اگر سیاست سرمایه داری تشخص سیاسی - حکومتی چرخه تولید و جنگهایش تغییر شکل صوری سیاستش می باشد، مبارزه گریزناپذیر توده کارگر علیه این نظام نیز با وقوع جنگ ها باید و می تواند آرایش هر چه عمیق تر، استوارتر و محکم تر ضد اقتصاد، سیاست، حاکمیت سرمایه احراز کند. تصور غالب آن بوده و این است که جنگ دولت ها قهرا موجد تضعیف، پسگرد، جزر فاجعه آمیز جنبش کارگری خواهد شد. به طور اعم چنین بوده است، اما آنچه اتفاق افتاده مثل بسیاری حوادث تاریخی دیگر، الزامی، تقدیرغیرقابل تغییر توده های کارگر نبوده است. بورژوازی و دولتش با همه قوا می کوشند آن کنند که تا کنون رخ داده است. زیر بیرق فریب «میهن»، «مذهب»، «دموکراسی»، «دفاع از سرزمین آباء، اجدادی» پاسداشت کیان تاریخی»، توده های کارگر را هزار، هزار، پیاده نظام ارتش جنگ افروز خود سازند. راهی قربانگاه کنند، کل خسارت ها، تلفات جانی، ویرانی ها، هزینه های متنوع نجومی جنگ را بر معیشت مفلوک آنها سرشکن نمایند، همزمان و همپیوند جنبش کارگری را از میدان کارزار طبقاتی اش هر چه کامل تر بیرون، آلت فعل تحقق اهداف ضدبشری خود گردانند. این کاری است که طبقه سرمایه دار بنا بر ماهیت طبقاتی خود با همه تدابیر لازم، بهره گیری از کلیه نهادهای سیاسی، اجتماعی، مدنی، علمی، مهندسی افکارش پی می گیرد، برای بار نشستنش به هر بربریتی توسل می جوید، طبقه کارگر نیز بدبختانه تن داده است. بحث ما آنست که نه موفقیت دولتهای سرمایه داری، نه تباهی وغلطیدن توده کارگر و جنبش کارگری در دام بورژوازی هیچ کدام «جبر سرنوشت»!!، «امر مقدر تاریخ»!! نبوده است. چنین تقدیری وجود ندارد، روند رخدادها می توانسته است ریل و راستای دیگری اتخاذ کند، از لحاظ ظاهر «رادیکال ترین» جهتگیری یا راهکار اتخاذ شده توسط طبقه کارگر در کشاکش جنگ دولتهای سرمایه داری تاکتیکی است که لنین و کارگران روس به کار گرفتند. آنها با سرکشی نائره جنگ اول جهانی، در روسیه سالهای ۱۹١۴ به بعد بیرق تبدیل جنگ امپریالیستی به «جنگ طبقاتی» افراشتند. راهبردی که در قیاس با رویکرد منحط، تباهگر و سراسر جنایت احزاب سوسیال دموکرات درخششی خیره کننده، آموزنده داشت اما فاقد بار ضد سرمایه داری، اسیر ضد امپریالیسم خلقی، رژیم ستیزی سوسیال دموکراتیک بود. جنبش کارگری روسیه در آن شرائط و زیر آن پرچم می توانست گامهای مهم ضد سرمایه داری بردارد، کاری که نکرد اما با همان راهبرد لنینی هم توازن قوا را تا حد چشمگیری به نفع خود، به زیان بورژوازی تغییر داد. همه اینها مربوط به گذشته است، بحث حالا آنست که کارگران ایران در شرائط روز، میان موجهای بشرکش و هولوکاست آفرین جنگ هارترین وحوش بورژوازی جهانی، منطقه، داخلی چه می توانند بکنند. طرح این پرسش متضمن این معنا نیست که ادامه جنگ تنها احتمال تقابل تا کنونی امریکا، اسرائیل، متحدان با رژیم اسلامی ایران است. آنچه اینک زیر نام آتش بس، هر چند نیم بند و کاملا شکننده حاکم است، شاید برای مدتی طولانی یا حداقل نامعلوم دوام آرد. چنین چیزی نه فقط قابل پیش بینی که داده های معینی کفه احتمالش را در قیاس با شروع مجدد جنگ سنگین تر می سازد. هیچ اقدام، تصمیم، بشرکشی دولت امریکا یا هر دولت دیگر را نمی توان به خلقیات، رویکرد، شیوه خاص دولتمردی رئیس جمهور، نخست وزیر، رهبر ارجاع داد. این حکم در مورد ترامپ هم به رغم تمامی تعدد شخصیت، تزلزل رأی، تغییرات لحظه به لحظه گزینه هایش صدق می کند. فقط او نبود که جنگهای ۱٢ روزه یا ۴٠ روزه اخیر را آغاز کرد، تصمیم به اعلام آتش بس گرفت. بمباران ها را با محاصره دریائی جایگزین نمود. ترکیب وسیعی از درنده ترین، جنگ افروزترین دولتمردان سرمایه داری در هم تنیده امریکا، اسرائیل در اتخاذ این جهتگیری ها، اعمال بربریت ها شریک و همدست بوده،هستند. در این میان نتانیاهو و شرکا، بورژوازی موسوم به «صهیونیست» نقش کاملا برتر، تعیین کننده تری دارند، این طیف در شرائط حاضر