افق روشن
www.ofros.com

*تاریخچه جنبش زنان و سازمان های زنان در ایران

فریده ثابتی                                                                                                         جمعه ١۴ اسفند ۱٣٨٨

مساله حقوق زنان تنها از اواخر دوره قاجاریه در ایران مورد توجه قرار گرفت در نتیجه سازمان های مربوط به زنان نیز ازین زمان موضوعیت یافته است که به طور مختصر به معرفی آن ها می پردازم.
زنان در جنبش های اجتماعی فعالانه شرکت می کردند و گاه نیز خواسته ها و مطالبات مربوط به زنان را نیز درمد نظر داشتند. در زمان به قدرت رسیدن ناصرالدین شاه قاجار میسیون های مذهبی مسیحی با چشمداشت های استعماری به ایران روانه شدند. آن ها به ایجاد مدارس اقدام کردند تا نظراتشان را تبلیغ کنند اما مساله آموزش عمومی و تاسیس مدارس سوا از اهداف استعماری آن ها در جامعه جایگاه خود را پیدا کرد بنحوی که در سال١٢۵٤ /١٨٧۵ حکومت دستور تاسیس مدارس عمومی را صادر کرد اما در این زمان مراجع دینی با آموزش زنان مخالفت کردند. شیخ فضل اله نوری با صدور یک فتوا سواد آموزی زنان را مخالف قوانین شرع اعلام کرد.
با وجود مخالفت های موجود اما زنان در مسائل اجتماعی فعال بودند. به طور مثال بی بی خانم استرآبادی از نادر زنان تحصیل کرده در ایران که اولین مدرسه دخترانه را بنام مدرسه دوشیزگان در خانه خود در تهران قبل از انقلاب مشروطه تاسیس کرد که کارش مورد انتقاد شدید روحانیون قرار گرفت و مجبور به بستن مدرسه شد. او در بروشوری در سال ١٣١٣ هجری قمری فرهنک نظم مردسالارانه را مورد انتقاد قرار می دهد. او در این بروشور از تعین نوع پوشش زنان توسط مردان، مساله کارخانگی زنان، ممنوعیت آموزش زنان، فشار علیه زنان و فقر توده ای در ایران صحبت می کند. در این سال زنان نامه ای برای مجلس نوشتند و در آن وضعیت ایران را با اروپا مقایسه کرده و به شرایط زنان در ایران بعنوان دلیلی برعقب ماندگی ایران اشاره کردند. یا زینب پاشا یک زن روستایی از تبریز که زنان را علیه امضا قرار رژی بین ایران و انگلیس و علیه فساد مالی سپس علیه حکومت سازماندهی کرد.

سازمان های مهم و شناخته شده زنان در ایران

اتحادیه غیبی زنان:

آن ها برای تغییر و تکمیل قانون اساسی فعالیت می کردند. آن ها در نامه ای به مجلس پیشنهاد می کنند که اگر مجلس نمی تواند کاری بکند نمایندگان استعفا کنند و انجام این وظایف را به عهده زنان بگذارند. آن ها می نویسند مجلس باید قانون تصویب کند. قوانین مصوبه شما کجاست؟ عدالت شما کجاست؟ در یک کشور یا خودکامگی حاکم است یا قانون، در ایران کدام یک وجود دارد؟ چهل روز مملکت را به ما واگذار کنید، ما قوانین را تصحیح می کنیم. سرچشمه های خودکامگی و فشار را ازبین می بریم. در سیلوها را بروی مردم باز می کنیم. بانک ملی تاسیس می کنیم. آب مشروب تمیز را برای مردم فراهم می کنیم. همه خیابان ها و کوچه ها را تمیز می کنیم. شهرداری تاسیس می کنیم و شهردار انتخاب می کنیم و سپس استعفا می دهیم و بقیه کارها را به شما واکذار می کنیم.
اتحادیه غیبی زنان یک شبکه زنان درست کرد و زنان را در شهرهای مختلف برای انجام اعتراضات سازماندهی نمود. زمانی که تبریز توسط نیروهای دولتی محاصره شد، زنان به اشکال مختلف به جبهه انقلابی کمک می کردند. آن ها با لباس مردانه در جنگ شرکت کردند و کشته شدند. آن ها زینت آلات خود را برای تاسیس بانک ملی و جلوگیری از استقراض خارجی هدیه کردند.
سال١٢٨۵/ ١٩٠٦ بعد از استقرار دومین مجلس در ایران سازمان های زنان در تهران گسترش یافتند. زمانی که روسیه و انگلیس به ایران التیماتوم دادند، ٣٠٠ زن مسلح به مجلس رفتند و به نمایندگان گفتند که اگر شما نمی توانید وظایف خود را انجام دهید، مردم اقدامات لازم را انجام خواهند داد و روز بعد اعتراض خود به صورت تلگرافی به همه شهرهای بزرگ فرستادند. آن ها کالاهای روسی و انگلیس را تحریم کردند. اما با وجود همه این کوشش ها زنان خود حق و حقوقی نداشتند.

