فاشیسم نو، قسمت سوم از بحث فاشیسم
فاشیسم نو دنباله ی طبیعی فاشیسم اولیه بود، زیرا سرمایه داری هنوز وجود داشت و بحران ها هم همزادش بودند؛ پس فاشیسم حتی اگر انقلاب اکتبری هم جلویش نبود و طبقه ی کارگر فعال و مبارزه گر ضد سرمایه داری هم وجود نداشت مثل امروز، بازهم یک راه حل البته موقت سرمایه داری در مقابل بحران بود؛ بحران اقتصادی و بحران سیاسی در احزاب طبیعتا مرده که تنها برای منافع بورژوازی سینه چاک می کنند و با توجه به شرایط ناپایدار اقتصاد جهانی نئولیبرالیسم را پشتوانه خود قرار داده اند، البته به این مفهوم نیست که سایر احزاب که با طمطراق دموکراسی را یدک می کشند به ویژه در سیاست خارجی خود به فاشیسم دهن کجی کرده باشند.
فاشیسم نو کپی مطابق با اصل فاشیسم اولیه نیست زیرا زمان تغییر کرده و همراه با آن راه کارهای مبارزه و تقابل با آن نیز عوض شده است، اما این جا و آن جا بازهم گاه تشابه چشمگیراست. فاشیسم نو با بازماندگان فاشیسم قدیمی بعد از جنگ جهانی دوم آغاز شد. ولی شاید بشود گفت که فاشیسم نو از فاشیسم قدیمی بسیار خطرناک تر است زیرا اگر فاشیسم قدیمی در دو مورد ایتالیا و آلمان و در نوع خود ژاپن خلاصه می شد فاشیسم نو دامنه اش در جهان در حال افزایش است. شاید بتوانیم ژنرال فرانسیسکو فرانکو دیکتاتور اسپانیا را از پیشگامان محسوب کنیم. ظهور مجدد فاشیسم در اروپا بعد از فرانکو با انتخابات سال ۲۰۰۰ دراطریش و حضور حزب آزادی اطریش /FPÖ هایدرسیاستمدارراست افراطی پوپولیست آغاز شد و بعد از آن چون مهره های دومینو در سراسر اروپا، نیروهای راست افراطی نهفته را به صحنه آورد که نمونه های بارز آن حزب آلترناتیو آلمان، جبهه ملی فرانسه ماری لوپن، حزب برادران ایتالیای جورجا ملونی، حزب دموکراسی نوین یونان، حرب شیگای پرتقال، حزب مردم اسپانیا، حزب اصلاح انگلیس و در راس همه آن ها حزب جمهوری خواه آمریکا تحت سیاست ترامپ. سایر مناطق جهان هم از انکشاف نوفاشیستی محروم نماند که نمونه های بارزش در جمهوری اسلامی، اسرائیل، آرژانتین و ... رونمایی شد.
ویژگی های فاشیسم نو: در اکثر موارد، مشابه فاشیسم قدیم است: بحران اقتصادی در هردو نوع فاشیسم حرف اول را می زند. بحران بزرگ دهه ۱۹۳٠ همراه با رکود بی مانند تا آن زمان و بحران بزرگ نئولیبرالیسم در دهه اول قرن بیست و یک ۲۰۰٧- ۲۰۰٨ همراه با رکود عظیم درجهان که کشورهای بزرگ سرمایه داری هنوز از پیامدهای آن رها نشده اند، دشمنی و ضدیت با کمونیسم، پوپولیسم، بیگانه ستیزی، نژاد پرستی صریح، ناسیونالیسم ملی یا قومی، فناتیسم، دشمنی شدید با ارزش های آزادی بخش و سرکوب جنبش های اجتماعی، به بیراهه کشاندن طبقه کارگرو سرکوب مبارزه ی ضد سرمایه داری. پیوند عمیق و همکاری تنگاتنگ با مذهب و قشر روحانی آن برای تاثیر و تحمیق توده ها، نقش مراکز بزرگ مالی، بانک ها و بورژازی به ویژه زمینداران بزرگ
موارد غیر مشابه با فاشیسم قدیم: عدم استفاده از واژه هایی که به سوسیالیسم نزدیک است، در فکر بزرگ کردن دولت و نقش اقتصادی آن نیست، بهره گیری از تفکر نئولیبرالیستی در کاهش سهم دولت به خاطر سرمایه های خصوصی، عدم استفاده در بسیاری از موارد از نیروهای پارامیلیتر یا شبه نظامی و استفاده از آن ها در موقع لزوم به عنوان نیروهای رزرو، نژاد پرستی دشمنانه در رابطه با مهاجرین که عامل اصلی مهاجرت آن ها یا جهانی شدن سرمایه داری و یا جنگ هایی که سرمایه داری بانی آن است، زیر پا گذاشتن مقررات سیستم جهانی ای که خود ایجاد کرده بودند که آمریکا در این مورد پیشتاز است،
فاشیسم در جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی با کمک و همراهی غرب و حمایت بورژوازی تجاری و بازار در ایران بر شانه های مردم معترض سوار شد. در این کار از مراکز سنتی خود یعنی مساجد و تکایا و هم چنین از مراسم و ماه های ویژه چون محرم و رمضان برای سازماندهی استفاده کرد و توهم توده ها را گسترش داد. ویژگی ها جمهوری اسلامی و رهبران آن بیشتر شبیه فاشیسم قدیمی است اما با نئوفاشیسم هم هم کاسه است بقولی هرچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
خمینی شخصیت بارز این جریان بود. او حتی از فیگورها، سمبل ها و سازمان دهی های فاشیسم استفاده کرد. تصویر خمینی با دست راست به جلو آورده شده، تکرار نحوه ی عمل هیتلردر اجتماعات بود. فریاد خمینی رهبر با فریاد هایل هیتلرمردم متوهم آلمان و هواداران نازی قابل مقایسه است. اکنون خامنه ای ادامه دهنده راه خمینی است.
پوپولیسم یک ویژگی عمده جمهوری اسلامی بود که تا مدت ها توانست از آن استفاده کند اما اکنون این توهم توده ای درهم شکسته شده است. اگر در سایر حکومت های فاشیستی پوپولیسم از ناسیونالیسم ملی یا قومی برای تهییج استفاده می کرد جمهوری اسلامی امت اسلامی را جایگزین ناسیونالیسم کرد تا بتواند برای دخالت هایش در سایر نقاط جهان به ویژه در منطقه دستاویز داشته باشد، به این طریق بود که در لبنان با حزب اله، در عراق با جیش الشعبی، در سوریه با رژیم اسد، در یمن با حوثی ها، و در فلسطین با حزب اله و حماس و در جهان با جامعه المصطفی وارد عمل شد.
