واکنش کارگر مبارز رضا شهابی به خیزش کنونی
در شرایطی که فقر، بیکاری، تبعیض و سرکوب زندگی میلیونها انسان شریف و زحمتکش را به ورطه ی نابودی کشانده است؛ در شرایطی که جوانان این سرزمین رؤیای ساده ی «زندگی» را در هزارتوی ناامیدی جست وجو میکنند؛ و در وضعیت حساس کنونی به عنوان یک فعال کارگری که سالها در مسیر دستیابی به ابتدایی ترین حقوق کارگری و انسانی هزینه های سنگینی از اخراج تا بازداشتهای متعدد و حبسهای طولانی پرداخته ام بر خود واجب میدانم بر نکات زیر تاکید کنم
ما فرودستان و کارگران نه تنها خواهان نان بلکه خواهان کرامت آزادی عدالت و آینده ای انسانی هستیم در این مسیر جنبش مستقل کارگری که از بطن همين جامعه برخاسته است نقشی تاریخی و تعیین کننده داشته و دارد؛ نقشی که نه با اجازه ی قدرتهای تمامیت خواه و
سرمایه داران سودجو، بلكه با اتکا به آگاهی سازمان یافتگی و همبستگی کارگران و خانواده های کارگری ایفا شده و خواهد شد.
در روزهای اخیر شاهد بوده ایم که برخی جریانهای فرصت طلب و وابسته به منافع قدرت چه در داخل و چه در خارج از کشور با شعارهای انحرافی و کارزارهای سمی سازمان یافته میکوشند چهره ی رهایی خواه و مبارز جنبشهای چپ و سوسیالیستی را مخدوش کنند و آن را به صورت آگاهانه در صفوف اعتراضات مردمی مورد حمله قرار دهند؛ تلاشی هدفمند که نه برای نقد سالم و صادقانه بلکه برای تضعیف نیروهای مترقی ای صورت میگیرد که ریشه در مطالبات واقعی کارگران زحمتکشان و فرودستان جامعه دارند. این قبیل اقدامات مخرب عملاً جنبش مستقل کارگری و فعالان کارگری را هدف قرار میدهد؛ چرا که به خوبی میدانند تنها نیرویی که میتواند ساختارهای ناعادلانه استثمار و تبعیضهای سیستماتیک را به چالش بکشد طبقه ی کارگر در کلیت خود - شامل زنان و مردان - و جنبشهای پیشرویی است که ریشه در رنج عمیق و مقاومت تاریخی مردم دارد.
جمهوری اسلامی سالیان متمادی با سرکوب مستمر تلاش کرده است مانع ایجاد و گسترش تشکلهای مستقل کارگری در کشور شود؛ زیرا به خوبی آگاه است که جنبش مستقل کارگری نه تابع منافع سرمایه داران و حکام است و نه حاضر میشود در منطق سودپرستی و استثمار ادغام شود.
ما کارگران میدانیم که در ایران فارغ از نوع و شکل حکومت، سرمایه داران همواره در پی کار ارزان و کارگران بی صدا و بی تشکل بوده اند؛ میدانیم که تنها طبقه ی کارگر و جنبشهای برابری طلب هستند که برای آموزش و درمان رایگان و همگانی مبارزه میکنند؛ میدانیم که تنها این جنبشها دسترسی به مسکن مناسب را یک حق انسانی میدانند نه امتیاز و میدانیم که سیاست باید به نفع همه ی مردم کشور، محرومان و ستم دیدگان باشد و به عرصه ای برای مشارکت حداکثری مردم از پایین بدل شود، نه انحصار قدرت در دست طبقات بالا و رهبران خود گمارده.
جنبش مستقل کارگری ایران جنبش دانشجویی جنبش زنان و تمامی جنبشهای آزادی خواه و برابری طلب در سراسر کشور - از جمله در مناطق به حاشیه رانده شده - بارها نشان داده اند راهی که به بازتولید استثمار لجام كسیخته و استبداد بینجامد و مردم را به حاشیه براند، راه رهایی نیست؛ راه ساختن جامعه ای ،انسانی برابر و آزاد نیست.