انجمن نسوان وطن:

توسط آغا بیگم تاسیس شد یکی دیگر از سازمان های زنان در ایران بود. اهداف این انجمن دفاع از استقلال کشور، جلوگیری از استقراض خارجی و تبلیغ مصرف کالاهای تولیدی داخلی بود. در زمینه حقوق زنان حرفی در میان نبود. انجمن آزادی زنان که در سال١٢٨۵ /١٩٠٦ در تهران تاسیس شد، اولین سازمان زنان است که به طور خاص حقوق سیاسی و اجتماعی زنان را مطرح می کند. یکی از دختران ناصرالدین شاه( تاج السلطنه) عضو آن بود که بعدها سوسیالیست شد.

هیات زنان اصفهان:

از دیگر سازمان ها بود که در سال١٢٨٧/ ١٩٠٨ توسط خانم دولت آبادی تاسیس شد. آن ها روزنامه ای بنام زبان زنان داشتند که توانست سه سال منتشر شود. آن ها سوسیالیسم و دموکراسی را تبلیغ می کردند. روزنامه آن ها تبلیغ علیه موافقنامه بین ایران و انگلیس ممنوع الانتشار شد. انقلاب اکتبر در روسیه١٢٩٦/ ١٩١٧تاثیر بسیارمثبتی روی ایران بویژه روی جنبش زنان در ایران داشت. آنها درسال١٣٠٠ /١٩٢١ در بندرانزلی ٨ مارس روز جهانی زن را جشن گرفتند.

پیک سعادت نسوان:

در سال ١٣٠٠/ ١٩٢١ در رشت تاسیس شد و در رابطه با برابری اجتماعی و سیاسی زنان فعالیت می کرد. آن ها کلاس های سواد آموزی برای زنان بیسواد؛ مدارس دخترانه و کتابخانه هایی را تاسیس کردند.

مجمع انقلابی زنان:

درسال١٣٠٦/ ١٩٢٧ توسط یک دختر١٨ساله درشیراز تاسیس شد ودررابطه با آزادی و برابری حقوقی برای زنان وعلیه حجاب فعالیت می کرد. این انجمن بعد ازسه ماه فعالیت ممنوع شد اما آنها مجله ای را بنام دختران تا ٧ شماره ارائه دادند.
علاوه براین سازمان انجمن ها و سازمان های دیگری نیز در ایران تاسیس شد که فعالیت های زیادی انجام دادند و در ارتقا دانش و وضعیت زنان موثر بودند اما هیچ کدام ازین کوشش ها منجر به تغییرات رادیکال در وضعیت کلی توده های زنان در ایران نشد.