دنیای سرمایه داری با توجه به تشدید انفجاری تناقضات سرشتی این نظام به موجودی با ویژگیهای ترامپ به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده محتاجند. فردی که سوای تأمین منافع مستمرا در حال تغییر سرمایه و این بخش خاص بورژوازی هیچ ملاک، الگو، پای بندی، ضابطه دیگری ندارد. جنگ و صلح، معاهده و مقابله، همدستی و دشمنی، گزینه های متضاد، همه چیزش، لحظه ای اما کل آنها به نیازها، مصالح، انتظارات این قطب سرمایه قفل است. ترامپ و نتانیاهو با توافق این ترکیب اختاپوسی قدرت، جنگ اخیر را آغاز کردند، در روند جنگ تنگناهای زیادی پیش رو دیدند، دریافتند که ارزیابیشان از مسائلی مانند واکنش دهها میلیون معترض ایرانی و چشم انداز سقوط جمهوری اسلامی، زرادخانه های موشکی و توان دفاعی، تهاجمی رژیم نادرست بوده است، نقش آبراه هرمز، تأثیر فاحش انسداد مجاری انرژی بر اقتصاد بحران زده جهان سرمایه، به طور خاص بلوک بندی متحد خود را ندیده اند، به حجم سهمگین خسارات گریزناپذیر وارد بر اسرائیل، کشورهای عرب، خود ایالات متحده فکر نکرده اند، انتظارشان پیرامون خارج سازی خاورمیانه از سیطره داد و ستد اقتصادی کهکشانی چین و ضربه کوبنده بر رقیب سرکش چینی رؤیابافی بوده است، کل اینها در تصمیم بورژوازی حاکم روز امریکا، اسرائیل بر قبول آتش بس تأثیر بارز داشتند اما حرف آخر را نه محاسبات غلط که درس آموزی از رژیم اسلامی زد. شروع کنندگان جنگ با گذشت ۴٠ روز، از این رژیم یادگرفتند که برای مدتی می توانند محاصره دریائی را جایگزین بمبارانها سازند و این کار را عملا انجام دادند. تا کی ادامه می دهند؟ به داده ها و عوامل زیادی مانند ابعاد تاب آوری اقتصادی، موشکی، پاسخگوئی سرکوب های رژیم، آنچه در چرخه بازتولید سرمایه جهانی به ویژه امریکا، اروپا، شرکا جریان دارد، فشارهای منطقه ای، بین المللی بر طرفین جنگ و مؤلفه های دیگر ارتباط دارد، اما بر برایند کل اینها، احتمال تداوم «نه صلح، نه جنگ» «آتش بس» نوشته یا نانوشته، به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. این احتمال وجود دارد در همان حال که تئوریزه کردن و نشاندن آن در جایگاه باور، نظر، خاص دلباختگان نظربافی و تحلیل پردازی است. فقط ترامپ نیست که به زعم عده ای غیرقابل پیش بینی است، هر لحظه سرمایه داری جهانی در شرائط حاضر پر از تلون، باردار وقوع نسل کشی، جنگ افروزی، بربریت است. در همین راستا رخدادهایش نیز به راحتی قابل پیش بینی نمی باشد. بر همین مبنا است که پرسش مهم چند سطر بالاتر مطرح شد، این که کارگران ایران در صورت وقوع مجدد جنگ جنایتکارانه دولت های امریکا، اسرائیل، رژیم اسلامی چه باید و می توانند بکنند؟؟
اولین بند پاسخ آنست که از میان فاجعه های مولود جنگ باید روزنه ای به سوی فرصت باز کرد. اگر بورژوازی جنگ را موهبتی برای عقب راندن مبارزه طبقاتی، تعمیق و توسعه هرچه سهمگین تر فروماندگی توده کارگر می کند، جنبش کارگری هم باید مبارزه ضد جنگ را فرصتی برای تعرض آگاه تر، نقشه مندتر علیه اساس موجودیت سرمایه داری سازد. این کار دشوار اما محال نیست. جنگ در شیرازه اقتصاد، نظم سیاسی، پلیسی جامعه سرمایه داری به ویژه جامعه آسیب پذیرتر، به صورت اخص جامعه ای که از پیش آماج طوفان کوبنده اعتراض، خشم، کارزار توده کارگر بوده است اختلال عمیق ایجاد می کند. بخش عظیمی از توان برنامه ریزی، یکه تازی پلیسی، سرکوب، ظرفیت میدانداری دولت سرمایه حول محور تقابل با رقیب یا رقبای متخاصم و دفاع از بقای خود متمرکز می گردد. جنگ دامنه نارضائی، قهر، طغیان توده کارگر را گسترش می دهد، توهمات باقی مانده آنها را ذوب می کند. چرخه تولید، گردش، کل سامان پذیری سرمایه داری را متلاشی، مراکز کار را دچار اختلال فاحش می سازد. طوفان بیکاری راه می اندازد، فقر و فلاکت را بر زندگی میلیونها انسان مستولی می گرداند. آموزش، بهداشت، حمل و نقل، ارتزاق، شیرازه زندگی توده ها