جمهوری اسلامی در اولین فرصت ممکن یعنی تنها سه هفته پس از استقرار، نگاه خود را به مسئله جنسیت و زنان عیان کرد. هم چنان که فاشیسم با تکیه بر مردسالاری زنان را کارگران خانگی و دهنده ی خدمات به مردان و ابزار تولید نیرو و سرباز می دید و تنها نقش آن ها را به عنوان پرستار در مناطق جنگی می پذیرفت، جمهوری اسلامی هم وظیفه ی اصلی زنان را مدیریت آشپزخانه و تولید مثل برای تامین نیروی امت حزب اله و ارتش اسلام می دید و جوایز متعدد برای آن عرضه کرد، گرچه نقش زنان در جامعه چنان جاافتاده بود و زنان هم برای حق خود چنان مبارزه می کردند که موفق به حذف کامل آن ها در جامعه نشد و شکست خورد.
جمهوری اسلامی بعد از مدت کوتاهی دشمنی خود را با طبقه ی کارگر نشان داد و بدیل اسلامی شوراهای کارگری دوران قیام را با ممنوع کردن شوراهای قیام، به نام شورای اسلامی کارگران سازمان داد و مراکز فعال کارگران را منحل و خانه ی کارگر را به جایش نشاند. با استفاده از توهم توده های کارگربه اسلام و ناسیونالیسم شمار انبوهی از کارگران را روانه جبهه کرد و به کشتن داد.
جمهوری اسلامی کمونیسم ستیزی فاشیستی اش را با سرکوب گروه های چپ، دستگیری، زندانی کردن، شکنجه و اعدام زندانیان به نمایش گذاشت. در دهه ی ٦٠ زندان های ایران مملو از زن و مردهای جوانی بود که متوسط سن آن ها ٢٣ سال بود و روزانه در زندان اوین تا ٢۵٠ نفر را تیرباران می کرد( شبها در تپه های پشت سلول های ما اعدام انجام می شد ما شبها تا ٢۵٠ تیر خلاص را می شمردیم. به نقل از یک زندانی زن)
جمهوری اسلامی دشمنی خود با اقوام ایرانی و سرکوب جنیش شورائی و خود مختاری را با لشگر کشی و کشتار در ترکمن صحرا و کردستان در اولین فرصت ممکن بعد ازاشغال قدرت سیاسی به نمایش گذاشت. این دشمنی شامل ادیان و باورهای مذهبی هم بود به نحوی که انبوهی ازپیروان دین بهایی، دراویش و حتی مسلمانان سنی را هم به زندان و اعدام کشاند. اخیرا در سیستان و بلوچستان فریاد مردم از فقر گسترده، بیکاری، بی آبی، نبود شناسنامه، نبود مدارس و مراکز بهداشتی دربسیاری از مناطق را با دستاویزوجود یک گروه مخالف مخفی با گلوله و دستگیری پاسخ داد.
جمهوری اسلامی از تجربه ی سازمان جوانان نازی و بعدها نئوفاشیست ها استفاده کرد و با ایجاد انجمن های اسلامی مدارس، اصناف، بازار و دانشگاه ها، آن ها را به عاملان خود درشناسایی نیروهای مخالف از جمله در دانشگاه ها تبدیل کرد. در مدارس کودکان را به جاسوسی در خانه و والدین شان وادار ساخت، در این کار انجمن اسلامی معلمان و معلمان پرورشی رهبری را به دست داشتند و نه تنها دانش آموزان بلکه همکاران خود را هم زیر ذره بین گرفتند. انجمن های اسلامی اصناف و بازار بیشترعلاوه بروظایف جاسوسی و خدمات مالی بعنوان سهم امام، متوجه منافع خود در این نزدیکی بودند و در قبال خدمات از رژیم تسهیلات از قبیل ارز دولتی و معافیت های مالیاتی و گذشتن فرزندان شان از سد گزینش دانشگاه ها دریافت می کردند.
جمهوری اسلامی نیروی پارامیلیتر رسمی ای بنام بسیج سازمان داد که همراه انجمن های اسلامی در همه جا از مدارس و دانشگاه ها، ادارات، بازارگسترده بودند. این نیروهای شبه نظامی به طور گسترده در جنگ ایران و عراق به ویژه در مدارس به عنوان گوشت دم توپ به جبهه ها فرستاده و کشته شدند. از این نیرو برای سرکوب در اعتراضات مردمی سال ۹٨ استفاده شد که به ساندیس خورها معروف شدند. در حقیقت رژیم از فقر توده ها سوء استفاده کرد و آن ها را به نیروی سرکوب تبدیل کرد. در خیزش مهسا ژینا آن ها را به اسلحه نیز مسلح ساخت. علاوه بر بسیح که مدعی اند ٢٠ میلیونی است، جمهوری اسلامی یک گروه دیگر را هم با الگوی فاشیست های قدیم بعنوان نیروهای آتش به اختیار و لباس شخصی سازمان دهی کرد که نه تنها در اعتراضات بلکه در حملات خیابانی به زنان به اصطلاح آن ها بی حجاب یا کم حجاب فعالند.
جمهوری اسلامی نیروی نظامی ویژه خود را به خاطرعدم اطمینان به ارتش سازمان دهی کرد که تحت نام سپاه پاسداران در ابتدا بعنوان نیروی موازی ارتش در قالب نیروی هوایی، زمینی و دریایی شروع به کار کرد و بعدها که فرماندهان ارتش با نیروهای سپاه جایگزین شدند بازهم به کار خود ادامه داد.
جایگزینی نیروهای مورد اعتماد در همه ی موارد انجام شد. استانداران، فرمانداران، شهرداران و معاونین آن ها، روسای ادارات و بانک ها، مدارس و معاونین آن ها از نیروهای خودی استفاده شد که در بسیاری از موارد حضور این افراد به خاطر منافع و امکان فساد مالی بود.
