیض آفرینی و فلاکت زائی سرمایه داری نیست. چیزی که باید چشم هر کارگری را خیره و قدرت تشخیص او را میخکوب خود سازد، نه مجرد تعمیق سالانه شکاف میان طبقات بلکه ماهیت و شاخص هویتی رابطه اجتماعی معینی است که بدون تعمیق لحظه، به لحظه این شکاف و بدون آفرینش کل فجایع ضدانسانی مستولی در دنیا امکان بقا ندارد. بحث بر سر رابطه اجتماعی و مناسباتی است که آوار تمامی این درندگی ها و سبعیت ها و بشرستیزی بر سر چندین میلیارد نفوس طبقه کارگر جهانی، شرط حتمی و جدائی ناپذیر تداوم هستی آنست. از درون داده های آماری آکسفام و کوه ارقام مشابه باید این واقعیت را کاوید و این کاوش را سلاح کارساز پیکار طبقاتی برای در هم کوبیدن و تغییر بنیادی این واقعیت کریه کرد. از سطر نخست داده ها شروع کنیم. «ثروت ٢٦ نفر برابربا کل دارائی سه میلیارد و هشتصد میلیون نفر ازجمعیت روز دنیااست» چرا؟ و چگونه چنین چیزی رخ داده است؟ آیا آنسان که خیل وسیع منتقدین راست و مصلح یا ناقدان چپ نمای مدعی مبارزه برای کمونیسم می گویند! با وجود رابطه خرید و فروش نیروی کار، می توان از وقوع چنین رخدادی جلوگیری به عمل آورد؟! فقط وقیح ترین و شیادترین مزدوران نظام بردگی مزدی می توانند به این پرسش پاسخ مثبت دهند. رمز پنهان پشت این ارقام آن نیست که ثروت ٢٦ نفر با کل دار و ندار ٣٨٠٠٠٠٠٠٠٠ سکنه زمین برابری می کند، رمز عظیم این گزاره آماری آنست که در شکل تولیدی تاریخا معینی به نام سرمایه داری، شیوه تولید مبتنی بر کارمزدوری یا رابطه خرید و فروش نیروی کار قریب ٤ میلیارد انسان هرچه کار و تولید کرده اند، از دستشان خارج و یکراست سرمایه گردیده است. اینکه مالکان این سرمایه یا سرمایه ها ٢٦ نفرند ٢٦٠٠٠ نفرند یا ٢٦٠٠٠٠ یا بیشتر به هیچ وجه، هیچ تغییری در اساس وجود فاجعه پدید نمی آرد. راز نهان تک، تک ارقام و داده های بالا حدیث وجود نظام هویتا اختاپوسی، انسان، ستیز و ماوراء ارتجاعی است که در سیطره موجودیتش، میلیاردها کارگر با همه توان کار می کنند، جهان موجود را از حاصل تولیدات خود مالامال می کنند، هر چه را که تا آخرین لحظه تقویم تاریخ، به فکر بشر رسیده است خلق می نمایند، اما نتیجه کل این کار و تولید برای آنان صرفا فقر، گرسنگی، آوارگی، فلاکت، بی بهداشتی، بی داروئی، آلودگیهای دهشت زای زیست محیطی، محرومیت از آب سالم آشامیدنی، از دست دادن هوای تنفسی مورد نیاز، فحشاء، اعتیاد و تمامی اشکال سیه روزی شناخته شده تاریخ زندگی انسان است. راز وحشتزای این ارقام آنست که کل سکنه کره خاکی اسیر شیوه تولید، مناسبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی یا رابطه اجتماعی تاریخا معینی هستند که به حکم ماهیت و بنمایه وجودی خود، هر سال تریلیون ها دلار بر سرمایه طبقه سرمایه دار می افزاید و همزمان میلیاردها انسان کارگر را به ورطه فقر و گرسنگی و کارتن خوابی و بی داروئی و اعتیادِ بسیار عمیق تر و مرگ آورتر فرو می غلطاند. شیوه تولید، مناسبات اقتصادی و رابطه اجتماعی معینی که بر اساس اقتضای هستی اش، یک سرمایه دار چنان حجم عظیمی از حاصل استثمار میلیاردها کارگر را سرمایه و باز هم سرمایه خود می سازد که میزان سرمایه روزش از کل بودجه سالانه یک کشور دارای ١٠۵ میلیون جمعیت افزون تر می گردد و در نظر آرید که اگر حجم سرمایه این سرمایه دار را با کل هست و نیست ٨٠ میلیون کارگر اتیوپی مقایسه کنیم نسبت مذکور نه ١٠٠ برابر که هزاران برابر می گردد.