را از هم می پاشد. پیداست که همیشه و همه جا تمامی اینها اتفاق نمی افتد، در جنگ ضد بشری هشت ساله رژیم های ایران و عراق به رغم یک میلیون کارگر قربانی، ویرانی های کهکشانی فاجعه بار باز هم پاره ای از این حوادث رخ نداد، اما در جنگ مخوف حاضر به ویژه با محاسبه توان تخریب ماشین جنگی اختاپوسی ایالات متحده، احتمال وقوع تمام یا غالب آنها وجود دارد. تا همین امروز بیش از دو میلیون کارگر از مراکز گوناگون کار اخراج و بر شمار کثیر بیکاران قبلی اضافه شده اند. بالغ بر دو میلیون دیگر در خطر حتمی بیکارسازی هستند. نهادهای مختلف رژیم به کرات و با تأکید اعلام داشته اند حدود ۹ تا ۱۱ میلیون نفر که تماما یا چشمگیر و بالا از طریق دیجیتال و مشاغل اینترنتی امرار معاش می کنند، این چشمه ارتزاقشان خشکیده است. به این فکر کنیم که هولوکاست آفرینان امریکائی، اسرائیلی و اشرار تحت فرمانشان، آنچه را که در سر دارند یا به زبان آورده اند لباس اجرا پوشانند، هر چه تأسیسات انرژی، جاده، بندر، پل، خطوط مواصلاتی، کل حاصل کار نسلهای متوالی طبقه کارگر را بمباران و منهدم سازند. بدون شک بخش اعظم چرخه کار از چرخش باز خواهد ماند. واردات و صادرات در سطحی وسیع مختل، مراکز باقی مانده تولید یکی بعد از دیگری به ورطه تعطیل می افتند. سؤال کلیدی آنست که در چنان شرائطی، شصت میلیون نفوس توده کارگر چه باید بکنند؟؟ حتی اگر بمباران نشوند چگونه زنده خواهند ماند و امرار معاش خواهند کرد؟؟ این خیال که جنگ افروزان تا آنجا پیش نخواهند رفت!! توهمی ا پوشالی است. هیچ جنایت قابل تصوری وجود ندارد که سرمایه داری، دولتهایش، از هارترین فاشیست ها تا شهیرترین دموکراسی ها، در صورت احتیاجشان، لازمه بقایشان، نیاز استیلا و حفظ موقعیت برترشان، انجام ندهند یا تردیدی در اعمالش روا دارند. طبقه کارگر مجبور است کل این احتمالات را با بالاترین ضریب در محاسبات خود وارد کند و برای غلبه بر آنها چاره اندیشد. اساسی ترین معضل پیش رو در این راستا آن است که توده کارگر در چنین جنگی نه با یک دشمن، نه فقط با رژیم حاکم سرمایه داری در جامعه که همزمان با چندین قدرت اختاپوسی بشرکش رویارو است. قدرت ها، دولتهائی که خود علیه هم می جنگند اما طبقه کارگر ناگزیر به جنگ همزمان با تمامی آنها است. به این دلیل ساده که همه آنها به تمام و کمال در حال جنگ علیه بود و بقای ما هستند. یک فاجعه عظیم آن است که جنگ دولت ها با هم، نه فقط هیچ تسهیلی در روند کارزار جاری ما علیه رژیم حاکم پدید نمی آورد که فرایند مبارزه را از همه لحاظ دشوارتر می کند. ما باید با همه آنها بجنگیم و در همان حال هشیار باشیم که جنگ ما علیه یکی از دو جبهه متخاصم، سود جبهه دیگر را دنبال نداشته باشد. با توجه به همه این نکات باید:
۱ - به عنوان مبرم ترین، فوری ترین کار، دست استمداد به سوی تمامی توده های کارگر در سراسر جهان دراز نمود، محکم، قاطع، کاملا محق از آنها بخواهیم تا هر چه پرخروش تر، کوبنده تر و گسترده تر، جنگ را محکوم نمایند، جنگ دولتها با هم را جنگ کل آنها، جنگ نظام بشرکش سرمایه داری علیه طبقه کارگر بین المللی خوانند، خواستار فوری پایان جنگ شوند. از همه کارگران جهان بخواهیم تا به مجرد محکوم سازیهای کاغذی، اعتراض بوروکراتیک بدون هیچ تأثیر، کمپین های خیابانی ولو میلیونی اما مریخی و فاقد کمترین بار بازدارندگی اکتفاء نکنند، دست به اعمال قدرت زنند. برای این کار چرخه تولید و شیرازه نظم سرمایه داری را همه جا، در همه کشورها، بیشتر از همه جا امریکا مختل سازند. تلاش برای احیاء همبستگی راستین انترناسیونالیستی کارگری ضد اساس موجودیت سرمایه داری، ضد هر توحش و بربریت دولت ها، تدبیر نقشه مند و چاره گر برای تغییر ریل حمایت های کاغدی بدون پژواک رایج به همرزمی انترناسیونالیستی ضد بردگی مزدی یک شرط لازم، حیاتی پیروزی ما در کارزارهای جاری خویش و کارزار همزنجیران ما در هر کشور دیگر است.