جمهوری اسلامی هماهنگ با سایر گروه های فاشیست و نئوفاشیست حزب خاص خود را ایجاد کرد و آن را به حزب تنهای جامعه تبدیل کرد (حزب فقط حزب الله) و مانند فرانکیست های اسپانیا جامعه را به دو قسمت پیروزمندان و شکست خوردگان ( خودی و غیرخودی) تقسیم کرد و در این راه حتی رقبای سیاسی هم پیمان خود را به عنوان مجرمان سیاسی به محاکمه و اعدام یا ایزوله کردن یا فرار کشاند(شریعتمداری، قطب زاده، منتظری، بنی صدر، رفسنجانی).
جمهوری اسلامی پیوند بین مذهب و سرمایه را که سابقه ای طولانی درایران داشت، آشکارا به معرض دید گذاشت. اگرنمونه های دیگر حکومت های فاشیستی و نئوفاشیستی مجبور به دادن امتیازاتی به کلیسای کاتولیک برای همکاری بودند، در این جا حکومت اسلامی برای همکاری از سرمایه داران امتیاز می گرفت تا در مقابل به آن ها امتیازاتی بدهد. اگر در اسپانیای نئوفاشیست فرانکو ۵٠٠ هزار نفر مجبور به فرار از کشور شدند رقم فراریان از ایران از ۴ میلیون نفر گذشت و امروز فراریان از فقر و گرسنگی و بیکاری هم به آن اضافه شده است.
جمهوری اسلامی مانند همه حکومت های فاشیست و نئوفاشیست به نیروهای امنیتی و ارتش ویژه ی خود(سپاه، بسیج، نیروهای آتش به اختیار) قدرت داد و آن ها را علیه توده های زحمتکش، کارگران، دانشجویان، زنان، فعالین اجتماعی و محیط زیستی یا هر کوششی برای اتحاد، مسلح و آماده به خدمت نگاه داشت. به آن ها امتیازات و پاداش های ویژه داد تا دچار تردید نشوند، به عنوان مثال در خیزش عمومی فعلی دی ماه ١۴٠۴، در حالی که توده های خسته از بیکاری و گرسنگی و بی داروئی و بی مسکنی و بی آیندگی، برای رهایی از این وضعیت و این سیستم فقر آفرین به خیابان آمده اند دستور ساخت مجموعه های ساختمانی برای این نیروها توسط خامنه ای صادر شده است. این یعنی پاداش برای کشتار. پاداش برای حفظ دیکتاتوری در راس که شهروندان برایش ارزشی ندارند.
بیگانه ستیزی و دشمنی با مهاجرین یکی از ویژگی های فاشیسم است که این را به عینه در جمهوری اسلامی شاهدیم. بازگرداند اجباری مهاجرین افغانستانی به کشوری که طالبان در آن حاکم است به ویژه برای زنان و دختران حکم زندان و مرگ اجتماعی دارد. دو گانگی فرهنگی برای فردی که در ایران زاده شده و رشد کرده و با فرهنگ افغانستان بیگانه است و در آن جا نیزبعنوان بیگانه برخورد خواهد شد، مشکل آفرین است. گرچه جمهوری اسلامی ایرانیان غیر خودی را هم بیگانه می بیند و دشمنی خود را در خیزش های مردمی ٢٠ ساله اخیر، کشتار زندانیان سیاسی در دهه ٦٠، قتل های زنجیره ای و غیره نشان داده است.
تشابهات دیگری هم وجود دارد که با توجه به ضرب المثل " مشت نمونه خروار است" از بیان آن ها خود داری می کنم. هیچ رژیم فاشیست و نئوفاشیستی تا ابد پایدار نماند. یا با خیزش مردمی سرنگون شد، یا استحاله شد و به رژیم ها محافظه کار سرمایه داری تبدیل شدند. جمهوری اسلامی هم ازین مقوله جدا نیست و زود یا دیراز اریکه ی قدرت خواهد افتاد اما این که چه الترناتیوی جایش را خواهد گرفت بستگی به این دارد که حرکت انقلابی توده ها به آگاهی انقلابی مسلح شود و آلترناتیو خود برای کسب قدرت سیاسی را ارائه دهد تا از بالا مورد دستبرد نیروهای ارتجاعی آماده به اشغال و حمایت شده از کشورهای خارجی قرار نگیرد.
***************
فاشیسم در آلمان (۲)
شنبه ١٧ آبان ١۴٠۴ - ٨ نوامبر ۲۰۲۵
فاشیسم در آلمان (۲)
فاشیسم در آلمان نیزمانند ایتالیا پدیده ای خلق الساعه نبود، بلکه مقدماتش تدریجا حاصل شد. این مقدمات با دولت بیسمارک به عنوان اولین کنستلر آلمان - در۱٨٧۱ بعد از خدماتش در سرکوب کمون پاریس-که از حمایت محافظه کاران و لیبرال ها برخوردار بود با تصویب قانون ضد سوسیالیست ها آغاز شد(۱٨٧٨-٩۰). طبق این قانون تمام انجمن های کارگری که توسط سوسیال دموکراسی، سوسیالیست ها و کمونیست ها ایجاد شده بود ممنوع اعلام شد. هرنوع گردهمایی، عضویت، شرکت در جلسات و سخن رانی در آن ها ممنوع و برایش جریمه نقدی و زندان تعین شد. تمام مطالباتی را که جنبش کارگری برایش مبارزه می کرد بنام خود مصادره و اعلام نمود که برای برقراری آن ها نیازی به اتحادیه یا احزاب کارگری نیست و دولت او خودش رفرم ها را برای بهبود وضع کارگران پیش خواهد برد. او نیز مثل موسولینی با مثله کردن مطالبات کارگری، تنها بیمه ی بیماری، تصادفات، بازنشستگی بعد ازسن ٧۰ سالگی در حالی که امید زندگی ۴۰ سال بود و قوانینی در رابطه با سالمندان و کودکان و معلولین تصویب کرد.
قانون ضد سوسیالیست در سال ۱٨۹۰ ملغی و جنبش کارگری دوباره فعال شد. جنبش انقلابی در روسیه تزاری تاثیری عمیق در جنبش کارگری آلمان گذاشت. مساله تحریم کار، اعتصابات توده ای و اعتصاب عمومی به بحث اجتماعی تبدیل شد و وارد بحث های کارگری شد که اتحادیه نظر مساعدی به آن ها نداشت( برای مطالعه تکمیلی می توانید به مقاله ی جنبش اتحادیه درآلمان، فریده ثابتی رجوع کنید). با وجود همه ی هشدارهای جناح چپ بین الملل دوم در رابطه با خطر جنگ، وتقاضا از کارگران سراسر جهان و نمایندگان شان در پارلمان ها برای کوشش جهت جلوگیری از جنگ و یا خاتمه سریع آن و اعتصابات کارگری در پشتیبانی ازین هشدارها از جمله تظاهرات یک و نیم میلیون نفری کارگری در ٣٠ ژوئیه ۱۹۱۴ رفرمیسم بورژوایی حاکم در سران اتحادیه و حزب سوسیال دموکرات آلمان برای حمایت از بورژوازی داخلی علیه بورژوازی بیگانه با دولت به توافق رسیدند و قول تامین نیروی جنگ از کارگران را دادند، در مقابل دولت قول داد اتحادیه را بعنوان نماینده کارگران به رسمیت بشناسد!