به گوشه دیگری از گزارشات آماری، اما این بار نه منتشر شده از سوی «آکسفام» بلکه منابع معتبر دیگر نظر اندازیم. داده هایی که فرایند افزایش محصول اجتماعی سالانه کار و تولید طبقه کارگر جهانی یا به تعبیر اقتصاد سیاسی بورژوازی «تولید ناخالص داخلی» در سطح جهانی را، در فاصله میان ١٩٦٠ تا سال ٢٠١٧ پیش روی ما قرار می دهد.

دلار

ارزش کار و تولید طبقه کارگر جهانی که در سال ١٩٦٠ حدود ١١٠٠٠ تریلیون دلار (١٠١٢) بوده است در ١٩٧٠ از رقم نوزده هزار تریلیون بالاتر رفته است. این رقم در ١٩٨٠ به نزدیک ٢٨ هزار تریلیون و در سال ١٩٩٠ به حدود ٣٨ هزار تریلیون افزایش یافته است. در سال ٢٠٠٠ میلادی از ۵٠ هزار تریلیون عبور نموده است. سال ٢٠١٠ به رقم ٦٦٠٠٠ تریلیون رسیده است و بالاخره در ٢٠١٨ تا مرز ٨۵ هزار تریلیون دلار صعود کرده است. فقط در فاصله میان ٢٠١٧ تا ٢٠١٨، در طول یک سال، شاهد افزایشی حدود ۴٠٠٠ تریلیون دلار در ارزش محصول اجتماعی سالانه کار و تولید کارگران جهان بوده ایم. در همین فاصله زمانی نسبت شمار کارگران زیر آوار فقر، گرسنگی، آوارگی، ویرانه خوابی، بیکاری و مرگ و میر ناشی از گرسنگی و نداری، به کل توده کارگر یا کل سکنه زمین به گونه ای چشمگیر افزایش داشته است!! در طول همین دوره روند وخامت وضعیت معاش، دارو و درمان، مسکن و حداقل امکانات زندگی کارگران در همه جای جهنم سرمایه داری شتابناک تر و تندتر بوده است و چیزی به نام امنیت اشتغال در وسیع ترین سطح محو گردیده است. با همه اینها در اینجا نیز نکته اساسی سیر صعودی ٨ برابری ارزش کار و تولید چند میلیارد کارگر در یک دوره زمانی ۵٨ ساله و سیر بسیار پرشتاب و آمیخته افزایش فقر، فلاکت و سیه روزی های تولید کنندگان این کوهسار عظیم ارزش ها یا محصول اجتماعی کار و تولید نیست. بالعکس اساس بحث همان گونه که پیش تر گفته شد، وجود شیوه تولید، مناسبات اقتصادی یا رابطه اجتماعی معینی است که همپیوندی ذاتی، همگنی اندرونی و گریزناپذیری افزایش کهکشانی محصول کار و تولید انسان ها در یک سوی و گسترش بی مهار و نامحدود گرسنگی، بی خانمانی، کارتن خوابی آن ها و محرومیتشان از ابتدائی ترین حقوق انسانی یا کمترین آزادی های سیاسی و مدنی جزء لایتجزای ماهیت و هستی آن است. سخن بر سر این نظام، این رابطه اجتماعی، رابطه خرید وفروش نیروی کار، رابطه کار مزدی یا نظام سرمایه داری است. سرمایه نمی تواند که چنین نباشد و برای اینکه جهان چنین نباشد، برای امحاء کل این جنایات، بربریت ها، سبعیت ها و انسان ستیزی ها فقط یک راه وجود دارد و آن راه امحاء کامل و ریشه ای سرمایه داری است. چرا سرمایه داری چنین است و چرا نمی تواند یا محال است که چنین نباشد. این پرسشی است که پاسخ آن برای هر کارگر بسیار حیاتی و بنیادی است.