٢ - یک اصل زلال مبارزه طبقاتی را فراموش نکنیم. تحقق هر هدف، از تحمیل مطالبات روزمره بر طبقه سرمایه دار و دولتش گرفته تا سرنگونی رژیمها و نابودی نظام بردگی مزدی، چه در شرائط عادی، چه در کشاکش جنگ دولت ها، به هرحال نیازمند اعمال قدرت است. «بیهوده سخن ز حق و باطل چه کنی - رو زور به دست آر که حق با زور است» طبقه کارگر دنبال زور نیست و قدرت را برای تسلط و حکمرانی بر دیگران نمی خواهد، اما نیازمند نوعی ضد قدرت برای اعمال علیه قدرت سرمایه داری و برپائی دنیای بدون استثمار، قهر، قدرت، طبقات، دولت بالای سر است. در غیاب این ضد قدرت سازمانیافته شورائی ضد سرمایه داری، قادر به ایفای هیچ نقش مهم نه فقط برای رهائی خود و بشریت از شر هستی اختاپوسی سرمایه داری که برای معاش نازل و اولیه خود هم نمی باشد. جنگ جنایتکارانه امریکا و اسرائیل با رژیم اسلامی به رغم کشتارها و ویرانیهای عظیم کهکشانی یا ضربات خرد کننده اش بر مبارزه طبقاتی کارگران زمینه ها و امکانات سازمانیابی این ضد قدرت را مسدود نمی کند و ناممکن نمی سازد. در طول همین ۴٠ روز جنگ توده های کارگر اگر نه در این قلمرو، اما در حوزه های دیگر و به طور مشخص رتق و فتق مسائل حیاتی، معیشتی خود وارد بسیاری همکاری ها، همجوشی ها، همدردی ها گردیدند. در جنگ رژیم های ایران و عراق، جمهوری اسلامی با ظرفیت بسیار وسیع بسیج روزش از همان دقایق نخست کنترل همه وجوه زندگی توده های کارگر را به دست گرفت. با راه اندازی «خیریه ها» کوپن بندی، «جهاد سازندگی»، برنامه های دیگر چگونگی توزیع ارزاق عمومی را به کنترل قاهر خود در آورد. همسایه ها را به جان هم انداخت، کودکان را جاسوس ضد والدین کرد، همه آنچه را که از باتلاق فاشیسم می جوشید بر فضای تنفسی و لحظه به لحظه زندگی کارگران مستولی ساخت. در وضعیت حاضر به هیچ وجه از چنان توان و امکانی برخوردار نیست. نیروهای سازمان یافته رژیم سوای سرکوب، نسل کشی قادر به هیچ کار دیگر نیستند، رابطه دهها میلیون کارگر با آنها رابطه انسان های عاصی آماده طغیان علیه منفورترین، مطرودترین قوای قهر و بربریت رژیم است. بر همین پایه توده های کارگر خودشان هستند که می توانند به چاره گری لازم برای حل و فصل پاره ای امور بهداشتی، درمانی، آموزشی، ایاب و ذهاب، توزیع خواربار، خارج سازی مایحتاج معیشتی از چنگال وحوش احتکارگر سرمایه دار، ستیز با گرانفروشی، دزدان دولتی دارو، غذا، پوشاک و مانند اینها پردازند. جنگ این وضعیت را در سطحی چشمگیر به وجود می آرد و فعالین جنبش کارگری، توده کارگر امکان می یابند همین وضع بعلاوه آنچه را که بالاتر به مثابه عوارض اجتناب ناپذیر جنگ گفته شد تبدیل به نوعی فرصت برای سازمانیابی شورائی ضد سرمایه داری خویش کنند.