وضعیت سازمان های زنان در جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی از آغازتاسیس دشمنی خود را با هرگونه جنبش اجتماعی و سیاسی و بویژه جنبش زنان نشان داد. تنها دو هفته بعد از کسب قدرت سیاسی، رژیم جمهوری اسلامی اولین حمله خود را با اعلام حجاب اسلامی اجباری علیه زنان آغاز کرد. زنان علیه این دستور بپا خاستند و اعتراض کردند که اولین اعتراض علیه حکومت جدید بود اما اکثر سازمان های سیاسی از این حرکت زنان حمایت نکردند. تحلیل شان این بود که مساله پوشش مساله طبقه کارگر نیست و زنان کارگر به هر حال با چادر در جامعه رفت و آمد می کنند. بزودی روشن شد که این امر فقط نوعی از پوشش برای زنان نیست بلکه آغاز فشار عمومی است که از ضعیف ترین حلقه اجتماعی شروع شد. با این دستور حاکمیت همزمان دو هدف را دنبال می کرد: می بایستی زنان به خانه و آشپزخانه بازگشت داده شوند زیرا کار خانگی پرداخت نشده آن ها برای بازتولید نیروی کار آتی ضروری بود و بورژوازی ایران را از وظایفش در این مورد معاف می کرد و این بمعنی بیلیون ها صرفه جویی برای آن ها بود. دوم این امر اخطاری بود به دیگر جنبش ها و گروه های اجتماعی.
در این زمان هیج جنبش سازمان یافته برابری خواه ویژه زنان در ایران وجود نداشت اما بدین معنی نیست که زنان هیچ گونه فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشتند. دراین زمان یک جنبش عمومی سیاسی با مطالبات عمومی سیاسی و اقتصادی وجود داشت که برای ما بعنوان فعالین سیاسی چیزی غیر عادی نبود، زیرا جنبش چپ جدید در ایران جوان بود و صدها هزار فعال جوان به آن پیوسته بودند که اطلاعات کمی در رابطه با سوسیالیسم، جنبش کارگری، جنبش زنان و دستاوردهای جهانی آن ها داشتند.
چنان که در بالا ذکر شد جنبش زنان در ایران یک سنت طولانی داشت. در ١۵٠ سال اخیر زنان با جنبش های اجتماعی و انقلابی مختلفی همکاری کردند اما صدا و مطالبات ویژه خود را نداشتند. زنان در انقلاب مشروطه١٢٨۵/ ١٩٠٦ یا اولین حرکت مستقل بورژوازی ایران بسیار فعال بودند اما با وجود این در قانون اساسی جدید حقی برای زنان منظور نشد و آن ها می بایستی دوباره به خانه و آشپزخانه های شان باز می گشتند، کارخانگی را انجام می دادند و بچه تولید و تربیت می کردند. بازهم حتی حقی بربچه های شان نیز نداشتند.
بعد از اولین افزایش قیمت نفت در زمان شاه، ضرورت انطباق هرچه بیشترکشور با شیوه تولید سرمایه داری از بالا فراهم شد و مثل همه کشورهای سرمایه داری نیاز به نیروی کار ارزان زنان برای صنایع در مد نظر قرار گرفت. به همین سبب در سال ١٣۴١/١٩٦٢ با دستور شاه حق رای به زنان داده شد و سن ازداج برای دختران از ٩ سال شرعی به ١٦ سال افزایش یافت. سپس قانون جدید خانواده و مساله کنترل موالید به اجرا در آمد که کار زنان در صنایع هموار ساخت. با ورود زنان به بازار کار و استقلال اقتصادی موقعیت اجتماعی زنان تا حددودی تغییر کرد و زنان خواستار حق و حقوق بیشتر و دستیابی به امکانات اجتماعی، شغلی و پیشرفت شدند با وجود این در سال ١٣۵۶ تنها ١٣ درصد نیروی کار را تشکیل می دادنند.
جمهوری اسلامی اما خواهان برگشت همه این تغیرات به حالت قبل بود. از دید آن ها یک زن خوب؛ یک دختر خوب، یک همسر خوب و یک مادر خوب باید باشد نه چیز دیگری. زن مستقل از همسر یا مرد برایشان معنی نداشت. اما یک چیز را در این میان نیاز داشتند و آن حق رای زنان بود که با آن می شد از زنان سوء استفاده سیاسی کرد در نتیجه به آن دستبرد نزدند بلکه تقویتش کردند و اصولا با پایین آوردن سن انتخاب از ١٨ به ١۵ سال میلیون های رای دختران و پسران نوجوان را که آگاهی سیاسی نداشتند مصادره کردند. سن ازدواج را برای دختران به ٩ سال کاهش دادند و ذهن کودکان ٩ ساله را با نمایش بی شرمانه جشن تکلیف در مدارس به بیراهه کشاندند. سپس مساله کنترل موالید را مخالف شریعت و ملغی اعلام کردند و شرایطی را ایجاد کردند که در کمتر از یک ربع قرن جمعیت ایران دوبرابر شد. آن ها تبلیغ می کردند که وظیفه اصلی زنان حفظ کیان خانواده و مادر بودن است. به همین سبب زنان بیشماری کارشان را از دست دادند و نرخ اشتغال زنان از١٣٪ مذکور در بالا به ٨٪ سقوط کرد. اولین اقدام برای خارج کردن زنان از بازار کار در سال ١٣۵٩/١٩٨٠ اما به بهانه های سیاسی انجام گرفت که طی آن ٣٠ هزار نفر از زنان مشاغل خود را از دست دادند که شامل معلمان، کارمندان اداری و منشی ها و زنان کارد قضایی بودند. در این امر همه ی جناح های حاکمیت متفق النظر بودند یا حداقل به آن اعتراضی نکردند حتی بنی صدر اولین رئیس جمهورجمهوری اسلامی ایران که اکنون داعیه آزادی خواهی دارد در آن زمان از اشعه ای صحبت می کرد که از موی زنان ساتع می شود و در مردان میل جنسی را بر می انگیزد. بنا براین زنان برای یک جامعه سالم یا باید به خانه بازگردانده شوند یا در غیر اینصورت باید به لباس اسلامی ملبس شوند تا جلوی این امر گرفته شود.