تولید سرمایه داری در بنمایه هستی خود تولید سرمایه است. هدف تولید، هدف کار، اساسا سرمایه و افزایش بی انتهای سرمایه می باشد. تأمین این هدف قهرا نیازمند قربانی شدن بدون قید و شرط انسان، معیشت و رفاه و آزادی و حقوق و اختیار و اراده و کل هستی یا اساس زنده بودن و نبودن انسان، در آستان خلق، توسعه و انباشت بدون هیچ مرز و محدوده سرمایه می باشد. برای اینکه سرمایه تولید شود یا هدف شیوه تولید سرمایه داری محقق گردد، هیچ چاره ای نیست سوای آنکه فعالیت هدفمند انسان برای تولید ارزش های مصرفی مورد نیاز خویش یا آماده سازی طبیعت برای رفع احتیاجات انسانی خود، از بیخ و دگرگون و باژگون شود. این کاری است که سرمایه انجام می دهد. پروسه کار با تعریف نخست یعنی مجموعه ای از فعالیت ها، دخالت در طبیعت و تغییر آن به منظور تأمین مایحتاج معیشتی، رفاه متعالی جسمی و تعالی نامحدود فکری و معنوی، به گفته مارکس شرط عمومی مبادله بین انسان و طبیعت یا شرط ابدی زندگی بشر است. سرمایه این روند را وارونه و اسیر ماهیتی متضاد می سازد. محصول کار را به جای آنکه وسیله رفع حوائج مادی و شالوده شکوفائی نامتناهی فکری، اخلاقی و فرهنگی انسان باشد نیروی قاهر، فعال مایشاء، مسلط و حاکم بر سرنوشت کل کار و تولید و زندگی او می کند. با پیدایش سرمایه دیگر انسان تولید کننده و کارگر یا کلا انسان یکراست و با کل وجود به مرتبه یک شیئی، یک جزء بی اراده، زبون و مفلوک از چرخه تولید سرمایه، یک مهره مورد نیاز ارزش افزائی سرمایه سقوط می کند، از انسان بودن واقعی خود به معنای موجودی صاحب اراده آزاد، رشد آزاد، اندیشه آزاد و دارای توان دخالتگری آزاد در طبیعت یا تعیین سرنوشت هستی خود به طور کامل ساقط می گردد. میلیارد، میلیارد به ورطه گرسنگی، بیکاری، فلاکت، ذلت، فقر و نداری، بی بهداشتی، آلودگی های زیست محیطی، جنگ، کارتن خوابی، آوارگی، بی داروئی، محرومیت از هر میزان آزادی و حقوق انسانی فرو می غلطند، عده ای هم صاحب دنیای بیکران سرمایه ها، ثروتها، قدرت ها، رفاه، شوکت، عزت، موقعیت، حاکمیت و همه چیز می شوند. نکته اساسی یا در واقع هسته کل رخدادها این است که کل اینها را فقط سرمایه است که تعیین می کند و تصمیم می گیرد. سرمایه است که صاحب خود را سرمایه دار می سازد، فردی از طبقه سرمایه دار می کند، طبقه سرمایه دار را پدید می آرد، مالکیت سرمایه دارانه را خلق و وارد تاریخ می نماید. سرمایه است که به عنوان یک رابطه اجتماعی قانونگذار می شود و تک تک نیازهای خود برای تولید سود یا افزایش و خودگستری خود را لباس قانون، نظم اجتماعی، حقوق، مدنیت، فرهنگ، اخلاق، مذهب، ایدئولوژی، سیاست، دیپلوماسی، صلح، جنگ یا هر چیز دیگر می پوشاند. سرمایه با ظهور، گسترش و تسلط خود، نقش و عظمت و قدرت قهر یا فعال مایشائی همان نیرویی را پیدا می کند که بشر بر پایه وهم، خیال، جهل، خرافه و بی دانشی آن را «خدا» می نامد. تفاوت های بنیادی در اینجا آنست که خدا اولا وجود ندارد و صرفا مولود وهم و جهل انسان است، ثانیا به همان دلیلی وهم بودنش فاقد هر نوع قدرت است، ثالثا با این مشخصات، هیچ تأثیری هم بر سرنوشت زندگی بشر نمی تواند داشته باشد، اما سرمایه در تعارض با این شاخص ها، خدائی کاملا مادی و تعیین کننده سیر تا پیاز یا تمامی پیچ و خم ها و تار و پودهای حیات اجتماعی انسانها است. سرمایه، قانون است، دولت است، نظم اجتماعی است، قراردادهای مدنی است، حاکمیت است، اعتقاد و ایدئولوژی و آیین است. خداپرستی واقعی روز کل مؤمنان به ادیان و شرایع موجود دنیا است، به این دلیل روشن که همه شریعت ها و مذاهب روز عالم ساز و کار بقای سرمایه داری و تحمیل منویات سرمایه بر توده های کارگر جهان می باشند. کل این ها، این باورها، روابط، فراساختارها، ارگان های نظم سیاسی و حقوقی، همه و همه فرا روئیده های سرمایه به عنوان یک رابطه اجتماعی هستند و نقش اجزاء غیرقابل تفکیک چرخه تولید سرمایه را بازی می کنند.