۳ - جنگ فشار تحریم ها را سهمگین تر خواهد کرد، زنجیره داد و ستد بین المللی مورد نیاز بازتولید سرمایه اجتماعی را باز هم ویرانگرتر از هم می گسلد، غالب کارخانه ها، شرکت ها، هلدینگ ها، غولهای صنعتی، تجاری، دیجیتال بر اثر عدم دسترسی به مایحتاج چرخه کار و تولید، به خیل مؤسسات تعطیل روز اضافه می گردند. این مراکز برای صاحبانشان غیرسودآور، دستخوش ورشکستگی می شوند اما برای توده کارگر که تولید را نه کوره ذوب بشر و خروش رود سود بلکه فعالیت زلال انسانی رفع نیازهای زندگی می بیند، چه بسا چشمه معاش و سنگر کارزار گردند. مهم آن نیست که الان چه تولید می کنند، بحث این است که کوهی از ماشین آلات، تکنیک، وسائل تولید، دستاوردهای نسل حاضر و قبل، چگونه می توانند در خدمت امرار معاش قرار گیرند. سؤالی که پیش روی طبقه کارگر قرار می گیرد. طبقه ای که میلیون ها تن از آحادش درس خوانده دانشگاهی، متخصص رشته های گوناگون صنعتی، کارشناسان فنی حوزه های مختلف کار هستند. جمعیتی که دست در دست توده وسیع همزنجیر این ظرفیت را دارند که غالب مؤسسات تعطیل را تصرف کنند، کار اندازند، آنها را سنگر توفنده پیکار علیه سرمایه داران و دولتش سازند. پیگیری چنین رویکردی در برخی قلمروها نظیر کشاورزی، دامداری، شیلات، تولید مواد غذائی، پوشاک، حتی دارو مقدورتر است. خیلی از حوزه ها حتی بدون نیاز اساسی به واردات قابل راه اندازی هستند. جنبش کارگری و فعالان مصمم، راسخ مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری باید دستیازی به چنین راهکارها را دستور کارزار کنند، معنای مبارزه طبقاتی دست و پنجه نرم کردن با کوهسار موانع سر راه، چالش و غلبه بر آنها است. این فقط رفرمیسم منحط سرمایه آویز است که همه چیز را به تمنا، اعتصاب و اعتراض مسالمت آمیز قانونی، رژیم ستیزی دموکراتیک پوشالی، لشکرکشی خیابانی برای تغییر الگوی دولتی نظام بشرکش بردگی مزدی قفل می کند، حتی اگر به دروغ بیرق «ضد سرمایه داری» آویزد در زیر این بیرق هم خود را در نسخه پیچی های رایج و آشنای اپوزیسیونهای راست و چپ بورژوازی منحل می نماید. مبارزه علیه جنگ برای طبقه کارگر، بر خلاف رفرمیست ها نه سر دادن مشتی شعار توخالی، ریختن به خیابان، جنجال جنگ ستیزی، ایفای نقش عملگی انتقال قدرت از یک مافیای بورژوازی به مافیای دیگر، که جزء لاینفک مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری است. کارگران این ظرفیت را دارند که جنگ را فرصتی برای سازمانیابی شورائی سراسری خود کنند، راه ارتقاء جنبش روز به یک ضد قدرت متشکل علیه سرمایه داری پیش گیرند، رتق و فتق امور معیشتی، رفاهی خویش در میان شعله های جنگ را با فرایند تصرف مراکز کار و تولید، برنامه ریزی و اداره شورائی آنها به هم گره زنند، مؤسسات صنعتی هر چه پرشمارتر را در اختیار گیرند، ضد قدرت شورائی خود را محکم تر، پرخروش تر مستقر سازند. فروشگاههای زنجیره ای سرمایه داران را به تصرف شوراها آرند و محل توزیع بدون هیچ خرید و فروش ارزاق عمومی میان اهالی سازند. کل خانه های خالی را از دست مالکان سرمایه دار خارج، محل سکونت بی سرپناهان کنند. معنای واقعی ضد جنگ این است و تنها با چنین رویکردی است که علیه کلیه دولت ها و قدرت های جنگ افروز هولوکاست آفرین سرمایه می جنگیم. اگر چنین نکنیم قطعا آلت فعل یک جبهه بشرکش جنگ علیه جبهه دیگر می گردیم.