به این طریق لایحه اعتبارات جنگی در مجلس به تصویب رسید و رایش آلمان برای تقسیم مجدد جهان و دستیابی به منابع و مواد خام به خاطر شروع دیرهنگام سیستم استعماری در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی وارد جنگ شد. با این کار آینده حزب سوسیال دموکرات و اتحادیه کارگری بعنوان جناح چپ بورژازی در دفاع از ناسیونالیسم و دفاع از سرزمین پدری رقم خورد. جنگ جهانی اول محک خوبی برای احزابی بود که ادعای مبارزه برای بهبود زندگی کارگران یا علیه سرمایه داری را داشتند.
تا سپتامبر ۱۹۱۴ با سیاست آشتی طبقاتی بیش از یک چهارم اعضای اتحادیه های کارگری به جنگ فرستاده شدند و بخش عظیمی هم بیکار شدند. مشکلات اقتصادی خود را در همه ی بخش های اقتصاد نشان می داد. سطح زندگی کارگران دائما پایین ترمی رفت. دستاوردهای سال ها مبارزه کارگری یکی بعد از دیگری به فنا می رفت. گرانی بیداد می کرد. موج مخالفت در اتحادیه و حزب سوسیال دموکرات بالا رفت. اعتصابات و تظاهرات کارگری شدت یافت. جناح چپ حزب به رهبری روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت که مخالف سیاست های حزب بودند از آن بیرون زدند. جنبش ضد جنگ با خواست صلح و پایان دادن به نظامی کردن کارخانه ها و آزادی همه ی زندانیان سیاسی و دموکراتیزه کردن دولت در بسیاری از شهرهای آلمان قوت گرفت، در مقابل دولت مخالفین جنگ را خائن به میهن اعلام کرد.
بعد از انقلاب روسیه و تاثیرآن در جنبش کارگری آلمان، کارگران جنگ و نظام اجتماعی ای را که منشاء جنگ بود به زیر سئوال کشیدند. شوراهای کارگران و سربازان در بسیاری از شهرها تشکیل شد که غیرقانونی بودند. بحث چگونگی براندازی ماشین دولتی و کسب قدرت سیاسی توسط شوراها به بحث روز آن ها تبدیل شده بود. در ژانویه ۱۹۱٨ اعتصاب توده ای عظیمی با خواست خاتمه فوری جنگ، آزادی مطبوعات، اجتماعات، اعتصاب، حق ائتلاف، آزادی کلیه زندانیان سیاسی، تشکیل شوراهای کارگری براساس مدل انقلاب شوروی در کارخانه ها و امتناع از رفتن به سربازی و مشارکت در جنگ انجام گرفت. یک میلیون نفر از کارگران کارخانه های اسلحه سازی هفته ها با شعار " صلح، آزادی، نان" در اعتصاب بودند و این در جهان نادر بود و هنوز هم صادق است. اوضاع داخلی و خارجی آلمان بسیاربی ثبات شده بود. شوراهای کارگران و سربازان از تغییرات کلی، سیستم شورائی، ارتش کارگری، تبدیل مالکیت خصوصی ابزار کار به مالکیت اجتماعی و انقلاب دم می زدند. سلطنت مجبور به تسلیم و نظام سلطنتی ساقط می شود. حزب سوسیال دموکرات و اتحادیه که در راس قدرت قرار گرفته بودند از اجتماعی کردن سیستم اقتصادی هراس داشتند و تنها به امر اتحاد ملی یا به بیان دیگر اتحاد با جناح دیگر بورژازی روی آوردند در حالی که ملت واقعی یعنی میلیون ها کارگر پشت اجتماعی کردن ها بودند. حزب به انقلاب چنان که انتظار می رفت پشت کرد و با حکومت رایش به همکاری برخاست. حزب وقتی دید قیام در راه است به عنوان آلترناتیو در مقابل شوراهای کارگران و سربازان دور شاهزاده ماکس فون بادن جمع شدند و انتخابات را مطرح کردند تا با آن کارگران و سربازان را به خانه بفرستند، تا الیت پارلمان نشین کار را ادامه دهند. قیام در شهرهای مختلف از کیل تا هانوفر تا برلین توسط ارتش سرکوب شد. روزا لوکزامبورک و کارل لیبکنشت دستگیر و کشته شدند و جسد شان به کانال آب سپرده شد که پنج ماه بعد آب آنها را به کارگران پس داد. تظاهرات کارگران علیه جنگ ادامه داشت. بعد جنگ در انتخابات ۱۹٢٠ حزب سوسیال دموکرات ۵٠% آرای خود را که آرای کارگران بود از دست داد. سیاست مزدی اتحادیه هم با افزایش قیمت ها و تورم بالا رونده هیچ هماهنگی نداشت. انبوه کارگران ناامید از حزب و اتحادیه، اتحادیه را ترک گفتند. ساعات کار هفتگی در غزب در ۱۹٢٢ نوامبر به ۴٨ ساعت و ٦ روز در هفته رسید. یک سال بعد ساعات کار روزانه به ١٠ ساعت تغییر کرد. مبارزات کارگری اغلب با شکست مواجه و کارفرمایان پیروز می شدند و دستاوردی حاصل نمی شد. ایالت بایرن نقش مهمی در بوجود آمدن راست افراطی - فاشیسم در آلمان داشت. حزب نازی در سال ۱۹۱۹ در مونیخ اعلام موجودیت کرد. این حزب ازحمایت بخشی از کارمندان، پلیس و مردم برخوردار شد اما در کل آلمان به استثنای بایرن ممنوع اعلام شده بود. اعضای حزب هیتلر را به رهبری برگزیدند. ۹ نوامبر ۱۹٢٣ حزب سعی کرد حکومت رایش را سرنگون کند که موفق نشدند اما دادگستری بایرن هیتلر را به یک حبس کوتاه مدت محکوم کرد. بحران اقتصادی جهانی سال ۱۹٢۹ سبب بیکاری گسترده کارگری شد به نحوی که