مکان، موضوعیت و معنای هستی انسان درمحاسبات سرمایه چیزی است که اشاره شد. دراین محاسبات یا منظر، بشریت کارگر تنها و تنها به این دلیل حق خورد و خوراک و پوشاک یا کومه مسکونی و محلی برای بیتوته دارد که زنده بماند و سرمایه تولید کند، به محض آنکه نیاز سرمایه به نیروی کار کارگر منتفی شود، اساس زنده ماندن یا حق حیات کارگر هم منتفی است. درست همان گونه که وقتی صاحب سرمایه محتاج خرید دستگاه تراش، ماشین فرز، اره برقی، وسیله ایاب و ذهاب، ترانسفورموتور، لاستیک اتوموبیل یا نوع اینها نیست بود و نبود این ابزار و مواد و مهره ها برایش فاقد هر نوع موضوعیت است. کار کارگر متعلق به سرمایه دار است. محصول کار تمام و کمال به سرمایه دار تعلق دارد. ششدانگ شعور و فکر و مشغله مالک سرمایه روی این محور متمرکز است که از حداقل نیروی کار کارگر حداکثر سرمایه را تولید کند. پروسه کار، فرایند ارتباط اشیایی است که سرمایه دار خریده است، کارگر هم یکی از این اشیاء است و این فرایند باید بیشترین میزان ممکن سرمایه را به بار آرد. کل دانش های بشری در جهان بینی سرمایه معنی، اعتبار، جهتگیری، نقش و رسالت خود را دقیقا در همین جا پیدا می کنند. علم در روایت سرمایه مجموعه فعالیت های آموزشی، اکتشافی و پژوهشی است که نیازهای تولید هر چه انبوه تر و کهکشانی تر سرمایه را پاسخ گوید، تا زمانی که سرمایه نیازمند این فعالیت ها است دبستان، دبیرستان، دانشگاه، انستیتوهای تحقیقی و سایر مراکز علمی هم جواز تأسیس و مجوز توسعه پیدا می کنند. به محض آنکه دامنه این احتیاج کاهش یابد، روند برچیدن مدرسه ها و کل مؤسساتی که تا دیروز مقدس ترین اماکن بودند آغاز می شود و با سرعت سیر نور پیش می رود. سرمایه نه مشتی شیئی که یک رابطه اجتماعی است. تولید سرمایه برای بقای موجودیت و گسترش خود به همان گونه که محتاج خرید نیروی کار کارگر، تملک کار و محصول کار کارگر است، نیازمند انکشاف و بسط اجتماعی خود در قالب قانون و سیاست و جامعه مدنی و دولت و حاکمیت و اخلاق و فرهنگ و ایدئولوژی هم هست. وقتی از رابطه اجتماعی بودن سرمایه صحبت می کنیم همه این ها به صورت یک کل انداموار، مکمل همدیگر، با نیاز قهری و جبری به هم، همگن و ارگانیک یکدیگر برآورد می گردند. در جامعه سرمایه داری افکار مسلط، ایدئولوژی حاکم، ارزش های اجتماعی چیره، ملاکهای فائق شناخت، تعریف مستولی حق و آزادی و اعمال اراده، همگی تولیدات سرمایه، ساز و برگ های سرمایه برای تحمیل خود بر طبقه کارگر، سلاح دست سرمایه برای بقای خود و به معنای واقعی و دقیق کلام، خود سرمایه در هیأت قرارها و نهادهای اجتماعی آن هستند.