۴ - طیف ظاهرا چپ اپوزیسیون بورژوازی به گاه شق القمر در چپ نمائی کلا و از جمله عرصه جنگ ستیزی سخن از کمک به میدانداری «صدای سوم» می گوید.!! صدائی که ظاهرا مخالف جمهوری اسلامی و در همان حال، علیه جنگ افروزان امریکائی، اسرائیلی، مزدوران داخلی آنها از جنس رضا پهلوی است. «صدای سوم»!! این جماعت بازسازی لفاظانه، فریبکارانه همان ترمهای آشنای «مردم»، «ملت» است، یگانه شأن نزول و رسالتش کشاندن توده کارگر به باتلاق عملگی انتقال قدرت از حاکمان روز سرمایه به گروهی دیگر از طبقه سرمایه دار است. جای شک نیست که درصد بالائی از آنها نیت خیر دارند، مشکل در خیر نبودن نیتشان نیست. معضل آن است که این نیت، تولید کارگاههای فکر سرمایه داری است. اولا - هیچ صدای سومی وجود ندارد، صدا یا فریاد سرخ کارگر علیه استثمار، قدرت، حاکمیت، مالکیت، سبعیت، بربریت، جنگ افروزی و بشرکشی سرمایه داری است، در غیر این صورت صدای بخشی، جناحی، اپوزیسیونی از طبقه سرمایه دار است که ضدیت با جنگ را مستمسکی برای فریب کارگران و تبدیل آنها به سیاهی لشکر تسخیر قدرت، نشستن بر جای حاکمان روز می بیند. ثانیا - جنگ ستیزی کارگران جزء جدائی ناپذیر مبارزه طبقاتی، کارزار ضد سرمایه داری و ادامه بالنده این مبارزه در شرائط خاص جنگ است.
۵ - همان گونه که همیشه گفته ایم طرح نکات بالا موج اعتراض خیلی ها را در پی دارد. این اعتراض که کارگران از چنین ظرفیت و توانائی برخوردار نیستند!!، فشار سرکوب اجازه چنین کارهائی را نمی دهد. تصور آنکه توده کارگر چنان راهی پیش گیرد خیالبافی محض است!! و رشته طویلی از این نظرات که نیازی به تکرار آنها نیست. در زیج نگاه این جماعت، تاریخ تکامل جوامع انسانی تاریخ «ناممکنی هر رخداد از پیش رخ نداده!! قفل بودن امکان هر تغییر اساسی نو به وقوع کهنه آن»!!، «عجز مطلق استثمارشوندگان، ستمکشان، فرودستان از کارزار تغییر مناسبات مادی مسلط هر عصر»!! تاریخ تمکین بشر به پیرایش مماشات آمیز یا میلیتانت شکلهای تولید و صورت بندیهای اقتصادی، اجتماعی دوران، صبر ایوب آنها برای طلوع دترمینیستی شرائط تحول و رهائی، آویزانی فرودستان به منجیان ماوراء خود، انحلال و ادغام کلیه اشکال اعتراضشان در چهارچوبهای تعیین شده نظام مستولی است!!. اگر قرار بود تاریخ مطابق باورها، انگاره های اینان پیش رود، نه بردگان روم باید بیرق پیکار ضد بردگی می افراشتند، نه سروها و دهقانان قرون وسطی اجازه پیکار ضد نظام فئودال می یافتند، نه کارگران فرانسه حق دو شقه کردن پایتخت کشور به پاریس کارگران و سرمایه داران در ژوئن ۱٨۴٨ را داشتند. نه قیام پرشکوه کمونارها و استقرار ولو مستعجل کمون پاریس باید اتفاق می افتاد، نه کارگران روسیه مجاز به اتخاذ راهبرد تبدیل جنگ امپریالیستی به «جنگ طبقاتی» و تاختن تا وقوع انقلاب اکتبر بودند. نه نفرین شدگان الجزایری اجازه جنگ با اختاپوس استعماری – امپریالیستی فرانسه کسب می کردند، نه کارگران ویتنامی و «ویت کنگ ها» می توانستند جنازه تسلط بشریت سوز امپریالیست های امریکائی را زیر رسوبات آبهای اقیانوس آرام مدفون سازند. هیج کدام اینها نباید رخ می داد زیرا قبلا رخ نداده بودند!! اما مشکل دپارتمان تاریخ شناسی جماعت مورد گفتگو به همین حد محدود نیست. یک فصل «پردرخشش»! استدلال آنها در روزگار حاضر این است که توده کارگر هیچ کشوری تا حال خودش تمایلی برای ارتقاء مبارزات روزش به یک جنبش سازمان یافته شورائی ضد سرمایه داری نشان نداده است و لاجرم سخن از امکان عروج و میدانداری این جنبش در وضعیت موجود رؤیا پردازی است!!. درس تاریخ اعجازانگیزی است!! گویا همه بردگان رومی از شرق تا غرب