جنبش و فعالان کارگری باید با صدایی بلند اعلام کنند ما در کنار مردم محروم و ستم دیده ایستاده ایم. ما چند دهه هزینه نداده ایم که این بار عده ای دیگر بر سرنوشت ما سوار شوند. باید اعلام کنیم - و همگان بدانند - که برای تحقق عدالت اقتصادی و اجتماعی و برای رهبری و مشارکت حداکثری کارگران و زحمتکشان از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم کرد.
رضا شهابی
کارگر اخراجی، عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
***************
شکست شمخانیها؛ از خیابان تا خانه
در سرزمینی که کارگر برای لقمهای نان، ماههاست دستمزد نگرفته، در کشور ی که سفرههای مردم هر روز کوچکتر میشود، مردی که سالها با نام دین و مذهب، با شعار اقتصاد مقاومتی، مردم را به ریاضت کشاند، حالا در بلندترین نقطهی تجمل، در هتل اسپیناس پالاس، برای دخترش عروسیای گرفت که بوی طعنه به تمام ملت میداد.
شمخانی، کسی که مردم را به خوردن اشکنه و نخوردن میوه دعوت میکرد، حالا در تالارهای میلیاردی، با لباسهای فاخر، با نور و زرقوبرق، جشن میگیرد. اما این جشن، نه فقط یک عروسی، که نماد شکاف عمیق میان حاکمان و مردم است. نماد نسلی که خون کارگران را مکید تا فرزندانش در برجهای طلایی برقصند.
کارگرانی که ماههاست حقوق نگرفتهاند، سفرهشان خالیست، فرزندانشان با شرمندگی به مدرسه میروند، در همان کشوری زندگی میکنند که فرزندان شمخانیها نمیدانند با ثروتشان چه کنند. این تجملات، از جیب همان کارگرانی آمده که شبها با شکم گرسنه میخوابند. این نورها، از تاریکی خانههایی روشن شده که دیگر توان پرداخت قبض برق ندارند.
اما تلخترین بخش این نمایش، نه تجملات آن، بلکه فراموشیِ خونهاییست که ریخته شد تا امروز دختر شمخانی بتواند بیحجاب در میان مهمانانش قدم بزند.
این «بیحجابی» مدیون مهساها و نیکاهاست؛
مدیون دخترانیست که در خیابانها، مدارس و دانشگاهها کتک خوردند، بازداشت شدند، از محیط کار و تحصیل اخراج شدند و جان دادند تا مفهوم «زن، زندگی، آزادی» در این خاک ریشه بگیرد.
شمخانی و شمخانیها گمان کردند با اخراج کارگران، با زندانی کردنِ فعالان، با سرکوبِ زنان، میتوانند آگاهی را خاموش کنند. اما اشتباه کردند.
ما، کارگران، زنان و دخترانِ این سرزمین، صدایِ بیصدایانیم. ما آنهایی هستیم که هزینه دادهایم و هنوز هم میدهیم. ما را زندانی کردند، از کار اخراج کردند، از حداقلهای یک زندگی محروممان کردند. اما با تمام زخمها و دردها، ایستادهایم.
ما فریادِ عدالتیم در برابرِ ریاکاری. ما سنگرِ آخرِ حقیقتیم در برابرِ تجمل و دروغ. ما صدایِ آنهایی هستیم که دیگر صدایی ندارند.
شمخانیها شکست خوردهاند؛ نه فقط در برابر مردم، بلکه حتی در برابر دختران خودشان.
دخترانی که در مکتب آنان تربیت شدند، اما امروز از دستاوردهای مبارزات آزادیخواهانه و برابریطلبانهی زنان این سرزمین بهره میبرند. شکست شمخانیها تنها سیاسی نیست؛ نشانهی فروپاشی مشروعیتی است که دیگر حتی در خانه و نسل خودشان نیز دوام نیاورده است.
این دستاوردها البته هنوز بسیار محدودند، و تبعیض سیستماتیک علیه زنان در همهی عرصههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و قانونی همچنان و بیرحمانه ادامه دارد. زنان کارگر و خانوادههای کارگری و زحمتکش تقریباً از تمام امتیازاتی که فرزندان وابستگان نظام و طبقات حاکم از آن برخوردارند، بیبهرهاند. اما همین فاصلهی عمیق طبقاتی و نابرابری ساختاری جنسیتی است که هر روز بیش از پیش تمامی ابعاد این نظام را به چالش میطلبد.
رضا شهابی - ۲۹ مهر ۱۴۰۴