درست بر همین اساس تعابیری از قبیل اینکه «دولت مدافع منافع سرمایه داران است» «قانون در خدمت طبقه سرمایه دار است» «سیاست را سرمایه داران تعیین می کنند»، «ارتش، پلیس یا بیدادگاهها همه گوش به فرمان طبقه حاکم هستند» گزاره هایی نادرست و از جنس نقد رفرمیستی سرمایه داری هستند. در نظام بردگی مزدی این نهادها و سیستم ها حافظ یا مدافع و خدمتگزار سرمایه نیستند، خود سرمایه اند، اجزاء انداموار سرمایه به مثابه یک رابطه اجتماعی می باشند.
به ارقام و داده ها باز گردیم. معضل میلیاردها کارگر دنیا بر خلاف آنچه از سوی طیف گسترده محافل راست و چپ جنجال می شود، به هیچ وجه آن نیست که درآمدها نابرابرند، شکاف طبقاتی عمیق است. تراکم ثروت در یک طرف و توسعه فقر در طرف دیگر بیداد می کند. دارائی ٢٦ نفر با کل دار و ندار چهار میلیارد انسان برابری می کند. مشکل درموجودیت، تسلط و حاکمیت شیوه تولید یا رابطه اجتماعی معینی است که تا هست، کار و حاصل کار بیش از ۵ میلیارد سکنه کارگر روی زمین را یکراست و به تمام و کمال از دست آن ها خارج و سرمایه طبقه سرمایه دار می سازد. ریشه کل فاجعه ها و سرچشمه تمامی سونامی های وحشت و دهشت چیره بر جهان و تاریخ اینجا است که هر چه این میلیاردها کارگر کار و تولید می کنند، سرمایه می شود، قدرت، دولت، قانون، پارلمان، فرهنگ، دستگاههای سرکوب فیزیکی و فکری و نهادهای حکمرانی سرمایه می شود، نظم مدنی، حقوقی، ارتش، پلیس، سپاه، اطلاعات، امنیت، زرادخانه های اتمی، جنگ، زندان، بیدادگاه، شکنجه گاه و میدان تیر نسخه پیچی سرمایه می گردد. راه اندازی های و هوی حول شکاف طبقاتی و تعمیق این شکاف یا همترازی ثروت ٢٦ نفر با هست و نیست ۴ میلیارد آدم، نه حدیث بدبختی های بشر روز که فقط و فقط انداختن پرده پولادین بر ریشه واقعی این مصیبت ها و سیه روزی ها است. آنچه باید نابود شود نه عمق زیاد شکاف های طبقاتی و وسعت عظیم نابرابری های اجتماعی که مناسبات اقتصادی و رابطه اجتماعی بانی و باعث سرمایه شدن حاصل کار و تولید انسان ها است.
در طول سال ها و دهه های اخیر، شاهد عروج خیزش ها و جنبش هایی بوده ایم که اولا زمینه های واقعی رویش و طغیان آن ها سوای فشار دهشتناک استثمار سرمایه داری و گرسنگی، نداری و نارضائی مولود سرمایه هیچ چیز دیگر نبوده است، ثانیا ابراز وجود و میدان داری آن ها، گستره ای بسیارعظیم، گاه سراسری یا حتی شبه بین المللی پیدا کرده است. ثالثا آرایش صوری چپ داشته اند. این جنبش ها همه این شاخص ها را با خود حمل کرده اند، اما کل دار و ندار انتظار یا صدر و ذیل آتشفشان اعتراضشان ازنقد بغایت مصلحانه، عمیقا رفرمیستی و بسیار زبونانه آثار و تبعات وجود کار مزدی یا بدبختی های کاملا طبیعی و قهری موجودیت سرمایه داری فراتر نرفته است. خیزش هایی از نوع ضد گلوبالیزاسیون، نود و نه درصدی ها، سیاتل، جنوا، گوتنبرگ، وال استریت، اخیرا جلیقه زردها در فرانسه و شمار زیادی از آکسیون های اعتراضی ببین المللی که علی العموم با بیرق پیکار علیه تعمیق شکاف طبقاتی، رشد فزاینده ثروت در یک سو و گرسنگی و فقر در سوی دیگر، ضدیت با آلودگی های زیست محیطی یا جنگ، خیابان های تمامی شهرهای بزرگ دنیا را میدان نمایش قدرت و کانون سر دادن فریاد خویش ساخته اند. شرکت کنندگان در بسیاری از این کارزارها و خیزش ها خود را مخالف سرمایه داری خوانده اند!! و به زعم خود شعار ضد سرمایه داری سر داده اند!! اما لام تا کاف آنچه پنداشته اند، اندیشیده اند، بر زبان آورده اند، فرمول بندی نموده اند، راه چاره قلمداد کرده اند و بالاخره انجام داده اند در راستای برائت سرمایه داری، تطهیر سرمایه، فرار از کارزارعلیه سرمایه و هموارسازی راه بقای نظام بردگی مزدی بوده است. رفرمیسم کارش این است و همه این جنبش ها به دلیل بنمایه رفرمیستی راهبرد مستولی بر خود فقط این نقش را بازی نموده اند.