درسال ۱۹٣٠ نرخ بیکاری به ٣۴% رسید. مجلس برای تامین بودجه مالیات کشاورزان را بالا برد و کاهش بیمه بیکاری پرداختی به بیکاران را اعلام کرد. و کارفرمایان در برلین موفق به کاهش عمومی دستمزدها شدند. با این تغییرات و تضییقات میزان ناامیدی و گسست کارگران و دهقانان از احزاب رسمی و اتحادیه به نهایت رسید به همین سبب بخش بزرگی از آن ها به حزب نازی که برای فریب آن ها نام خود را حزب کارگری ناسیونال سوسیالیست گذاشته بود روی آوردند به نحوی که در انتخابات پارلمان اکثریت یعنی دو سوم کرسی ها را بدست آورد و در ٣٠ ژانویه ۱۹٣٣ به قدرت رسید و پارلمان هیتلر را به عنوان کنستلریا رئیس دولت برگزید. او بلافاصله در ٧ مارس حزب کمونیست را ممنوع اعلام کرد و زنگ خطرفاشیسم را به صدا درآورد. اتحادیه تنها دو ماه بعد از به قدرت رسیدن نازیسم در ٢۱ مارس دولت هیتلر را به رسمیت شناخت زیرا برایش حفظ سازمان ارجح بود. درهمین سال حزب نازی نهاد جبهه کارگری آلمان را تاسیس کرد که به یک سازمان توده ای با ٢٠ میلیون عضو تبدیل شد. روزکارگر اول ماه مه به روز ملی کار (Tag der Arbeit) تغییر نام داد که هنوز از آن استفاده می شود. اتحادیه از کارگران خواست در جشن اتحادیه ناسیونال سوسیالیست شرکت کنند اما در دوم ماه مه همه ی مراکز اتحادیه توسط نیروهای هیتلری اشغال شد و دستگیری گسترده کارگران عضو آغاز شد که جسد بسیاری از آن ها یک سال بعد کشف شد . کوشش های مقاومت بخشی از کارگران در سراسر آلمان سرکوب شد. در سال ۱۹٣٧ و تا پایان جنگ مجموعا ٢٢۵.٠٠٠ زندانی سیاسی به ٦٠٠ هزار سال زندان محکوم شدند که ۹٠% آن ها کارگر بودند. گشتاپو به قلع و قمع مخالفان به ویژه کارگران جبهه مقاومت مشغول بود.
در ۱۹٣۴ همه ی حقوق مربوط به دخالت کارگری در محل کار ملغی شد و سلسله مراتب شدید طبقاتی بوجود آمد. در سال ۱۹٣۹ براساس گزارشی از گشتاپو۱۱٢.۵٠٠ نفردر اردوگاه های تمرکز و ٢٧.۵٠٠ نفر در بازداشتگاه ها بودند. این اولین کوشش های ضد فاشیسم بود که بعد به صورت باریگادهای بین المللی در آمد.
نقش مدارس و سیستم آموزشی در فاشیسم آلمان
مثل همیشه طبقه حاکم برای تبدیل تفکر و ایدئولوژی خود به تفکر و ایدئولوژی جامعه از سیستم آموزشی کمک می گیرد تا از کودکی آن چه را که می خواهد جا بیندازد. در دوران نازیسم برنامه ریزی دقیقی برای گذران اوقات فراقت و تفریحات و روش های آموزشی جهت مغزشویی مناسب با اهداف شان را آغاز کردند. کودکان و نوجوانان و جوانان نقشی مرکزی در اهداف آینده رژیم نازی داشت. براساس آن نقش، آن ها براساس اهداف رژیم مورد آموزش ویژه قرار گرفتند. آن ها از سن ده سالگی به طور خود بخودی و اجباری وارد سازمان جوانان می شدند که برای دختران و پسران مجزا بود و آموزش متفاوت داشت. اوقات فراقت با ورزش، موزیک، تاتر و آموزش سیاسی و تبلیغات سیستم همراه بود. از قبل معلمان را مورد بازآموزی و آماده سازی برای این اهداف قرار دادند تا آن ها کودکانی مطیع و مطابق اهداف نازیسم تربیت کنند و با کنترل کامل کودکان و نوجوانان آنان را برای ورود به جنگ آماده سازند، گرچه با وجود این کوشش ها بازهم بین جوانان و معلمان مقاومت علیه رژیم شکل گرفت.
در این دوران کودکان و نوجوانان بیشتر به خاطر موقعیت سنی و علایق آن در عین حال که قربانیان این نوع برخورد بودند اما بسیار فعال به نفع رژیم در سازمان شرکت می کردند به استثنای آن هایی که مریض، ضعیف یا دارای معلولیت بودند که بسیاری از آن ها بعدا به کوره های آدم سوزی سپرده شدند. در سال ۱۹٣٩ سازمان جوانان نازی ۹ میلیون فعال داشت که شامل پسرا ١٠ تا ١۴ ساله و دختران ١۴ تا ۱٨ ساله. همه ی این نوجوانان دارای انیفورم خاص بودند و آخرهفته ها برای شان برنامه ویژه ی ترتیب داده می شد. به آن ها باورانده می شد که باید سخت مانند فولاد کروپ، سریع مانند سگ های شکاری و مقاوم مانند چرم باشند. به آن ها تمرینات جنگی بنام بازی داده می شد که همراه با دیسیپلین نظامی بود و کودک اهدافش را به خاطر بازی حس نمی کرد. به آن ها شعرهایی یاد داده می شد که برای دفاع از وطن باید از جان گدشت و این که دشمن بد و آلمانی ها خوب هستند. از سن ۱٢ سالگی آموزش تیراندازی و سپس کار با تانک را تجربه می کردند و آموزش می دیدند که برای پیروزی و دفاع از آلمان باید تا آخرین نفر جنگید، مطیع فرماندها بود. به آن ها عشق ورزید و به وظیفه خود رای دفاع آگاه بود. در ۱۹۴۴ نیروی مهاجم مردمی برای جنگ تا پیروزی نهایی تاسیس شد. ده ها هزار نفر از این نوجوانان ١۴ تا ١٦ ساله در جنگ کشته شدند.