جنبش زنان و سازمان های زنان در جمهوری اسلامی

می شود گفت که زنان یعنی نیمی از جمعیت ایران به طور مرتب و دائم در جمهوری اسلامی تحت فشار ویژه قرار دارند. تنها دو هفته بعد از استقرار حاکمیت جدید سرمایه، زنان مورد حمله قوانین اسلامی قرار گرفتند زیرا اسلام در خدمت به سرمایه اکنون از حربه های دیگر کارآ تر بود. با وجود فقدان سازمان های مدافع حقوق زنان اما زنان قویا با این سرکوب ها مبارزه کردند. آن ها شلاق خوردند، دستگیر شدند، به جریمه های مالی محکوم شدند اما تسلیم نشدند. آن ها مطالبات خود را در معرض عموم اعلام کردند و علیه تبعیض ها و نابرابری های مبارزه کردند گرچه در این جامعه هیچ کس حقی ندارد و تبعیض و نابرابری به مساله ای همگانی تبدیل شده است.
زنان هیچ گاه مبارزه خود علیه نابرابری و تبعیض و به طور مثال علیه حجاب اجباری و پوشش اسلامی و علیه ایجاد محدودیت ها و سدهای اجتماعی را قطع نکردند. این کوشش ها اما عکس العمل غیرسازمان یافته ای بود که تدریجا تکامل یافت و انگیزه سازماندهی حرکت زنان را در درون خود رویاند.
بعد از پایان جنگ بین عراق و ایران و مرگ خمینی، در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی١٣٦٨-١٣٧٦ / ١٩٨٩-٩٧ یک سلسله رفرم هایی انجام گرفت. نتیجه جنگ چیزی نبود جز خرابی و مرگ، فقر شتابنده و بیکاری. باوجود یک میلیون کشته در جنگ، جمعیت کشور دوبرابر شده بود. حقایق نشان داد که سیاست خانواده رژیم غلط بود و می بایستی تصحیح گردد. برمبنای سیاست اقتصادی دیکته شده بانک جهانی می بایستی بودجه دولت کوچک می شد. رفسنجانی تمام دستورات و راه حل های بانک جهانی را پذیرفت و به عمل در آورد. سپس خاتمی به قدرت رسید و دولت اصلاحات نامیده شد. در زمان خاتمی استراتژی پذیرفته شده دوره رفسنجانی تقویت شد و در این شرایط مساله زنان نیز از طرف زنان به سطح جامعه کشانده شد. فمینیسم اسلامی مفهومی از سلسله مفاهیم این دوره بود. فمینیسم اسلامی وظیفه داشت و می بایستی چهره ی زن دشمنانه حکومت و آپارتاید جنسی او را بزک کند و ملایم سازد. اسلام را با تمدن تطبیق دهد تا زنان بتوانند دستیابی اندکی به امکانات فرهنگی و اقتصادی حاصل کنند. آن ها نمی گویند که این اندک گشایش حاصل بیش از ٢٠ سال مبارزه طبقه کارگر، زنان و سایر گروه های اجتماعی است. آن ها خود را درگیر تحلیل طبقاتی نمی کنند و آن را قبول ندارند و نمی بینند که سرمایه داری و فرهنگ مردسالارانه اش با زنان چه کرده است. آن ها مردسالاری را تنها در قامت مردان می بینند نه چیزی که در یک رابطه اجتماعی کارکرد دارد.