نه مجرد انباشتن صفحات کتابها، روزنامه ها و شبکه های اجتماعی از تعمیق فزاینده شکاف طبقاتی و بیکاری و گرسنگی و آوارگی توده های کارگر هیچ کمکی به افزایش آگاهی طبقاتی یا ارتقاء شناخت آنها از سرمایه داری است، نه ساختن سندیکا، حزب و اتحادیه هیچ گامی در سازمانیابی قدرت پیکار طبقاتی کارگران و تسطیح راه برای تحقق مطالبات اولیه معیشتی، رفاهی و حقوق اولیه انسانی آنها است و نه با رژیم ستیزی و سرنگونی طلبی فراطبقاتی می توان آستانه نابودی سرمایه داری را کوبید. رفرمیسم تاریخا همین ها را بدیل مبارزه طبقاتی توده های کارگر کرده است. اما کارگران دنیا هیچ چاره ای ندارند جز آنکه دست بر ریشه گذارند. مبارزه طبقاتی صرفا آنجا میدان می گشاید و چهره می افرازد که ریشه ها آماج تعرض قرار می گیرند. ریشه کل ستم کشی ها، بی حقوقی ها، تبعیضات، مفاسد، محرومیت ها، جنایات و سیه روزی ها در وجود سرمایه است. دست بر ریشه نهادن یعنی اینکه در کلیه عرصه ها، در مبارزه برای افزایش مزد، بهبود شرایط کار، علیه بیکاری، مبارزه برای دارو و درمان، آموزش، بهداشت، ضد آلودگی های زیست محیطی، تبعیضات بشرستیزانه جنسی و قومی، کار کودکان یا هر حوزه دیگر یکراست شریان هستی سرمایه را هدف گرفت. این کار عمیقا و قطعا ممکن است. یک مرز اساسی و هویتی میان جنبش واقعی ضد سرمایه داری طبقه کارگر با رفرمیسم راست اتحادیه ای و چپ کمونیسم نمای بورژوایی، میان رویکرد لغو کار مزدی پرولتاریا در یک سوی و احزاب لنینی دست به کار جایگزینی شکلی از سرمایه داری با شکل دیگر هم دقیقا در همین جا، در ممکن دیدن و ندیدن جنگ جاری توده های کارگر در کلیه حوزه های زندگی اجتماعی علیه اساس موجودیت سرمایه داری است. این موضوعی است که فعالان ضد سرمایه داری در طول ٣٠ سال اخیر، روزمره و مستمر پیرامون آن بحث کرده اند، گفته اند، نوشته اند و هر چه توانسته اند انجام داده اند. کلیه شواهد موجود، از جمله همین داده ها و ارقامی که در اینجا آمد با صدای بلند فریاد می زنند که سرمایه داری دروازه یک انفجار عظیم را دق الباب می کند. شیوه تولید و رابطه اجتماعی معینی که هدف، غایت و رمز هستی آن آفرینش سرمایه است. به حکم ماهیت خود، کل حاصل کار و تولید میلیاردها کارگر را به سرمایه و نظم اقتصادی، سیاسی، حقوقی، پلیسی، نظامی، امنیتی، مدنی، فرهنگی، فکری، ایدئولوژیک، اخلاقی و اجتماعی فرا جوشیده از سرمایه، نیاز بقای سرمایه و پاسدار ماندگاری سرمایه داری می سازد. رابطه اجتماعی و مناسباتی که به هیچ وجه و مطلقا نمی تواند جز این باشد. هر کلام در مورد آرایش و اصلاح آن فریبکاری محض و گمراهه پردازی بشرستیزانه است. این شیوه تولید سالیان متمادی و دهه های متوالی است که به اندازه کافی سد واقعی بقای خود گردیده است. کران تا کران کره زمین را از سرمایه آکنده است. هر چه بشر در طول چندین قرن آفریده است سرمایه ساخته است. سرمایه ای که برای ادامه هستی و خودافزائی نیازمند اقیانوس های متلاطم اضافه ارزش ها و سودها است. سود و اضافه ارزشی