خلاصه مطلب:
- مقدمات ظهور فاشیسم آلمان در جمهوری وایمار(۱۹۱۹- ٣٣) پایه ریزی شد. بورژوازی آلمان سهم خود را از تقسیم جهان به دلیل ورود دیر هنگام در مقایسه با سایر کشورهای استعمارگر اروپایی طلب می کرد. دولت و پارلمان به نیابت از آن ها وارد جنگ جهانی اول شد.
- ممنوع شدن انجمن های کمونیستی، سوسیالیستی و سوسیال دموکراسی و تعین مجازات برای شرکت در آن ها.
- تصویب قانون ضد سوسیالیست
- نقش حزب سوسیال دموکرات و اتحادیه های کارگری در آشتی طبقاتی
- تاثیر انقلاب روسیه بر جنبش کارگری آلمان
- اعتصاب های کارگری و توده ای
- بی ثباتی اوضاع داخلی و خارجی آلمان
- تظاهرات کارگری ضد جنگ و خواست تغییرات رادیکال تا اجتماعی شدن مالکیت ابزار تولید
- تورم، افزایش قیمت ها، بیکاری گسترده، ساعات کار افزایش یافته همراه با کاهش دستمزدهای کارگران
- نارضایتی عمومی و شرایط انقلابی و سرکوب آن توسط دولت
- تاسیس حزب راست افراطی در بایرن
- اقدام نیروهای راست افراطی در بایرن برای کسب قدرت سیاسی و حمایت خاموش بورژوازی از آن ها، انتخاب هیتلر به عنوان رهبر توسط حزب راست افراطی
- بحران بزرگ اقتصادی جهانی و تاثیر مضاعف آن بر شرایط در آلمان
- گسست بخش بزرگی از کارگران از حرب سوسیال دموکرات و اتحادیه ها، نا امیدی و ترس از آینده
- پیروزی حزب ناسیونال سوسیالیسم در انتخابات با استفاده از شرایط موجود و کشاندن کارگران و توده های ناامید به طرف خود. کسب قدرت سیاسی توسط هیتلر با کمک پارلمانی که در آن اکثریت داشتند.
- ممنوع کردن حزب کمونیست
- همکاری سوسیال دموکراسی و اتحادیه ها با دولت نازی برای حفظ خود و بالاخره حمله به آن ها با ممنوعیت، دستگیری و سرکوب
- اقدامات حزب ناسیونال سوسیالیسم در رابطه با سازمان دهی کارگران، کودکان و نوجوانان و جوانان
***************
فاشیسم
شنبه ۲٦ مهر ١۴٠۴ - ۱٨ اکتبر ۲۰۲۵
این روزها در همه جا صحبت از فاشیسم یا فاشیست ها در میان است. فاشیسم چیست و فاشیست ها چه کسانی هستند؟ فاشیسم از کجا منشا می گیرد و در چه مناسباتی رشد می کند و ظهور می یابد؟
در اروپا و آمریکا بعضی فاشیسم را یک ایدئولوژی مطرح می کنند که توسط دیکتاتورها به کار گرفته می شود. بعضی دیگر آن را مفهوم خاص یک دوره می بینند و از سه تیپ اصیل فاشیسم در سه کشور یعنی ایتالیای موسولینی، آلمان هیتلری و ژاپن نام می برند، یا روبرت پکستون که آن را " شکلی از مناسبات سیاسی"! می بیند.
این برداشت ها از فاشیسم پای برزمین سفت ندارد. به عنوان ایدئولوژی و یا نوعی از مناسبات سیاسی بیان نمی کنند که پایگاه اقتصادی اش چیست. معمولا ایدئولوژی در خدمت یک مناسبات اقتصادی سیاسی یا یک شیوه ی تولید است. یک ایدئولوژی یا سیاست تنهای غیر وابسته به پایگاه اقتصادی و مناسبات اجتماعی وابسته به آن وجود ندارد. فاشیسم پدیده ی قرن بیستم است گرچه می شود آن چه را که کلونیالیسم اروپایی در جهان کرد- مثل نسل کشی، توسعه طلبی، غارت منابع- هم در محدوده ی فاشیسم ببینیم. به هر حال فاشیسم یکی از پدیده ها یا رویکرد سرمایه داری است، در زمانی که بحران های عظیم شیرازه سرمایه داری را می لرزاند. این رویکرد سرمایه در ترند های مختلف سرمایه داری از لیبرال و نئولیبرال و به طور عام رخ می دهد یعنی مهم این جا حل بحرانی است که با شیوه های معمول چون بالا بردن باروری کار و تغییر تکنولوژی قابل حل نیست و آن طور که خودشان می گویند باز هم شبح کمونیسم را در پهنه ی سرمایه داری در حال گشت و گذار می بینند.
فاشیسم در ایتالیا (۱)
می گویند فاشیسم را موسولینی با چشمداشت به جمهور افلاطون و حکومت الیت آن ایجاد کرد اما در واقع امر نطفه فاشیسم در بطن سرمایه داری لانه دارد و وقتی شرایط به وجودش نیاز باشد لقاح انجام و رشد می کند. آن ها که فاشیسم را ایدئولوژی صرف می بینند وقتی می خواهند سه شکل مطروحه ی فاشیسم را تعریف کنند یادشان می رود که چه گفته اند و وضعیت بد اقتصادی را دلیل ظهور فاشیسم می نامند به این صورت که بعد از جنگ اول جهانی وضع اقتصادی مردم در ایتالیا بسیار بد، دموکراسی تضعیف و بی قدرت شده بود. مردم منتظر رهبری قوی بودند که نجات شان بدهد و " موسولینی آمد". آن ها نمی گویند چرا وضع اقتصاد آن قدر بد شده بود و چرا دموکراسی تضعیف شده بود و دلیل آن چه بود؟
می گویند " فاشیسم در آلمان و آمریکای لاتین هم رخ داد. در آلمان وضع اقتصادی در اواخر دهه 20 بسیار بد شده بود. نارضایتی از حکومت بالا رفته بود و هیتلر با چشمداشت به فاشیسم ایتالیا به قدرت رسید و ناسیونال سوسیالیسم را به عنوان تبلیغ انتخابات انتخاب کرد". باز هم نمی گویند چرا وضع اقتصادی بد شده بود و بدی وضعیت اقتصادی در اثر چه عواملی بود.