دور«اسپارتاکوس ها»، «اریستونیکوس ها»، «سانوماکوس ها» حلقه زدند و از آنها خواهش کردند که عنایت فرمایند، فرمان شورش صادر کنند!! یا خرد و درشت سروها، رعایا، دهقانان این و آن گوشه دنیا سیل وار طغیان کردند، سراغ «قهرمانان» رفتند و تضرع آمیز خواستار سرگردگی آنها بر خیزش های عظیم خود شدند!! کاش این «رهبران»!! می توانستند پرده پندار پوسیده بافته سرمایه داری را از جلو دیده شناخت خود کنار زنند تا ببینند که واقعیت های تاریخی خلاف تصورشان بوده و قطعا خواهد بود. بردگان، سروها، دهقانان، رعایا، فرودستان، زحمتکشان، نفرین شدگان به حکم هستی اجتماعی، شرائط، کار و استثمار خود بمب نارضائی بودند، اما لزوما همه آنها قالب ریزی شده و مثل هم واکنش نشان نمی دادند، عین همدیگر فکر نمی کردند، خیلی ها آمادگی کارزار نداشتند. چه بسا فرار می کردند. تا مدت ها سخن از قیام، عصیان را با «نمی شود»، غیرممکن است» «رویا» است» پاسخ می دادند. ناراضیان آماده خیزش را آدمهای عجیب و غریب ارزیابی می کردند، بر پیشانی آنها مهر جاه طلبی، تشنگی شهرت و قدرت، هوس شریک برده دار، فئودال، اشراف زمیندار شدن می کوبیدند. در همان حال که عده ای دیگر کم، بیش یا کاملا متفاوت می اندیشیدند، توان تشخیص بیشتری داشتند، محافظه کاری کمتری در وجودشان چرخ می خورد، از شجاعت و گستاخی افزون تری برخوردار بودند، قدرت چاره گری و گشایش مشکل داشتند. اینها بودند که سهم سنگین تر مبارزه را بر دوش می گرفتند. گامهای مهم به جلو بر می داشتند. در هموارسازی راه پیکار نقش مؤثر ایفا می کردند. سوء تعبیر نشود. منظور مطلقا نادیده گرفتن تفاوتهای ماهوی، فاحش میان جنبش های طبقاتی دوره های مختلف تاریخ و تعمیم شاخصهای کارزار بردگان ، دهقانان به مبارزه ضد سرمایه داری توده کارگر نیست. در مورد دشواری ها، موانع سر راه، پیچیدگیهای جنبش ضد بردگی مزدی در نوشته های دیگر به تفصیل گفته ایم. قدرت بتوارگی، جادوگری، مهندسی افکار چرخه بازتولید اقتصادی، سیاسی، مدنی، فرهنگی، اجتماعی سرمایه داری و طاعونی که به جان شعور، شناخت، مبارزه توده های کارگر می اندازد، مسلما با آنچه در سیطره مناسبات تولیدی پیشین و اقتصاد کالائی ماقبل سرمایه داری وجود داشته است تفاوت بنیادی دارد. در این تردید نیست اما نکاتی که بالاتر اشاره شد، در عصر حاضر، در رابطه با فرایند تکوین، بالندگی، سازمانیابی، آگاهی، عروج و بلوغ جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر کاملا صدق می کند. کارگران هیچ کجا، حتی هیچ کارخانه همگی مثل هم نیستند. آگاه و ناآگاه، مجرب و بدون تجربه یا کم تجربه، بی سواد و درس خوانده با سطوح مختلف، شجاع و محافظه کار، جسور و ترسو، چارگر و درمانده، توانا و ناتوان، دارند، خیلی ها نقطه قوت هائی دارند که دیگران ندارند. دارای ضعف ها، کاستیهائی هستند که سایرین نیستند. یکی سخنران ماهری است، دیگری می نویسد، سومی اهل هیچ کدام نیست اما در پیوند زدن کارگران به هم ید بیضا می کند، چهارمی از عهده کارهائی بر می آید که هیچ کدام همراهان توان انجامش را به خوبی او دارا نیستند. بحث کلیدی آنست که باید آگاهتران، تواناتران، افراد دارای شناخت عمیق تر، تجربه بیشتر، برخوردار از ظرفیت چاره گری افزون تر، شجاع تر، جسورتر، پیشروتر راه افتند، هر چه عمیق تر با توده همزنجیر پیوند خورند. با آنها بجوشند، همراه، همجوش، همرزم، همسنگر گردند. یک کلیت واحد طبقاتی، جنبشی شوند، کل این کارها را در ژرفنای مبارزه جاری، در اعتصاب، اعتراض، شورش، خیزش، راهپیمائی، عصیان، طغیان طبقه خود با هدف ارتقاء این مبارزات به یک جنبش سراسری سازمان یافته شورائی ضد کار مزدی، ضد