چه زنانی در ایران فمینیسم را نمایندگی می کنند؟

این مساله در ایران شکل پیچیده ای دارد و ملغمه ای بهم آمیخته از گروه های مختلف زنان است . از زنان وابسته به حاکمیت تا زنان به اصطلاح سکولار یا غیرمذهبی. زنانی که با رژیم یار غار بوده و همکاری کرده اند معتقدند که اسلام برای همه مشکلات اجتماعی پاسخ های مناسب دارد و می تواند آن ها را حل کند و مساله زنان نیز یک ازین نوع است. آن ها معتقدند که باید در قوانین شریعت رفرم صورت گیرد اما رفرم آن ها محدود به قوانینی است که اصول شریعت را بزیر سئوال نبرد. آن ها معتقدند که نابرابری زنان از تفسیر مردانه قران می آید بنابراین تفسیری جدید از قران ضروری است. برای آن ها همانطور که گفتم جامعه طبقاتی و سرمایه داری نقشی بازی نمی کند. آن ها حتی خواهان رفرم در قوانین ازدواج و قوانین مربوط به پرورش کودکان و حقوق والدین نسبت به آن ها نیز نیستند.
گروه دیگری از فمینیست های اسلامی خود را در محدوده اصول حقوق بشر درگیر مساله کرده اند. این گروه در خارج از ایران در اروپا و ایالات متحده آمریکا، برای فمینیست های ایرانی خارج از کشور بسیار محبوب هستند. آن ها برای سخنرانی در سمینارها و اجتماعات زنان ایرانی خارج کشور دعوت می شوند.
گروه زنان سکولار که تمرکز آن ها چنانکه مدعی اند روی رفرم هایی ساختاری است تا قوانین تبعیض آمیز را ملغی سازند و تبعیض های حقوقی نسبت به زنان را پایان دهند. آن ها معتقدند که بسیاری از پدیده های اجتماعی مانند دختران فراری و دختران بی خانمان یا خیابانی، فحشا و ازدواج های اجباری ناشی از قوانین تبعیض آمیز است. اما چنان که پیداست ساختار مورد نظر آن ها نه ساختار شیوه ی تولید حاکم یعنی سرمایه داری که در این جا به ضرورت اسلام در خدمتش قرار گرفته است، باید شکسته شود بلکه ساختار تنها قوانین اسلامی است که باید در آن ها رفرم صورت گیرد گویی که در کشورهای پیشرفته که قرنی از رفرم در آن ها می گذرد این پدیده ها وجود ندارد و کاملا حل شده است. و اصولا نمی دانند که دیر زمانی است رفرم حتی معنایی مثبت ندارد و وقتی حرف رفرم پیش می آید تن کارگران از ترس از دست دادن دستاوردهای دیگرشان به رعشه می افتد. در همین راستا گروه زنان یک میلیون امضا برای لغو قوانین تبعیض آمیز را می بینیم که گرچه توانستند زنان به ویژه زنان و دختران جوانی را از سراسر کشور جذب نمایند اما موفق به جذب توده زنان نشدند و بعد از سال ها، در حالی که بیش از ٣۵ میلیون نفر از جمعیت ایران را زنان تشکیل می دهند هنوز به حد نصاب امضاها نرسیده اند زیرا توده زنان گرچه زبانی ندارند اما از این حاکمیت بیزارند و به رفرم در آن فکر نمی کنند.
گروه کوچگی از فمینیسم چپ نیز وجود دارد مبارزه علیه تفکر مردسالارانه را تبلیغ می کند اما این گروه و گروه های مارکسیست زنان چندان نمود خارجی ندارند. همه این گروه های زنان یا جنبش زنان داخل ایران، برای ایجاد رفرم در قوانین دولتی مبارزه می کنند اما در این که این قوانین کدامند و چگونه باید تغییر یابند باهم هم نظر و همراه نیستند. آنان راه خود را می روند و آن چه را که درتوان دارند انجام می دهند. اگر موفق به انجام رفرمی شدند- چیزی که اکنون سیستم آن را برنمی تابد- با آن سرجنگ نداریم اما آن چه که واضح است این است که ما در یک جامعه ی شدیدا طبقاتی زندگی می کنیم و نمی توانیم خود را تنها به عنوان زن، زنی که ماهیت طبقاتی ندارد بیان کنیم. زن مطلق، زن ناب وجود ندارد. تغییر واقعی در وضعیت و موقعیت زنان تنها و تنها با تغییر رادیکال ساختاری امکان پذیر می شود و یک جنبش ایزوله زنان نمی تواند به اهدافش دست یابد. مبارزه برای حقوق زنان و برای رهایی زنان نمی تواند بدون ارتباط با مبارزه طبقه کارگر حول مطالبات پایه ای آن و تداوم و ارتقا تدریجی این مطالبات و در یک کلام بدون مبارزه علیه سرمایه داری به نتیجه برسد.

مارس ٢٠١٠، فریده ثابتی

*- مقاله مذبور در سال ٢٠٠۴ به آلمانی نوشته شده و در ترجمه تغییرات اندکی وارد شده است.