برای روشن کردن مساله به دهه ٢٠ بر می گردیم. تاثیر انقلاب ۱۹١٧ روسیه در جنبش کارگری بین المللی به ویژه در کشورهای مختلف اروپا سبب رشد فوق العاده مبارزات کارگری با ایده های سوسیالیستی تبلیغ شده در روسیه شد. این امر به ویژه در آلمان و ایتالیا چشمگیرتر بود. در این دو کشورجامعه ی مدنی رشد کرده و انجمن های مختلف از جمله اتحادیه های کارگری وجود داشت. کارگران در مقابل اتحادیه های کارگری رسمی شکل رادیکال شوراها را تجربه کردند و شوراهای کارگران و سربازان بر مبنای مدل روسیه تشکیل شد و سوسیالیست ها و کمونیست های اروپایی مورد توجه زیاد کارگران قرار گرفتند. کارگران و انقلابیون با چشمداشت به انقلاب شکست خورده ی کمون پاریس، به اهمیت آگاهی طبقاتی و حمایت بین المللی کارگری برای تداوم انقلاب پی بردند و آن را به عمل در آوردند، البته متعاقب آن خود مورد حمله دشمن یعنی دولت بورژوایی خودی که بقای خود را در تداوم بردگی مزدی و ناآگاهی کارگران می دید؛ قرار گرفتند. فاشیسم با تکیه بر دولت، اختلافات درون احزاب و جامعه مدنی موجود را برای کسب قدرت مورد استفاده قرار دارد.
موسولینی که ازحزب سوسیالیست ایتالیا به خاطر حمایت از جنگ جهانی اول و تبلیغات ضد سوسیالیستی و ضد کمونیستی اخراج شده بود با چشمداشت به جمهوریت افلاطون که در آن حکومت الیت یا نخبگان یا بهترین ها را در سیستم طبقاتی خود مطرح می کرد که در جایگاه طبقاتی بعد آن ها نظامیان جای داشتند و زنان و بردگان و مردم عادی جایگاهی دراین سیستم طبقاتی نداشتند و می بایست مطیع محض دو طبقه ی اول باشند و در نتیجه قبول سیستم طبقاتی برخلاف آن چه که کارگران می خواستند هم به دنبالش بود. هم چنین نقش دولت به عنوان قدرت قاهر و دخالت دولت در امر آموزش برای جهت دهی جامعه به سمت نظامی گری و پرورش نخبه ها، برای قبولاندن خود به عنوان نخبه استفاده برد هر چند که افلاطون در جستجوی عدالت به این نتیجه رسیده بود و گذر قرن ها ناممکنی آن را نشان داده بود. موسولینی هم چنین از نظرات جامعه شناس ایتالیایی ویلفردو پارتو در باره نخبگان که هم زمانش بود و معتقد بود که در جامعه بعضی از افراد نخبه با استعدادترین و شایسته ترین می شوند ونقش مهمی در جامعه بازی می کنند، برای بیان دیدگاهش و مساله هژمونی در قدرت استفاده کرد. موسولینی برگشت به ایتالیای امپراطوری رم باستان یا ایتالیای بزرگ را مطرح می کرد و به نوعی نژاد گرایی می رسید و می گفت در این مسیربرای رسیدن به ایتالیای بزرگ نباید نگران قربانیان نژاد های پست تر بود. البته چنان که می بینیم همه این صغرا کبری بافتن برای سهم خواهی طبقه ی سرمایه دارایتالیا و تقسیم مجدد جهان بود می خواست ایتالیا جانشین قدرت در حال زوال بریتانیا و سرکرده جهان شود. فاشیسم ایتالیا از ۱٨٧٠ برای فریب توده های کارگر با توجه به رشد علایق سوسیالیستی درطبقه ی کارگر ایتالیا، خود را سازمان انقلابی سوسیالیستی کارگران نامید. موسولینی برای کسب حداکثرقدرت، سیستم تک حزبی را رسمیت داد و اعضایش برای ایجاد رعب و وحشت پیراهن سیاه می پوشیدند. حکومت ایتالیا (دولت- شاه به نمایندگی طبقه ی حاکم) به خاطر ترس از انقلاب کمونیستی مشکلی برای سیاه جامگان ایجاد نمی کرد. همین امر باعث رشد آن شد. در ۱۹۱۹ گروه Fasci Italiani di Combattimento یا باند جنگنده ایتالیایی تشکیل شد. در کنگره ای که در روم تشکیل دادند با توجه به آن نام حزب ملی فاشیست را برای خود انتخاب کردند. موسولینی در ۱۹٢۱ به پارلمان ایتالیا راه یافت. حمایت نظامیان، صاحبان صنایع و زمین داران بزرگ عامل کسب قدرت سیاسی توسط موسولینی بود. به همین سبب در سال ۱۹٢٢ توسط پادشاه ایتالیا و درائتلاف با گروه های راست ناسیونالیست، لیبرال و محافظه کار به نخست وزیری انتخاب شد. همین امر نشان می دهد که برخلاف نظرآن ها که امثال موسولینی را تنها یک فرد دیکتاتور می بینند، طبقه ای در پشت این افراد قرار دارد و آن ها به عنوان نمایندگان طبقه برای کسب قدرت دست به عمل می زنند. در ۱۹٢٢ در نیروهای مسلح «میلیشیای داوطلب برای امنیت کشور" تشکیل وقوانینی به سود طبقات صنعت کار و ملاکین به تصویب می رسد. در ابتالیا زمینداران بزرگ ٦% جمعیت و ٣٦ درصد زمینهای کشاورزی را در اختیار داشتند. تنها ٣٨% دهقان های کوچک صاحب زمین بودند و بقیه اجاره دار مالکین بزرگ. به همین سبب بعد از پایان جنگ ایتالیا با شورش دهقانان و اشغال زمین های ملاکین بزرگ مواجه شد که به سوسیال دموکراسی و احزاب کمونیست و اتحادیه ها تمایل نشان دادند اما آن ها برنامه ای برای دهقانان نداشتند. احزاب کمونیست و سوسیالیست بیشتر درگیر اختلافات درونی و موافقت و مخالفت با روسیه بودند. اتحادیه ها هم اکثریت شان به سوسیال دموکراسی وابسته بودند و با حرکت آن حرکت می کردند نه منافع توده های کارگر. شورش در سال ۱۹٢۱ سرکوب شد و فاشیسم در روستاها مستقر شد و برای دستیابی به اهداف خود تا زمانی که مورد نیازش بود از دهقانان و زحمتکشان روستا سوء استفاده کرد. فاشیسم ایتالیا بیشتر در رابطه با طبقه کارگر کشاورزی، کارگران غیر صنعتی و اعضای حزب لیبرال فعال بود که در سال ۱۹٢٢ تعداد اعضایش به ٧٠٠ هزار نفر رسیده بود. اتحادیه دهقانان جنوب در مقابل تغییرات دست به مقاومت زدند اما به تدریج دهقانان زمیندار کوچک و مستاجران به کارگران کشاورزی و فئودال ها به سرمایه داران ارضی تبدیل شدند. به این طریق هدف فاشیسم برای گسترش سرمایه داری در کشاورزی، تامین می شود. در این زمان تنها درشمال ایتالیا مناسبات سرمایه داری در کشاورزی حاکم شده و کارگران کشاورزی ٣٠% جمعیت را تشکیل می دادند.