موجودیت سرمایه داری پی گیرند. آنچه تا حال انجام گرفته است، یا به طور کامل خلاف این بوده، یا در غیر این صورت هیچ سمت و سو، بار طبقاتی و محتوای ضد سرمایه داری نداشته است. مدعیان منجیگری بوده اند که پرچم مبارزه، انقلاب ضد امپریالیستی، دموکراسی خواهی، سوسیالیسم کار مزدی افراشته اند، پیشروان، آگاهتران، چاره گران، توانایان، فعالان جنبش کارگری را ویترین نشین دکه های حزبی، گروهی، اتحادیه ای، سندیکائی خود ساخته و توده های کارگر را از ریل کارزار ضد کار مزدی خارج، عمله تسخیر قدرت سیاسی کرده اند. همین ها بوده اند که تولیدات پرتنوع فکری کارگاههای مهندسی افکار سرمایه داری را به شعور کارگران تزریق نموده اند. همه جا جنجال کرده اند که کارگران آمادگی مبارزه ضد بردگی مزدی ندارند. تنها کاری که از دستشان ساخته است عملگی اپوزیسیونهای بورژوازی برای تسویه حساب آنها با حاکمان روز است. حادثه سیاهی که در سراسر قرن بیستم تا حال اتفاق افتاده است، آنچه اینان می انگارند و نسخه می پیچند همین است، اما توده وسیع چند ده میلیونی کارگران ایرانند که باید تصمیم بگیرند. گذشته های دور و نزدیک خود را با سر بیدار طبقاتی نظر دوزند. اعتصابات پراکنده محبوس مراکز کار در طول بیش از یک قرن، بی نتیجه بودن غالب آنها، شورش های خیابانی آماج نسل کشی ها، خیزش های شکست خورده، انقلابات عقیم مصادره شده بهمن ۵٧ و مشروطه ۱٢٨۵، دوره های سیاه کشتار و حمام خون بعد از سوم حوت ۱٢۹۹ و ۳٠ خرداد ۱۳٦٠، طوفان مبارزات سال های ۱۳٢٠ تا ۱۳۳٢ و کودتای نفرت بار ٢٨ مرداد ۱۳۳٢، طغیانهای پرخروش دی ٩٦، آبان ۹٨، ماجرای «زن، زندگی، آزادی« و بالاخره جنبش پرشکوه دی ١۴٠۵، هجوم تاتاریسی، نازیستی رژیم اسلامی و دهها هزار کشته کارگر، همه و همه را پیش روی آرند. ریشه های واقعی شکستها، ناکامیها را بکاوند، هوش و بصیرت خارق العاده ای لازم نیست تا دریابند که بیشترین شکستها را متحمل شده اند، هیچ دستاورد چشمگیری نداشته اند، به این دلیل که علیه اساس سرمایه داری مبارزه نکرده اند، سال بعد از سال در پی اغیار دویده اند، از سیاهی لشکر یک اپوزیسیون راست یا چپ بورژوازی به پیاده نظام اپوزیسیون دیگر تغییر مکان داده اند، یک رژیم حاکم سرمایه را ساقط با رژیم دیگر همین نظام اختاپوسی جایگزین ساخته اند، وضع معاش، رفاه، دارو، درمان، سرپناه، همه چیزشان به گونه وحشتناکی تیره و تار مانده است. در ۴٧ سال اخیر هر ماه وخیم تر، غیرقابل تحمل تر از ماه پیش شده است. طی این صد سال تنها قدمی که هیچ گاه برنداشته اند کارزار واقعی ضد سرمایه داری، سازمانیابی سراسری، شورائی جنبش خود علیه نظام بردگی مزدی بوده است. در سراسر این یک قرن و چند دهه، همان اپوزیسیونهائی که کارگران را سیاهی لشکر خود کردند، عمله خویش برای تسخیر قدرت و تسویه حساب با رقبا نمودند، همسان همین اخلاف روزشان در گوشتان خواندند که حالا وقت گفتگوی ضد سرمایه داری نیست!!. آمادگی چنین مبارزه ای را ندارند!!. سخن از محو بردگی مزدی رویاپردازی و انگاره های افلاطونی است!! بنمایه تمامی نسخه ها، موعظه هایشان آن بوده و این است که کارگران به مبارزه طبقاتی ضد بردگی مزدی نیآندیشند و در این راستا گام برندارند. به تعویض یک دولت سرمایه با دولت دیگر اکتفاء کنند. موعظه ای که امروز بیش از هر زمان دیگر واعظ دارد و کارگرانند که باید تصمیم بگیرند، گذشته را ادامه دهند یا در هر شرائطی، از جمله در طوفان جنگ دولت های درنده سرمایه داری کارهائی را که بالاتر به اختصار و در نوشته ها، کتابهای فراوان دیگر رویکرد «لغو کار مزدی» به تفصیل تشریح شده است پی گیرند؟
ناصر پایدار - آوریل ۲۰۲٦