که طبقه کارگر جهانی دیگر قادر به تولید آن نمی باشد. سرمایه با قهر اقتصادی، سیاسی، فکری، پلیسی، نظامی و همه اشکال دیگر قهر، آخرین لقمه های نان فرزندان این میلیاردها کارگر، دارو و درمان، آب آشامیدنی، هوای تنفسی و همه چیز نسلهای این طبقه را تسلیم جوخه سلاخی می کند تا شاید چرخ هستی اش بچرخد و امروز را به فردا رساند، اما باز هم نمی چرخد. این وضع بشریت عصر را بر سر عظیم ترین و سرنوشت سازترین دوراهی تاریخ قرار داده است. راه نخست آنست که ما توده های کارگر دست بر ریشه گذاریم، به سنگر واقعی پیکار طبقاتی باز گردیم. هر مطالبه روز خود، هر اعتراض خویش علیه هر جنایت سرمایه، جدال علیه هر تعرض سرمایه به خورد و خوراک و معیشت و «حقوق اجتماعی»!! و «آزادی های سیاسی»!! و محیط زیست را، رژیم ستیزی، سرنگونی طلبی، کارزار علیه تبعیضات جنسیتی یا هرشکل تقابل با مناسبات مسلط را سنگری توفنده برای جنگ علیه هستی سرمایه داری سازیم. درهمه این سنگرها نظم اقتصادی سرمایه را آماج تعرض گیریم، چرخه ارزش افزائی سرمایه را به ورطه اخلال اندازیم، نظم سیاسی و مدنی و اجتماعی و فرهنگی سرمایه را مختل کنیم، برای این کار باید قاطع، استوار و متفق، بساط حزب سازی، سندیکاآفرینی، پارلمانتاریسم، آویختن به قانون و صندوق رأی را جمع کنیم و برای همیشه به بایگانی تاریخ بسپاریم. باید یک جنبش سراسری شورائی ضد بردگی مزدی راه اندازیم. جنبشی که تجلی قدرت سازمان یافته طبقاتی ما، سلاح اعمال این قدرت علیه سرمایه، نیروی مستقر درکلیه عرصه های کارزار، سلسله جنبان پویه سرنگونی و محو سرمایه داری، استخوان بندی واقعی جامعه آتی عاری از کار مزدی و طبقات و دولت باشد. راه دوم، راه تن دادن به استیصال، فروماندگی و بلعیده شدن در کام امواج سهمگین انفجارهای پی در پی و لحظه به لحظه سرمایه داری است. انفجارها و آتشفشانهایی که مدام و مستمر از ژرفنای گسل همیشه فعال و همواره خروشان پویه افت نرخ سود سرمایه جهانی بر می خیزد، طبقه کارگر جهانی راهی سومی در پیش ندارد.
ما توده کارگر ایران در طول یکی دو سال اخیر گامهای مؤثری برای نزدیک شدن به نقطه آغاز راه اول برداشته ایم. این واقعیتی است که باید آن را جدی گرفت. رشته ای از پیوند درون جوش طبقاتی، همصدایی طبقاتی، همپیوندی و همبستگی طبقاتی در میان ما شروع به نضج، تکوین و بالندگی کرده است. نطفه های اولیه یک صف آرائی طبقاتی ضد سرمایه داری در پروسه رخدادهای روز جنبش ما در حال بالیدن است. برای نخستین بار در تاریخ، خود ما توده کارگر نیروی واقعی محرک و سلسله جنبان همه این رویدادها هستیم. این روند باید تعمیق یابد، خیز خودپوی طبقاتی ما باید ببالد، چراغ نقد رادیکال طبقاتی افروزد، سلاح جنگ ضد سرمایه داری بر دوش گیرد، دورنمای محو کار مزدوری پیش روی قرار دهد. باید یک جنبش سراسری شورائی سرمایه ستیز شود. آنچه در این دو سال انجام گرفته است ما را به نقطه آغاز این راه نزدیک و بسیار نزدیک کرده است. باید آماده جنگ واقعی گردید.

ناصر پایدار - بهمن ۱۳٩٧