در ۱۹٢۹ فاشیسم حاکم با واتیکان به توافق می رسد و با دادن بخشی از رم به آن ها برای استقلال، حمایت واتیکان را برای نقش آن درشکل دهی افکار توده ها کسب می کند. جنگ هایی را در آفریقا برای بازگشت قدرت ایتالیا پیش می برد. دولتش از دیکتاتور نظامی اسپانیا ژنرال فرانکو حمایت و برای سرکوب جنگ داخلی با فرانکو همکاری می کند. بعد تر در شروع جنگ جهانی دوم با هیتلرهم پیمان می شود. با به کار گیری موفق همه وسایل ارتباط جمعی آن زمان و تبلیغات، کیش شخصیت رهبر منفرد برقرارمی شود تا همه چیز بر مبنای خواست رهبر انجام گیرد و پیش برود. با ایجاد سیستم تک حزبی در کشوری که احزاب متعدد وجود داشت حکومتی پلیسی را مقرر- ۱۹٢۵- ۱۹٢٧ و برای مغز شویی جوانان برنامه ریزی می شود. خودمختاری های حاصل مبارزات کارگری، شوراهای شهرها و شهرداران را منحل و به جایش انتصاب ها می نشیند. انتخابات پارلمانی منحل و به جایش شورای عالی فاشیسم قرارمی گیرد. وبالاخره موسولینی پیشوا یا رهبر نامیده شده و حتی ویژگی های مذهبی خدایی به او نسبت داده می شود چنان که پاپ او را مردی از نژاد تقدیر و مشیت می خواند. ایتالیای بزرگ احتیاج به ٢٠ میلیون جمعیت بیشتر داشت، تا بتواند در جنگ ها موفق شود به همین سبب برنامه گسترده ای برای بالا بردن زاد و ولد تنظیم شد. راه های جلوگیری از حاملگی و مشاوره در این مورد جرم و مستحق مجازات شد. در ۱۹٢٦ برای زنان مقرر شد که دو برابر آن تعداد بچه که مایلند داشته باشند باید به دنیا بیاورند مثلا اگر زنی می خواست سه بچه داشته باشد باید شش بچه به دنیا بیاورد. سیاست های توسعه طلبانه از طرفی عامل حمله به آفریقا بود اما ضرورتش را بحران و رکود بزرگ دهه ۱۹۳٠ ایجاد کرده بود که با آن می خواستند نظر توده ها را از وضعیت بد اقتصادی به جنگ معطوف کنند و در ضمن به خاطر جنگ سیاست سرکوب داخلی اعتراضات ممکن را فراهم سازند ۱۹۳۵- ۱۹۳٦. رابطه ی جنگ با سیاست سرکوب داخلی را در جمله ی معروف کاریل فون کلاوزویتس: «جنگ صرفاً ادامهی سیاست با ابزاری دیگر است» به خوبی ملاحظه می کنیم.
در فاصله سال های ۱۹٢٢ تا ۱۹۳۵ دستمزدها به ویژه برای کارگران کشاورزی حتی تا ۵٠% کاهش یافت. بعد از درجه بندی فاشیستی دستمزدها، دستمزد پایه کارگران صنعتی هم بشدت سقوط کرد اما در کنارش سیستم بیمه ای کار مثل بیمه حوادث، بیماری، پیری، تولد نوزاد و غیره تعیین شد. کنفدراسیون عمومی کارگری با سرکوب های شدید مواجه و بالاخره منحل شد و به جای آن اتحادیه های کارگری فاشیستی سازمان دهی شد تا در آن کارگران و کارفرمایان مشارکت کنند و کارگران کنترل فنی کارخانه ها را به دست بگیرند در حقیقت با این طرفند دست کارگران در ایجاد اعتصاب یا خلل در تولید بسته می شود. جالب توجه است که این اتحادیه های فاشیستی جناح چپی هم داشت که مثلا خودگردانی کارگری یا کنترل کارگری را به شیوه ی ذکر شده مطرح می کرد و اعتصاباتی را هم سازمان دهی کرد، اما دراین شکل هم تحمل نشد و اتحادیه با تصویه درونی مواجه شد. مسایل مطروحه بخشا نشان دهنده ی تاثیرفعالیت های قبل از آن در جامعه و سوء استفاده فاشیسم از جامعه ی مدنی اعم از انجمن های صنفی و اجتماعی، کلیسا، آموزش، اتحادیه ها برای پیش برد ملاحظات و برنامه های خود است.
خلاصه این بخش
- فاشیسم در ایتالیا محصول بحران، و پاسخ بخش هایی از بورژاری ایتالیا به آن بود
- این بخش از بورژای مثل هر بخش دیگرمتفکرین و فیلسوفان خود را داشت،
- برای تبدیل تفکرطبقه ی حاکم به تفکرعام، برنامه ریزی برای آموزش کودکان، و جوانان انجام گرفت،
- برای جلب کارگران، از اصطلاحات چپ و کمونیستی و سوسیالیستی سوء استفاده شد و با نفوذ در نهادهای کارگری آنها را از درون به انحلال کشاند.
- با سیاست های جمعیتی زنان را نشانه رفت، به اجبار کشاند و به ماشین جوجه کشی تبدیل کرد،
- از جنگ برای سرکوب داخلی بهره برد،
- با حمایت از دیکتاتورهای دیگر در دیگر کشورها در سرکوب مبارزات توده های کارگر آن کشورها همکاری کرد،
- توسعه طلبی را با حمله به کشورهای ضعیف سایر قاره ها به ویژه آفریقا پیش برد.
فریده ثابتی، مهر ١۴٠۴/ اکتبر ۲۰۲۵